۱۱٬۹۹۱
ویرایش
Hbaghizadeh (بحث | مشارکتها) جز (جایگزینی متن - 'رده:زبان و ادبیات شرقی (مصری، قبطی، سامی، آشوری، سومری، عبری، آرامی، سریانی، عربی، حبشی)' به 'رده: زبان و ادبیات عربی') |
({{کاربردهای دیگر|ما اتفق لفظه و اختلف معناه (ابهامزدایی)}}) |
||
| (یک نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط یک کاربر دیگر نشان داده نشد) | |||
| خط ۲۶: | خط ۲۶: | ||
| پیش از = | | پیش از = | ||
}} | }} | ||
{{کاربردهای دیگر|ما اتفق لفظه و اختلف معناه (ابهامزدایی)}} | |||
'''ما اتفق لفظه و اختلف معناه'''، عنوان اثری است یک جلدی به زبان عربی از [[ابن شجری، هبةالله بن علی|ابوالسعادات هبةالله بن علی بن محمد بن علی حسنی]] معروف به [[ابن شجری، هبةالله بن علی|ابن شجری]](متوفی 542 هجری) با موضوع زبانشناسی و ادبیات. [[ابن شجری، هبةالله بن علی|ابن شجری]] در این اثر به بیان موارد مشترک لفظی(یک لفظ با معانی متعدد) پرداخته است و در راستای ذکر ترتیب ارائه مطالبش از طریقه الفبایی به ترتیب اول کلمات(نه اول ریشه آنها) بهره برده است. کتاب به تحقیق و تحریر احمد حسن بسج رسیده و منتشر شده است. | '''ما اتفق لفظه و اختلف معناه'''، عنوان اثری است یک جلدی به زبان عربی از [[ابن شجری، هبةالله بن علی|ابوالسعادات هبةالله بن علی بن محمد بن علی حسنی]] معروف به [[ابن شجری، هبةالله بن علی|ابن شجری]](متوفی 542 هجری) با موضوع زبانشناسی و ادبیات. [[ابن شجری، هبةالله بن علی|ابن شجری]] در این اثر به بیان موارد مشترک لفظی(یک لفظ با معانی متعدد) پرداخته است و در راستای ذکر ترتیب ارائه مطالبش از طریقه الفبایی به ترتیب اول کلمات(نه اول ریشه آنها) بهره برده است. کتاب به تحقیق و تحریر احمد حسن بسج رسیده و منتشر شده است. | ||
| خط ۴۸: | خط ۴۸: | ||
بهعنوان نمونه بخشی از کتاب ترجمه میشود: مثلاً نویسنده در صفحه 230 در توضیح کلمه غرب مینویسد: | بهعنوان نمونه بخشی از کتاب ترجمه میشود: مثلاً نویسنده در صفحه 230 در توضیح کلمه غرب مینویسد: | ||
الغرب: به معنی حدّ است: گفته میشود کففت من غربه یعنی از حد و حدودش دفاع کردم. غرب در یک معنی دیگر: ظرف بزرگی است از مَشک گاو نر که توسط شتر با آن، آب میگیرند. همچنین | الغرب: به معنی حدّ است: گفته میشود کففت من غربه یعنی از حد و حدودش دفاع کردم. غرب در یک معنی دیگر: ظرف بزرگی است از مَشک گاو نر که توسط شتر با آن، آب میگیرند. همچنین ابن سکیت گفته: غرب به معنی سیاهرگی است که تخلیه میشود و مانند فیستول خون آن قطع نمیشود. یکی دیگر از معانی غرب، واحد غروب به معنی مجاری خون است. از دیگر معانی غرب: واحد الغربین است به معنی قسمت پیشین و پشتی چشم. معنی دیگری که برای غرب ذکر شده، راویة است؛ راویه چهارپایی است که آب روی آن میگذارند و به مردم میدهند و در عرف مردم به آن راویه میگویند که همان مزادة است. طویل دراینباره میگوید: مشی الرّوایا بالمزاد الاثقل. معنی دیگر غرب: جهت مغرب است که خلاف مشرق و شرق است. | ||
==وضعیت کتاب== | ==وضعیت کتاب== | ||