پرش به محتوا

اشرف‌الدین حسینی، محسن: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۴۷: خط ۴۷:
سید اشرف الدین حسینی قزوینی گیلانی، فرزند سید احمد حسینی قزوینی، در سال ۱۲۸۷ هجری قمری (حدود ۱۸۷۰ میلادی) در شهر قزوین به دنیا آمد. پژوهش‌های جدید نشان داده است که پدر حقیقی او آقا عبدالله برغانی، امام جمعه وقت قزوین و از خاندان برغانی (شهیدی) بوده و مادرش سیده زهرا خانم نام داشته است. پس از درگذشت پدر حقیقی، مادرش با سید احمد حسینی قزوینی ازدواج کرد. وی شش ماهه بود که پدر را از دست داد و در یتیمی چون ملک و مال و خانه‌اش را غصب کردند، دچار فقر و تنگدستی شد.<ref> ر.ک: مرسلوند، حسن، ج1، ص184</ref>  
سید اشرف الدین حسینی قزوینی گیلانی، فرزند سید احمد حسینی قزوینی، در سال ۱۲۸۷ هجری قمری (حدود ۱۸۷۰ میلادی) در شهر قزوین به دنیا آمد. پژوهش‌های جدید نشان داده است که پدر حقیقی او آقا عبدالله برغانی، امام جمعه وقت قزوین و از خاندان برغانی (شهیدی) بوده و مادرش سیده زهرا خانم نام داشته است. پس از درگذشت پدر حقیقی، مادرش با سید احمد حسینی قزوینی ازدواج کرد. وی شش ماهه بود که پدر را از دست داد و در یتیمی چون ملک و مال و خانه‌اش را غصب کردند، دچار فقر و تنگدستی شد.<ref> ر.ک: مرسلوند، حسن، ج1، ص184</ref>  
   
   
==تحصیلات==
==تحصیلات==
==تحصیلات==
مقدمات دانش را در قزوین در مدرسه صالحیه نزد اساتیدی چون شیخ عبدالرحیم قزوینی، ملا علی طارمی و ملا محمدعلی برغانی صالحی تحصیل کرد. در حدود سال ۱۳۰۰ قمری جهت تکمیل تحصیلات خود به نجف رفت و به تحصیل فقه و اصول پرداخت. در کربلا در درس فقه و اصول میرزا عبدالله و میرزا علی‌نقی صالحی برغانی حاضر شد و پس از حدود پنج سال به ایران بازگشت. پس از آن در تبریز به ادامه تحصیل پرداخت و نزد استادان آن دیار، صرف و نحو، هیئت، جغرافیا، هندسه، فقه، منطق و کلام آموخت. به گفته خودش در تبریز با «پیری روشن‌ضمیر» دیدار کرد که تأثیر بسزایی در حیات روحی و معنوی وی نهاد.<ref> ر.ک: محمدی ری‌شهری، محمد، ج2، ص461</ref>
مقدمات دانش را در قزوین در مدرسه صالحیه نزد اساتیدی چون شیخ عبدالرحیم قزوینی، ملا علی طارمی و ملا محمدعلی برغانی صالحی تحصیل کرد. در حدود سال ۱۳۰۰ قمری جهت تکمیل تحصیلات خود به نجف رفت و به تحصیل فقه و اصول پرداخت. در کربلا در درس فقه و اصول میرزا عبدالله و میرزا علی‌نقی صالحی برغانی حاضر شد و پس از حدود پنج سال به ایران بازگشت. پس از آن در تبریز به ادامه تحصیل پرداخت و نزد استادان آن دیار، صرف و نحو، هیئت، جغرافیا، هندسه، فقه، منطق و کلام آموخت. به گفته خودش در تبریز با «پیری روشن‌ضمیر» دیدار کرد که تأثیر بسزایی در حیات روحی و معنوی وی نهاد.<ref> ر.ک: محمدی ری‌شهری، محمد، ج2، ص461</ref>


==فعالیت‌ها==
==فعالیت‌ها==
==فعالیت‌ها==
در سال ۱۳۲۴ قمری به گیلان رفته و ساکن رشت شد. این مهاجرت که همزمان با صدور فرمان مشروطیت بود، تحول اساسی در زندگی او ایجاد کرد. او در آنجا از شغل کتابت امرار معاش می‌نمود و در ضمن روزنامه «نسیم شمال» را هم راه‌اندازی کرد. اولین شماره «نسیم شمال» در تاریخ دوم شعبان ۱۳۲۵ بیرون آمد. نام این روزنامه از شعر حافظ گرفته شده است: «خوش خبر باشی ای نسیم شمال / که به ما می‌رسد زمان وصال».<ref>ر.ک: مرسلوند، حسن، ج1، ص184</ref>  
در سال ۱۳۲۴ قمری به گیلان رفته و ساکن رشت شد. این مهاجرت که همزمان با صدور فرمان مشروطیت بود، تحول اساسی در زندگی او ایجاد کرد. او در آنجا از شغل کتابت امرار معاش می‌نمود و در ضمن روزنامه «نسیم شمال» را هم راه‌اندازی کرد. اولین شماره «نسیم شمال» در تاریخ دوم شعبان ۱۳۲۵ بیرون آمد. نام این روزنامه از شعر حافظ گرفته شده است: «خوش خبر باشی ای نسیم شمال / که به ما می‌رسد زمان وصال».<ref>ر.ک: مرسلوند، حسن، ج1، ص184</ref>  
خط ۶۰: خط ۵۸:


==وفات==
==وفات==
اشرف‌الدین در اواخر عمر دستخوش آلام جسمی و روحی شد. گزارش‌ها درباره بیماری او تا حدودی مبهم و متناقض است. برخی منابع احتمال داده‌اند که او در سال ۱۳۰۹ شمسی دچار اختلال حواس شد، اما سعید نفیسی می‌گوید: «نشانه جنونی در این مرد بزرگ نبود».<ref>نفیسی، سعید، خیمه شب بازی، ص ۱۱</ref> با این حال، او را به دارالمجانین (تیمارستان) منتقل کردند. برخی کوشش محمدتقی بهار و سید حسن مدرس را در رهایی او مؤثر دانسته‌اند.<ref>فخرایی، ابراهیم، ص۲۷۱</ref> اشرف‌الدین چند سالی به حال بیماری و فقر و تنگدستی زیست تا سرانجام در ۲۹ اسفند ۱۳۱۲ خورشیدی (ذی‌الحجه ۱۳۵۲ق) درگذشت. حسین نعیمی ذاکر (حسین مجرد) دوست صمیمی او، جنازه را تحویل گرفت و او را در گورستان ابن بابویه شهر ری به خاک سپرد.<ref>نصرت‌الله نوح، ص۴۲.</ref> برخی منابع محل دقیق دفن او را نامشخص دانسته‌اند.<ref> ر.ک: محمدی ری‌شهری، محمد، ج2، ص461</ref>
اشرف‌الدین در اواخر عمر دستخوش آلام جسمی و روحی شد. گزارش‌ها درباره بیماری او تا حدودی مبهم و متناقض است. برخی منابع احتمال داده‌اند که او در سال ۱۳۰۹ شمسی دچار اختلال حواس شد، اما سعید نفیسی می‌گوید: «نشانه جنونی در این مرد بزرگ نبود».<ref>نفیسی، سعید، خیمه شب بازی، ص ۱۱</ref> با این حال، او را به دارالمجانین (تیمارستان) منتقل کردند. برخی کوشش [[بهار، محمدتقی|محمدتقی بهار]] و [[مدرس، سید حسن|سید حسن مدرس]] را در رهایی او مؤثر دانسته‌اند.<ref>فخرایی، ابراهیم، ص۲۷۱</ref> اشرف‌الدین چند سالی به حال بیماری و فقر و تنگدستی زیست تا سرانجام در ۲۹ اسفند ۱۳۱۲ خورشیدی (ذی‌الحجه ۱۳۵۲ق) درگذشت. حسین نعیمی ذاکر (حسین مجرد) دوست صمیمی او، جنازه را تحویل گرفت و او را در گورستان ابن بابویه شهر ری به خاک سپرد.<ref>نصرت‌الله نوح، ص۴۲.</ref> برخی منابع محل دقیق دفن او را نامشخص دانسته‌اند.<ref> ر.ک: محمدی ری‌شهری، محمد، ج2، ص461</ref>


==آثار==  
==آثار==  
* کلیات اشعارش از بیست هزار بیت متجاوز است.
* کلیات اشعارش از بیست هزار بیت متجاوز است.
* باغ بهشت: منتخبی از اشعار او که ابتدا در جمادی‌الثانی ۱۳۳۸ در تهران و پس از آن بارها در بمبئی به چاپ رسید. این اشعار همان اشعار مندرج در نسیم شمال است که با نظارت خود شاعر منتشر شده است.
* باغ بهشت: منتخبی از اشعار او که ابتدا در جمادی‌الثانی ۱۳۳۸ در تهران و پس از آن بارها در بمبئی به چاپ رسید. این اشعار همان اشعار مندرج در نسیم شمال است که با نظارت خود شاعر منتشر شده است.
* بشارت ظهور: ترکیب‌بند مفصلی در ۲۴ بند ۱۵ بیتی (بیش از ۳۶۰ بیت) درباره ظهور حضرت مهدی (عج) که در ۱۳۳۱ق به طور مستقل به چاپ رسید.
* بشارت ظهور: ترکیب‌بند مفصلی در ۲۴ بند ۱۵ بیتی (بیش از ۳۶۰ بیت) درباره ظهور حضرت مهدی(عج) که در ۱۳۳۱ق به طور مستقل به چاپ رسید.
* تاریخ مختصر ایران (منظومه اشرفیه): اثری منظوم و مصور به صورت پرسش و پاسخ که تاریخ ایران را از کیومرث تا احمدشاه قاجار در بردارد و در ۱۳۳۳ق در تهران به چاپ رسید.
* تاریخ مختصر ایران (منظومه اشرفیه): اثری منظوم و مصور به صورت پرسش و پاسخ که تاریخ ایران را از کیومرث تا احمدشاه قاجار در بردارد و در ۱۳۳۳ق در تهران به چاپ رسید.
* گلزار ادبی: منظومه‌ای مشتمل بر ۳۳ حکایت پندآموز از زبان حیوانات که از داستان‌های لافونتن و فلورین ترجمه شده و هدف از تألیف آن تهیه کتاب درسی برای مدارس ابتدایی بوده است.
* گلزار ادبی: منظومه‌ای مشتمل بر ۳۳ حکایت پندآموز از زبان حیوانات که از داستان‌های لافونتن و فلورین ترجمه شده و هدف از تألیف آن تهیه کتاب درسی برای مدارس ابتدایی بوده است.
خط ۷۳: خط ۷۱:


==سبک شعری و نوآوری‌ها==
==سبک شعری و نوآوری‌ها==
سید اشرف‌الدین در نظم فارسی راهی گشود که تا قبل از او کمتر به آن توجه داشتند. او شعر را از سنگینی و ثقل پایین آورد و به زبان مردم کوچه و بازار نزدیک ساخت. به گفته شفیعی کدکنی، با وجود خطاهای دستوری بسیار در شعر نسیم شمال، زبان کاملاً عامیانه وی، شعر او را از سروده‌های شاعران معاصرش که می‌کوشیدند ترکیبی از زبان عامیانه و ادبی ایجاد کنند، پیراسته‌تر ساخته است.<ref>شفیعی کدکنی، محمدرضا، ص ۴۵-۴۶.</ref> به همین دلیل شعرش گیرا و دلنشین گردید.<ref> ر.ک: برقعی، محمدباقر؛ ج6، ص3639</ref>
سید اشرف‌الدین در نظم فارسی راهی گشود که تا قبل از او کمتر به آن توجه داشتند. او شعر را از سنگینی و ثقل پایین آورد و به زبان مردم کوچه و بازار نزدیک ساخت. به گفته [[شفیعی کدکنی، محمدرضا|شفیعی کدکنی]]، با وجود خطاهای دستوری بسیار در شعر نسیم شمال، زبان کاملاً عامیانه وی، شعر او را از سروده‌های شاعران معاصرش که می‌کوشیدند ترکیبی از زبان عامیانه و ادبی ایجاد کنند، پیراسته‌تر ساخته است.<ref>شفیعی کدکنی، محمدرضا، ص ۴۵-۴۶.</ref> به همین دلیل شعرش گیرا و دلنشین گردید.<ref> ر.ک: برقعی، محمدباقر؛ ج6، ص3639</ref>


ملک‌الشعراء بهار درباره سبک او می‌گوید:  
[[بهار، محمدتقی|ملک‌الشعراء بهار]] درباره سبک او می‌گوید:  
{{شعر}}
{{شعر}}
{{ب|''سبک اشرف تازه بود و بی‌بدل''|2='' لیک هپ‌هپ‌نامه بودش در بغل''<ref> ر.ک: مرسلوند، حسن، ج1، ص185</ref>}}
{{ب|''سبک اشرف تازه بود و بی‌بدل''|2='' لیک هپ‌هپ‌نامه بودش در بغل''<ref> ر.ک: مرسلوند، حسن، ج1، ص185</ref>}}