۶۱٬۱۸۹
ویرایش
جز (جایگزینی متن - 'يك' به 'یک') |
جز (جایگزینی متن - ' اين ' به ' این ') |
||
| خط ۵۱: | خط ۵۱: | ||
#عقل تميز مىدهد و خطاى حس را رفع مىكند. | #عقل تميز مىدهد و خطاى حس را رفع مىكند. | ||
مقاله دوم، به معرفى اخلاق بهعنوان بهترين صناعت برای نیکرفتارى آدمى اختصاص دارد. مهمترين مباحث | مقاله دوم، به معرفى اخلاق بهعنوان بهترين صناعت برای نیکرفتارى آدمى اختصاص دارد. مهمترين مباحث این مقاله عبارتند از: بررسى طبايع و خلقيات، نسبت نظر و عمل، مراتب قواى نفسانى و شرف هریک، تربيت جوانان، قوه عالمه و قوه عامله، مرتبه عليا و سعادت قصوى، رأى [[جالینوس]] در مورد كسانى كه معتقدند سعادت منحصر در لذات حسى است، دستور تهذيب اطفال، مراتب حيوانى و افق انسانى. | ||
نویسنده معتقد است كه فضيلت اخلاقى و رئوس ملكات انسانى، منحصر به چهار صفت حكمت، عفت، شجاعت، عدالت بوده و فضيلت، شرافت و امتياز بشر از ساير موجودات، به واسطه | نویسنده معتقد است كه فضيلت اخلاقى و رئوس ملكات انسانى، منحصر به چهار صفت حكمت، عفت، شجاعت، عدالت بوده و فضيلت، شرافت و امتياز بشر از ساير موجودات، به واسطه این صفات بوده و هر كجا فخر، شرافت و سيادتى نمايان است، از پرتو همين ملكات ارجمند پديد گشته است. | ||
در تعريف خلق و سبب آن، نویسنده عنوان داشته است كه خلق، عادت و ملكهاى است كه در نفس انسان رسوخ نموده و داعى بر افعال وى مىگردد، بدون آنكه محتاج به فكر و رویه باشد. | در تعريف خلق و سبب آن، نویسنده عنوان داشته است كه خلق، عادت و ملكهاى است كه در نفس انسان رسوخ نموده و داعى بر افعال وى مىگردد، بدون آنكه محتاج به فكر و رویه باشد. | ||
| خط ۶۱: | خط ۶۱: | ||
اين مقاله با نقل فصلى از رساله «تدبير منزل 1» بروسن، متفكر فيثاغورى سده 5م به پایان رسيده است. | اين مقاله با نقل فصلى از رساله «تدبير منزل 1» بروسن، متفكر فيثاغورى سده 5م به پایان رسيده است. | ||
موضوع مقاله سوم، خير و سعادت و شروط به دست آوردن آنها بنا بر آراء اهل فلسفه، مانند فيثاغورس و افلاطون و [[ارسطو]]ست. از مهمترين مباحث | موضوع مقاله سوم، خير و سعادت و شروط به دست آوردن آنها بنا بر آراء اهل فلسفه، مانند فيثاغورس و افلاطون و [[ارسطو]]ست. از مهمترين مباحث این مقاله، مىتوان از: فرق ميان خير و سعادت، اقسام سعادت بنا بر مذهب [[ارسطو]]طاليس، بررسى سعادت از نظر [[بقراط]]، فيثاغورس و افلاطون، سعادت قصوى و شروط تحصيل سعادت نام برد. | ||
به نظر نویسنده، سعادت در پرتو علم و عمل پديد مىآيد و كسى كه آرزوى رسيدن به | به نظر نویسنده، سعادت در پرتو علم و عمل پديد مىآيد و كسى كه آرزوى رسيدن به این مقام را در دل خود بپروراند و لايق رسيدن به آن نيز باشد، نخستين وظيفهاش این است كه در مقام علم برآمده و موجودات عاليه را ملاحظه كرده و آنها را بشناسد و سپس كوشش نمايد كه خود را به ايشان رسانده و از سنخ آنها گردد. آن وقت در مقام عمل برآمده و تعب و زحمت این را متحمل شده تا آنكه به مقصود برسد. | ||
بانو امين معتقد است كه مقصود از موجودات عاليه، عقول، نفوس، روحانیون و موجوداتى است كه از حيث رتبه، مقام و كمال، فوق | بانو امين معتقد است كه مقصود از موجودات عاليه، عقول، نفوس، روحانیون و موجوداتى است كه از حيث رتبه، مقام و كمال، فوق این عالم مادى و برتر و بالاتر از موجودات طبيعى جسمانى به شمار مىروند و چون روح و روان انسان از سنخ همان موجودات عاليه است، لذا [[مسکویه، احمد بن محمد|ابن مسكویه]] در اول کتاب، در مقام اثبات تجرد نفس برآمده و با چند دليل، آن را به اثبات رسانده است. | ||
به نظر نویسنده، هر فردى از بشر، آماده و مهياى یک نوع از فضيلتى است كه به آن فضيلت نزدیک تر و به رسيدن به آن، سزاوارتر است، لذا سعادت هر فردى، غير از سعادت فرد ديگرى است. | به نظر نویسنده، هر فردى از بشر، آماده و مهياى یک نوع از فضيلتى است كه به آن فضيلت نزدیک تر و به رسيدن به آن، سزاوارتر است، لذا سعادت هر فردى، غير از سعادت فرد ديگرى است. | ||
| خط ۷۱: | خط ۷۱: | ||
اين مقاله با بحثى درباره لذات عقلانى و سخن [[ارسطو]] درباره معاد پایان مىپذيرد. | اين مقاله با بحثى درباره لذات عقلانى و سخن [[ارسطو]] درباره معاد پایان مىپذيرد. | ||
مقاله چهارم به بازنمود كردارهاى آدمى و بحث از شجاعت، سخا و عدالت اختصاص دارد. حقِ آفريدگار بر آدمى و اختيارى بودن عدالت و ستمكارى از مباحث مهم | مقاله چهارم به بازنمود كردارهاى آدمى و بحث از شجاعت، سخا و عدالت اختصاص دارد. حقِ آفريدگار بر آدمى و اختيارى بودن عدالت و ستمكارى از مباحث مهم این فصل است. | ||
در تعريف شجاعت، نویسنده معتقد است كه تهور حيوانات، اگرچه شباهت به شجاعت دارد، لكن حقيقتا آنها را نمىتوان شجاع ناميد، زيرا آنها مطمئن به قوت خویش بوده و به زور خود مغرورند، نه مطمئن به طبيعت شجاعت كه فضيلت روحانى و ملكه نفسانى است. | در تعريف شجاعت، نویسنده معتقد است كه تهور حيوانات، اگرچه شباهت به شجاعت دارد، لكن حقيقتا آنها را نمىتوان شجاع ناميد، زيرا آنها مطمئن به قوت خویش بوده و به زور خود مغرورند، نه مطمئن به طبيعت شجاعت كه فضيلت روحانى و ملكه نفسانى است. | ||
در | در این رابطه، بانو امين معتقد است كه شجاعت این نيست كه انسان خود را بدون جهت عقلانى به مهلكه اندازد و از آنچه بايد حذر نمايد، بىپروا باشد، بلكه شجاع كسى است كه داراى ملكه و فضيلت اخلاقى بوده و در موقع لزوم و در جايى كه عقل و شرع اجازه مىدهد، از هيچگونه فداكارى و گذشتى خوددارى ننمايد و بر هر امر هولناكى اقدام نمايد. | ||
موضوع مقاله پنجم، محبت و انواع آن و نيز دوستى و شرايط آن است كه با نقل سخن [[ارسطو]] درباره سعادت تام به پایان مىرسد. | موضوع مقاله پنجم، محبت و انواع آن و نيز دوستى و شرايط آن است كه با نقل سخن [[ارسطو]] درباره سعادت تام به پایان مىرسد. | ||
بانو امين معتقد است كه عشق و محبت، جاذبه عمومى است كه تمام ذرات عالم را در بر گرفته و هيچ موجودى از یک نوع محبتى خالى نيست و | بانو امين معتقد است كه عشق و محبت، جاذبه عمومى است كه تمام ذرات عالم را در بر گرفته و هيچ موجودى از یک نوع محبتى خالى نيست و این همان قوهاى است كه هر جنسى را جاذب و مجذوب همجنس خود مىگرداند. به نظر وى، عشق و محبت به یک معنى است، لكن درجات بسيار دارد و به شكلهاى متفاوت تجلى مىنمايد و نامهاى مختلف مىگيرد؛ چنانكه در جماد، قوه ماسكه، در نبات، قوه ناميه و در حيوان، شعور غريزى، اما این امر در انسان، داراى مراتب و نمايشهاى بىشمارى است و انسان درجاتى طى مىنمايد تا بهتدريج پاكتر و علوىتر گردد و از مراتب جماديت، نباتيت و حيوانيت گذشته تا به مرتبه انسانيت مىرسد و بايستى آن مرتبه را نيز تكميل نموده تا آنكه قوه الهى كه منشأ عشق پاك و خالص از خودخواهى و نفسپرستى است، در وى ظهور نمايد. | ||
مقاله ششم، از امراض نفسانى و مقابله با آنها از راه محاسبه نفس بحث مىكند و سرانجام در آخرين مقاله، به طب نفسانى و شيوههاى درمان بيمارىهاى اخلاقى پرداخته مىشود. | مقاله ششم، از امراض نفسانى و مقابله با آنها از راه محاسبه نفس بحث مىكند و سرانجام در آخرين مقاله، به طب نفسانى و شيوههاى درمان بيمارىهاى اخلاقى پرداخته مىشود. این مقاله با بحث از انواع ترس و از جمله ترس از مرگ و علاج حزن و اندوه به نقل از «كندى» پایان مىپذيرد. | ||
بانو امين معتقد است اگر مردم پى به حقيقت مرگ مىبردند و به اسرار پس از مرگ واقف مىگشتند، در عوض ترس و نگرانى از مرگ، اظهار شادمانى و آرزومندى مىنمودند؛ چنانكه حال همه انبيا، اوليا و شهدا، همين بوده و خود را به مرگ مژده و نوید مىدادند. به نظر وى، آدم خردمند مىداند كه مرگ، آدمى را از ظلمتكده طبيعت مىرهاند و به عالم وسيع نورانى مىرساند و از هرگونه الم و فقر و احتياج فارغ مىگرداند و در منزل امن و امان و بىنيازى متمكن مىسازد و از مجالست اشرار و مردمان لئيم و پست خلاص نموده و با ساكنان علم قدس مأنوس مىگرداند. | بانو امين معتقد است اگر مردم پى به حقيقت مرگ مىبردند و به اسرار پس از مرگ واقف مىگشتند، در عوض ترس و نگرانى از مرگ، اظهار شادمانى و آرزومندى مىنمودند؛ چنانكه حال همه انبيا، اوليا و شهدا، همين بوده و خود را به مرگ مژده و نوید مىدادند. به نظر وى، آدم خردمند مىداند كه مرگ، آدمى را از ظلمتكده طبيعت مىرهاند و به عالم وسيع نورانى مىرساند و از هرگونه الم و فقر و احتياج فارغ مىگرداند و در منزل امن و امان و بىنيازى متمكن مىسازد و از مجالست اشرار و مردمان لئيم و پست خلاص نموده و با ساكنان علم قدس مأنوس مىگرداند. | ||
ویرایش