۱۴۷٬۸۰۹
ویرایش
Hbaghizadeh (بحث | مشارکتها) جز (جایگزینی متن - ' ]]' به ']]') برچسبها: ویرایش همراه ویرایش از وبگاه همراه |
Hbaghizadeh (بحث | مشارکتها) جز (جایگزینی متن - ' اهل بیت' به ' اهلبیت') |
||
| (۳ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۴۳: | خط ۴۳: | ||
}} | }} | ||
'''هشام بن حکم''' (113- حدود | '''هشام بن حکم''' (113- حدود 200ه.ق)، ابومحمد، از مبرزترین متفکران و متکلمان در قرن دوم هجری و مشهورترین شخصیت شیعی در عصر خود بود که روح علمی و فکری در او تجسم یافته و آراء و نظریات او نماینده بسیاری از مبادی تشیع و تمایلات آنها بهطور صریح بود و در علم کلام و آثار، از پایههای آن بشمار میآید. از شاگردان برجسته و مبرز [[امام جعفر صادق علیهالسلام]] بود که معلومات خود را از امام گرفته و از جمله کسانی بود که از تربیت و تعلیم آن حضرت استفاده کرده بودند. هشام بن حکم از لحاظ عمق فکری و قدرت بر جدل و تیزهوشی بسیار مشهور است. | ||
==در کلام بزرگان== | ==در کلام بزرگان== | ||
| خط ۷۴: | خط ۷۴: | ||
ولی جهش فکری هشام تنها از جنبه عقلی نبود، بلکه به قضایای دیگر فلسفی نیز تجاوز کرده است که بیشتر آنها ارتباطی به دین ندارد. | ولی جهش فکری هشام تنها از جنبه عقلی نبود، بلکه به قضایای دیگر فلسفی نیز تجاوز کرده است که بیشتر آنها ارتباطی به دین ندارد. | ||
در عین حال هشام یکی از راویان حدیث | در عین حال هشام یکی از راویان حدیث اهلبیت(ع) است که وثوق کاملی به او داشتهاند و آنکه فقیه بوده و یکی از راویان فقه و آثار و اصول است و در هریک از این موارد تألیفاتی دارد که در فهرست نام کتابهای او آمده است و به علاوه هشام خود دارای مکتب فکری مخصوص بود و پیروانی دارد که افکار او را تأیید کرده و در مورد آنها مناظره و بحث داشتند و به همان روش هشام عمل میکردند. طریقه مزبور به نام طریقه هشامیه شناخته شده است که قسمتی از افکار این طریقه در آراء جمعی از متکلمان، مثل ابوالهذیل علاف و جبائیان و ابوالحسین بصری و ابواسحاق نظام و غیر آنها تأثیر کرده است و متون کتب به این معنی اشاره میکند که نظام معتزلی با هشام بن حکم دوستی محکمی داشت و مطالبی از او گرفت البته اتصال و ارتباط با استاد، این اثر را خواهد داشت. این اتصال و ارتباط سایههایی از افکار هشام بر افکار نظام انداخته است که سایههای مزبور در مسائل ذیل به نظر میرسد: | ||
اول- انکار جزء لا یتجزی و آنکه جزء قابل تقسیم به ما لا نهایه است. | اول- انکار جزء لا یتجزی و آنکه جزء قابل تقسیم به ما لا نهایه است. | ||
| خط ۹۲: | خط ۹۲: | ||
هشتم- آنکه قیاس در غیر از منصوص العله جایز نیست و قیاس اولویت غیر از قیاس است. | هشتم- آنکه قیاس در غیر از منصوص العله جایز نیست و قیاس اولویت غیر از قیاس است. | ||
نهم- امامت به صورت تعلیق نخواهد بود و باید با نص واضح و صریح و آشکار باشد و رسول(ص) آن را برای علی بن | نهم- امامت به صورت تعلیق نخواهد بود و باید با نص واضح و صریح و آشکار باشد و رسول(ص) آن را برای علی بن ابیطالب(ع) عنوان کرد. | ||
دهم- اراده خداوند متعال حقیقت وصف او نیست و اگر به او نسبت داده شود، مقصود این است که او ایجادکننده اراده است، برحسب علم او و اگر گفته شود و به این عبارت توصیف شود، که او مرید نسبت به افعال بندگان است، معنی این آنست که خداوند به افعال آنها امر میکند. | دهم- اراده خداوند متعال حقیقت وصف او نیست و اگر به او نسبت داده شود، مقصود این است که او ایجادکننده اراده است، برحسب علم او و اگر گفته شود و به این عبارت توصیف شود، که او مرید نسبت به افعال بندگان است، معنی این آنست که خداوند به افعال آنها امر میکند. | ||
| خط ۲۱۲: | خط ۲۱۲: | ||
یکی از آنها سید مرتضی است که میگوید: «اما حقیقت امر این است که گفتهاند او، یعنی هشام خواسته است به این جهت متمایل شود که خدا جسمی است که حقیقت اجسام حاضر را داراست و نقل مطالبی که علیه او ادعا شده، فقط حرفهایی است که جاحظ در ضمن حکایت از نظام اظهار کرده است و آنچه در این دو گفتار هست، تهمتی است که بر او زدهاند و به اظهارات جاحظ در مورد هشام نمیتوان اعتماد کرد» و پیش از این بیان نیز گفته است: «بیشتر اصحاب ما میگویند اظهار هشام در این باب در حال معارضه او با معتزله است و در مقام معارضه و مناظره و بحث چنین اظهاری را کرده است». | یکی از آنها سید مرتضی است که میگوید: «اما حقیقت امر این است که گفتهاند او، یعنی هشام خواسته است به این جهت متمایل شود که خدا جسمی است که حقیقت اجسام حاضر را داراست و نقل مطالبی که علیه او ادعا شده، فقط حرفهایی است که جاحظ در ضمن حکایت از نظام اظهار کرده است و آنچه در این دو گفتار هست، تهمتی است که بر او زدهاند و به اظهارات جاحظ در مورد هشام نمیتوان اعتماد کرد» و پیش از این بیان نیز گفته است: «بیشتر اصحاب ما میگویند اظهار هشام در این باب در حال معارضه او با معتزله است و در مقام معارضه و مناظره و بحث چنین اظهاری را کرده است». | ||
ابن | ابن ابیالحدید میگوید: «کسانی از شیعه که در عقیده خود تعصب دارند و در زمان ما هستند، معتقدند که هشام قائل به تجسیم معنوی و حقیقی نبوده و گفته است: او جسمی است به معنایی که از یونس و از سکاک و دیگران بیان کردیم». مقصودش از آنچه از یونس و سکاک نقل کرده این است که جمله «جسم لا کالاجسام» جسمی است نه مثل سایر اجسام، یعنی چیزی است نه مثل سایر چیزها و این جمله عربی اول در آن وقت به جای جمله دوم، استعمال میشده است. | ||
شهرستانی نیز گفته این دسته را تأیید میکند و میگوید: «این هشام بن حکم، کسی است که در اصول غور و عمق فراوانی داشته است و ممکن نیست که استدلالهای خود را در مقام معارضه با معتزله، از نظر دور داشته و از آنها غافل باشد. او مردی است که دنبال و پشتیبان استدلالهای خود بر ضد معتزله بوده است و کسی نیست که در مورد خدا به تشبیه قائل شود. هشام کسی است که ابوالهذیل علاف را ملزم و مجاب کرده و به او گفت: «تو میگویی خدا به علم خود عالم است و علم او ذات اوست، در این صورت او را با حادثات شریک دانسته و میگویی به علم خود عالم است و این حرف مباین است با گفته «علم او ذات او است» و او در این صورت مثل سایر عالمان خواهد بود، پس چرا نمیگویی جسم است نه مثل سایر اجسام و صورتی است نه مثل سایر صورتها و قدری است نه مثل سایر قدرها...» | شهرستانی نیز گفته این دسته را تأیید میکند و میگوید: «این هشام بن حکم، کسی است که در اصول غور و عمق فراوانی داشته است و ممکن نیست که استدلالهای خود را در مقام معارضه با معتزله، از نظر دور داشته و از آنها غافل باشد. او مردی است که دنبال و پشتیبان استدلالهای خود بر ضد معتزله بوده است و کسی نیست که در مورد خدا به تشبیه قائل شود. هشام کسی است که ابوالهذیل علاف را ملزم و مجاب کرده و به او گفت: «تو میگویی خدا به علم خود عالم است و علم او ذات اوست، در این صورت او را با حادثات شریک دانسته و میگویی به علم خود عالم است و این حرف مباین است با گفته «علم او ذات او است» و او در این صورت مثل سایر عالمان خواهد بود، پس چرا نمیگویی جسم است نه مثل سایر اجسام و صورتی است نه مثل سایر صورتها و قدری است نه مثل سایر قدرها...» | ||