موسوی خمینی، سید روح‌الله

    از ویکی‌نور
    (تغییرمسیر از امام خمينى(ره))
    سید روح‌الله موسوی خمینی
    NUR00350.jpg
    نام کاملسید روح‌الله موسوی خمینی
    نام‌های دیگر
    • آیت‌الله خمینی
    • امام خمینی
    • روح الله الموسوی الخمینی
    • موسوی الخمینی، روح الله
    • موسوی خمینی، روح الله
    نام پدرسید مصطفی
    ولادت
    • 1 مهر 1281 ش
    • ۲۰ جمادی‌الثانی 1320 ق
    • 24 سپتامبر 1902 م
    محل تولدخمین
    رحلت
    • 13 خرداد 1368 ش
    • 24 شوال 1409 ق
    • 3 ژوئن 1989 م
    مدفنبهشت زهرای تهران
    همسرخدیجه ثقفی
    فرزندان
    دیناسلام
    مذهبتشیع
    پیشهفقیه، اصولی، عارف، فیلسوف، مرجع تقلید
    منصببنیانگذار و رهبر جمهوری اسلامی ایران
    اطلاعات علمی
    اساتید
    شاگردان
    برخی آثار
    وبگاه رسمی
    imam-khomeini.ir
    امضاء
    امضای امام خمینی.jpg


    سید روح‌الله موسوی خمینی (1281-1368ش)، معروف به امام خمینی، بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی ایران، فقیه، اصولی، عارف، فیلسوف و یکی از مراجع بزرگ تقلید شیعه بود. وی رهبر انقلاب اسلامی ایران بود که منجر به سرنگونی نظام پادشاهی و تأسیس جمهوری اسلامی شد. از مهمترین اساتید وی می‌توان به عبدالکریم حائری یزدی و محمدعلی شاه‌آبادی اشاره کرد و کتاب «تحریر الوسیله» از مهمترین آثار فقهی اوست.

    ولادت

    امام خمینی در روز بیستم جمادى الآخره (روز ولادت فاطمه زهرا(س)) 1320ق، مطابق با اول مهر 1281ش و 24 سپتامبر 1902م دیده به جهان گشود. جد اعلاى او، «سید حیدر موسوى اردبیلى»، همراه با پدرزن خویش، «میر سید على همدانى» براى تبلیغ دین اسلام و آئین تشیع، در قرن هشتم هجرى از ایران به کشمیر هجرت کرد.[۱]

    خاندان

    پدربزرگ او «سید احمد» که براى کسب علم به نجف مشرف شده بود، به دعوت اهالى خمین، وارد ایران شد و در خمین ساکن گردید.[۲]

    پدر بزرگوار امام، «آقا مصطفى» از علما و چهره‌هاى درخشان منطقه خمین بود. او تحصیلات عالیه علوم دینى را در نجف و سامرا به انجام رسانده و پس از بازگشت به خمین، به نشر احکام اسلام، رسیدگى به خواسته‌هاى مردم و حمایت از مظلومان در برابر برخى خوانین ستمگر مى‌پرداخت. وى سرانجام در زمستان 1281ش12/ ذى‌القعده 1320ق، در راه «خمین - اراک» به دست اشرار محلى به شهادت رسید.[۳]بدن مطهر او به نجف اشرف برده شد و در جوار حرم مطهر امیرمؤمنان على(ع) آرام گرفت. روح‌الله کوچک (حضرت امام) که در آن زمان، تنها پنج ماه از بهار زندگى‌اش گذشته بود، بعدها با شنیدن ماجراى پدر، شیفته او گردید و همواره از او یاد مى‌کرد؛ به‌گونه‌اى که در بزرگ‌سالى براى خود نام خانوادگى «مصطفوى» را برگزید[۴]و در جوانى بعضى نوشته‌هایش را با نام «ابن الشهید» تمام مى‌کرد.[۵]

    از آقا مصطفى شش فرزند به یادگار ماند که به ترتیب سن عبارتند از:

    1. مولود آغاخانم؛
    2. آقا سید مرتضى (پسندیده)؛
    3. آقا نورالدین (هندى)؛
    4. فاطمه خانم؛
    5. آغازاده خانم؛
    6. آقا روح‌الله (مصطفوى).

    دوره نخست زندگی امام (از 1281-1300ش)

    کودکى و نوجوانى

    روح‌الله با فراق پدر، در آغوش مادرى مهربان (بانو هاجر) و سرپرستى عمه‌اى دلسوز (صاحب خانم) و دایه‌اى پرهیزگار پرورش یافت. دوران کودکى و نوجوانى روح‌الله هم‌زمان با بحران‌هاى سیاسى و اجتماعى ایران سپرى شد. وى از همان ابتداى زندگى، با درد و رنج مردم و مشکلات جامعه آشنا مى‌شد و تأثر خود را با ترسیم خطوطى به‌صورت نقاشى بروز مى‌داد. شخصیت او در کنار خانواده و اطرافیان در سنگر دفاع، ساخته و پرداخته مى‌گردید و آموزش‌هاى اولیه سوارکارى، تفنگ‌دارى و تیراندازى را مى‌گذراند و در کوران حوادث به مجاهدى تمام‌عیار تبدیل مى‌گشت.[۶]برخى از حوادث متأثرکننده این دوران، مثل بمب‌باران مجلس، در نقاشى‌ها[۷]و مشق‌هاى خوشنویسى[۸]دوران کودکى و نوجوانى او منعکس شده و در دسترس است.[۹]که نمونه آن، قطعه شعرى است در دفترچه یادداشت دوران نوجوانى (9-10 سالگى) با عنوان «غیرت اسلام کو جنبش ملى کجاست»، خطاب به ملت ایران.[۱۰]

    مى‌توان از آن نوشته، به‌عنوان اولین بیانیه سیاسى دوران نوجوانى روح‌الله یاد کرد و دغدغه ذهنى او را راجع به مسائل مملکتى فهمید. تمایلات روح‌الله نسبت به قهرمانان و مبارزان تا حدى بود که در نهضت جنگل، پا از حد بیان و سرودن شعر در وصف میرزا، فراتر نهاده، مى‌خواست به نهضت جنگل بپیوندد و چون براى او میسر نشد، به درخواست او، مقدارى آذوقه به نام خود و برادرانش راهى جنگل شد.[۱۱]یک زمان نیز، مجالى پیدا کرده در راه بازگشت از مشهد به جنگل سفر مى‌کند و پایگاه میرزا را از نزدیک مى‌بیند.[۱۲]

    تحصیلات روح‌الله

    سید روح‌الله از همان کودکى تحصیلات خود را آغاز نمود. در آغاز، معلمانى به نام‌هاى «میرزا محمود» و «میرزا محمدمهدى» به خانه آمده و او را درس مى‌دادند. پس از آن نزد معلم دیگرى به نام ملا ابوالقاسم، «عم جزء»، «گلستان» و «بوستان سعدى» را فراگرفت. سپس به مدرسه رفت تا از علوم جدید نیز بهره‌مند گردد. مدتى نیز نزد برادر بزرگش «آقامرتضى» به فراگیرى «خوشنویسى» و علوم مقدماتى (سیوطى، منطق و مطوّل) پرداخت.[۱۳]

    آغاز جوانى و هجرت

    در سال 1300ش (1339ق)، در 19 سالگى به اراک رفت تا از حوزه علمیّه «سپهدار» که زیر نظر حضرت آیت‌الله عبدالکریم حائرى یزدى اداره مى‌شد، بهره‌مند گردد. علومى چون «منطق» (در محضر آقا شیخ محمد گلپایگانى)، «مطول» (در محضر آقا میرزا محمدعلى بروجردى)[۱۴]و «شرح لمعه» (در محضر آقا عباس اراکى)[۱۵]را در آنجا آموخت.

    اولین خطابه رسمى روح‌الله

    روح‌الله ضمن تحصیل در اراک در مراسم بزرگداشت «رکن اعظم مشروطه»، آیت‌الله سید محمد طباطبائى، اولین خطابه خود را قرائت کرد و تحسین حاضران را برانگیخت. این خطابه در واقع بیانیه‌اى سیاسى بود که به جهت قدردانى از زحمات و خدمات علمدار مشروطیت از جانب حوزه علمیه اراک از زبان یک طلبه جوان قرائت مى‌شد. از قول وى نقل شده: «... پیشنهاد شد منبر بروم، استقبال کردم. آن شب، کم خوابیدم؛ نه از ترس مواجه شدن با مردم، بلکه به خود فکر مى‌کردم فردا باید روى منبرى بنشینم که متعلق به رسول‌الله است. از خدا خواستم مدد کند که از اولین تا آخرین منبرى که خواهم رفت، هرگز سخنى نگویم که جمله‌اى از آن را باور نداشته باشم و این خواستن، عهدى بود که با خدا بستم. اولین منبرم طولانى شد، اما کسى را خسته نکرد... و عده‌اى احسنت گفتند. وقتى به دل مراجعه کردم، از احسنت‌گویى‌ها خوشم آمده بود؛ به همین خاطر دعوت دوم و سوم را رد کردم و چهار سال هرگز به هیچ منبرى پا نگذاردم».[۱۶]

    دوره دوم زندگى امام (از 1300-1320ش)

    این دوره از زندگى روح‌الله با هجرت او به قم آغاز شد و با سیاست‌هاى دین‌زدایى دوره رضاخانى (1304-1320ش) هم‌زمانى داشت. این زمان، روح‌الله مشغول تحصیل، تدریس، تألیف کتاب و آشنایى با علماى برجسته مبارزى، همچون: «حاج آقا نورالله اصفهانى»[۱۷]، «مدرّس»[۱۸]و برخى دیگر بود. هدف عُلما در این دوره اختناق رضاخانى، حفظ حوزه علمیه قم بود که ثمره آن در راهبرى مردم و تأسیس حکومت اسلامى به سال 57 نمایان شد. بااین‌همه، نقش بى‌بدیل آیت‌الله سید حسن مدرس در تکوین شخصیت سیاسى و دمیدن روح مقاومت در روح‌الله جوان شایان توجه است. آقا سید روح‌الله در سال 1301ش (1340ق)، در سن 20 سالگى همراه استادش «حضرت آیت‌الله عبدالکریم حائرى یزدى»، مؤسّس حوزه علمیّه قم به این شهر هجرت کرد. دروس سطح را نزد «آیت‌الله سید على یثربى کاشانى» به پایان رساند و پس از آن در درس خارج حضرت آیت‌الله حائرى شرکت کرده تا به درجه اجتهاد نائل آمد.

    ازدواج

    آقا روح‌الله در سال 1308ش، در27 سالگى، «خدیجه ثقفى»، دختر «میرزا محمد ثقفى تهرانى» را به همسرى برگزید. ثمره این پیوند، فرزندانى به نام‌هاى «سید مصطفى» (1309ش)، «سید احمد» (1324ش)، «سیده فریده»، «سیده زهرا» و «سیده صدیقه» بود.

    شخصیت علمى

    آقا سید روح‌الله با بهره‌ورى از استعداد فوق‌العاده، رشته‌هاى مختلف علوم را به‌سرعت طى کرد. علاوه بر فقه و اصول، فلسفه و عرفان را نیز در عالى‌ترین سطح نزد اساتید برجسته آن زمان (آیت‌الله حاج سید ابوالحسن رفیعى قزوینى و آیت‌الله میرزا محمدعلى شاه‌آبادى) در قم فراگرفت و در مدت 6 سال، جهش فوق‌العاده‌اى در این علوم داشت. در سال 1315ش (1355ق) که حضرت آیت‌الله حائرى درگذشت، حاج آقا روح‌الله از چهره‌هاى سرشناس علمى حوزه علمیّه قم بشمار مى‌آمد.

    تدریس فلسفه

    درس فلسفه او پیش از 28 سالگى، در سال 1308ش (1348ق) شروع شده بود. وى در آن زمان در مدرسه «دارالشفا» سکونت داشت و از اساتید بزرگ فلسفه و حکمت الهى بشمار مى‌آمد. شاگردان او از چهره‌هاى فاضل و اندیشمند حوزه علمیّه قم بودند. حاج آقا روح‌الله خود، آنان را انتخاب مى‌کرد و مرتّب به‌گونه کتبى و شفاهى، ایشان را مى‌آزمود.

    تدریس عرفان

    یکى دیگر از مجالس درس حضرت امام، درس عرفان بود. این درس، ویژه شاگردان خاص و مورد اعتمادش بود. عرفان براى او جزو علایق اصلى بود؛ به‌گونه‌اى که در سال 1307ش، کتاب شرح دعاى سحر را - که تفسیر جامعى بود بر دعایى که امام محمد باقردر ماه رمضان مى‌خواند - نوشت. او دو سال بعد، «مصباح الهدایة إلى الخلافة و الولایة» را نوشت. اثر دیگر وى در آن سال‌ها، مجموعه‌اى از تفسیرها پیرامون «تفسیر فصوص قیصرى» بود. عرفان، تأثیر زیادى در شخصیت فکرى، روحى و نیز فعالیت‌های سیاسى آتى او داشت.

    درس اخلاق

    نخستین درسى که آقا روح‌الله پس از رحلت آیت‌الله‌ حائرى آغاز کرد و با استقبال طلاب و مردم کوچه و بازار مواجه شد، درس اخلاق بود. او در این درس، به‌مناسبت‌هاى مختلف، اشاراتى گویا و گاه کنایه‌آمیز، به وضعیت حکومت و اسلام‌زدایى پهلوى اول، مطرح مى‌کرد که برخورد حکومت رضاخانى را با وى در پى داشت. مأموران شهربانى حکومت تازه تأسیس پهلوى در قم، از ادامه این درس در فیضیه جلوگیرى کردند. آقا روح‌الله نیز درس خود را به مدرسه حاج ملا صادق منتقل نمود. کتاب «اربعین حدیث» از نتایج این درس اخلاقى - عرفانى است.[۱۹]

    دوره سوم زندگى امام (از 1320-1340ش)

    این دوره از زندگى آیت‌الله حاج آقا روح‌الله با چهل سالگى آغاز مى‌شود. احاطه گسترده ایشان در علوم عقلى و تحقیقات فلسفى، وى را در زمره اساتید اول فلسفه در حوزه علمیّه قم قرار مى‌داد. او به شبهات عقلى و ایراداتى که به مکتب اسلام مى‌شد، پاسخ‌گو بود؛ چنان‌که کتاب «کشف الأسرار» را در پاسخ به کتاب «اسرار هزارساله» تألیف فرمود.

    حوزه علمیه قم با رحلت آیت‌الله‌ حائرى (1315ش) و فشار روزافزون حکومت پهلوى، روزهاى سختى را مى‌گذراند. با آغاز دهه 20 و سقوط رضاخان، شرایط براى تحقق مرجعیت عظمى فراهم گردید. آیت‌الله‌ بروجردى شخصیت علمى برجسته‌اى بود که مى‌توانست جانشین مناسبى براى مرحوم حائرى و حفظ کیان حوزه باشد. این پیشنهاد از سوى شاگردان آیت‌الله حائرى و از جمله حاج آقا روح‌الله به‌سرعت تعقیب شد. حاج آقا روح‌الله در دعوت از آیت‌الله بروجردى براى هجرت به قم و پذیرش مسئولیت خطیر زعامت حوزه بسیار تلاش کرد. او در تعقیب هدف‌هاى ارزشمند خویش در سال 1328ش، طرح «اصلاح اساس ساختار حوزه علمیه» را با همکارى آیت‌الله مرتضى حائرى تهیه کرد؛ هرچند با موانعى روبه‌رو شد.

    تدریس خارج فقه و اصول

    آیت‌الله حاج آقا روح‌الله درس خارج فقه و اصول خود را در سن 44 سالگى (در سال 1364ق)، که مصادف با ورود حضرت آیت‌الله‌ بروجردى به شهر قم بود، آغاز کرد. پاره‌اى از ویژگى‌ها و امتیازات درس خارج وى، طرح اشکالات هر مسئله و شرح و بسط کامل مباحث آن، مخلوط نکردن مباحث اصولى با مباحث فلسفى، طرح نظریات نو و ابتکارى و تقلید نکردن از علماى پیشین بود.

    در اینجا شایسته است «اساتید»، «مشایخ روایى» و «تألیفات» ایشان را (بیرون از زمان‌بندى دوره‌ها) برشمریم.

    اساتید

    حضرت امام در رشته‌هاى مختلف علوم، همچون ادبیات فارسى و عربى، فقه و اصول، منطق، فلسفه غرب و شرق، عرفان، کلام، هیئت و... محضر اساتید متعددى را درک نمودند. برخى از اساتید ایشان با توجه به پاره‌اى منابع[۲۰]بدین شرح‌اند:

    1. آقا ميرزا محمود افتخار العلماء؛
    2. ميرزا رضا نجفى خمينى؛
    3. آيت‌الله پسنديده؛
    4. حاج شيخ محمد گلپايگانى؛
    5. آقا ميرزا محمدعلى بروجردى؛
    6. آقا عباس اراكى؛
    7. ميرزا محمدعلى اديب تهرانى؛
    8. آيت‌الله سيد محمدتقى خوانسارى؛
    9. آقا شيخ محمدرضا مسجدشاهى اصفهانى؛
    10. آيت‌الله سيد على يثربى كاشانى؛
    11. آيت‌الله حاج سيد ابوالحسن رفيعى قزوينى؛
    12. آيت‌الله حاج شيخ عبدالكريم حائرى؛
    13. آيت‌الله محمدحسين بروجردى؛
    14. آيت‌الله حاج ميرزا على‌اكبر حكمى يزدى؛
    15. آيت‌الله ميرزا محمدعلى شاه‌آبادى؛
    16. آيت‌الله حاج ميرزا جواد ملكى تبريزى.

    مشایخ روایى

    1. شیخ محمدرضا اصفهانى نجفى، آل شیخ محمدتقى اصفهانى، از محدث نورى، از شیخ انصارى؛
    2. سید محسن امین، از سید محمدهاشم موسوى رضوى هندى، از شیخ انصارى؛
    3. شیخ عباس قمى، از محدث نورى، از شیخ انصارى؛
    4. سید ابوالقاسم دهکردى اصفهانى، از میرزا محمدهاشم اصفهانى، از شیخ انصارى.

    شاگردان

    توجه

    گفتنى است افراد مزبور، کسانى هستند که برخى از آنان دروس امام را تقریر نموده و برخى به درجه مرجعیت نائل آمده‌اند وگرنه از آن حضرت، شاگردان فاضل و دانشمند دیگرى نیز بهره جسته و در روند مبارزه، پیروزى و تثبیت و تداوم انقلاب اسلامى نقش داشته‌اند، همچون: آیات و حجج اسلام بهشتى، ربانى شیرازى، سعیدى، صدر (موسى)، غفارى، قدوسى، مطهرى، مفتح، هاشمى رفسنجانى و...

    دوره سوم زندگى او مصادف است با دو حادثه مهم: یکى، بروز جنگ جهانى دوم و دیگرى، اشغال ایران، خروج رضاخان از ایران و آغاز سلطنت محمدرضا. بنا بر اعتقاد حاج آقا روح‌الله، این زمان، فرصت مناسبى براى قیام اصلاحى بود. با همه امیدهاى روح‌الله، قیام مورد نظر صورت نگرفت. او در این دوره عالمى است کامل و جامع الشرایط، مُصلحى است هوشیار با پشتوانه دانش و بینش سیاسى، با کوله‌بارى از تجربه دوران 20 ساله رضاخانى، که شناخت کاملى از اوضاع ایران و جهان دارد؛ لذا با صدور بیانیه‌اى در 1323/3/13ش (11 جمادی‌الثانی 1363ق)، زمان مناسب تحول بنیادین را یادآورى مى‌کند: «امروز، روزى است که نسیم روحانى وزیدن گرفته و براى قیام اصلاحى بهترین روز است. اگر مجال را از دست بدهید و قیام براى خدا نکنید و مراسم دینى را عودت ندهید، فرداست که مشتى هرزه‌گرد و شهوت‌ران بر شما چیره و تمام آیین و شرف شما را دستخوش اغراض باطله خود کنند».

    دوره چهارم زندگى امام (از 1340-1368)

    مرجعیت

    این دوره، هم‌زمان با رحلت آیت‌الله بروجردى (10 فروردین 1340) است. در این هنگام، جمع فراوانى از علما و فضلاى حوزه به آیت‌الله حاج آقا روح‌الله اصرار نمودند که رساله عملیّه ایشان چاپ شود، اما او نپذیرفت؛ ازاین‌رو، فتاواى وى را از حاشیه‌اش بر کتاب «وسیلة النجاة» سید ابوالحسن اصفهانى و نیز حاشیه بر «العروة الوثقى» به دست مى‌آوردند؛ تااینکه با وفات حضرت آیت‌الله‌ حکیم(1349ش)، بخش معتنابهى از مردم، مقلد «حضرت آیت‌الله‌ حاج آقا روح‌الله موسوى خمینى» شدند.

    قیام پانزده خرداد 1342

    این دوره، آغازى براى رفع موانع براى دشمنان ایران و اسلام بود. هم‌زمان با تسلط آمریکا بر امور مملکت، فشار بر رژیم براى اجراى اصلاحات آمریکایى افزایش یافت و در قالب اصلاحات ارضى و لایحه انجمن‌هاى ایالتى و ولایتى با چشم‌اندازى ظاهراً مردم‌فریب رخ نمود؛ ولى در باطن از اتحاد شومى خبر مى‌داد و تسلط آمریکا، اسرائیل و عوامل آنها را بر کلیه شئون مملکت فراهم مى‌کرد. در این زمان، حضرت آیت‌الله‌ حاج آقا روح‌الله خمینى در برابر اصلاحات آمریکایى به‌شدت ایستاد و رژیم شاه به تلافى آن، در دوم فروردین 1342 که مصادف بود با شهادت امام جعفر صادق(ع)، به مدرسه فیضیه یورش برد. در این حادثه، تعدادى شهید و مجروح شدند. حاج آقا روح‌الله در پى این حادثه، خطاب به مردم و علماى نجف و قم فرمود: «امروز سکوت، همراهى با دستگاه جبار است» و در اعلامیه معروف خود تحت عنوان «شاه‌دوستى؛ یعنى غارتگرى»، جهت‌گیرى مبارزه را مشخص ساخت. راز تأثیر شگفت پیام و کلام او را در روان مردم که تا مرز جانبازى پیش مى‌رفت، باید در همین اصالت اندیشه، صلابت رأى و صداقت بى‌شائبه‌اش با آنان جستجو کرد.

    آیت‌الله‌ خمینى در پیامى به‌مناسبت چهلم فاجعه فیضیه دست به افشاگرى زد: «من مصمم هستم که از پاى ننشینم تا دستگاه فاسد را به جاى خود بنشانم». ایشان نطق تاریخى خود را در 13 خرداد 1342 در مدرسه فیضیه ایراد نموده، خطاب به شاه گفت: «آقا من به شما نصیحت مى‌کنم؛ اى آقاى شاه! اى جناب شاه! من به تو نصیحت مى‌کنم؛ دست بردار از این کارها. آقا اغفال مى‌کنند تو را. من میل ندارم که یک روز اگر بخواهند تو بروى، همه شکر کنند». شاه فرمان خاموش کردن فریادش را صادر کرد. در شامگاه 14 خرداد آیت‌الله‌ خمینى دستگیر و به زندان قصر منتقل شد. صبح روز پانزدهم خبر بازداشت ایشان، به تهران و سایر شهرها رسید. مردم به خیابان‌ها ریخته، با شعار «یا مرگ یا خمینى» به‌سوى کاخ شاه به حرکت درآمدند. قیام، با شدت سرکوب شد و به خون نشست. حکومت تصمیم داشت او را پس از محاکمه اعدام کند؛ تااینکه اعلامیه‌اى به امضاى علما و مراجع منتشر شد که در آن به‌صراحت، مرجعیت وى را تأیید کرده، خواهان آزادى او شدند. سرانجام حاج آقا روح‌الله پس از اعتراضات زیاد، صبح روز 19 فروردین 1343، پس از ده ماه زندان و مراقبت، به قم برگردانده شد. قیام 15 خرداد 1342 على‌الظاهر از جوشش و جنبش افتاد؛ اما افشاگرى او علیه تصویب لایحه کاپیتولاسیون (مصونیت قضایى کارمندان آمریکایى)، ایران را در آبان سال 43 در آستانه قیامى دوباره قرار داد. حاج آقا روح‌الله در روز 4 آبان 1343 بیانیه‌اى انقلابى صادر کرد و در آن نوشت: «دنیا بداند که هر گرفتارى که ملت ایران و ملل مسلمین دارند از اجانب است، از آمریکاست. ملل اسلام از اجانب عموماًو از آمریکا خصوصا متنفر است... آمریکاست که از اسرائیل و هواداران آن پشتیبانى مى‌کند...». سحرگاه 13 آبان 1343 او را بازداشت کرده و با یک فروند هواپیماى نظامى به ترکیه انتقال دادند و بار دیگر پس از یک سال او را به عراق (نجف) تبعید کردند. انتقال او به نجف به این منظور بود که شخصیت وى تحت‌الشعاع دیگر علماى حوزه بزرگ نجف قرار گیرد؛ اما ایشان ستاره‌اى درخشان در آسمان فقاهت آن حوزه هزار ساله شد و مورد احترام علماى آن شهر قرار گرفت.

    اقامت در نجف

    ایشان در نجف، درس خارج فقه خود را از سال 1344 در مسجد شیخ انصارى شروع کردند که از پربارترین درس‌هاى آن حوزه بشمار مى‌آمد. کتاب حکومت اسلامى یا ولایت فقیه ایشان نیز متن یکى از درس‌هاى خارج فقه آن دوران است. ایشان همواره رخدادهاى ایران را پیگیرى کرده و در برابر رژیم شاه موضع انقلابى داشتند. همچنین با تدریس نظریه «ولایت فقیه»، طرح بزرگشان را براى ایجاد حکومت اسلامى ارائه دادند. حاج آقا روح‌الله در مدت سیزده سال تبعید خود در نجف، شاگردان فراوانى تربیت کرده که استوانه‌هاى محکمى براى انقلاب اسلامى ایران شدند. ایشان از بدو ورود به نجف با ارسال نامه‌ها و پیک‌هایى به ایران، ارتباط خویش را با مبارزان حفظ نموده و آنان را در هر مناسبتى به پایدارى در پیگیرى اهداف قیام فرامى‌خواندند. واکنش تند ایشان در برابر برنامه‌هاى فرهنگى، اجتماعى، اقت