جستارهایی در مدرسه کلامی کوفه: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
 
خط ۴۶: خط ۴۶:


* «شاخصه‌های کلام‌ورزی جریان محدث - متکلمان در مدرسه کلامی کوفه»، اثر [[منصوری ‌راد، حسین|حسین منصوری‌ راد]]:
* «شاخصه‌های کلام‌ورزی جریان محدث - متکلمان در مدرسه کلامی کوفه»، اثر [[منصوری ‌راد، حسین|حسین منصوری‌ راد]]:
منصوری راد می‌نویسد: داده‌های تاریخی به‌روشنی نشان می‌دهند که گروهی از اصحاب ائمه(ع)، افزون بر پژوهش فقهی و پافشاری بر این بخش از دین - در کنار متکلمان برجسته - فعالیت کلامی نیز داشته‌اند و در پرتو آموزه‌های صادقَین(ع)، با آموزه‌های امامیه آشنا شدند و راه‌های تبیین و دفاع از آن را به‌نیکی آموختند و به‌خوبی به‌کار بستند. از مهم‌ترین دغدغه‌های ایشان، التزام به منابع وحیانی و عدم تکیه بر خرد بشری و نظریه‌پردازی بود که البته، خردورزی در چهارچوب دین و با رهنمود امام معصوم(ع) در پیشانی تلاش این جریان می‌درخشد. همین التزام سبب شد تا - برخلاف متکلمان مشهور- کمتر لغزشی از آنان ثبت شود. این روند و رویکرد از سوی شاگردان و اندیشمندان نسل‌های پسینِ وابسته به این جریان پی‌ گرفته ‌شد. ازاین‌رو، می‌توان گفت نقل روایت‌های دربرگیرنده مباحث پُرچالش میان مذاهب - با عنایت به اینکه بسیاری از این مباحث در قالب پرسش از امام(ع) مطرح شده‌اند - از آگاهی‌های این افراد خبر می‌دهد که نظریه‌هایی را که با آموزه‌های امامیه همسو نبودند، رصد می‌کردند و پرسش‌های ظریف و دقیق آنان از امام(ع)، گویای احتیاط و وسواس آنان است که مبادا از چهارچوب حقیقتِ دین بیرون روند. گزارش مناظره‌های به‌جامانده از برخی از این اصحاب این سخن را تأیید می‌کند و افزون بر نشان ‌دادن توان و تسلط بالای اینان در مقابله با مخالفان، چهره کلامی ایشان را بیش‌ازپیش نمایان می‌سازد؛ زیرا مناظره با خصم در حضور امام صادق(ع) و با نظارت ایشان به‌مثابه کارگاه عملی بود که نزد استاد انجام می‌شد و آن حضرت در همان جلسه رفع اشکال می‌نمود؛ چنان‌که گزارش مناظره این گروه نزد امام صادق(ع) به‌مانند جلسه کنفرانس دانش‌پژوه در کلاس بود و تحسین امام را برمی‌انگیخت. نام‌های برخی آثار نوشته‌شده به دست این گروه، جِلوه دیگری از تلاش‌های کلامی جریان محدث - متکلمان است<ref>ر.ک: همان، ص87-88</ref>.
منصوری راد می‌نویسد: داده‌های تاریخی به‌روشنی نشان می‌دهند که گروهی از اصحاب ائمه(ع)، افزون بر پژوهش فقهی و پافشاری بر این بخش از دین - در کنار متکلمان برجسته - فعالیت کلامی نیز داشته‌اند و در پرتو آموزه‌های صادقَین(ع)، با آموزه‌های امامیه آشنا شدند و راه‌های تبیین و دفاع از آن را به‌نیکی آموختند و به‌خوبی به‌کار بستند. از مهم‌ترین دغدغه‌های ایشان، التزام به منابع وحیانی و عدم تکیه بر خرد بشری و نظریه‌پردازی بود که البته، خردورزی در چهارچوب دین و با رهنمود امام معصوم(ع) در پیشانی تلاش این جریان می‌درخشد. همین التزام سبب شد تا - برخلاف متکلمان مشهور- کمتر لغزشی از آنان ثبت شود. این روند و رویکرد از سوی شاگردان و اندیشمندان نسل‌های پسینِ وابسته به این جریان پی‌ گرفته ‌شد. ازاین‌رو، می‌توان گفت نقل روایت‌های دربرگیرنده مباحث پُرچالش میان مذاهب - با عنایت به اینکه بسیاری از این مباحث در قالب پرسش از امام(ع) مطرح شده‌اند - از آگاهی‌های این افراد خبر می‌دهد که نظریه‌هایی را که با آموزه‌های امامیه همسو نبودند، رصد می‌کردند و پرسش‌های ظریف و دقیق آنان از امام(ع)، گویای احتیاط و وسواس آنان است که مبادا از چهارچوب حقیقتِ دین بیرون روند. گزارش مناظره‌های به‌جامانده از برخی از این اصحاب این سخن را تأیید می‌کند و افزون بر نشان ‌دادن توان و تسلط بالای اینان در مقابله با مخالفان، چهره کلامی ایشان را بیش‌ازپیش نمایان می‌سازد؛ زیرا مناظره با خصم در حضور [[امام جعفر صادق علیه‌السلام|امام صادق(ع)]] و با نظارت ایشان به‌مثابه کارگاه عملی بود که نزد استاد انجام می‌شد و آن حضرت در همان جلسه رفع اشکال می‌نمود؛ چنان‌که گزارش مناظره این گروه نزد [[امام جعفر صادق علیه‌السلام|امام صادق(ع)]] به‌مانند جلسه کنفرانس دانش‌پژوه در کلاس بود و تحسین امام را برمی‌انگیخت. نام‌های برخی آثار نوشته‌شده به دست این گروه، جِلوه دیگری از تلاش‌های کلامی جریان محدث - متکلمان است<ref>ر.ک: همان، ص87-88</ref>.


* «زمینه‌های افول مدرسه کلامی امامیه در کوفه در نیمه نخست سده سوم»، اثر [[نعیم‌آبادی، حسین|حسین نعیم‌آبادی]]:
* «زمینه‌های افول مدرسه کلامی امامیه در کوفه در نیمه نخست سده سوم»، اثر [[نعیم‌آبادی، حسین|حسین نعیم‌آبادی]]:
نویسنده می‌خواهد پاسخ این پرسش را بدهد که «چه بستری در فضای عمومی درون‌امامی، سبب افول کلام امامیه پس از مهاجرت اولیه آنان به بغداد و ازدست‌رفتن عقبه فکری آنان در کوفه شد؟»<ref>ر.ک: همان، ص92</ref>.
نویسنده می‌خواهد پاسخ این پرسش را بدهد که «چه بستری در فضای عمومی درون‌امامی، سبب افول کلام امامیه پس از مهاجرت اولیه آنان به بغداد و ازدست‌رفتن عقبه فکری آنان در کوفه شد؟»<ref>ر.ک: همان، ص92</ref>.
امور متعددی زمینه‌ساز این افول گردید، همچون اختلاف‌های فکری داخلی میان متکلمان کوفه و بی‌انسجامی‌‌ آنان، رویکردهای راحت‌طلبانه و یا سهل‌انگارانه که بیشترین اختلالات اجتماعی و سپس ناهمگونی‌های روشی را در متکمان پدید آوردند؛ به‌گونه‌ای که جامعه روی خوش به آنان نشان نداد؛ درحالی‌که جریان فکری معتزله به رشد چشمگیری دست یافت.
امور متعددی زمینه‌ساز این افول گردید، همچون اختلاف‌های فکری داخلی میان متکلمان کوفه و بی‌انسجامی‌‌ آنان، رویکردهای راحت‌طلبانه و یا سهل‌انگارانه که بیشترین اختلالات اجتماعی و سپس ناهمگونی‌های روشی را در متکمان پدید آوردند؛ به‌گونه‌ای که جامعه روی خوش به آنان نشان نداد؛ درحالی‌که جریان فکری معتزله به رشد چشمگیری دست یافت.
نویسنده از چالش‌های معرفتی در تبیین آموزه‌های کلامی امامیه سخن می‌گوید که کار را بر این متکلمان دشوار می‌نمود و به ریزش درون‌‌گروهی آنان انجامید. همچنین، خام‌ بودن بسیاری از مباحث ایشان، پاسخگوی نیاز جامعه امامیه نبود و در کنار آن، حسادت‌ها و کژتابی‌های اخلاقی نیز به افول این جریان کلامی دامن می‌زد. از سوی دیگر، کلام امامیه زمینه‌های اصلی خود را در مناقشه‌های بیرونی پیگیری می‌کرد. این مناقشه‌ها و جبهه‌گیری‌ها با جریان‌های بیرونی – به‌ویژه معتزله - در عین تأثیر مثبتی که در پختگی مباحث داشت، از تبعات منفی خالی نبود. اتخاد مواضع حداقلی و خارج شدن از نصوص، در زمره مهم‌ترین‌ترینِ این لوازم بود که به‌گونه روشنی حساسیت متکلمان را برمی‌انگیخت<ref>ر.ک: همان، ص115-116</ref>.
نویسنده از چالش‌های معرفتی در تبیین آموزه‌های کلامی امامیه سخن می‌گوید که کار را بر این متکلمان دشوار می‌نمود و به ریزش درون‌‌گروهی آنان انجامید. همچنین، خام‌ بودن بسیاری از مباحث ایشان، پاسخگوی نیاز جامعه امامیه نبود و در کنار آن، حسادت‌ها و کژتابی‌های اخلاقی نیز به افول این جریان کلامی دامن می‌زد. از سوی دیگر، کلام امامیه زمینه‌های اصلی خود را در مناقشه‌های بیرونی پیگیری می‌کرد. این مناقشه‌ها و جبهه‌گیری‌ها با جریان‌های بیرونی – به‌ویژه معتزله - در عین تأثیر مثبتی که در پختگی مباحث داشت، از تبعات منفی خالی نبود. اتخاد مواضع حداقلی و خارج شدن از نصوص، در زمره مهم‌ترین‌ترینِ این لوازم بود که به‌گونه روشنی حساسیت متکلمان را برمی‌انگیخت<ref>ر.ک: همان، ص115-116</ref>.


خط ۵۶: خط ۵۷:
* «بازخوانی نظریه معرفت اضطراری در مدرسه کلامی کوفه»، اثر [[امیرخانی، علی|علی امیرخانی]]:
* «بازخوانی نظریه معرفت اضطراری در مدرسه کلامی کوفه»، اثر [[امیرخانی، علی|علی امیرخانی]]:
امیرخانی تمایز میان معرفت اضطراری عام و خاص را در مدرسه کلامی کوفه مطرح نموده، دیدگاه‌های متفاوتی را که درباره این نوع معرفت و رابطه آن با اختیار انسان وجود داشت با نصوص دینی و برهان‌های عقلی بررسی می‌کند. او می‌گوید: متفاوت‌ بودن ملاک و معیار اضطراری‌ بودن معرفت در میان اندیشوران نخستین اسلامی، سبب خلط مباحث در موارد متعددی گردیده، که در این نوشتار به آن توجه شده است.
امیرخانی تمایز میان معرفت اضطراری عام و خاص را در مدرسه کلامی کوفه مطرح نموده، دیدگاه‌های متفاوتی را که درباره این نوع معرفت و رابطه آن با اختیار انسان وجود داشت با نصوص دینی و برهان‌های عقلی بررسی می‌کند. او می‌گوید: متفاوت‌ بودن ملاک و معیار اضطراری‌ بودن معرفت در میان اندیشوران نخستین اسلامی، سبب خلط مباحث در موارد متعددی گردیده، که در این نوشتار به آن توجه شده است.
در این نوشتار، از معرفت اضطراری، که عام است و قلمرو آن فراتر از امور فطری است، با اصطلاح «معرفت اضطراری عام» یاد می‌گردد تا با معرفت اضطراری در قلمرو امور فطری مشتبه نشود. امیرخانی ضمن تبیین گزارش‌های تاریخی دیدگاه امامیانِ نخستین، نسبت به اندیشه «معرفت اضطراری»، به راستی‌آزمایی گزارش‌های تاریخی از طریق روایات نقل‌شده از سوی اصحاب امامیه پرداخته، سپس درباره چیستی معرفت اضطراری از منظر اندیشوران امامیه در مدرسه کوفه پژوهش نموده است<ref>ر.ک: همان، ص124-125</ref>.
در این نوشتار، از معرفت اضطراری، که عام است و قلمرو آن فراتر از امور فطری است، با اصطلاح «معرفت اضطراری عام» یاد می‌گردد تا با معرفت اضطراری در قلمرو امور فطری مشتبه نشود. امیرخانی ضمن تبیین گزارش‌های تاریخی دیدگاه امامیانِ نخستین، نسبت به اندیشه «معرفت اضطراری»، به راستی‌آزمایی گزارش‌های تاریخی از طریق روایات نقل‌شده از سوی اصحاب امامیه پرداخته، سپس درباره چیستی معرفت اضطراری از منظر اندیشوران امامیه در مدرسه کوفه پژوهش نموده است<ref>ر.ک: همان، ص124-125</ref>.


خط ۷۳: خط ۷۵:
رضایی در جمع‌بندی نوشتارش درباره سه گروه «متکلمان»، «محدث - متکلمان» و «محدّثانِ صرف»،
رضایی در جمع‌بندی نوشتارش درباره سه گروه «متکلمان»، «محدث - متکلمان» و «محدّثانِ صرف»،
می‌گوید: متکلمان امامیه در دوران حضور و در مدرسه کوفه در عین اعتقاد به نظریه امامت، به حجیت عقل نیز باور داشتند. آنان سخنان ائمه اطهار(ع) را بر مبنای عقل، فهمیده و تصدیق می‌کردند. مطالبه دلیل از ائمه اطهار(ع) توسط متکلمان در مباحث گوناگون، شاهدی بر این ادعاست. بااین‌حال، عقل‌گرایی متکلمان بیش از این بود و آنان گاه از عقل برای مستدل‌سازی، ساختاربندی، مفهوم‌سازی و در نتیجه، نظریه‌پردازی نیز بهره می‌بردند و همین، سبب تولید اندیشه‌ها و مبانی کلامی تازه‌ای می‌شد که گاه با آموزه‌های ائمه(ع) فاصله داشت. احتمالا تأکید ائمه(ع) بر مسئله «ردّ به امام» نزد برخی از آنان به این دلیل بوده که جلوی خطاهای ناخواسته‌ا‌شان در نظریه‌پردازی گرفته شود.
می‌گوید: متکلمان امامیه در دوران حضور و در مدرسه کوفه در عین اعتقاد به نظریه امامت، به حجیت عقل نیز باور داشتند. آنان سخنان ائمه اطهار(ع) را بر مبنای عقل، فهمیده و تصدیق می‌کردند. مطالبه دلیل از ائمه اطهار(ع) توسط متکلمان در مباحث گوناگون، شاهدی بر این ادعاست. بااین‌حال، عقل‌گرایی متکلمان بیش از این بود و آنان گاه از عقل برای مستدل‌سازی، ساختاربندی، مفهوم‌سازی و در نتیجه، نظریه‌پردازی نیز بهره می‌بردند و همین، سبب تولید اندیشه‌ها و مبانی کلامی تازه‌ای می‌شد که گاه با آموزه‌های ائمه(ع) فاصله داشت. احتمالا تأکید ائمه(ع) بر مسئله «ردّ به امام» نزد برخی از آنان به این دلیل بوده که جلوی خطاهای ناخواسته‌ا‌شان در نظریه‌پردازی گرفته شود.
محدث – متکلمان، عقل را حجت و ابزاری برای فهم درست آموزه‌های وحیانی می‌دانستند. البته شواهدی از گفتگوهای عمیق عقلی، مشابه آنچه در بین برخی از متکلمان وجود داشت، در بین این گروه دیده نمی‌شود، بلکه آنان بیشتر از آنکه نگاهی منطقی - انتقادی به معارف وحیانی داشته باشند، در پی فهم این معارف بوده‌اند. شاید به همین دلیل باشد که از نظر آنان، مؤمنان سه وظیفه اصلی دارند: شناخت امام، تسلیم ‌بودن در برابر او و ردّ اختلافات موجود در بین اصحاب به ایشان. برخلاف دو گروه پیشین، محدثانِ صرف، توجهی به فهم عمیق عقلانی از دین نداشتند و صرفا در پی نقل و بیان روایات بودند<ref>ر.ک: همان، ص208-209</ref>‏.
محدث – متکلمان، عقل را حجت و ابزاری برای فهم درست آموزه‌های وحیانی می‌دانستند. البته شواهدی از گفتگوهای عمیق عقلی، مشابه آنچه در بین برخی از متکلمان وجود داشت، در بین این گروه دیده نمی‌شود، بلکه آنان بیشتر از آنکه نگاهی منطقی - انتقادی به معارف وحیانی داشته باشند، در پی فهم این معارف بوده‌اند. شاید به همین دلیل باشد که از نظر آنان، مؤمنان سه وظیفه اصلی دارند: شناخت امام، تسلیم ‌بودن در برابر او و ردّ اختلافات موجود در بین اصحاب به ایشان. برخلاف دو گروه پیشین، محدثانِ صرف، توجهی به فهم عمیق عقلانی از دین نداشتند و صرفا در پی نقل و بیان روایات بودند<ref>ر.ک: همان، ص208-209</ref>‏.