۱۵۱٬۹۵۳
ویرایش
Hbaghizadeh (بحث | مشارکتها) بدون خلاصۀ ویرایش |
Hbaghizadeh (بحث | مشارکتها) جز (جایگزینی متن - ' .' به '.') |
||
| خط ۳۳: | خط ۳۳: | ||
==گزارش کتاب== | ==گزارش کتاب== | ||
واژۀ مصطلح تراژدی یا «تراگودیا» با تلفظ انگلیسی tragedy در زبان یونانی از Tpayoc به معنای «بز» و won به معنای «سرود» و «آهنگ» و «شعر» شکل گرفته است. [[میرشمسالدین ادیبسلطانی]]، زبانشناس و یونانیشناس ایرانی، معتقد است که اگر چه در هر پژوهشی باید نخست ریشه واژه را کاوید؛ اما درباره تراژدی ریشهشناسی به ما یاری نمیکند: «آوای بز»؟ «آواز بز»؟ «سرود بز»؟ شاید به این سبب که بازیگران [تراژدی] پوست بز بر تن میکردند تا به ساتوروس [ساتیرها] مانند شوند، یا شاید رابطهای با «ضجه»؟ ... | واژۀ مصطلح تراژدی یا «تراگودیا» با تلفظ انگلیسی tragedy در زبان یونانی از Tpayoc به معنای «بز» و won به معنای «سرود» و «آهنگ» و «شعر» شکل گرفته است. [[میرشمسالدین ادیبسلطانی]]، زبانشناس و یونانیشناس ایرانی، معتقد است که اگر چه در هر پژوهشی باید نخست ریشه واژه را کاوید؛ اما درباره تراژدی ریشهشناسی به ما یاری نمیکند: «آوای بز»؟ «آواز بز»؟ «سرود بز»؟ شاید به این سبب که بازیگران [تراژدی] پوست بز بر تن میکردند تا به ساتوروس [ساتیرها] مانند شوند، یا شاید رابطهای با «ضجه»؟... | ||
روشن است که مفهوم «تراژدی» مطلقاً به بز ربطی ندارد و تداعی با «آواز» یا «ضجه» آن چندان قانعکننده نیست، بنابراین باید فکری دیگر کرد». اما باید گفت تراژدی به گونهای از شعر و درام اطلاق میشود که از قرن ششم ق. م در یونان باستان جهت اجرای نمایش سروده شده است، هر چند در قرن پنجم ق.م با ظهور آیسخولوس، سوفوکلس و اوریپیدس بود که عصر طلایی تراژدی در یونان باستان رقم خورد. اهمیت تراژدی در فرهنگ غرب تا آنجاست که توجه فیلسوفان بزرگی چون [[افلاطون]]، [[ارسطو]]، سنکا، هگل، هیوم، نیچه، شوپهناور، برک، هیدگر، سارتر، فوکو و کامو و منتقدین و زیباییشناسان برجستهای همچون هوراس، کاستلووترو، هردر، شلگل، گوته، لوکاچ و ... را به خود جلب کرده است. | روشن است که مفهوم «تراژدی» مطلقاً به بز ربطی ندارد و تداعی با «آواز» یا «ضجه» آن چندان قانعکننده نیست، بنابراین باید فکری دیگر کرد». اما باید گفت تراژدی به گونهای از شعر و درام اطلاق میشود که از قرن ششم ق. م در یونان باستان جهت اجرای نمایش سروده شده است، هر چند در قرن پنجم ق.م با ظهور آیسخولوس، سوفوکلس و اوریپیدس بود که عصر طلایی تراژدی در یونان باستان رقم خورد. اهمیت تراژدی در فرهنگ غرب تا آنجاست که توجه فیلسوفان بزرگی چون [[افلاطون]]، [[ارسطو]]، سنکا، هگل، هیوم، نیچه، شوپهناور، برک، هیدگر، سارتر، فوکو و کامو و منتقدین و زیباییشناسان برجستهای همچون هوراس، کاستلووترو، هردر، شلگل، گوته، لوکاچ و... را به خود جلب کرده است. | ||
در این پژوهش با هدف شناخت تراژدی، تبیین امر تراژدیک به عنوان شاخصه محتوایی فلسفی تراژدیهای یونان باستان، تبیین رابطه قهرمان تراژدیک با خدایان یونانی و تقدیر و همچنین تبیین وحدتهای سهگانه کنش، زمان و مکان با روش کتابخانهای به صورت تحلیل محتوا و نقد و تفسیر تراژدیهای یونان و باستان و آراء منتقدین و پژوهشگران این عرصه، گام برداشته شده است. براین اساس درخواهیم یافت اگرچه به باور افلاطون تراژدی روایتی است تقلیدی اما [[ارسطو]] تراژدی را تقلید عملی جدی و کامل به صورت نمایشی و نه روایتی میداند که شامل تغییرات ناگهانی است که به موقیتی چنان ناگوار منتهی میشود که در تماشاگران دو احساس ترحم و ترس را ایجاد میکند. درباره خاستگاه و ویژگیهای کمی و کیفی تراژدی در فصل اول سخن گفته شده است. | در این پژوهش با هدف شناخت تراژدی، تبیین امر تراژدیک به عنوان شاخصه محتوایی فلسفی تراژدیهای یونان باستان، تبیین رابطه قهرمان تراژدیک با خدایان یونانی و تقدیر و همچنین تبیین وحدتهای سهگانه کنش، زمان و مکان با روش کتابخانهای به صورت تحلیل محتوا و نقد و تفسیر تراژدیهای یونان و باستان و آراء منتقدین و پژوهشگران این عرصه، گام برداشته شده است. براین اساس درخواهیم یافت اگرچه به باور افلاطون تراژدی روایتی است تقلیدی اما [[ارسطو]] تراژدی را تقلید عملی جدی و کامل به صورت نمایشی و نه روایتی میداند که شامل تغییرات ناگهانی است که به موقیتی چنان ناگوار منتهی میشود که در تماشاگران دو احساس ترحم و ترس را ایجاد میکند. درباره خاستگاه و ویژگیهای کمی و کیفی تراژدی در فصل اول سخن گفته شده است. | ||