۴۲۵٬۲۲۵
ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۴۰: | خط ۴۰: | ||
[[شعرانی، ابوالحسن|علامه شعرانی]] در مقدمهای که بر کتاب نوشته، پس از حمد الهی بهخوبی درباره ترجمه این کتاب توضیح داده و نوشته: مناقب [[امام علی علیهالسلام|امیرالمؤمنین(ع)]]، بیش از آن است که به وصف آید و یا افکار کوتاه بشر احصای آن تواند و هرچه در این باب گفتهاند، قطره است از دریا. آنان که در شرح حال آن حضرت و ذکر مناقب و مکارم او کتاب نوشتهاند، مجهولی را معلوم نکرده، پنهانی را آشکار نساخته، بلکه صفای جبلت و پاکی فطرت خویش را ظاهر نمودند؛ چنانکه مولوی گوید: | [[شعرانی، ابوالحسن|علامه شعرانی]] در مقدمهای که بر کتاب نوشته، پس از حمد الهی بهخوبی درباره ترجمه این کتاب توضیح داده و نوشته: مناقب [[امام علی علیهالسلام|امیرالمؤمنین(ع)]]، بیش از آن است که به وصف آید و یا افکار کوتاه بشر احصای آن تواند و هرچه در این باب گفتهاند، قطره است از دریا. آنان که در شرح حال آن حضرت و ذکر مناقب و مکارم او کتاب نوشتهاند، مجهولی را معلوم نکرده، پنهانی را آشکار نساخته، بلکه صفای جبلت و پاکی فطرت خویش را ظاهر نمودند؛ چنانکه مولوی گوید: | ||
{{شعر}} | |||
{{ب|'' مادح خورشید مداح خود است''|2='' که دو چشمم روشن و نامرمد است''}} | |||
{{پایان شعر}} | |||
که دو چشمم روشن و نامرمد است'' | |||
از جمله یکی از مسیحیان لبنان، کتابی به نام «صوت العدالة»، در اوصاف و مکارم و سیرت آن حضرت تألیف کرده است بسیار نیکو و نکتههای بدیع آورده و طرائف بسیار ذکر کرده است. کتاب او میان مسلمانان، نیز شهرت یافت و سزاوار آن بود، اما در سه چهار مورد سهو کرده و عباراتی برخلاف حقیقت در آن گنجانیده، موجب نگرانی بزرگان علما گردید؛ خصوصا در محضر حضرت [[آیتالله بهبهانی]] - متع الله المسلمين بطول بقائه - چند بار سخن از اغلاط آن میرفت، تنقیح و اصلاح آن را لازم دانستند تا موجب شبهه نشود. این بنده مطابق منظور ایشان در تنقیح و اصلاح آن کوشیده، اصل کتاب را ترجمه کردم و مورد نظر را توضیح کافی دادم و اغلاط آن را مبین ساختم و فصلی در سیرت ملوک عادل بر کتاب افزودم که در محل خود ذیل صفحه به آن اشاره شده است و چون مؤلف از نامه مبارک آن حضرت به مالک اشتر، جزیی را انتخاب کرده بود، مناسب دیدم ترجمه همه آن نامه را بیاورم و آن ترجمه که در محل خود ذکر میشود از محمد ابراهیم نواب جد مادری این بنده است. چون بهغایت، فصیح بود، آن را برگزیدم و به همان ترجمه قناعت کردم. مرحوم ملکالشعرای بهار در کتاب سبکشناسی خود گوید: «از زمان سلاجقه تاکنون، نثر ساده و فنی کاملتر و تمامتر از آن ندیدهام»<ref>ر.ک: مقدمه مترجم، ص2-3</ref>. | از جمله یکی از مسیحیان لبنان، کتابی به نام «صوت العدالة»، در اوصاف و مکارم و سیرت آن حضرت تألیف کرده است بسیار نیکو و نکتههای بدیع آورده و طرائف بسیار ذکر کرده است. کتاب او میان مسلمانان، نیز شهرت یافت و سزاوار آن بود، اما در سه چهار مورد سهو کرده و عباراتی برخلاف حقیقت در آن گنجانیده، موجب نگرانی بزرگان علما گردید؛ خصوصا در محضر حضرت [[آیتالله بهبهانی]] - متع الله المسلمين بطول بقائه - چند بار سخن از اغلاط آن میرفت، تنقیح و اصلاح آن را لازم دانستند تا موجب شبهه نشود. این بنده مطابق منظور ایشان در تنقیح و اصلاح آن کوشیده، اصل کتاب را ترجمه کردم و مورد نظر را توضیح کافی دادم و اغلاط آن را مبین ساختم و فصلی در سیرت ملوک عادل بر کتاب افزودم که در محل خود ذیل صفحه به آن اشاره شده است و چون مؤلف از نامه مبارک آن حضرت به مالک اشتر، جزیی را انتخاب کرده بود، مناسب دیدم ترجمه همه آن نامه را بیاورم و آن ترجمه که در محل خود ذکر میشود از محمد ابراهیم نواب جد مادری این بنده است. چون بهغایت، فصیح بود، آن را برگزیدم و به همان ترجمه قناعت کردم. مرحوم ملکالشعرای بهار در کتاب سبکشناسی خود گوید: «از زمان سلاجقه تاکنون، نثر ساده و فنی کاملتر و تمامتر از آن ندیدهام»<ref>ر.ک: مقدمه مترجم، ص2-3</ref>. | ||
ویرایش