۴۲۵٬۲۲۵
ویرایش
جز (جایگزینی متن - 'پايان' به 'پایان') برچسبها: ویرایش همراه ویرایش از وبگاه همراه |
جز (جایگزینی متن - 'وي' به 'وی') |
||
| خط ۶: | خط ۶: | ||
طهاره الاعراق فی تحصیل الاخلاق. فارسی | طهاره الاعراق فی تحصیل الاخلاق. فارسی | ||
| پدیدآوران = | | پدیدآوران = | ||
[[مسکویه، احمد بن محمد]] ( | [[مسکویه، احمد بن محمد]] (نویسنده) | ||
[[امین، نصرتبیگم]] (ترجمه و اقتباس) | [[امین، نصرتبیگم]] (ترجمه و اقتباس) | ||
| خط ۳۱: | خط ۳۱: | ||
}} | }} | ||
'''اخلاق و راه سعادت'''، اثر بانو [[امین، نصرتبیگم|مجتهده امين]]، ترجمه و اقتباسى است از کتاب «تهذيب الاخلاق و تطهير (طهارة) الاعراق» [[مسکویه، احمد بن محمد|ابن | '''اخلاق و راه سعادت'''، اثر بانو [[امین، نصرتبیگم|مجتهده امين]]، ترجمه و اقتباسى است از کتاب «تهذيب الاخلاق و تطهير (طهارة) الاعراق» [[مسکویه، احمد بن محمد|ابن مسكویه]]، پيرامون سير و سلوك در روش اوليا كه به زبان فارسى و در سال 1328ش، نوشته شده است. | ||
==ساختار== | ==ساختار== | ||
کتاب با مقدمه [[مسکویه، احمد بن محمد|ابن | کتاب با مقدمه [[مسکویه، احمد بن محمد|ابن مسكویه]] در اشاره به غرض نگارش، آغاز شده است. | ||
اين اثر نفيس كه مشتمل بر دقايق اخلاقى و معتقدات دينى و قلبى با ادله و براهين مستند به آيات بينات قرآن و احاديث نبوى و تمثيلاتى با ديدگاههاى دقيق فلسفى و عرفانى مىباشد، در هفت گفتار تنظيم شده است. بانو امين، نخست متن «طهارة الاعراق» را ترجمه و تلخيص كرده، سپس برداشتها و ديدگاههاى خود را در حواشى ارائه داده است. | اين اثر نفيس كه مشتمل بر دقايق اخلاقى و معتقدات دينى و قلبى با ادله و براهين مستند به آيات بينات قرآن و احاديث نبوى و تمثيلاتى با ديدگاههاى دقيق فلسفى و عرفانى مىباشد، در هفت گفتار تنظيم شده است. بانو امين، نخست متن «طهارة الاعراق» را ترجمه و تلخيص كرده، سپس برداشتها و ديدگاههاى خود را در حواشى ارائه داده است. | ||
| خط ۴۱: | خط ۴۱: | ||
مقاله اول، در تعريف نفس و نيروهاى آن بوده و در آن، از مسائلى مانند اثبات تجرّد نفس، فضيلتهاى انسانى، قواى نفس و 4 فضيلت حكمت، عفت، شجاعت و عدالت و نظريه [[ارسطو]]يى اعتدال بحث شده است. | مقاله اول، در تعريف نفس و نيروهاى آن بوده و در آن، از مسائلى مانند اثبات تجرّد نفس، فضيلتهاى انسانى، قواى نفس و 4 فضيلت حكمت، عفت، شجاعت و عدالت و نظريه [[ارسطو]]يى اعتدال بحث شده است. | ||
نویسنده در اثبات تجرد نفس، هفت دليل را بررسى نموده است: | |||
#نفس ناطقه، شباهت به اجسام نداشته و سعه ذهن بشر، دليل بر تجرد نفس اوست؛ | #نفس ناطقه، شباهت به اجسام نداشته و سعه ذهن بشر، دليل بر تجرد نفس اوست؛ | ||
| خط ۵۳: | خط ۵۳: | ||
مقاله دوم، به معرفى اخلاق بهعنوان بهترين صناعت براى نيكرفتارى آدمى اختصاص دارد. مهمترين مباحث اين مقاله عبارتند از: بررسى طبايع و خلقيات، نسبت نظر و عمل، مراتب قواى نفسانى و شرف هريك، تربيت جوانان، قوه عالمه و قوه عامله، مرتبه عليا و سعادت قصوى، رأى [[جالینوس]] در مورد كسانى كه معتقدند سعادت منحصر در لذات حسى است، دستور تهذيب اطفال، مراتب حيوانى و افق انسانى. | مقاله دوم، به معرفى اخلاق بهعنوان بهترين صناعت براى نيكرفتارى آدمى اختصاص دارد. مهمترين مباحث اين مقاله عبارتند از: بررسى طبايع و خلقيات، نسبت نظر و عمل، مراتب قواى نفسانى و شرف هريك، تربيت جوانان، قوه عالمه و قوه عامله، مرتبه عليا و سعادت قصوى، رأى [[جالینوس]] در مورد كسانى كه معتقدند سعادت منحصر در لذات حسى است، دستور تهذيب اطفال، مراتب حيوانى و افق انسانى. | ||
نویسنده معتقد است كه فضيلت اخلاقى و رئوس ملكات انسانى، منحصر به چهار صفت حكمت، عفت، شجاعت، عدالت بوده و فضيلت، شرافت و امتياز بشر از ساير موجودات، به واسطه اين صفات بوده و هر كجا فخر، شرافت و سيادتى نمايان است، از پرتو همين ملكات ارجمند پديد گشته است. | |||
در تعريف خلق و سبب آن، | در تعريف خلق و سبب آن، نویسنده عنوان داشته است كه خلق، عادت و ملكهاى است كه در نفس انسان رسوخ نموده و داعى بر افعال وى مىگردد، بدون آنكه محتاج به فكر و رویه باشد. | ||
به نظر وى، سبب حصول خلق نيك يا بد، دو چيز است: يكى اصل طبيعت و مزاج مثل كسى كه به كمتر سببى قوه غضبيه وى به حركت مىآيد و حالت غضب بر وى مستولى مىگردد يا از اندك چيز مخوفى مىترسد و ديگرى، تكرار عمل است؛ چنانكه انسان اول به فكر و | به نظر وى، سبب حصول خلق نيك يا بد، دو چيز است: يكى اصل طبيعت و مزاج مثل كسى كه به كمتر سببى قوه غضبيه وى به حركت مىآيد و حالت غضب بر وى مستولى مىگردد يا از اندك چيز مخوفى مىترسد و ديگرى، تكرار عمل است؛ چنانكه انسان اول به فكر و رویه كارى را انجام مىدهد و خود را به زحمت بر آن وادار مىكند و سپس به واسطه كثرت عمل، عادت او مىشود. | ||
اين مقاله با نقل فصلى از رساله «تدبير منزل 1» بروسن، متفكر فيثاغورى سده 5م به پایان رسيده است. | اين مقاله با نقل فصلى از رساله «تدبير منزل 1» بروسن، متفكر فيثاغورى سده 5م به پایان رسيده است. | ||
| خط ۶۳: | خط ۶۳: | ||
موضوع مقاله سوم، خير و سعادت و شروط به دست آوردن آنها بنا بر آراء اهل فلسفه، مانند فيثاغورس و افلاطون و [[ارسطو]]ست. از مهمترين مباحث اين مقاله، مىتوان از: فرق ميان خير و سعادت، اقسام سعادت بنا بر مذهب [[ارسطو]]طاليس، بررسى سعادت از نظر [[بقراط]]، فيثاغورس و افلاطون، سعادت قصوى و شروط تحصيل سعادت نام برد. | موضوع مقاله سوم، خير و سعادت و شروط به دست آوردن آنها بنا بر آراء اهل فلسفه، مانند فيثاغورس و افلاطون و [[ارسطو]]ست. از مهمترين مباحث اين مقاله، مىتوان از: فرق ميان خير و سعادت، اقسام سعادت بنا بر مذهب [[ارسطو]]طاليس، بررسى سعادت از نظر [[بقراط]]، فيثاغورس و افلاطون، سعادت قصوى و شروط تحصيل سعادت نام برد. | ||
به نظر | به نظر نویسنده، سعادت در پرتو علم و عمل پديد مىآيد و كسى كه آرزوى رسيدن به اين مقام را در دل خود بپروراند و لايق رسيدن به آن نيز باشد، نخستين وظيفهاش اين است كه در مقام علم برآمده و موجودات عاليه را ملاحظه كرده و آنها را بشناسد و سپس كوشش نمايد كه خود را به ايشان رسانده و از سنخ آنها گردد. آن وقت در مقام عمل برآمده و تعب و زحمت اين را متحمل شده تا آنكه به مقصود برسد. | ||
بانو امين معتقد است كه مقصود از موجودات عاليه، عقول، نفوس، روحانیون و موجوداتى است كه از حيث رتبه، مقام و كمال، فوق اين عالم مادى و برتر و بالاتر از موجودات طبيعى جسمانى به شمار مىروند و چون روح و روان انسان از سنخ همان موجودات عاليه است، لذا [[مسکویه، احمد بن محمد|ابن | بانو امين معتقد است كه مقصود از موجودات عاليه، عقول، نفوس، روحانیون و موجوداتى است كه از حيث رتبه، مقام و كمال، فوق اين عالم مادى و برتر و بالاتر از موجودات طبيعى جسمانى به شمار مىروند و چون روح و روان انسان از سنخ همان موجودات عاليه است، لذا [[مسکویه، احمد بن محمد|ابن مسكویه]] در اول کتاب، در مقام اثبات تجرد نفس برآمده و با چند دليل، آن را به اثبات رسانده است. | ||
به نظر | به نظر نویسنده، هر فردى از بشر، آماده و مهياى يك نوع از فضيلتى است كه به آن فضيلت نزدیک تر و به رسيدن به آن، سزاوارتر است، لذا سعادت هر فردى، غير از سعادت فرد ديگرى است. | ||
اين مقاله با بحثى درباره لذات عقلانى و سخن [[ارسطو]] درباره معاد پایان مىپذيرد. | اين مقاله با بحثى درباره لذات عقلانى و سخن [[ارسطو]] درباره معاد پایان مىپذيرد. | ||
| خط ۷۳: | خط ۷۳: | ||
مقاله چهارم به بازنمود كردارهاى آدمى و بحث از شجاعت، سخا و عدالت اختصاص دارد. حقِ آفريدگار بر آدمى و اختيارى بودن عدالت و ستمكارى از مباحث مهم اين فصل است. | مقاله چهارم به بازنمود كردارهاى آدمى و بحث از شجاعت، سخا و عدالت اختصاص دارد. حقِ آفريدگار بر آدمى و اختيارى بودن عدالت و ستمكارى از مباحث مهم اين فصل است. | ||
در تعريف شجاعت، | در تعريف شجاعت، نویسنده معتقد است كه تهور حيوانات، اگرچه شباهت به شجاعت دارد، لكن حقيقتا آنها را نمىتوان شجاع ناميد، زيرا آنها مطمئن به قوت خویش بوده و به زور خود مغرورند، نه مطمئن به طبيعت شجاعت كه فضيلت روحانى و ملكه نفسانى است. | ||
در اين رابطه، بانو امين معتقد است كه شجاعت اين نيست كه انسان خود را بدون جهت عقلانى به مهلكه اندازد و از آنچه بايد حذر نمايد، بىپروا باشد، بلكه شجاع كسى است كه داراى ملكه و فضيلت اخلاقى بوده و در موقع لزوم و در جايى كه عقل و شرع اجازه مىدهد، از هيچگونه فداكارى و گذشتى خوددارى ننمايد و بر هر امر هولناكى اقدام نمايد. | در اين رابطه، بانو امين معتقد است كه شجاعت اين نيست كه انسان خود را بدون جهت عقلانى به مهلكه اندازد و از آنچه بايد حذر نمايد، بىپروا باشد، بلكه شجاع كسى است كه داراى ملكه و فضيلت اخلاقى بوده و در موقع لزوم و در جايى كه عقل و شرع اجازه مىدهد، از هيچگونه فداكارى و گذشتى خوددارى ننمايد و بر هر امر هولناكى اقدام نمايد. | ||
| خط ۸۳: | خط ۸۳: | ||
مقاله ششم، از امراض نفسانى و مقابله با آنها از راه محاسبه نفس بحث مىكند و سرانجام در آخرين مقاله، به طب نفسانى و شيوههاى درمان بيمارىهاى اخلاقى پرداخته مىشود. اين مقاله با بحث از انواع ترس و از جمله ترس از مرگ و علاج حزن و اندوه به نقل از «كندى» پایان مىپذيرد. | مقاله ششم، از امراض نفسانى و مقابله با آنها از راه محاسبه نفس بحث مىكند و سرانجام در آخرين مقاله، به طب نفسانى و شيوههاى درمان بيمارىهاى اخلاقى پرداخته مىشود. اين مقاله با بحث از انواع ترس و از جمله ترس از مرگ و علاج حزن و اندوه به نقل از «كندى» پایان مىپذيرد. | ||
بانو امين معتقد است اگر مردم پى به حقيقت مرگ مىبردند و به اسرار پس از مرگ واقف مىگشتند، در عوض ترس و نگرانى از مرگ، اظهار شادمانى و آرزومندى مىنمودند؛ چنانكه حال همه انبيا، اوليا و شهدا، همين بوده و خود را به مرگ مژده و | بانو امين معتقد است اگر مردم پى به حقيقت مرگ مىبردند و به اسرار پس از مرگ واقف مىگشتند، در عوض ترس و نگرانى از مرگ، اظهار شادمانى و آرزومندى مىنمودند؛ چنانكه حال همه انبيا، اوليا و شهدا، همين بوده و خود را به مرگ مژده و نوید مىدادند. به نظر وى، آدم خردمند مىداند كه مرگ، آدمى را از ظلمتكده طبيعت مىرهاند و به عالم وسيع نورانى مىرساند و از هرگونه الم و فقر و احتياج فارغ مىگرداند و در منزل امن و امان و بىنيازى متمكن مىسازد و از مجالست اشرار و مردمان لئيم و پست خلاص نموده و با ساكنان علم قدس مأنوس مىگرداند. | ||
==وضعيت کتاب== | ==وضعيت کتاب== | ||
ویرایش