۴۲۵٬۲۲۵
ویرایش
جز (جایگزینی متن - 'جالينوس' به 'جالینوس ') |
جز (جایگزینی متن - 'در باره' به 'درباره') |
||
| خط ۸۷: | خط ۸۷: | ||
به نظر نويسنده، هر فردى از بشر، آماده و مهياى يك نوع از فضيلتى است كه به آن فضيلت نزديكتر و به رسيدن به آن، سزاوارتر است، لذا سعادت هر فردى، غير از سعادت فرد ديگرى است. | به نظر نويسنده، هر فردى از بشر، آماده و مهياى يك نوع از فضيلتى است كه به آن فضيلت نزديكتر و به رسيدن به آن، سزاوارتر است، لذا سعادت هر فردى، غير از سعادت فرد ديگرى است. | ||
اين مقاله با بحثى | اين مقاله با بحثى درباره لذات عقلانى و سخن [[ارسطو]] درباره معاد پايان مىپذيرد. | ||
مقاله چهارم به بازنمود كردارهاى آدمى و بحث از شجاعت، سخا و عدالت اختصاص دارد. حقِ آفريدگار بر آدمى و اختيارى بودن عدالت و ستمكارى از مباحث مهم اين فصل است. | مقاله چهارم به بازنمود كردارهاى آدمى و بحث از شجاعت، سخا و عدالت اختصاص دارد. حقِ آفريدگار بر آدمى و اختيارى بودن عدالت و ستمكارى از مباحث مهم اين فصل است. | ||
| خط ۹۵: | خط ۹۵: | ||
در اين رابطه، بانو امين معتقد است كه شجاعت اين نيست كه انسان خود را بدون جهت عقلانى به مهلكه اندازد و از آنچه بايد حذر نمايد، بىپروا باشد، بلكه شجاع كسى است كه داراى ملكه و فضيلت اخلاقى بوده و در موقع لزوم و در جايى كه عقل و شرع اجازه مىدهد، از هيچگونه فداكارى و گذشتى خوددارى ننمايد و بر هر امر هولناكى اقدام نمايد. | در اين رابطه، بانو امين معتقد است كه شجاعت اين نيست كه انسان خود را بدون جهت عقلانى به مهلكه اندازد و از آنچه بايد حذر نمايد، بىپروا باشد، بلكه شجاع كسى است كه داراى ملكه و فضيلت اخلاقى بوده و در موقع لزوم و در جايى كه عقل و شرع اجازه مىدهد، از هيچگونه فداكارى و گذشتى خوددارى ننمايد و بر هر امر هولناكى اقدام نمايد. | ||
موضوع مقاله پنجم، محبت و انواع آن و نيز دوستى و شرايط آن است كه با نقل سخن [[ارسطو]] | موضوع مقاله پنجم، محبت و انواع آن و نيز دوستى و شرايط آن است كه با نقل سخن [[ارسطو]] درباره سعادت تام به پايان مىرسد. | ||
بانو امين معتقد است كه عشق و محبت، جاذبه عمومى است كه تمام ذرات عالم را در بر گرفته و هيچ موجودى از يك نوع محبتى خالى نيست و اين همان قوهاى است كه هر جنسى را جاذب و مجذوب همجنس خود مىگرداند. به نظر وى، عشق و محبت به يك معنى است، لكن درجات بسيار دارد و به شكلهاى متفاوت تجلى مىنمايد و نامهاى مختلف مىگيرد؛ چنانكه در جماد، قوه ماسكه، در نبات، قوه ناميه و در حيوان، شعور غريزى، اما اين امر در انسان، داراى مراتب و نمايشهاى بىشمارى است و انسان درجاتى طى مىنمايد تا بهتدريج پاكتر و علوىتر گردد و از مراتب جماديت، نباتيت و حيوانيت گذشته تا به مرتبه انسانيت مىرسد و بايستى آن مرتبه را نيز تكميل نموده تا آنكه قوه الهى كه منشأ عشق پاك و خالص از خودخواهى و نفسپرستى است، در وى ظهور نمايد. | بانو امين معتقد است كه عشق و محبت، جاذبه عمومى است كه تمام ذرات عالم را در بر گرفته و هيچ موجودى از يك نوع محبتى خالى نيست و اين همان قوهاى است كه هر جنسى را جاذب و مجذوب همجنس خود مىگرداند. به نظر وى، عشق و محبت به يك معنى است، لكن درجات بسيار دارد و به شكلهاى متفاوت تجلى مىنمايد و نامهاى مختلف مىگيرد؛ چنانكه در جماد، قوه ماسكه، در نبات، قوه ناميه و در حيوان، شعور غريزى، اما اين امر در انسان، داراى مراتب و نمايشهاى بىشمارى است و انسان درجاتى طى مىنمايد تا بهتدريج پاكتر و علوىتر گردد و از مراتب جماديت، نباتيت و حيوانيت گذشته تا به مرتبه انسانيت مىرسد و بايستى آن مرتبه را نيز تكميل نموده تا آنكه قوه الهى كه منشأ عشق پاك و خالص از خودخواهى و نفسپرستى است، در وى ظهور نمايد. | ||
ویرایش