۱۵۹٬۹۷۴
ویرایش
Hbaghizadeh (بحث | مشارکتها) جز (جایگزینی متن - 'ابنج' به 'ابن ج') |
Hbaghizadeh (بحث | مشارکتها) بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۲۵: | خط ۲۵: | ||
| پیش از = | | پیش از = | ||
}} | }} | ||
'''المدارس و نظام التعليم في بلاد الشام فى العصر المملوكي''' تألیف احمد خالد | '''المدارس و نظام التعليم في بلاد الشام فى العصر المملوكي''' تألیف [[جیده، احمد خالد|احمد خالد جیده]]، دولت مملوکیان با سرنگونى ایوبیان در مصر، حکومتى 300 ساله تشکیل داد که بر شرق جهان عرب یعنى شامات هم مسلط گشت و تا برپایى دولت عثمانى دوام یافت. این دوره به لحاظ سیاسى، نظامى، اجتماعى، فرهنگى اهمیت بسیار دارد، با این حال به بعد فرهنگى و تعلیم و تربیت این دوره سهقرنه توجه چندان نشده است و حتى برخى پنداشتهاند عصر ممالیک (چه بحرى و چه چرکسى) دوران انحطاط است و در آن مدرسه و تعلیم و تربیت رونق نداشته است و نژادپرستى و تعصب نارواى دینى بر آن حاکم بوده است. | ||
کتاب حاضر در پى زدودن چنین باورهایى ناصواب دربارۀ مدارس و نظام آموزشى ممالیک در مصر و شام است. نگارنده کتاب را در مقدمه، پیشدرآمد و سه بخش چندفصلى سر و سامان داده است. | کتاب حاضر در پى زدودن چنین باورهایى ناصواب دربارۀ مدارس و نظام آموزشى ممالیک در مصر و شام است. نگارنده کتاب را در مقدمه، پیشدرآمد و سه بخش چندفصلى سر و سامان داده است. | ||
| خط ۴۵: | خط ۴۵: | ||
در طباق که آموزش در آنها شبانهروزى بوده است، گذشته از امور نظامى به آموزش علوم دینى و خط و ادبیات هم پرداخته مىشده است. کسانى که در طباق آموزش مىدیدند، از کودکى وارد این مراکز مىشدند و ابتدا خواندن و نوشتن مىآموختند و چون نوجوان مىشدند به آموزش سوارکارى مىپرداختند و درنهایت فردى نظامى بار مىآمدند. | در طباق که آموزش در آنها شبانهروزى بوده است، گذشته از امور نظامى به آموزش علوم دینى و خط و ادبیات هم پرداخته مىشده است. کسانى که در طباق آموزش مىدیدند، از کودکى وارد این مراکز مىشدند و ابتدا خواندن و نوشتن مىآموختند و چون نوجوان مىشدند به آموزش سوارکارى مىپرداختند و درنهایت فردى نظامى بار مىآمدند. | ||
در بخش دوم که دو فصل دارد، ابتدا و در فصل یکم با استفاده از دو کتاب: المعید فى ادب المفید والمستفید اثر عبدالباسط | در بخش دوم که دو فصل دارد، ابتدا و در فصل یکم با استفاده از دو کتاب: [[المعید فى ادب المفید والمستفید]] اثر [[عبدالباسط علموى]]، و [[تذکرة السامع المتکلم في أدب العالم و المتعلم|تذکره السامع والمتکلم فى ادب العالم والمتعلم]] [[ابن جماعة، محمد بن ابراهیم|بدرالدین ابن جماعه کنانى]] به آداب و وظایف معلم و شاگرد، آداب سکونت معلم و شاگرد در مدرسه پرداخته شده است. در ادامه این فصل، مدرسان و معلمان مراکز آموزشى دینى عصر مملوکى معرفى شدهاند. | ||
فصل دوم، دربارۀ مدرسان مدارس دنیوى در عصر ممالیک است. سرآغاز این فصل بحثى است از آموزش سوارکارى، پرتاب نیزه، تیراندازى با تیر و کمان، جنگ با شمشیر؛ سپس اشارهشده است که آموزش در طباق پیوسته زیر نظر کسانى بوده است که به طواشیه (خواجگان) معروف بودهاند. روشهاى آموزشى عصر مملوکى، وظایف مدرسان، پوشاک مدرسان، شایستگى مدرس و چگونگى برگزیدن آن، بازنشستگى مدرسان دیگر بحثهاى این فصل است. | فصل دوم، دربارۀ مدرسان مدارس دنیوى در عصر ممالیک است. سرآغاز این فصل بحثى است از آموزش سوارکارى، پرتاب نیزه، تیراندازى با تیر و کمان، جنگ با شمشیر؛ سپس اشارهشده است که آموزش در طباق پیوسته زیر نظر کسانى بوده است که به طواشیه (خواجگان) معروف بودهاند. روشهاى آموزشى عصر مملوکى، وظایف مدرسان، پوشاک مدرسان، شایستگى مدرس و چگونگى برگزیدن آن، بازنشستگى مدرسان دیگر بحثهاى این فصل است. | ||
| خط ۵۳: | خط ۵۳: | ||
فصل دوم دربارۀ نظام داخلى و ادارى مدارس شام در عصر مملوکى است و در آن از سطح علمى شاگردان، اجازه (مدرک) علمى در عصر مملوکى، عاقبت حرکت علمى در اوایل حکومت عثمانى سخن رفته است. | فصل دوم دربارۀ نظام داخلى و ادارى مدارس شام در عصر مملوکى است و در آن از سطح علمى شاگردان، اجازه (مدرک) علمى در عصر مملوکى، عاقبت حرکت علمى در اوایل حکومت عثمانى سخن رفته است. | ||
قابل ذکر است که در این کتاب گاه در ضبط اعلام خطا رخ داده است از آنهاست: اهوائى (ص 62) به جاى اهوانى؛ عبدوى (ص 62-77) به جاى عبدرى؛ نادیا جمالالدین (ص 73) به جاى نادیه جمالالدین. همچنین کتاب | قابل ذکر است که در این کتاب گاه در ضبط اعلام خطا رخ داده است از آنهاست: اهوائى (ص 62) به جاى اهوانى؛ عبدوى (ص 62-77) به جاى عبدرى؛ نادیا جمالالدین (ص 73) به جاى نادیه جمالالدین. همچنین کتاب ابنجماعه به جاى تذکره السامع، تذکره النافع (ص 223) ضبط شده است. نیز تاریخیه، تارخیه آمده است (ص 35). دیگر آنکه در صفحه 233 آمده است: 1. القضاه الاعلى، اما هرگز از 2 یا 3 یا... پس از آن سخن در میان نیامده است. <ref> رفیعی، بهروز، ص286-288</ref> | ||