ما اتفق لفظه و اختلف معناه: تفاوت میان نسخه‌ها

{{کاربردهای دیگر|ما اتفق لفظه و اختلف معناه (ابهام‌زدایی)}}
({{کاربردهای دیگر|ما اتفق لفظه و اختلف معناه (ابهام‌زدایی)}})
 
(یک نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط یک کاربر دیگر نشان داده نشد)
خط ۲۶: خط ۲۶:
| پیش از =
| پیش از =
}}
}}
 
{{کاربردهای دیگر|ما اتفق لفظه و اختلف معناه (ابهام‌زدایی)}}
'''‏ما اتفق لفظه و اختلف معناه'''، عنوان اثری است یک  جلدی به زبان عربی از [[ابن شجری، هبةالله بن علی|ابوالسعادات هبة‌‎الله بن علی بن محمد بن علی حسنی]] معروف به [[ابن شجری، هبةالله بن علی|ابن شجری]](متوفی 542 هجری) با موضوع زبانشناسی و ادبیات. [[ابن شجری، هبةالله بن علی|ابن شجری]] در این اثر به بیان موارد مشترک لفظی(یک لفظ با معانی متعدد) پرداخته است و در راستای ذکر ترتیب ارائه مطالبش از طریقه الفبایی به ترتیب اول کلمات(نه اول ریشه آنها) بهره برده است. کتاب به تحقیق و تحریر احمد حسن بسج رسیده و منتشر شده است.
'''‏ما اتفق لفظه و اختلف معناه'''، عنوان اثری است یک  جلدی به زبان عربی از [[ابن شجری، هبةالله بن علی|ابوالسعادات هبة‌‎الله بن علی بن محمد بن علی حسنی]] معروف به [[ابن شجری، هبةالله بن علی|ابن شجری]](متوفی 542 هجری) با موضوع زبانشناسی و ادبیات. [[ابن شجری، هبةالله بن علی|ابن شجری]] در این اثر به بیان موارد مشترک لفظی(یک لفظ با معانی متعدد) پرداخته است و در راستای ذکر ترتیب ارائه مطالبش از طریقه الفبایی به ترتیب اول کلمات(نه اول ریشه آنها) بهره برده است. کتاب به تحقیق و تحریر احمد حسن بسج رسیده و منتشر شده است.


خط ۴۸: خط ۴۸:
به‌عنوان نمونه بخشی از کتاب ترجمه می‌شود: مثلاً نویسنده در صفحه 230 در توضیح کلمه غرب می‌نویسد:
به‌عنوان نمونه بخشی از کتاب ترجمه می‌شود: مثلاً نویسنده در صفحه 230 در توضیح کلمه غرب می‌نویسد:


الغرب: به معنی حدّ است: گفته می‌شود کففت من غربه یعنی از حد و حدودش دفاع کردم. غرب در یک معنی دیگر: ظرف بزرگی است از مَشک گاو نر که توسط شتر با آن، آب می‌گیرند. همچنین ابن‌سکیت گفته: غرب به معنی سیاهرگی است که تخلیه می‌شود و مانند فیستول خون آن قطع نمی‌شود. یکی دیگر از معانی غرب، واحد غروب به معنی مجاری خون است. از دیگر معانی غرب: واحد الغربین است به معنی قسمت پیشین و پشتی چشم. معنی دیگری که برای غرب ذکر شده، راویة است؛ راویه چهارپایی است که آب روی آن می‌گذارند و به مردم می‌دهند و در عرف مردم به آن راویه می‌گویند که همان مزادة است. طویل دراین‌باره می‌گوید: مشی الرّوایا بالمزاد الاثقل. معنی دیگر غرب: جهت مغرب است که خلاف مشرق و شرق است.
الغرب: به معنی حدّ است: گفته می‌شود کففت من غربه یعنی از حد و حدودش دفاع کردم. غرب در یک معنی دیگر: ظرف بزرگی است از مَشک گاو نر که توسط شتر با آن، آب می‌گیرند. همچنین ابن‌ سکیت گفته: غرب به معنی سیاهرگی است که تخلیه می‌شود و مانند فیستول خون آن قطع نمی‌شود. یکی دیگر از معانی غرب، واحد غروب به معنی مجاری خون است. از دیگر معانی غرب: واحد الغربین است به معنی قسمت پیشین و پشتی چشم. معنی دیگری که برای غرب ذکر شده، راویة است؛ راویه چهارپایی است که آب روی آن می‌گذارند و به مردم می‌دهند و در عرف مردم به آن راویه می‌گویند که همان مزادة است. طویل دراین‌باره می‌گوید: مشی الرّوایا بالمزاد الاثقل. معنی دیگر غرب: جهت مغرب است که خلاف مشرق و شرق است.


==وضعیت  کتاب==
==وضعیت  کتاب==
۱۱٬۹۹۱

ویرایش