تذکره اختر: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۳۹: خط ۳۹:
# در مورد «آذر»:
# در مورد «آذر»:
«[[آذربیگدلی، لطفعلی بن آقاخان|آذر بیگدلی]] – رحمه الله تعالی - از صنادید فصحای بلاغت‌‌آفرین و از اساتید بلغای فصاحت‌آیین... اسم شریفش حاجی لطفعلی‌بیگ... آباء و اجداد ایشان همگی از امرای نامدار و وزرای عالی‌مقدار بوده‌اند... اگرچه فن ایشان قصیده است، نهایت به جمیع فنون سخنوری استاد بوده. کتابی دارد مسمی به «گنجینه»... که به سیاق بوستان سعدی حکایات دلنشین در وی درج کرده. یوسف و زلیخایی نیز دارد؛ هرچند در اوایل حال که طبع چندان پختگی نداشته، فرموده. همچنان اشعار بلند متین بسیار دارد. این چند شعر از نتایج طبع گوهرزای ایشان است:
«[[آذربیگدلی، لطفعلی بن آقاخان|آذر بیگدلی]] – رحمه الله تعالی - از صنادید فصحای بلاغت‌‌آفرین و از اساتید بلغای فصاحت‌آیین... اسم شریفش حاجی لطفعلی‌بیگ... آباء و اجداد ایشان همگی از امرای نامدار و وزرای عالی‌مقدار بوده‌اند... اگرچه فن ایشان قصیده است، نهایت به جمیع فنون سخنوری استاد بوده. کتابی دارد مسمی به «گنجینه»... که به سیاق بوستان سعدی حکایات دلنشین در وی درج کرده. یوسف و زلیخایی نیز دارد؛ هرچند در اوایل حال که طبع چندان پختگی نداشته، فرموده. همچنان اشعار بلند متین بسیار دارد. این چند شعر از نتایج طبع گوهرزای ایشان است:
{{شعر}}
{{ب|''دریغا که با خود ندیدم مصاحب''|2=''رفیقی موافق انیسی مناسب''}}
{{ب|''رفیقی که پرسد غمم در مکاره''|2=''انیسی که جوید دلم در مصایب''<ref>ر.ک: متن کتاب، ص16-18</ref>}}
{{پایان شعر}}


'''دریغا که با خود ندیدم مصاحب'''
رفیقی موافق انیسی مناسب
رفیقی که پرسد غمم در مکاره
انیسی که جوید دلم در مصایب'''»<ref>ر.ک: متن کتاب، ص16-18</ref>.'''
# در مورد یغما: «اسم شریفش میرزا ابوالحسن و اخلاقش چون نام مستحسن... شکسته را درست می‌نگارد و از ربط و انشا نصیبی کافی دارد. طبعش سلیم و ذوقش مستقیم.... از صنوف اشعار به غزل‌سرایی مایل، ولی در ثبت و ضبط آن به‌غایت راجل. شعری چند که در ضمن محاورات از ایشان اصغا شده بود، در این دفتر ثبت افتاد:
# در مورد یغما: «اسم شریفش میرزا ابوالحسن و اخلاقش چون نام مستحسن... شکسته را درست می‌نگارد و از ربط و انشا نصیبی کافی دارد. طبعش سلیم و ذوقش مستقیم.... از صنوف اشعار به غزل‌سرایی مایل، ولی در ثبت و ضبط آن به‌غایت راجل. شعری چند که در ضمن محاورات از ایشان اصغا شده بود، در این دفتر ثبت افتاد:
'''مگر کافر ندارد راه در جنت بیا بنگر
{{شعر}}
بر آن روی بهشتی زلف کافر خال هندو را'''
{{ب|''مگر کافر ندارد راه در جنت بیا بنگر''|2=''بر آن روی بهشتی زلف کافر خال هندو را''}}
'''دام نیرنگ تو نازم که به بند افتاده است
{{ب|''دام نیرنگ تو نازم که به بند افتاده است''|2=''گردن ما و به پای تو کمند افتاده است''}}
گردن ما و به پای تو کمند افتاده است'''
{{ب|''می‌زند گوی و دلم خون که به جولانگه او''|2=''تا سر کیست که در پای سمند افتاده است''}}
'''می‌زند گوی و دلم خون که به جولانگه او
{{ب|''می‌برم رشک به دشمن چه توان کرد که دوست''|2=''آشنایی است که بیگانه‌پسند افتاده است''<ref>ر.ک: همان، ص245-247</ref>}}
تا سر کیست که در پای سمند افتاده است'''
{{پایان شعر}}
'''می‌برم رشک به دشمن چه توان کرد که دوست
آشنایی است که بیگانه‌پسند افتاده است''<ref>ر.ک: همان، ص245-247</ref>.
# در مورد خود نویسنده:
# در مورد خود نویسنده:
«بنده مؤلف را نام احمد است و تخلص اختر. والد فقیر از آقادادزادگان تفلیس که به شرف اسلام مشرف شده و از جانب ام از احفاد حسن پاشای ترکمان. مولدم در خطه تبریز واقع شده. نهایت در اصفهان و شیراز نشو و نما یافته‌ام». وی سپس از تحصیل و نیز هنر شاعری خویش و همچنین از اینکه در سال 1225 تصمیم به تألیف کتاب حاضر گرفته، سخن گفته است و در پایان، سه قصیده از قصاید خویش را ذکر کرده است. اولین قصیده وی با دو بیت زیر آغاز می‌شود:
«بنده مؤلف را نام احمد است و تخلص اختر. والد فقیر از آقادادزادگان تفلیس که به شرف اسلام مشرف شده و از جانب ام از احفاد حسن پاشای ترکمان. مولدم در خطه تبریز واقع شده. نهایت در اصفهان و شیراز نشو و نما یافته‌ام». وی سپس از تحصیل و نیز هنر شاعری خویش و همچنین از اینکه در سال 1225 تصمیم به تألیف کتاب حاضر گرفته، سخن گفته است و در پایان، سه قصیده از قصاید خویش را ذکر کرده است. اولین قصیده وی با دو بیت زیر آغاز می‌شود:
'''جهان را چون طلسمی دان همه وهم و خیال آنجا
طلبکار حقیقت را از اینجا گو برون نه پا'''
'''اگر با دوست پیوستی چه در دیر و چه در مسجد
اگر از خویشتن رستی چه با شیخ و چه با ترسا'''<ref>ر.ک: همان، ص249-254</ref>.


{{شعر}}
{{ب|''جهان را چون طلسمی دان همه وهم و خیال آنجا''|2=''طلبکار حقیقت را از اینجا گو برون نه پا''}}
{{ب|''اگر با دوست پیوستی چه در دیر و چه در مسجد''|2=''اگر از خویشتن رستی چه با شیخ و چه با ترسا''<ref>ر.ک: همان، ص249-254</ref>}}
{{پایان شعر}}
==پانویس==
==پانویس==
<references />
<references />