۱۵۱٬۵۲۴
ویرایش
Hbaghizadeh (بحث | مشارکتها) بدون خلاصۀ ویرایش |
Hbaghizadeh (بحث | مشارکتها) بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۳۳: | خط ۳۳: | ||
[[غزالی، محمد بن محمد|امام محمد غزالی]] بیتردید یکی از بزرگترین متفکران جهان اسلام است که با وجود اشتهارش به فلسفهستیزی و تهافت فلاسفه، در احیای راستین اندیشههای اسلامی و نیز انس عقل و دل یا شریعت و تصوف، نقشی بینظیر و بیبدیل دارد. القابی نظیر امام، حجةالاسلام، مجدد و زینالدین مثبت این ادعایند. | [[غزالی، محمد بن محمد|امام محمد غزالی]] بیتردید یکی از بزرگترین متفکران جهان اسلام است که با وجود اشتهارش به فلسفهستیزی و تهافت فلاسفه، در احیای راستین اندیشههای اسلامی و نیز انس عقل و دل یا شریعت و تصوف، نقشی بینظیر و بیبدیل دارد. القابی نظیر امام، حجةالاسلام، مجدد و زینالدین مثبت این ادعایند. | ||
حیات پرفرازونشیب او از یتیمی تا شنودن سخنی تأملبرانگیز از عیاری در بازگشت از جرجان، غیرمستقیم او را به کسب معرفتی خوانده بود که به اندک رهزنی راهزنان، به تاراج نرود و نیز آشنایی او با خواجه نظامالملک و رسدن به پیشوایی و امامت نظامیۀ بغداد تا خانومان رهاکردن و دوازده سال در هجرت انفسی و آفاقی زیستن و به بارگان شاهان نرفتن و حسد حساد را برانگیختن و تکفیر و تحریم فلاسفه نمودن و آثاری عظیم چون «احیاء علوم الدین» را تصنیف کردن و هفتاد اثر از خود بر جای گذاشتن، همه و همه حکایت از زندگی شگفتانگیز اندیشمردی دارد که حق بزرگی بر تصفیۀ اندیشه و گشودن راهی جدید در تحقیق و تأویل در تمدن اسلامی دارد. گرچه برخی او را آغاز انحطاط عقلانیت در تمدن اسلامی دانستند و آراء و آثارش را سبب تعطیل دکان عقل تا دیگر ابن سینایی، و معلمی ثانی چون [[فارابی، محمد بن محمد|فارابی]] و امثال [[عامری، محمد بن یوسف|ابوالحسن عامری]]، [[ابن هیثم، محمد بن حسن|ابن هیثم]] و ... ظاهر نشوند؛ اما مگر در «مشکوة الانوار» عقل را سلطان ننامید و میزان الله فی الارض نخواند؟ و مگر هفتادسال بعد از رخ در خاک کشیدنش، «حکمة الاشراق» نوشته نشد و 120 سال بعد از او «فتوحات» و «فصوص» به رشتۀ تحریر درنیامد؟ آیا کسی هست که ادعا کند شأن و نقش شیخ اشراق و ابن عربی و مولانا در تاریخ اندیشۀ اسلامی نازلتر از ابن سینا و فارابی است؟ گرچه حقیقتاً نمیتوان از برخی تعصبات غزالی چشمپوشی کرد و دیده بر برخی کلمات او بست؛ با این حال با اغماض از اینگونه آرای او، غزالی درست در میان دو رویکرد درخشان فلسفه و حکمت اسلامی، متأثر از دیروز خویش و بسیار مؤثر بر فردای خود، سربلند و سرافراز ایستاده است. | حیات پرفرازونشیب او از یتیمی تا شنودن سخنی تأملبرانگیز از عیاری در بازگشت از جرجان، غیرمستقیم او را به کسب معرفتی خوانده بود که به اندک رهزنی راهزنان، به تاراج نرود و نیز آشنایی او با خواجه نظامالملک و رسدن به پیشوایی و امامت نظامیۀ بغداد تا خانومان رهاکردن و دوازده سال در هجرت انفسی و آفاقی زیستن و به بارگان شاهان نرفتن و حسد حساد را برانگیختن و تکفیر و تحریم فلاسفه نمودن و آثاری عظیم چون «احیاء علوم الدین» را تصنیف کردن و هفتاد اثر از خود بر جای گذاشتن، همه و همه حکایت از زندگی شگفتانگیز اندیشمردی دارد که حق بزرگی بر تصفیۀ اندیشه و گشودن راهی جدید در تحقیق و تأویل در تمدن اسلامی دارد. گرچه برخی او را آغاز انحطاط عقلانیت در تمدن اسلامی دانستند و آراء و آثارش را سبب تعطیل دکان عقل تا دیگر ابن سینایی، و معلمی ثانی چون [[فارابی، محمد بن محمد|فارابی]] و امثال [[عامری، محمد بن یوسف|ابوالحسن عامری]]، [[ابن هیثم، محمد بن حسن|ابن هیثم]] و ... ظاهر نشوند؛ اما مگر در «مشکوة الانوار» عقل را سلطان ننامید و میزان الله فی الارض نخواند؟ و مگر هفتادسال بعد از رخ در خاک کشیدنش، «حکمة الاشراق» نوشته نشد و 120 سال بعد از او «فتوحات» و «فصوص» به رشتۀ تحریر درنیامد؟ آیا کسی هست که ادعا کند شأن و نقش [[سهروردی، یحیی بن حبش|شیخ اشراق]] و [[ابن عربی، محمد بن علی|ابن عربی]] و [[مولوی، جلالالدین محمد|مولانا]] در تاریخ اندیشۀ اسلامی نازلتر از [[ابن سینا، حسین بن عبدالله|ابن سینا]] و [[فارابی، محمد بن محمد|فارابی]] است؟ گرچه حقیقتاً نمیتوان از برخی تعصبات غزالی چشمپوشی کرد و دیده بر برخی کلمات او بست؛ با این حال با اغماض از اینگونه آرای او، [[غزالی، محمد بن محمد|غزالی]] درست در میان دو رویکرد درخشان فلسفه و حکمت اسلامی، متأثر از دیروز خویش و بسیار مؤثر بر فردای خود، سربلند و سرافراز ایستاده است. | ||
این کتاب، تأملی بر آرای عمیق و تأثیرگذار غزالی در | این کتاب، تأملی بر آرای عمیق و تأثیرگذار [[غزالی، محمد بن محمد|غزالی]] در «[[إحياء علوم الدين|احیاء العلوم]]»، «[[كیمیای سعادت|کیمیای سعادت]]»، «مشکوة الانوار» و برخی دیگر از آثار او دربارۀ هنر، زیبایی، خیال و بهویژه ذوق است که همه از بنیادهای اصلی فلسفۀ هنر و زیباییشناسی محسوب میشوند. | ||
بابی مستقل و وسیع در باب موسیقی، هم در | بابی مستقل و وسیع در باب موسیقی، هم در «[[إحياء علوم الدين|احیاء العلوم]]» و هم در «کیمیای سعادت» نگاشتن، تأملات بسیار غنی و عمیق دربارۀ جمال و زیبایی در «احیاء العلوم» ارائه نمودن، لطایفی در کارکرد قوۀ خیال و کارکردهای عظیم هنری آن بیان داشتن، تحلیل قدری از قوۀ ذوق ارائه کردن (که چند قرن بعد مشابه آن را ایمانوئل کانت بیان کرد) و مهمتر استناد به مثالهای هنری چون نقاشی چینیان و رومیان، از جمله اختصاصات آراء و نظریات [[غزالی، محمد بن محمد|غزالی]] و کارکردهای فلسفۀ هنری آثار اوست. | ||
بخش اول کتاب اختصاص به بررسی احوال و آثار غزالی در چهار فصل دارد. در این بخش ابتدا به بررسی آثار و زندگی غزالی پرداخته شده و سپس در فصل دوم حقیقت احوال غزالی به روایت خودش در کتاب «المنقد من الضلال» بررسی شده است. فصل سوم این بخش اختصاص به آشنایی مختصری با دو کتاب | بخش اول کتاب اختصاص به بررسی احوال و آثار [[غزالی، محمد بن محمد|غزالی]] در چهار فصل دارد. در این بخش ابتدا به بررسی آثار و زندگی [[غزالی، محمد بن محمد|غزالی]] پرداخته شده و سپس در فصل دوم حقیقت احوال غزالی به روایت خودش در کتاب «المنقد من الضلال» بررسی شده است. فصل سوم این بخش اختصاص به آشنایی مختصری با دو کتاب «[[إحياء علوم الدين|احیاء العلوم]]» و «[[كیمیای سعادت|کیمیای سعادت]]» [[غزالی، محمد بن محمد|غزالی]] دارد. در فصل پایانی این بخش نیز به ارتباط میان آثار غزالی بهویژه در «مشکوة الانوار» و شیخ [[سهروردی، یحیی بن حبش|شهابالدین سهروردی]] دربارۀ حکمت پرداخته شده است. | ||
بخش دوم این کتاب اختصاص به آرای حکمی غزالی در باب هنر و زیبایی دارد. البته نه همچون افلاطون و ارسطو که صاحب تأملاتی بنیادین در حوزۀ زیباییشناسی و فلسفۀ هنر هستند؛ زیرا زیباییشناسی و هنر از این منظر، منظور نظر غزالی نیستند؛ ولی از منظر دیگر، امام محمد حکیمی بلندمرتبه و بسیار مؤثر در تاریخ اندیشه و حکمت اسلامی است که قطعاً در آثار خود به ضرورت در این باب بحث نموده یا نظریههایی در باب هنر و زیبایی بهویژه بنیانهای فلسفی آن چون ذوق، خیال، نور، رنگ، تناسب، تقارن یا هنرهایی چون موسیقی و معماری ارائه کرده است. بهویژه در باب ذوق که غزالی از نخستین اندیشمندانی است که برای درک ذات متفاوت هنر و زیبایی از قوهای فروتر از نبوت و فراتر از عقل سخن گفته به نام ذوق؛ همان که قرنها بعد از جمله بنیادیترین مفاهیم فلسفۀ کانت گردید و به همین دلیل بخش مهمی از این کتاب به مفهوم ذوق و نسبت آن با زیبایی در اندیشۀ کانت اختصاص داده شده است. | بخش دوم این کتاب اختصاص به آرای حکمی غزالی در باب هنر و زیبایی دارد. البته نه همچون [[افلاطون]] و [[ارسطو]] که صاحب تأملاتی بنیادین در حوزۀ زیباییشناسی و فلسفۀ هنر هستند؛ زیرا زیباییشناسی و هنر از این منظر، منظور نظر غزالی نیستند؛ ولی از منظر دیگر، امام محمد حکیمی بلندمرتبه و بسیار مؤثر در تاریخ اندیشه و حکمت اسلامی است که قطعاً در آثار خود به ضرورت در این باب بحث نموده یا نظریههایی در باب هنر و زیبایی بهویژه بنیانهای فلسفی آن چون ذوق، خیال، نور، رنگ، تناسب، تقارن یا هنرهایی چون موسیقی و معماری ارائه کرده است. بهویژه در باب ذوق که [[غزالی، محمد بن محمد|غزالی]] از نخستین اندیشمندانی است که برای درک ذات متفاوت هنر و زیبایی از قوهای فروتر از نبوت و فراتر از عقل سخن گفته به نام ذوق؛ همان که قرنها بعد از جمله بنیادیترین مفاهیم فلسفۀ کانت گردید و به همین دلیل بخش مهمی از این کتاب به مفهوم ذوق و نسبت آن با زیبایی در اندیشۀ کانت اختصاص داده شده است. | ||
رویکرد غزالی به ذوق گرچه تنها در «مشکوة الانوار» جلوه دارد و آن هم اندک، اما نفس این تأمل و تدقق که شعر و موسیقی و تأثیرات شگرف آن بر روح و روان را مورد بحث قرار میدهد، خود نکتۀ مهم و قابل تأملی است. بنابراین از منظر یکی از بنیادیترین مباحث فلسفۀ هنر و زیباییشناسی یعنی ذوق، پرداختن به نظریات غزالی ضروری است. در باب خیال نیز گرچه آرایی متأثر از جریان فلسفی مشاء دارد، باز در «مشکوة الانوار» و بحث در باب روح خیالی و استفاده از واژههایی چون فانوس خیال نشان میدهد نگاه متفاوتی به قوۀ خیال و تخیل دارد. | رویکرد [[غزالی، محمد بن محمد|غزالی]] به ذوق گرچه تنها در «مشکوة الانوار» جلوه دارد و آن هم اندک، اما نفس این تأمل و تدقق که شعر و موسیقی و تأثیرات شگرف آن بر روح و روان را مورد بحث قرار میدهد، خود نکتۀ مهم و قابل تأملی است. بنابراین از منظر یکی از بنیادیترین مباحث فلسفۀ هنر و زیباییشناسی یعنی ذوق، پرداختن به نظریات [[غزالی، محمد بن محمد|غزالی]] ضروری است. در باب خیال نیز گرچه آرایی متأثر از جریان فلسفی مشاء دارد، باز در «مشکوة الانوار» و بحث در باب روح خیالی و استفاده از واژههایی چون فانوس خیال نشان میدهد نگاه متفاوتی به قوۀ خیال و تخیل دارد. | ||
گشودن بابی مفصل دربارۀ موسیقی در | گشودن بابی مفصل دربارۀ موسیقی در «[[إحياء علوم الدين|احیاء العلوم]]»، بیان حقایق عرفانی و اخلاقی در قالب تمثیلهای هنری چون نقاشی کردن چینیان و رومیان و نیز خلق عالم توسط پروردگار با استفاده از تمثیل معماری، رویکرد هنری و زیباییشناختی او را نشان میدهد که در جای خود از هر کدام در این کتاب سخن گفته شده است؛ اما سخن اول در این بخش در شرح آرای حکمی غزالی در باب هنر و زیبایی، بحث در باب مهمترین رکن مباحث هنری یعنی خیال و تخیل است.<ref> [https://literaturelib.com/books/4696 ر.ک: پایگاه کتابخانه تخصصی ادبیات]</ref> | ||