برغانی، محمدتقی بن محمد

    از ویکی‌نور
    محمدتقی برغانی
    NUR09875.jpg
    نام کاملمحمدتقی بن محمد بن محمدتقی بن محمد جعفر البرغانی القزوینی
    لقبشهید سوم
    نسبآل برغانی (آل الشهیدی)
    نام پدرمحمد بن محمدتقی بن محمد جعفر الطالقانی البرغانی (ملا محمد ملائکه)
    ولادتحدود ۱۱۷۲ هجری قمری
    محل تولدقصبه برغان (۳۸ کیلومتری شهر کرج، استان تهران)، ایران
    محل زندگیقزوین، قم، اصفهان، کربلا، تهران
    شهادت۱۲۶۳ یا ۱۲۶۴ هجری قمری (۱۵ ذی‌القعده)
    مدفنقزوین، جوار شاهزاده حسین
    طول عمرحدود ۸۰ سال
    فرزندانمحمد، جعفر، باقر، صادق، کاظم، عبدالله، عيسى، میرزا ابوالقاسم، میرزا محمود، میرزا حسن، ام‌کلثوم
    خویشاوندانبرادران: محمد صالح برغانی، محمد علی (ملا علی) برغانی؛ برادرزاده: طاهره قرة‌العین
    دیناسلام
    مذهبشیعه اثنی عشری
    پیشهفقیه، مجتهد، اصولی، واعظ، مرجع دینی
    منصبمرجعیت روحانی قزوین
    اطلاعات علمی
    اجازه اجتهاد از
    درجه علمیمجتهد مطلق
    علایق پژوهشیفقه، اصول فقه، کلام، تفسیر، وعظ و ارشاد
    اساتید
    معاصرینفتحعلی‌شاه قاجار، محمدشاه قاجار، شیخ احمد احسایی
    شاگردانمیرزا محمد تنکابنی، سید ابراهیم موسوی قزوینی، سید محمدحسین قزوینی
    برخی آثار

    محمدتقی بَرَغانی (۱۱۷۲-۱۲۶۳ق)، معروف به شهید ثالث، از برجسته‌ترین علمای شیعه در قرن سیزدهم هجری بود که به دلیل مبارزات دینی و شهادت در راه دفاع از اسلام به این لقب مشهور گردید. وی فقیه مجتهد، اصولی، واعظ و از مشاهیر علمای امامیه بود که در قصبه برغان متولد شد و پس از تحصیل در قزوین، قم، اصفهان و عتبات عالیات، به قزوین بازگشت و مرجعیت روحانی آن منطقه را به عهده گرفت. او نخستین مجتهدی بود که نظریه ولایت فقیه را مطرح و حکومت پادشاهی را نامشروع اعلام کرد. مهمترین فعالیت‌های او شامل تدریس، تألیف، وعظ و ارشاد مردم و مبارزه با فرقه‌های انحرافی به ویژه شیخیه و بابیه بود که سرانجام در حال سجده در مسجد توسط بابیه به شهادت رسید. از مهمترین آثار او می‌توان به «منهج الاجتهاد» در ۲۴ جلد و «عيون الاصول» اشاره کرد.

    ولادت

    محمدتقی بن محمد بن محمدتقی بن محمد جعفر البرغانی القزوینی، معروف به شهید سوم، در قصبه برغان (روستایی در ۳۸ کیلومتری شهر کرج، استان تهران) متولد شد.[۱] تاریخ تولد او را اغلب سال ۱۱۷۲ هجری قمری ذکر کرده‌اند،[۲] هرچند برخی منابع سال‌های ۱۱۸۳، ۱۱۸۴ یا ۱۱۹۴ را نیز ثبت کرده‌اند.[۳] پدرش ملا محمد ملائکه بن محمدتقی طالقانی از علمای اهل تقوا بود[۴] و اولین نفر از خاندان برغانی بود که به این نام شهرت یافت.[۵] او از خاندان علمی معروفی به نام آل برغانی یا آل الشهیدی بود که در منطقه قزوین و برغان ساکن بودند.[۶] محمدتقی دو برادر عالم داشت: محمد صالح برغانی (متوفی ۱۲۸۳ هجری) و محمد علی (ملا علی) برغانی که هر دو از علمای بزرگ بودند.[۷]

    تحصیلات

    محمدتقی برغانی تحصیلات خود را در چند مرحله طی کرد:

    تحصیلات مقدماتی در قزوین:

    ابتدا در قزوین به تحصیل پرداخت و در آنجا شطری مهم از فقه و اصول را فرا گرفت [۸].

    تحصیل در قم:

    سپس به قم رفت و در درس میرزا ابوالقاسم گیلانی قمی (محقق قمی، صاحب قوانین) حاضر شد[۹].

    تحصیل در اصفهان:

    پس از قم به اصفهان رفت و در حکمت و کلام نزد اکابر علمای آن شهر از جمله ملا علی نوری و آقامحمد بیدآبادی تلمذ کرد.[۱۰] به گفته خود او، در اصفهان بیشتر به فلسفه اشتغال داشته و فلسفه نیز تدریس می‌کرده است.[۱۱]

    تحصیل در عتبات عالیات:

    سپس به عراق مهاجرت کرد و در کربلاء نزد سید علی بن محمدعلی طباطبایی (صاحب ریاض) تلمذ نمود و مدت طولانی ملازم او بود[۱۲]. همچنین از محضر سید محمد مجاهد (فرزند صاحب ریاض) و شیخ جعفر کاشف الغطاء نجفی بهره برد [۱۳].

    اجازات اجتهاد:

    وی از اساتید بزرگی همچون سید علی طباطبایی، سید محمد مجاهد و شیخ جعفر کاشف الغطاء اجازه اجتهاد دریافت کرد.[۱۴] در متن اجازه‌نامه‌ای که به شاگردش میرزا محمد تنکابنی داده، همین سه نفر را به عنوان مشایخ اجازات خود معرفی کرده است.[۱۵]

    فعالیت‌ها

    پس از بازگشت به ایران، ابتدا مدتی در تهران اقامت کرد و به تدریس و افتاء و اقامه نماز جماعت پرداخت. به دلیل حسن تقریر و طلاقت لسان و موشکافی در مباحث علمی، حوزه درس او رونق یافت.[۱۶] سپس به قزوین منتقل شد و در آنجا ساکن گردید.[۱۷]

    تدریس و مرجعیت:

    در قزوین به تدریس، تحقیق، تألیف، وعظ و ارشاد مردم پرداخت و مقامش تا جایی عالی شد که مرجعیت روحانی آن منطقه به او منتهی گردید.[۱۸] طلاب علم به سوی او هجوم آوردند و او به تدریس و افاده و ارشاد مردم مشغول شد.[۱۹] حوزه علمیه قزوین با کوشش او به رشد و بالندگی رسید و به یک مکتب مهم فکری در جهان تشیع تبدیل شد.[۲۰]

    وعظ و خطابه:

    او خطیبی بلیغ و استاد در خطابه و تبلیغ بود. مجلس وعظ او در قزوین بسیار مشهور و مورد استقبال عموم مردم بود[۲۱].

    طرح نظریه ولایت فقیه:

    محمدتقی برغانی پس از فتح ولایات شمال ایران توسط ارتش شوروی و دخالت فرانسه و انگلستان در امور داخلی کشور، نظریه ولایت فقیه را مطرح کرد.[۲۲] گفته شده او اولین شخصی بود که ولایت فقیه را مطرح و حکومت پادشاهی را نامشروع اعلام کرد.[۲۳] دربار شاه، علمای تراز اول تهران را دعوت کرد و در حضور شاه، نظرات فقهی در این زمینه بیان شد. ملا محمدتقی نظریه رهبری فقیهان در عصر غیبت کبرا را مطرح کرد و خواستار سلب اختیار شاه و شاهزادگان شد.[۲۴] اکثر عالمان حاضر سخنان او را تأیید کردند، اما جلسه با مخالفت یکی از علمای نزدیک به دربار متشنج شد.[۲۵] فتحعلی شاه برای جلوگیری از این نظریه، او و برادرانش را به عراق تبعید کرد.[۲۶]

    مبارزه با فرقه‌های انحرافی:

    مهمترین فعالیت او مبارزه با فرقه‌های انحرافی به ویژه شیخیه و بابیه بود. هنگامی که شیخ احمد احسایی مؤسس فرقه شیخیه به قزوین آمد، برغانی او را به مناظره دعوت کرد. در این مناظره، اشکالات فراوانی بر عقاید احسایی وارد ساخت و چون احسایی بر دیدگاه‌های خود پافشاری کرد، برغانی به کفر و ضلالت او و پیروانش فتوا داد.[۲۷] این فتوا تأثیر قابل توجهی در انزوای شیخیه ایفا کرد.[۲۸] پس از پیدایش فرقه بابیه، بر شدت مبارزه خود افزود و با فتوای خود آنها را گمراه و کافر معرفی کرد.[۲۹]

    ساخت مساجد:

    ملا محمدتقی برغانی در زمان حضور در عراق، مسجدی در کربلا ساخت که به مسجد برغانی شهرت داشت و پس از شهادتش به مسجد شهید ثالث معروف شد.[۳۰] همچنین مسجد جامع صغیر را در قزوین احداث کرد که پس از شهادتش به مسجد شهیدی شهرت یافت.[۳۱]

    شرکت در جنگ با شوروی:

    محمدتقی برغانی به همراه سید محمد مجاهد و علمای دیگر در جنگ دوم ایران و روس (۱۲۴۱-۱۲۴۳ق) شرکت کرد.[۳۲] همین امر سبب شد تا او را از علمای مجاهد قلمداد کنند.[۳۳]

    وفات

    محمدتقی برغانی در شبی از شب‌های سال ۱۲۶۳ یا ۱۲۶۴ هجری قمری، طبق عادت همیشگی خود به مسجد رفت تا نماز شب بخواند. در حالی که در سجده بود و مناجات خمسه عشر سجادی را می‌خواند، چند نفر از بابیه که در کمین بودند، به او حمله کردند.[۳۴] برخی منابع نقش برادرزاده‌اش طاهره قرة‌العین را در طراحی این ترور مؤثر دانسته‌اند.[۳۵] مهاجمان ابتدا دو ضربه بر گردنش زدند و وقتی سر از سجده برداشت و گفت: «چرا مرا می‌کشید؟» ضربه‌ای دیگر بر دهانش زدند و مجموعاً هشت ضربه به او وارد کردند.[۳۶] او با وجود جراحات شدید، خود را به درب مسجد رساند تا مسجد با خونش آلوده نشود و وقتی به درب مسجد رسید، بیهوش بر زمین افتاد.[۳۷] او را به خانه بردند و تا دو روز زنده بود اما به دلیل جراحت دهان نمی‌توانست سخن بگوید.

    سرانجام در ۱۵ ذی‌القعده ۱۲۶۳ هجری قمری به شهادت رسید.[۳۸] چون در راه دفاع از عقاید دینی کشته شده بود به «شهید ثالث» شهرت یافت (پس از شهید اول: شیخ محمد بن مکی عاملی و شهید دوم: شیخ زین‌الدین عاملی).[۳۹] پیکر او در قزوین در جوار شاهزاده حسین دفن شد.[۴۰] گفته شده پس از چند سال که برای تعمیرات، قبرش را شکافتند، جنازه‌اش سالم مانده بود.[۴۱]

    آثار

    محمدتقی برغانی آثار ارزشمندی از خود به جای گذاشته است:

    منهج الاجتهاد: مهم‌ترین کتاب او، شرحی بر کتاب «شرائع الاسلام» محقق حلی در ۲۴ مجلد که از اول کتاب الطهاره تا کتاب الديات را شامل می‌شود.[۴۲] این کتاب از منابع مهم فقیهان شیعه در تحقیقات فقهی بوده و شیخ محمدحسن نجفی (صاحب جواهر) در تدوین بخش جهاد از آن استفاده کرده است.

    عيون الاصول: در اصول فقه در دو مجلد که در آن بیشتر به نقد کتاب «قوانین» استادش میرزا ابوالقاسم قمی پرداخته است[۴۳].

    مجالس المتقین: در مواعظ و اخلاق و ذکر مصائب حسین بن علی(ع) که در پنجاه مجلس مرتب شده و در سال ۱۲۵۸ق به نام محمدشاه قاجار نوشته شده است.[۴۴][۴۵]

    ملخص العقائد: در علم کلام به صورت مجلدی بزرگ [۴۶].

    رسالة في صلاة الجمعة: رساله‌ای درباره نماز جمعه

    رسالة في الطهارة و الصلاة و الصوم: رساله فتوایی در طهارت، نماز و روزه

    رسالة في الديات: به زبان فارسی درباره دیات

    رسالة في قضاء الصلوات: درباره قضای نمازها

    مجالس المتقين: در وعظ و مصائب که چاپ شده است.

    شرح الشرایع: یک دوره فقه فارسی از طهارت تا دیات.

    شرح الروضة: به زبان عربی.

    حاشیه بر معالم: به زبان عربی.

    خاندان و فرزندان

    آل‌برغانی یکی از قدیمی‌ترین و مشهورترین خانواده‌های علمی ایرانی دانسته شده‌اند.[۴۷] محمدتقی ده پسر داشت که همگی از عالمان دین بودند.[۴۸] از جمله فرزندان او:

    آقا محمد برغانی: در نجف نزد سید علی طباطبایی تحصیل کرد و با دختر عمویش طاهره قرة‌العین ازدواج کرد که پس از گرایش او به بابیه به جدایی انجامید.

    میرزا ابوالقاسم برغانی: از شاگردان سید ابراهیم قزوینی و محمدحسن نجفی.

    ام‌کلثوم برغانی: دختر او که از عالمان، نویسندگان و مدرسان علوم اسلامی بود.[۴۹]

    همچنین برادرزاده او زرین‌تاج ملقب به قرة‌العین، دختر محمدصالح برغانی، به فرقه بابیه گرایش پیدا کرد[۵۰] و نقش مؤثری در ترویج این فرقه ایفا کرد.[۵۱]

    پانويس

    1. سبحانی تبریزی، جعفر، جلد 13، صفحه 544
    2. حبیب‌آبادی، محمدعلی، ج5، ص1707
    3. دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، مدخل «برغانی».
    4. ر.ک: حبیب‌آبادی، محمدعلی، ج5، ص1707
    5. امین، حسن، مستدرکات أعیان الشیعة، ج2، ص300.
    6. ر.ک: امین، حسن، ج3، ص290
    7. ر.ک: حبیب‌آبادی، محمدعلی، ج5، ص1707
    8. ر.ک: سبحانی تبریزی، جعفر، ج13، ص544
    9. ر.ک: سبحانی تبریزی، جعفر، ج13، ص544
    10. ر.ک: سبحانی تبریزی، جعفر، ج13، ص544
    11. دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، مدخل «برغانی».
    12. ر.ک: سبحانی تبریزی، جعفر، ج13، ص544
    13. ر.ک: سبحانی تبریزی، جعفر، ج13، ص544
    14. ر.ک: سبحانی تبریزی، جعفر، ج13، ص544
    15. تنکابنی، محمد بن سلیمان، قصص العلماء، ص ۲۵-۲۶.
    16. ر.ک: سبحانی تبریزی، جعفر، ج13، ص544
    17. ر.ک: سبحانی تبریزی، جعفر، ج13، ص544
    18. ر.ک: سبحانی تبریزی، جعفر، ج13، ص544
    19. ر.ک: آقابزرگ تهرانی، محمدمحسن، ج1، ص226
    20. شهیدی صالحی، ص۱۷۳-۱۷۵
    21. ر.ک: امامی خوئی، محمد امین، ج1، ص313
    22. توکلی، محمدجلال، ص۱۳
    23. شهیدی صالحی، ص۳۸۵
    24. توکلی، محمدجلال، ص۱۳
    25. توکلی، محمدجلال، ص۱۳
    26. توکلی، محمدجلال، ص۱۳
    27. تنکابنی، ص ۴۲-۴۴
    28. صالحی، غلامرضا، ص۱۱۴
    29. ر.ک: سبحانی تبریزی، جعفر، ج13، ص544
    30. آقابزرگ تهرانی، ج۱۰، ص۲۲۶
    31. شریف رازی، ج۶، ص۱۶۲-۱۶۳
    32. آقابزرگ تهرانی، ج۱۰، ص۲۲۶
    33. آقابزرگ تهرانی، ج۱۰، ص۲۲۶
    34. ر.ک: حبیب‌آبادی، محمدعلی، ج5، ص1713
    35. محبوبی اردکانی، ج۲، ص۶۲۵
    36. ر.ک: موحد ابطحی، حجت، ج1، ص62
    37. ر.ک: حبیب‌آبادی، محمدعلی، ج5، ص1713
    38. ر.ک: حبیب‌آبادی، محمدعلی، ج5، ص1713
    39. ر.ک: حبیب‌آبادی، محمدعلی، ج5، ص1715
    40. ر.ک: امین، محسن، ج9، ص197
    41. روایتی از شکاف قبر یک فقیه/بازخوانی بخشی از زندگی شهید ثالث، خبرگزاری مهر
    42. ر.ک: موحد ابطحی، حجت، ج1، ص63
    43. ر.ک: امین، محسن، ج9، ص197
    44. امین، محسن، ج۹، ص۱۹۷.
    45. ر.ک: امینی، عبدالحسین، ج1، ص323
    46. ر.ک: سبحانی تبریزی، جعفر، ج13، ص544
    47. امین، حسن، مستدرکات أعیان الشیعة، ج۲، ص۳۰۰
    48. آقابزرگ تهرانی، ج۱۰، ص۲۲۸
    49. حسون، محمد، ص۲۴۶
    50. محبوبی اردکانی، ج۲، ص۶۲
    51. عبدیائی، نرجس، ص۱۵۵


    منابع مقاله

    وابسته‌ها