اخلاق و راه سعادت: اقتباس و ترجمه از طهارة الاعراق ابن مسکویه: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'پايان' به 'پایان'
جز (جایگزینی متن - '==ساختار== ' به '==ساختار== ')
جز (جایگزینی متن - 'پايان' به 'پایان')
برچسب‌ها: ویرایش همراه ویرایش از وبگاه همراه
خط ۵۹: خط ۵۹:
به نظر وى، سبب حصول خلق نيك يا بد، دو چيز است: يكى اصل طبيعت و مزاج مثل كسى كه به كمتر سببى قوه غضبيه وى به حركت مى‌آيد و حالت غضب بر وى مستولى مى‌گردد يا از اندك چيز مخوفى مى‌ترسد و ديگرى، تكرار عمل است؛ چنان‌كه انسان اول به فكر و رويه كارى را انجام مى‌دهد و خود را به زحمت بر آن وادار مى‌كند و سپس به واسطه كثرت عمل، عادت او مى‌شود.
به نظر وى، سبب حصول خلق نيك يا بد، دو چيز است: يكى اصل طبيعت و مزاج مثل كسى كه به كمتر سببى قوه غضبيه وى به حركت مى‌آيد و حالت غضب بر وى مستولى مى‌گردد يا از اندك چيز مخوفى مى‌ترسد و ديگرى، تكرار عمل است؛ چنان‌كه انسان اول به فكر و رويه كارى را انجام مى‌دهد و خود را به زحمت بر آن وادار مى‌كند و سپس به واسطه كثرت عمل، عادت او مى‌شود.


اين مقاله با نقل فصلى از رساله «تدبير منزل 1» بروسن، متفكر فيثاغورى سده 5م به پايان رسيده است.
اين مقاله با نقل فصلى از رساله «تدبير منزل 1» بروسن، متفكر فيثاغورى سده 5م به پایان رسيده است.


موضوع مقاله سوم، خير و سعادت و شروط به دست آوردن آن‌ها بنا بر آراء اهل فلسفه، مانند فيثاغورس و افلاطون و [[ارسطو]]ست. از مهم‌ترين مباحث اين مقاله، مى‌توان از: فرق ميان خير و سعادت، اقسام سعادت بنا بر مذهب [[ارسطو]]طاليس، بررسى سعادت از نظر [[بقراط]]، فيثاغورس و افلاطون، سعادت قصوى و شروط تحصيل سعادت نام برد.
موضوع مقاله سوم، خير و سعادت و شروط به دست آوردن آن‌ها بنا بر آراء اهل فلسفه، مانند فيثاغورس و افلاطون و [[ارسطو]]ست. از مهم‌ترين مباحث اين مقاله، مى‌توان از: فرق ميان خير و سعادت، اقسام سعادت بنا بر مذهب [[ارسطو]]طاليس، بررسى سعادت از نظر [[بقراط]]، فيثاغورس و افلاطون، سعادت قصوى و شروط تحصيل سعادت نام برد.
خط ۶۹: خط ۶۹:
به نظر نويسنده، هر فردى از بشر، آماده و مهياى يك نوع از فضيلتى است كه به آن فضيلت نزدیک ‌تر و به رسيدن به آن، سزاوارتر است، لذا سعادت هر فردى، غير از سعادت فرد ديگرى است.
به نظر نويسنده، هر فردى از بشر، آماده و مهياى يك نوع از فضيلتى است كه به آن فضيلت نزدیک ‌تر و به رسيدن به آن، سزاوارتر است، لذا سعادت هر فردى، غير از سعادت فرد ديگرى است.


اين مقاله با بحثى درباره لذات عقلانى و سخن [[ارسطو]] درباره معاد پايان مى‌پذيرد.
اين مقاله با بحثى درباره لذات عقلانى و سخن [[ارسطو]] درباره معاد پایان مى‌پذيرد.


مقاله چهارم به بازنمود كردارهاى آدمى و بحث از شجاعت، سخا و عدالت اختصاص دارد. حقِ آفريدگار بر آدمى و اختيارى بودن عدالت و ستمكارى از مباحث مهم اين فصل است.
مقاله چهارم به بازنمود كردارهاى آدمى و بحث از شجاعت، سخا و عدالت اختصاص دارد. حقِ آفريدگار بر آدمى و اختيارى بودن عدالت و ستمكارى از مباحث مهم اين فصل است.
خط ۷۷: خط ۷۷:
در اين رابطه، بانو امين معتقد است كه شجاعت اين نيست كه انسان خود را بدون جهت عقلانى به مهلكه اندازد و از آنچه بايد حذر نمايد، بى‌پروا باشد، بلكه شجاع كسى است كه داراى ملكه و فضيلت اخلاقى بوده و در موقع لزوم و در جايى كه عقل و شرع اجازه مى‌دهد، از هيچ‌گونه فداكارى و گذشتى خوددارى ننمايد و بر هر امر هولناكى اقدام نمايد.
در اين رابطه، بانو امين معتقد است كه شجاعت اين نيست كه انسان خود را بدون جهت عقلانى به مهلكه اندازد و از آنچه بايد حذر نمايد، بى‌پروا باشد، بلكه شجاع كسى است كه داراى ملكه و فضيلت اخلاقى بوده و در موقع لزوم و در جايى كه عقل و شرع اجازه مى‌دهد، از هيچ‌گونه فداكارى و گذشتى خوددارى ننمايد و بر هر امر هولناكى اقدام نمايد.


موضوع مقاله پنجم، محبت و انواع آن و نيز دوستى و شرايط آن است كه با نقل سخن [[ارسطو]] درباره سعادت تام به پايان مى‌رسد.
موضوع مقاله پنجم، محبت و انواع آن و نيز دوستى و شرايط آن است كه با نقل سخن [[ارسطو]] درباره سعادت تام به پایان مى‌رسد.


بانو امين معتقد است كه عشق و محبت، جاذبه عمومى است كه تمام ذرات عالم را در بر گرفته و هيچ موجودى از يك نوع محبتى خالى نيست و اين همان قوه‌اى است كه هر جنسى را جاذب و مجذوب همجنس خود مى‌گرداند. به نظر وى، عشق و محبت به يك معنى است، لكن درجات بسيار دارد و به شكل‌هاى متفاوت تجلى مى‌نمايد و نام‌هاى مختلف مى‌گيرد؛ چنان‌كه در جماد، قوه ماسكه، در نبات، قوه ناميه و در حيوان، شعور غريزى، اما اين امر در انسان، داراى مراتب و نمايش‌هاى بى‌شمارى است و انسان درجاتى طى مى‌نمايد تا به‌تدريج پاك‌تر و علوى‌تر گردد و از مراتب جماديت، نباتيت و حيوانيت گذشته تا به مرتبه انسانيت مى‌رسد و بايستى آن مرتبه را نيز تكميل نموده تا آنكه قوه الهى كه منشأ عشق پاك و خالص از خودخواهى و نفس‌پرستى است، در وى ظهور نمايد.
بانو امين معتقد است كه عشق و محبت، جاذبه عمومى است كه تمام ذرات عالم را در بر گرفته و هيچ موجودى از يك نوع محبتى خالى نيست و اين همان قوه‌اى است كه هر جنسى را جاذب و مجذوب همجنس خود مى‌گرداند. به نظر وى، عشق و محبت به يك معنى است، لكن درجات بسيار دارد و به شكل‌هاى متفاوت تجلى مى‌نمايد و نام‌هاى مختلف مى‌گيرد؛ چنان‌كه در جماد، قوه ماسكه، در نبات، قوه ناميه و در حيوان، شعور غريزى، اما اين امر در انسان، داراى مراتب و نمايش‌هاى بى‌شمارى است و انسان درجاتى طى مى‌نمايد تا به‌تدريج پاك‌تر و علوى‌تر گردد و از مراتب جماديت، نباتيت و حيوانيت گذشته تا به مرتبه انسانيت مى‌رسد و بايستى آن مرتبه را نيز تكميل نموده تا آنكه قوه الهى كه منشأ عشق پاك و خالص از خودخواهى و نفس‌پرستى است، در وى ظهور نمايد.


مقاله ششم، از امراض نفسانى و مقابله با آن‌ها از راه محاسبه نفس بحث مى‌كند و سرانجام در آخرين مقاله، به طب نفسانى و شيوه‌هاى درمان بيمارى‌هاى اخلاقى پرداخته مى‌شود. اين مقاله با بحث از انواع ترس و از جمله ترس از مرگ و علاج حزن و اندوه به نقل از «كندى» پايان مى‌پذيرد.
مقاله ششم، از امراض نفسانى و مقابله با آن‌ها از راه محاسبه نفس بحث مى‌كند و سرانجام در آخرين مقاله، به طب نفسانى و شيوه‌هاى درمان بيمارى‌هاى اخلاقى پرداخته مى‌شود. اين مقاله با بحث از انواع ترس و از جمله ترس از مرگ و علاج حزن و اندوه به نقل از «كندى» پایان مى‌پذيرد.


بانو امين معتقد است اگر مردم پى به حقيقت مرگ مى‌بردند و به اسرار پس از مرگ واقف مى‌گشتند، در عوض ترس و نگرانى از مرگ، اظهار شادمانى و آرزومندى مى‌نمودند؛ چنان‌كه حال همه انبيا، اوليا و شهدا، همين بوده و خود را به مرگ مژده و نويد مى‌دادند. به نظر وى، آدم خردمند مى‌داند كه مرگ، آدمى را از ظلمتكده طبيعت مى‌رهاند و به عالم وسيع نورانى مى‌رساند و از هرگونه الم و فقر و احتياج فارغ مى‌گرداند و در منزل امن و امان و بى‌نيازى متمكن مى‌سازد و از مجالست اشرار و مردمان لئيم و پست خلاص نموده و با ساكنان علم قدس مأنوس مى‌گرداند.
بانو امين معتقد است اگر مردم پى به حقيقت مرگ مى‌بردند و به اسرار پس از مرگ واقف مى‌گشتند، در عوض ترس و نگرانى از مرگ، اظهار شادمانى و آرزومندى مى‌نمودند؛ چنان‌كه حال همه انبيا، اوليا و شهدا، همين بوده و خود را به مرگ مژده و نويد مى‌دادند. به نظر وى، آدم خردمند مى‌داند كه مرگ، آدمى را از ظلمتكده طبيعت مى‌رهاند و به عالم وسيع نورانى مى‌رساند و از هرگونه الم و فقر و احتياج فارغ مى‌گرداند و در منزل امن و امان و بى‌نيازى متمكن مى‌سازد و از مجالست اشرار و مردمان لئيم و پست خلاص نموده و با ساكنان علم قدس مأنوس مى‌گرداند.
۴۲۵٬۲۲۵

ویرایش