پرش به محتوا

ایران در اسناد میانرودانی: هزارۀ سوم و دوم پیش از میلاد: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - ' می ک' به ' می‌ک'
جز (جایگزینی متن - 'AUTOMATIONCODE.....AUTOMATIONCODE' به 'AUTOMATIONCODE......AUTOMATIONCODE')
جز (جایگزینی متن - ' می ک' به ' می‌ک')
خط ۴۴: خط ۴۴:
در این پژوهش تا آنجا که ممکن باشد، تلاش بر آن بوده است که شواهد موجود باستان‌شناسی با همتاهای تاریخی و زبان‌شناسی خود (مبتنی بر منابع کتبی) یکپارچه گردند تا بدین وسیله، بیشترین امید برای رسیدن به یک ارزیابی متوازن فراهم آید.
در این پژوهش تا آنجا که ممکن باشد، تلاش بر آن بوده است که شواهد موجود باستان‌شناسی با همتاهای تاریخی و زبان‌شناسی خود (مبتنی بر منابع کتبی) یکپارچه گردند تا بدین وسیله، بیشترین امید برای رسیدن به یک ارزیابی متوازن فراهم آید.


میانرودان تقریباً برای تمامی مواد خام به جز نی و خشت (که بهرۀ فراوانی از آنها داشت) نیازمند واردات بود. فلزات، الوار و بیشتر گونه‌های سنگ و نیز گونه‌های جانوری و فرآورده‌های ثانویه (مانند عطر، روغن، صمغ و چرم) باید وارد می‌شدند. وجود هر یک از این کالا‌ها، چه در متون کتبی و چه در شواهد باستان‌شناختی، به تکمیل تصویر کلان ما از روابط اقتصادی میانرودان کمک می کند. بنابراین هر یک شایستۀ توجه است، اما محدودیت حجم کتاب مانع از پرداختن به این تصویر کلان خواهد شد. پس در این پژوهش بر آن دسته از مواد و دست‌سازه‌ها متمرکز شده که ثابت شده بیشترین تأثیر را بر روابط میانرودان و شرق داشته‌اند: آنها عبارتند از فلزات و فلزکاری، سنگ و کارهای سنگی. سفال، که مبنای پژوهش‌های آغازین در روابط ایران ـ میانرودان را تشکیل می‌داد، در اینجا تنها در پیوند با دورۀ اوروک متأخر و دورۀ پیش ـ ایلامی بررسی شده است؛ زیرا پس از این دوره، راه سرامیک‌های میانرودان و فلات ایران از هم جدا می‌شود. این موضوع بیش از پیش با انواع ظروف منقوش در ایران، از زاگرس شمالی به سوی لرستان و [دشت] شوشان («سبک دوم» شوشان)، تا جنوب ایران مرکزی (جلیان، تپه یحیی) و بلوچستان («ظروف کولی») روشن می‌شود؛ حال آنکه سفال‌های همزمان آنها در میانرودان، عمدتاً ساده و یکنواخت یا تنها مزین به کنده‌کاری هستند. تبادل سفال بین میانرودان و فلات پس از دورۀ جمدت نصر/ «سلطنت‌های آغازین یک» عملاً ردیابی نشده است. در اینجا نکتۀ مهمی، هر چند منفی، نهفته است که به طور خلاصه به آن پرداخته می‌شود: میانرودان و ایران هزارۀ سوم اساساً دو «جهان» متفاوت «سرامیک» را تشکیل می دادند؛ پس در سفال‌های آنها نیز بازتاب تفاوت‌های نژادی میان سومری ـ سامی‌های دشت‌های میانرودان و جمعیت‌های غیر‌سومری ـ غیرسامی و مختلط ساکن در فلات ایران دیده می‌شود. در یک کلام می‌توان گفت «سفال» و «مردم» در پیوند با هم بوده‌اند.
میانرودان تقریباً برای تمامی مواد خام به جز نی و خشت (که بهرۀ فراوانی از آنها داشت) نیازمند واردات بود. فلزات، الوار و بیشتر گونه‌های سنگ و نیز گونه‌های جانوری و فرآورده‌های ثانویه (مانند عطر، روغن، صمغ و چرم) باید وارد می‌شدند. وجود هر یک از این کالا‌ها، چه در متون کتبی و چه در شواهد باستان‌شناختی، به تکمیل تصویر کلان ما از روابط اقتصادی میانرودان کمک می‌کند. بنابراین هر یک شایستۀ توجه است، اما محدودیت حجم کتاب مانع از پرداختن به این تصویر کلان خواهد شد. پس در این پژوهش بر آن دسته از مواد و دست‌سازه‌ها متمرکز شده که ثابت شده بیشترین تأثیر را بر روابط میانرودان و شرق داشته‌اند: آنها عبارتند از فلزات و فلزکاری، سنگ و کارهای سنگی. سفال، که مبنای پژوهش‌های آغازین در روابط ایران ـ میانرودان را تشکیل می‌داد، در اینجا تنها در پیوند با دورۀ اوروک متأخر و دورۀ پیش ـ ایلامی بررسی شده است؛ زیرا پس از این دوره، راه سرامیک‌های میانرودان و فلات ایران از هم جدا می‌شود. این موضوع بیش از پیش با انواع ظروف منقوش در ایران، از زاگرس شمالی به سوی لرستان و [دشت] شوشان («سبک دوم» شوشان)، تا جنوب ایران مرکزی (جلیان، تپه یحیی) و بلوچستان («ظروف کولی») روشن می‌شود؛ حال آنکه سفال‌های همزمان آنها در میانرودان، عمدتاً ساده و یکنواخت یا تنها مزین به کنده‌کاری هستند. تبادل سفال بین میانرودان و فلات پس از دورۀ جمدت نصر/ «سلطنت‌های آغازین یک» عملاً ردیابی نشده است. در اینجا نکتۀ مهمی، هر چند منفی، نهفته است که به طور خلاصه به آن پرداخته می‌شود: میانرودان و ایران هزارۀ سوم اساساً دو «جهان» متفاوت «سرامیک» را تشکیل می دادند؛ پس در سفال‌های آنها نیز بازتاب تفاوت‌های نژادی میان سومری ـ سامی‌های دشت‌های میانرودان و جمعیت‌های غیر‌سومری ـ غیرسامی و مختلط ساکن در فلات ایران دیده می‌شود. در یک کلام می‌توان گفت «سفال» و «مردم» در پیوند با هم بوده‌اند.


قلب سیاسی و فرهنگی میانرودان در دورۀ مورد بررسی این کتاب، سومر در جنوب کشور بوده است. تمرکز قدرت از سومر به اکد منتقل شد و بار دیگر به سومر بازگشت. اما این تغییرات ارتباطی با مضمون این پژوهش نمی‌یابند. بنابراین همواره مقصود از «میانرودان»، «جنوب میانرودان» (یعنی بابل) است و «سومر» را باید به گونۀ سربسته، «سومر ـ اکد» تعبیر کرد. به دلیل ابهام در مکان سرزمین‌های شرقی، از نام‌های «قراردادی» امروزی یا اسامی یونانی استفاده شده است. مقصود در این پژوهش از «ایران بزرگ»، ایران و نواحی مرتفع مجاور از جنوب آسیای میانه تا افغانستان و بلوچستان است.<ref>[https://literaturelib.com/books/3355 پایگاه کتابخانه تخصصی ادبیات]</ref>
قلب سیاسی و فرهنگی میانرودان در دورۀ مورد بررسی این کتاب، سومر در جنوب کشور بوده است. تمرکز قدرت از سومر به اکد منتقل شد و بار دیگر به سومر بازگشت. اما این تغییرات ارتباطی با مضمون این پژوهش نمی‌یابند. بنابراین همواره مقصود از «میانرودان»، «جنوب میانرودان» (یعنی بابل) است و «سومر» را باید به گونۀ سربسته، «سومر ـ اکد» تعبیر کرد. به دلیل ابهام در مکان سرزمین‌های شرقی، از نام‌های «قراردادی» امروزی یا اسامی یونانی استفاده شده است. مقصود در این پژوهش از «ایران بزرگ»، ایران و نواحی مرتفع مجاور از جنوب آسیای میانه تا افغانستان و بلوچستان است.<ref>[https://literaturelib.com/books/3355 پایگاه کتابخانه تخصصی ادبیات]</ref>