نزهة الارواح و روضة الافراح (تاریخ الحکماء): تفاوت میان نسخه‌ها

    از ویکی‌نور
    بدون خلاصۀ ویرایش
    جز (جایگزینی متن - ' .' به '.')
    برچسب‌ها: ویرایش همراه ویرایش از وبگاه همراه
     
    (۱۳ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۴ کاربر نشان داده نشد)
    خط ۱۲: خط ۱۲:
    | زبان =
    | زبان =
    | کد کنگره =‏ ‎‏/‎‏ش‎‏9‎‏ ‎‏ن‎‏4041 / 104 ‏‎‏B‎‏  
    | کد کنگره =‏ ‎‏/‎‏ش‎‏9‎‏ ‎‏ن‎‏4041 / 104 ‏‎‏B‎‏  
    | موضوع =  فيلسوفان - سرگذشت نامه
    | موضوع =  فيلسوفان - سرگذشت‌نامه
    فيلسوفان اسلامي - سرگذشت نامه
    فيلسوفان اسلامي - سرگذشت‌نامه
    فيلسوفان ايراني - سرگذشت نامه
    فيلسوفان ايراني - سرگذشت‌نامه
    فيلسوفان يوناني - سرگذشت نامه
    فيلسوفان يوناني - سرگذشت‌نامه
    فلسفه - تاريخ - متون قديمي تا قرن ??
    فلسفه - تاريخ - متون قدیمی تا قرن ??
    فلسفه اسلامي - تاريخ - متون قديمي تا قرن 14
    فلسفه اسلامي - تاريخ - متون قدیمی تا قرن 14
    |ناشر  
    |ناشر  
    | ناشر = شرکت انتشارات علمی و فرهنگی
    | ناشر = شرکت انتشارات علمی و فرهنگی
    خط ۳۳: خط ۳۳:
    | پیش از =
    | پیش از =
    }}
    }}
    '''نزهة الارواح و روضة الافراح (تاریخ الحکماء)''' ترجمه کتاب «[[تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام و بعده «نزهة الأرواح و روضة الأفراح»]]» اثر [[شهروزی، محمد بن محمود|شمس‌الدین شهروزی]] (ت 511ق) است.


    '''نزهه الارواح و روضه الافراح (تاریخ الحکماء)''' ترجمه کتاب «تاریخ الحکماء قبل ظهور الاسلام و بعده "نزهة الارواح و روضه الافراح"» اثر شمس‌الدین شهروزی (ت 511ق) است.
    اصل این کتاب، به زبان عربی است و در اوایل سده یازدهم (1011- 1014ق)، دانشمند، حکیم و عارف ایرانی، [[تبریزی، مقصودعلی|مقصود علی تبریزی]]، در هند آن را به دستور جهانگیر گورکانی، به فارسی ترجمه کرده که نه‌تنها گزارشی از اندیشه‌های فلسفی و سخنان حکمت‌آمیز و پندهای دلپذیر است، بلکه متنی زیبا، روان و کم مانند از فارسی آن روزگار را نیز به دست می‌دهد. <ref>مقدمه محمد سرور مولایی ص «یا»،«ید»)</ref>


    اصل این کتاب، به زبان عربی است و در اوایل سده یازدهم (1011- 1014ق)، دانشمند، حکیم و عارف ایرانی، مقصود علی تبریزی، در هند آن را به دستور جهانگیر گورکانی، به فارسی ترجمه کرده که نه‌تنها گزارشی از اندیشه‌های فلسفی و سخنان حکمت‌آمیز و پندهای دلپذیر است، بلکه متنی زیبا، روان و کم مانند از فارسی آن روزگار را نیز به دست می‌دهد. (مقدمه محمد سرور مولایی ص «یا»،«ید»))
    مترجم به هنگام ترجمه، در جای‌جای کتاب، نکته‌‏هایى از خویش در تفسیر احادیث نبوى و توضیح اقوال حکما و داورى آراى آنان افزوده است که نشان می‌دهد آنچه از فضل، علم و بینش عارفانه وی گفته‌اند سخنى گزافه نبوده است که ازجمله مى‌‏‌توان به صفحات 6، 7، 8، 9، 10، 18، 33، 174، 175 و... مراجعه کرد. این افزوده‌‏ها نه‌تنها نشانه‌‏هاى دست داشتن او در حکمت، فلسفه و علوم دیگر است، بلکه ذوق عرفانى او را نیز نشان مى‌‏دهد.<ref>همان، ص«ید»</ref>


    مترجم به هنگام ترجمه، در جای‌جای کتاب، نکته‏هایى از خویش در تفسیر احادیث نبوى و توضیح اقوال حکما و داورى آراى آنان افزوده است که نشان مى‏دهد آنچه از فضل، علم و بینش عارفانه وی گفته‌اند سخنى گزافه نبوده است که ازجمله مى‏توان به صفحات 6، 7، 8، 9، 10، 18، 33، 174، 175 و ... مراجعه کرد. این افزوده‏ها نه‌تنها نشانه‏هاى دست داشتن او در حکمت، فلسفه و علوم دیگر است، بلکه ذوق عرفانى او را نیز نشان مى‏دهد. (همان، ص«ید»)
    با آن‌که این ترجمه، در ساخت عبارت و جمله از متن عربى شهرزورى و منابع دیگر متأثر است- و شاید این مقدار تأثیر به علت دشوارى ترجمه، رعایت امانت و دقت در کلام حکما بوده است- ازنظر زبان فارسى و ویژگی‌هاى آن در قرن دهم و یازدهم، از نثرهاى روان و پاکیزه این روزگار به شمار مى‌‏آید؛ زیرا در این دوره که به نظر ناقدان سخن‌سنج، پارسى آشفته است و فارسى‌‏گویان از هند تا عثمانى آشفته گوی، زبان مقصود على تا حدود زیادی از آن آشفتگی‌ها برکنار مانده است و اگر این ترجمه آزادتر صورت مى‌‏گرفت، شاید کار از گونه‌‏اى دیگر مى‌‏بود، چنان‌که در صفحات 150، 320- 321 و 473 نمونه‏‌هاى آن را مى‌‏توان دید. <ref>همان</ref>


    با آن‌که این ترجمه، در ساخت عبارت و جمله از متن عربى شهرزورى و منابع دیگر متأثر است- و شاید این مقدار تأثیر به علت دشوارى ترجمه، رعایت امانت و دقت در کلام حکما بوده است- ازنظر زبان فارسى و ویژگی‌هاى آن در قرن دهم و یازدهم، از نثرهاى روان و پاکیزه این روزگار به شمار مى‏آید؛ زیرا در این دوره که به نظر ناقدان سخن‌سنج، پارسى آشفته است و فارسى‏گویان از هند تا عثمانى آشفته گوی، زبان مقصود على تا حدود زیادی از آن آشفتگی‌ها برکنار مانده است و اگر این ترجمه آزادتر صورت مى‏گرفت، شاید کار از گونه‏اى دیگر مى‏بود، چنان‌که در صفحات 150، 320- 321 و 473 نمونه‏هاى آن را مى‏توان دید. (همان)
    بارى، این ترجمه گویاى علم، فضل و توانایى مقصود على تبریزى در دو زبان تازى و درى است. بررسى اجمالى فهرست لغات و ترکیبات و مقایسه آن با آثار معاصران او تا حدودى ویژگی‌هاى زبان او را روشن مى‌‏گرداند. <ref>همان</ref>


    بارى، این ترجمه گویاى علم، فضل و توانایى مقصود على تبریزى در دو زبان تازى و درى است. بررسى اجمالى فهرست لغات و ترکیبات و مقایسه آن با آثار معاصران او تا حدودى ویژگی‌هاى زبان او را روشن مى‏گرداند. (همان)
    در نثر او، جمله‌‏هاى وصفى مانند «ملاحظه کردار و اطوار مردم کرده او را به یارى و دوستى بگزینید، نظر بر گفتار او کرده اختیار مکنید» <ref>ص93</ref> برخلاف نثرهاى رایج این دوره بسیار اندک است. <ref>همان</ref>
     
    در نثر او، جمله‏هاى وصفى مانند «ملاحظه کردار و اطوار مردم کرده او را به یارى و دوستى بگزینید، نظر بر گفتار او کرده اختیار مکنید» (ص93) برخلاف نثرهاى رایج این دوره بسیار اندک است. (همان)


    وی در پاره‏اى از موارد، جملات مسجّع به‌کاربرده است که نشانه تصرف‌هاى ادیبانه اوست ازجمله:
    وی در پاره‏اى از موارد، جملات مسجّع به‌کاربرده است که نشانه تصرف‌هاى ادیبانه اوست ازجمله:


    «دیروز آمدید و امروز در کارید و فردا با آز و آرزو یارید» (ص70).
    «دیروز آمدید و امروز در کارید و فردا با آز و آرزو یارید» <ref>ص70</ref>.


    «کسى که مشفق و مهربانست به شما، از رهگذر آن بدگمانست به شما» (ص71).
    «کسى که مشفق و مهربانست به شما، از رهگذر آن بدگمانست به شما» <ref>ص71</ref>.


    «و گفت باید که به انکار کافر نعمتان، بازندارى خود را از احسان» (ص151).
    «و گفت باید که به انکار کافر نعمتان، بازندارى خود را از احسان» <ref>ص151</ref>.


    و نیز صفحات 184، 192، 365، 431، 442 و 445. (همان)
    و نیز صفحات 184، 192، 365، 431، 442 و 445. <ref>همان</ref>


    از ویژگی‌هاى دیگر نثر این ترجمه، مطابقت صفت و موصوف به پیروى از عربى در تأنیث و تذکیر است مانند: ملت اسلامیه (ص32)، منزلت رفیعه (ص190)، مسئله مطلوبه (ص90) تکریمات عظیمه (ص190). (همان، ص«یه»)
    از ویژگی‌هاى دیگر نثر این ترجمه، مطابقت صفت و موصوف به پیروى از عربى در تأنیث و تذکیر است مانند: ملت اسلامیه <ref>ص32</ref>، منزلت رفیعه <ref>ص190</ref>، مسئله مطلوبه <ref>ص90</ref> تکریمات عظیمه <ref>ص190</ref>. <ref>همان، ص«یه»</ref>


    زبان مترجم از تأثیر فارسى رایج آن روزگار هند، چه در واژگان و چه در برخى از ساخت‌هاى دستورى، برکنار نمانده است، به‌عنوان نمونه:
    زبان مترجم از تأثیر فارسى رایج آن روزگار هند، چه در واژگان و چه در برخى از ساخت‌هاى دستورى، برکنار نمانده است، به‌عنوان نمونه:


    الف- نمونه‏هایى از لغات و ترکیبات:
    الف- نمونه‏‌هایى از لغات و ترکیبات:


    بازى خوردن (ص143، 160، 180 و...)، بازى دادن: فریب دادن (ص119، 245، 373)؛ بندى: زندانى (ص50)؛ بندى‏بان: زندانبان (ص113، 209)؛ بندی خانه:زندان (ص113، 116، 209)؛ جرم کردن: جریمه کردن (ص108)؛ جرمى: گناهکار (ص75)؛ چرکنت: چرکى، پلیدى (ص308)؛ خاتم‏بندى: خاتم‏کارى (ص263)؛ خدا داری: خداشناسى (ص94)؛ خوش کردن: پسندیدن (ص72، 318، 436)؛ دکه (به فتح اول و دوم): صدمه آسیب (ص470)؛ روان گردانیدن: فرستادن (ص282) و...
    بازى خوردن <ref>ص143، 160، 180 و...</ref>، بازى دادن: فریب دادن <ref>ص119، 245، 373</ref>؛ بندى: زندانى <ref>ص50</ref>؛ بندى‏بان: زندانبان <ref>ص113، 209</ref>؛ بندی خانه:زندان<ref>ص113، 116، 209</ref>؛ جرم کردن: جریمه کردن <ref>ص108</ref>؛ جرمى: گناهکار <ref>ص75</ref>؛ چرکنت: چرکى، پلیدى <ref>ص308</ref>؛ خاتم‏بندى: خاتم‏کارى <ref>ص263</ref>؛ خدا داری: خداشناسى <ref>ص94</ref>؛ خوش کردن: پسندیدن <ref>ص72، 318، 436</ref>؛ دکه (به فتح اول و دوم): صدمه آسیب <ref>ص470</ref>؛ روان گردانیدن: فرستادن <ref>ص282</ref> و...


    ب- ویژگی‌هاى دستورى:
    ب- ویژگی‌هاى دستورى:


    1- متعدى با (آنى): دانانیدن (ص316)؛ شناسانیدن: فهماندن، حالى کردن (ص235، 340، 341)؛ کنانیدن (ص345)؛ گیرانیدن: دستگیر کردن (ص447، 449).
    #متعدى با (آنى): دانانیدن <ref>ص316</ref>؛ شناسانیدن: فهماندن، حالى کردن <ref>ص235، 340، 341</ref>؛ کنانیدن <ref>ص345</ref>؛ گیرانیدن: دستگیر کردن<ref>ص447، 449</ref>.
    #وجه التزامى مضارع با مى+ ریشه فعل+ باشد: می‌کرده باشد: بکنید <ref>ص43</ref>؛ مى‌‏بوده باشید: باشید <ref>ص46</ref>؛ مى‌‏‌داشته باشد: بدارد <ref>ص93</ref>؛ مى‌‏‌گرفته باشند: بگیرند <ref>ص103</ref>؛ مى‌‏کرده باشد: بکند <ref>ص121، 268</ref>؛ مى‌‏‌ساخته باشى: بسازى <ref>ص181</ref>؛ مى‌‏نموده باشد: بنماید <ref>ص199، 268</ref>، مى‌‏‌رفته باشند: بروند <ref>ص279</ref>؛ مى‌‏‌داده باشد: بدهد <ref>ص285، 287، 341</ref>؛ مى‌‏‌شنیده باشد: بشنود <ref>ص292</ref>؛ مى‌‏آمده باشد: بیاید <ref>ص354</ref>. <ref>همان، ص«یو»</ref>


    2- وجه التزامى مضارع با مى+ ریشه فعل+ باشد: مى‏کرده باشد: بکنید (ص43)؛ مى‏بوده باشید: باشید (ص46)؛ مى‏داشته باشد: بدارد (ص93)؛ مى‏گرفته باشند: بگیرند (ص103)؛ مى‏کرده باشد: بکند (ص121، 268)؛ مى‏ساخته باشى: بسازى (ص181)؛ مى‏نموده باشد: بنماید (ص199، 268)، مى‏رفته باشند: بروند (ص279)؛ مى‏داده باشد: بدهد (ص285، 287، 341)؛ مى‏شنیده باشد: بشنود (ص292)؛ مى‏آمده باشد: بیاید (ص354). (همان، ص«یو»)
    وضعیت کتاب
    از ترجمه حاضر، نسخه‏‌هاى خطى متعددى در کتابخانه مرکزى دانشگاه تهران موجود است که متن حاضر باراهنمایی استاد دانش‌‏پژوه، بر اساس نسخه کتابخانه دانشکده ادبیات دانشگاه تهران به شماره 85- ب، تاریخ نگارش 1037 تهیه‌شده است و براى رفع کاستی‌ها و فروافتادگی‌ها، از 3 نسخه خطى دیگر متعلق به کتابخانه مرکزى دانشگاه تهران استفاده‌شده است.<ref>همان، ص«یا»</ref>


    وضعیت کتاب
    از ترجمه حاضر، نسخه‏هاى خطى متعددى در کتابخانه مرکزى دانشگاه تهران موجود است که متن حاضر باراهنمایی استاد دانش‏پژوه، بر اساس نسخه کتابخانه دانشکده ادبیات دانشگاه تهران به شماره 85- ب، تاریخ نگارش 1037 تهیه‌شده است و براى رفع کاستی‌ها و فروافتادگی‌ها، از 3 نسخه خطى دیگر متعلق به کتابخانه مرکزى دانشگاه تهران استفاده‌شده است.(همان، ص«یا»)


    در ترجمه حاضر، از ضبط تفصیلى اختلاف نسخه‌‏ها، جز مواردى که ضرورت داشته، صرف‌نظر شده و آنچه در متن گنجانیده شده است، بیشتر با توجه به متن عربى «نزهه الارواح» بوده که این مهم و تصحیح تصحیف‌‏هاى حیرت‏آور، در نام‌هاى حکما و برخى از اماکن، به یمن همت استاد محمدتقی دانش‏‌پژوه صورت کمال‌یافته است.<ref>همان، ص«یب»</ref>
    فهرست مطالب در ابتدا و فهرست احادیث، بیت‌ها و مصراع‌های فارسی، اصطلاحات، نام کتاب‌هایی که در متن آمده است، لغات و ترکیبات، نام‌های افراد و نام جای‌ها، در انتهای کتاب آمده است.


    در ترجمه حاضر، از ضبط تفصیلى اختلاف نسخه‏ها، جز مواردى که ضرورت داشته، صرف‌نظر شده و آنچه در متن گنجانیده شده است، بیشتر با توجه به متن عربى «نزهه الارواح» بوده که این مهم و تصحیح تصحیف‏هاى حیرت‏آور، در نام‌هاى حکما و برخى از اماکن، به یمن همت استاد محمدتقی دانش‏پژوه صورت کمال‌یافته است.(همان، ص«یب»)
    ==پانويس ==
    <references />


    فهرست مطالب در ابتدا و فهرست احادیث، بیت‌ها و مصراع‌های فارسی، اصطلاحات، نام کتاب‌هایی که در متن آمده است، لغات و ترکیبات، نام‌های کسان و نام جای‌ها، در انتهای کتاب آمده است.


    ==منابع مقاله==
    ==منابع مقاله==
    خط ۸۷: خط ۸۸:
    {{وابسته‌ها}}
    {{وابسته‌ها}}


    [[تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام و بعده «نزهة الأرواح و روضة الأفراح»]]


    [[رده:کتاب‌شناسی]]
    [[رده:کتاب‌شناسی]]
    [[رده:فلسفه، مذهب و روانشناسی]]
    [[رده:مقالات بازبینی شده1]]
    [[رده:مقالات بازبینی شده1]]
    [[رده:مقالات بازبینی نشده2]]
    [[رده: مهر (1401)]]

    نسخهٔ کنونی تا ‏۱۷ ژوئن ۲۰۲۳، ساعت ۰۸:۳۵

    نزهة الارواح و روضة الافراح (تاریخ الحکماء)
    نزهة الارواح و روضة الافراح (تاریخ الحکماء)
    پدیدآورانشهروزی، محمد بن محمود (نویسنده)

    دانش‌پژوه، محمدتقی (محقق) مولایی، محمدسرور (محقق)

    تبریزی، مقصودعلی (مترجم)
    ناشرشرکت انتشارات علمی و فرهنگی
    مکان نشرتهران
    سال نشر1365ش
    چاپیکم
    موضوعفيلسوفان - سرگذشت‌نامه

    فيلسوفان اسلامي - سرگذشت‌نامه فيلسوفان ايراني - سرگذشت‌نامه فيلسوفان يوناني - سرگذشت‌نامه فلسفه - تاريخ - متون قدیمی تا قرن ??

    فلسفه اسلامي - تاريخ - متون قدیمی تا قرن 14
    تعداد جلد1
    کد کنگره
    ‏ ‎‏/‎‏ش‎‏9‎‏ ‎‏ن‎‏4041 / 104 ‏‎‏B‎‏
    نورلایبمطالعه و دانلود pdf

    نزهة الارواح و روضة الافراح (تاریخ الحکماء) ترجمه کتاب «تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام و بعده «نزهة الأرواح و روضة الأفراح»» اثر شمس‌الدین شهروزی (ت 511ق) است.

    اصل این کتاب، به زبان عربی است و در اوایل سده یازدهم (1011- 1014ق)، دانشمند، حکیم و عارف ایرانی، مقصود علی تبریزی، در هند آن را به دستور جهانگیر گورکانی، به فارسی ترجمه کرده که نه‌تنها گزارشی از اندیشه‌های فلسفی و سخنان حکمت‌آمیز و پندهای دلپذیر است، بلکه متنی زیبا، روان و کم مانند از فارسی آن روزگار را نیز به دست می‌دهد. [۱]

    مترجم به هنگام ترجمه، در جای‌جای کتاب، نکته‌‏هایى از خویش در تفسیر احادیث نبوى و توضیح اقوال حکما و داورى آراى آنان افزوده است که نشان می‌دهد آنچه از فضل، علم و بینش عارفانه وی گفته‌اند سخنى گزافه نبوده است که ازجمله مى‌‏‌توان به صفحات 6، 7، 8، 9، 10، 18، 33، 174، 175 و... مراجعه کرد. این افزوده‌‏ها نه‌تنها نشانه‌‏هاى دست داشتن او در حکمت، فلسفه و علوم دیگر است، بلکه ذوق عرفانى او را نیز نشان مى‌‏دهد.[۲]

    با آن‌که این ترجمه، در ساخت عبارت و جمله از متن عربى شهرزورى و منابع دیگر متأثر است- و شاید این مقدار تأثیر به علت دشوارى ترجمه، رعایت امانت و دقت در کلام حکما بوده است- ازنظر زبان فارسى و ویژگی‌هاى آن در قرن دهم و یازدهم، از نثرهاى روان و پاکیزه این روزگار به شمار مى‌‏آید؛ زیرا در این دوره که به نظر ناقدان سخن‌سنج، پارسى آشفته است و فارسى‌‏گویان از هند تا عثمانى آشفته گوی، زبان مقصود على تا حدود زیادی از آن آشفتگی‌ها برکنار مانده است و اگر این ترجمه آزادتر صورت مى‌‏گرفت، شاید کار از گونه‌‏اى دیگر مى‌‏بود، چنان‌که در صفحات 150، 320- 321 و 473 نمونه‏‌هاى آن را مى‌‏توان دید. [۳]

    بارى، این ترجمه گویاى علم، فضل و توانایى مقصود على تبریزى در دو زبان تازى و درى است. بررسى اجمالى فهرست لغات و ترکیبات و مقایسه آن با آثار معاصران او تا حدودى ویژگی‌هاى زبان او را روشن مى‌‏گرداند. [۴]

    در نثر او، جمله‌‏هاى وصفى مانند «ملاحظه کردار و اطوار مردم کرده او را به یارى و دوستى بگزینید، نظر بر گفتار او کرده اختیار مکنید» [۵] برخلاف نثرهاى رایج این دوره بسیار اندک است. [۶]

    وی در پاره‏اى از موارد، جملات مسجّع به‌کاربرده است که نشانه تصرف‌هاى ادیبانه اوست ازجمله:

    «دیروز آمدید و امروز در کارید و فردا با آز و آرزو یارید» [۷].

    «کسى که مشفق و مهربانست به شما، از رهگذر آن بدگمانست به شما» [۸].

    «و گفت باید که به انکار کافر نعمتان، بازندارى خود را از احسان» [۹].

    و نیز صفحات 184، 192، 365، 431، 442 و 445. [۱۰]

    از ویژگی‌هاى دیگر نثر این ترجمه، مطابقت صفت و موصوف به پیروى از عربى در تأنیث و تذکیر است مانند: ملت اسلامیه [۱۱]، منزلت رفیعه [۱۲]، مسئله مطلوبه [۱۳] تکریمات عظیمه [۱۴]. [۱۵]

    زبان مترجم از تأثیر فارسى رایج آن روزگار هند، چه در واژگان و چه در برخى از ساخت‌هاى دستورى، برکنار نمانده است، به‌عنوان نمونه:

    الف- نمونه‏‌هایى از لغات و ترکیبات:

    بازى خوردن [۱۶]، بازى دادن: فریب دادن [۱۷]؛ بندى: زندانى [۱۸]؛ بندى‏بان: زندانبان [۱۹]؛ بندی خانه:زندان[۲۰]؛ جرم کردن: جریمه کردن [۲۱]؛ جرمى: گناهکار [۲۲]؛ چرکنت: چرکى، پلیدى [۲۳]؛ خاتم‏بندى: خاتم‏کارى [۲۴]؛ خدا داری: خداشناسى [۲۵]؛ خوش کردن: پسندیدن [۲۶]؛ دکه (به فتح اول و دوم): صدمه آسیب [۲۷]؛ روان گردانیدن: فرستادن [۲۸] و...

    ب- ویژگی‌هاى دستورى:

    1. متعدى با (آنى): دانانیدن [۲۹]؛ شناسانیدن: فهماندن، حالى کردن [۳۰]؛ کنانیدن [۳۱]؛ گیرانیدن: دستگیر کردن[۳۲].
    2. وجه التزامى مضارع با مى+ ریشه فعل+ باشد: می‌کرده باشد: بکنید [۳۳]؛ مى‌‏بوده باشید: باشید [۳۴]؛ مى‌‏‌داشته باشد: بدارد [۳۵]؛ مى‌‏‌گرفته باشند: بگیرند [۳۶]؛ مى‌‏کرده باشد: بکند [۳۷]؛ مى‌‏‌ساخته باشى: بسازى [۳۸]؛ مى‌‏نموده باشد: بنماید [۳۹]، مى‌‏‌رفته باشند: بروند [۴۰]؛ مى‌‏‌داده باشد: بدهد [۴۱]؛ مى‌‏‌شنیده باشد: بشنود [۴۲]؛ مى‌‏آمده باشد: بیاید [۴۳]. [۴۴]

    وضعیت کتاب از ترجمه حاضر، نسخه‏‌هاى خطى متعددى در کتابخانه مرکزى دانشگاه تهران موجود است که متن حاضر باراهنمایی استاد دانش‌‏پژوه، بر اساس نسخه کتابخانه دانشکده ادبیات دانشگاه تهران به شماره 85- ب، تاریخ نگارش 1037 تهیه‌شده است و براى رفع کاستی‌ها و فروافتادگی‌ها، از 3 نسخه خطى دیگر متعلق به کتابخانه مرکزى دانشگاه تهران استفاده‌شده است.[۴۵]


    در ترجمه حاضر، از ضبط تفصیلى اختلاف نسخه‌‏ها، جز مواردى که ضرورت داشته، صرف‌نظر شده و آنچه در متن گنجانیده شده است، بیشتر با توجه به متن عربى «نزهه الارواح» بوده که این مهم و تصحیح تصحیف‌‏هاى حیرت‏آور، در نام‌هاى حکما و برخى از اماکن، به یمن همت استاد محمدتقی دانش‏‌پژوه صورت کمال‌یافته است.[۴۶]

    فهرست مطالب در ابتدا و فهرست احادیث، بیت‌ها و مصراع‌های فارسی، اصطلاحات، نام کتاب‌هایی که در متن آمده است، لغات و ترکیبات، نام‌های افراد و نام جای‌ها، در انتهای کتاب آمده است.

    پانويس

    1. مقدمه محمد سرور مولایی ص «یا»،«ید»)
    2. همان، ص«ید»
    3. همان
    4. همان
    5. ص93
    6. همان
    7. ص70
    8. ص71
    9. ص151
    10. همان
    11. ص32
    12. ص190
    13. ص90
    14. ص190
    15. همان، ص«یه»
    16. ص143، 160، 180 و...
    17. ص119، 245، 373
    18. ص50
    19. ص113، 209
    20. ص113، 116، 209
    21. ص108
    22. ص75
    23. ص308
    24. ص263
    25. ص94
    26. ص72، 318، 436
    27. ص470
    28. ص282
    29. ص316
    30. ص235، 340، 341
    31. ص345
    32. ص447، 449
    33. ص43
    34. ص46
    35. ص93
    36. ص103
    37. ص121، 268
    38. ص181
    39. ص199، 268
    40. ص279
    41. ص285، 287، 341
    42. ص292
    43. ص354
    44. همان، ص«یو»
    45. همان، ص«یا»
    46. همان، ص«یب»


    منابع مقاله

    مقدمه و متن کتاب


    وابسته‌ها