ژندهپیل، احمد بن ابوالحسن
شهابالدین ابو نصر احمد بن ابوالحسن بن احمد بن محمد نامقی جامی معروف به ژندهپیل، احمد جام، شیخ جام و پیر جام (۴۴۱-۵۳۶ق)، عارف و صوفی نامدار خراسانی است. او در جوانی به میخواری و عشرت گذراند، اما پس از مشاهده کرامتی توبه کرد و هجده سال در کوههای نامق و بیز به عزلت و ریاضت پرداخت. سپس برای ارشاد مردم به میان خلق بازگشت و در منطقۀ معدآباد (تربت جام کنونی) ساکن شد و به تأسیس خانقاه و مسجد و تربیت مریدان پرداخت. احمد جام عمری طولانی داشت و سفرهایی به شهرهای خراسان و نیز مکه انجام داد. او نویسندهای پرکار بود و آثار متعددی به نثر و نظم فارسی در موضوعات عرفانی و اخلاقی از او به جای مانده که از مهمترین آنها میتوان به «کنوز الحکمة»، «مفتاح النجات»، «انس التائبین» و دیوان اشعارش اشاره کرد. آرامگاه او در تربت جام زیارتگاه است.
ولادت و نسب
شيخالاسلام ابونصر احمد بن ابوالحسن بن احمد بن محمد نامقى جامى در سال 441ق در قريه نامق يا نامه، از توابع شهرستان کوهسرخ (از شهرستانهای استان خراسان رضوی)، در خاندانی که از نژاد عرب بودند، ولادت يافت. پدرانش برزگر بودند. جدّ اعلای او جرير بن عبداللّه بجلی از صحابه پیغمبر بود و گویند در تیراندازی در میان عرب مانند نداشت.[۱][۲]
ویژگیهای ظاهری و لقب ژندهپیل
احمد مردی بلندقامت، نیرومند و دلیر بود. موی سرش سرخ، محاسنش میگون و چشمانش شهلا بود و رویهمرفته رنگ و روی ظاهر وی به عربان شباهتی نداشت. لقب «ژندهپیل» به دلیل اندام کشیده، زورمند و رفتار تند و خشمآلود او وضع شده بود. این لقب در قدیمترین منابع (مقامات غزنوی) وجود ندارد و نخستین بار در کتابهای حمدالله مستوفی و اشعار شاه قاسم انوار (متوفی ۸۳۷ق) ذکر شده است.[۱]
دوران کودکی و جوانی
راجع به دوران کودکى و زندگانى خانواده احمد اطلاعى در دست نیست. والدین و خویشان او مردمى ساده و زراعتپیشه بودند و شیخ احمد مدعى است که حتى خواندن و نوشتن را هم بدو نیاموختهاند. پدر شیخ تا دم مرگ به فرزند خود اعتقادى نداشت، ولى در بستر مرگ توبه کرد و بدو ایمان آورد.[۱]
جوانی احمد تا هنگام توبه به میخواری و عیش و طرب گذشت. وی با گروهی از همسالان فاسد و تبهکار خود حلقهای داشت که بهنوبت گرد هم میآمدند و بادهگساری میکردند، و این یاران در سالهای پس از توبه نیز گاه مزاحم شیخ بودند.[۱]
توبه و آغاز سلوک
توبه احمد و توجه او به عبادت و ریاضت هنگامى آغاز شد که کرامتی مشاهده کرد: شبى در حلقه یاران، شراب مبدل به شربت گردید. شیخ بیدار و هشیار شد و از گروه دوستان گذشته کنار گرفت و زهد و خلوت پیشه کرد. وی بیست و دو ساله بود که به گوشهنشینی و تزکیه نفس پرداخت و به کوهها رفت. ابتدا دوازده سال در کوه نامق و سپس شش سال در کوه بیزدجام (بیژدجام)؛ یعنی روی هم رفته هجده سال در خلوت و انزوا به سر برد.[۱]
به نقل از خود شیخ احمد در کتاب «سراج السائرین»: «بيست و دوساله بودم كه حق عزّ شانه به لطف و كرم خود، مرا توبه كرامت كرد و چهلساله بودم كه مرا به ميان خلق فرستاد و اكنون شصت و دوسالهام كه اين كتاب را به فرمان حقتعالى جمع مىكنم و تا اين غايت يكصد و هشتاد هزار مرد بر دست ما توبه يافتهاند.»[۳]
پس از آن ترک عزلت گفت و برای ارشاد مردم و توبه دادن میخواران و گناهکاران به میان خلق بازگشت. نخستین میدان او سرخس بود که در آن مرضی شیوع داشت. قدر او بر مردم معلوم نبود، ولی پس از ابراز کراماتی چند و شفا دادن بیماران تدریجا شهرت یافت و پیروانی به هم زد.[۱][۲]
سکونت در معدآباد و خانقاهسازی
از سرخس به استاد و زورآباد و سپس به ده معدآباد (تربت جام کنونی) رفت و در آنجا مقیم شد. او در سال ۴۸۱ هجری قمری ساکن معدآباد گردید و به تعلیم شاگردان و تألیف کتب و دعوت مردم پرداخت و یک مسجد جمعه و یک خانقاه بنا نمود.[۳][۲]
فرزندان
شیخ دارای چهل و دو فرزند (سی و نه پسر و سه دختر) بود. پس از وفات او، چهارده پسر و سه دختر باقی ماندند. پسران او نیز همه از فضل و دانش بهرهمند بودند و مانند پدر به ارشاد خلق اشتغال داشتند.[۴][۵] به روایت فرزندش ظهیرالدین عیسی در کتاب «رموز الحقائق»، تا آخر عمر ششصد هزار کس از راه معصیت به طریقت طاعت بازآمدهاند.[۶]
سفرها
احمد به هرات و نیشابور و بوزجان و مرو و باخرز و بسطام سفر کرد و یک بار هم به مکه رفت، ولی جز در همین یک سفر، دیگر از حدود خراسان بیرون نرفت و سراسر عمر طولانی خود را در همان محیط خویش گذرانید.[۲]
وفات و مدفن
وی به اتفاق همه روایات، نود و شش سال زندگی کرد و در سال ۵۳۶ق در ده معدآباد در خانقاهی که به نام «ویست» معروف بود، دار فانی را وداع گفت.[۷] او را در موضعی بیرون دروازه معدآباد که معین کرده بود به خاک سپردند. قدیمترین منابع (مقامات غزنوی) به تفصیل حکایتی نقل نموده که چگونه یکی از شاگردان شیخ موضع قبر وی را در خواب دید و شیخ همان نقطه را برای قبر خویش برگزید.[۲]
معدآباد در روزگار احمد دهی بوده در نزدیکی جام که بعدها بر اثر وجود آرامگاه شیخ و نفوذ خاندانش و تردد زائران، جای جام را گرفت و به اسم جام شهرت یافت. مزار وی هماکنون در تربت جام زیارتگاه است. ساختمان آرامگاه وی را ملک غیاثالدین محمد کرت در سال ۷۱۹ ساخته است.[۲]
از کرامات مشهور او در هنگام وفات، گریستن صفه خانقاه است: چنانکه از زیر هر خشتی آب روان شد بر مثال اشک در میان تابستان.[۷]
معاصران
شیخ احمد جام معاصر امام محمد غزالی، عینالقضات همدانی و سنایی غزنوی بود که هر سه از رهروان راه تصوف بودند. او مرید و خلیفۀ شیخ ابو سعید ابو الخیر محسوب میشود. بزرگانى چون مولانا ابو بکر تایبادی و مولانا عبد الرحمن جامی به ارادت نزد او میبالند و مولانا عبد الرحمن عنوان «جامی» را به همین افتخار بر خود برمیگزیند.[۴]
گرایش مذهبی
شیخ احمد را پیرو مذهب تشیع شمردهاند و اشعار او را گواه شیعه بودن او دانستهاند، از جمله این بیت: «من ز مهر حيدرم هر لحظه اندر دل صفاست / از پى حيدر، حسن ما را امام و رهنماست». قاضی نور الله شوشتری دربارۀ شیخ احمد و جد بزرگ او جریر بن عبد الله بجلی مقالههایی آورده و کوشیده که شیعه بودن آنان را ثابت کند.[۴][۸]
آثار
شیخ احمد جام آثار متعددی به زبان فارسی و عربی تألیف کرده است. خود او میگوید: «سيصد تا كاغذ تصنيف كردهام در علوم ظاهرى و باطنى، و هرگيز بر هيچ استادى ورقى نخواندهام از آن، بلكه همه بالهام حق بود.»[۹]
مهمترین کتابهای او عبارتند از:[۱۰][۹]
آثار چاپی
- انیس التائبین (یک جلد در چهل و پنج فصل)
- سراج السائرین (سه جلد و هفتاد و پنج فصل، تألیف در ۵۱۳ق)
- مفتاح النجاة (یک جلد در هفت فصل، تألیف در ۵۲۲ق – به سبب توبهٔ پسرش نجمالدین ابو بکر)
- روضة المذنبین (یک جلد در ۳۱ باب، تألیف در ۵۲۶ق برای سلطان سنجر)
- بحار الحقیقة (یک جلد در هفت باب، تألیف در ۵۲۷ق)
- کنوز الحکمة
- سمرقندیه
- دیوان اشعار فارسی (منتسب به او) – در لاهور، لکهنو و کانپور به چاپ رسیده
آثار خطی
- بحارالحقیقة
- ذکر
- نامههای احمد جام
آثار یافتنشده
- اعتقادنامه
- انس المستأنسین
- تذکیرات
- زهدیات
- السرالمکتوم و العقد المنظوم فی الطلسمات
- مثنوی محبتنامه
- مثنوی سوز و گداز
- مثنوی مواهبنامه
پانویس
- ↑ ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ ۱٫۳ ۱٫۴ ۱٫۵ «غزنوی، محمد بن موسی، جلد 1، بخش 1، صفحه 31»
- ↑ ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ ۲٫۳ ۲٫۴ ۲٫۵ زندگینامه شیخ احمد جامی (ژنده پیل) قسمت اول، پایگاه علما و عرفا
- ↑ ۳٫۰ ۳٫۱ ژندهپیل، احمد بن ابوالحسن، ج1، ص-7»
- ↑ ۴٫۰ ۴٫۱ ۴٫۲ ژندهپیل، احمد بن ابوالحسن، ج1، ص-5»
- ↑ «مقامات ژنده پيل، جلد 1، بخش 2، صفحه 325»
- ↑ ژندهپیل، احمد بن ابوالحسن، ج1، ص-3
- ↑ ۷٫۰ ۷٫۱ «غزنوی، محمد بن موسی، ج 1، بخش 2، ص 204»
- ↑ غزنوی، محمد بن موسی، ج1، ص 68»
- ↑ ۹٫۰ ۹٫۱ غزنوی، محمد بن موسی، ج1، ص 45»
- ↑ شمس، محمدجواد، احمد جام، مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی
منابع
- غزنوی، محمد بن موسی، «مقامات ژنده پیل»، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۴.
- ژندهپیل، احمد بن ابوالحسن، «دیوان شیخ احمد جامی (ژندهپیل)»، به کوشش احمد کرمی، شرکت چاپ خواجه.
- شمس، محمدجواد، «احمد جام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، جلد۷، تهران، مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، چاپ دوم، ۱۳۷۴
- «زندگینامه شیخ احمد جامی (ژنده پیل)، قسمت اول»، پایگاه علما و عرفا