تعليقات علی شرح «فصوص الحكم» و «مصباح الانس»: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'ابن عربى' به 'ابن عربى'
جز (جایگزینی متن - 'آیت‌الله' به 'آیت‌الله ')
جز (جایگزینی متن - 'ابن عربى' به 'ابن عربى')
خط ۴۳: خط ۴۳:
آخرين تعليقه [[امام خمينى(ره)|امام خمينى]] بر «مصباح الانس»، 26 جمادى الثانى 1355ق، در خمين نوشته شده است. <ref>تعليقات على شرح فصوص الحكم و مصباح الانس، ص 311</ref>.
آخرين تعليقه [[امام خمينى(ره)|امام خمينى]] بر «مصباح الانس»، 26 جمادى الثانى 1355ق، در خمين نوشته شده است. <ref>تعليقات على شرح فصوص الحكم و مصباح الانس، ص 311</ref>.


[[امام خمينى(ره)|امام خمينى]] در تعليقات بر شرح قيصرى بر فصوص الحكم، به‌عنوان يكى از آن مصلحانى ظاهر مى‌شود كه هم فلسفه را قبول دارد، هم منطق را و هم عرفان را، اما در صدد بيان هيچ‌يك از آنها نيست، بلكه هدفى ديگر را دنبال مى‌كند كه همان تفاهم بين عرفان ابن عربى با معارف شيعه است، لذا گاهى ديدگاه‌هاى فلسفى و يا عرفانى قيصرى را رد كرده و در مقابل آن، نظريه‌اى جديد را ارائه مى‌دهد تا اين هدف را به پيش برد. <ref>بررسى ديدگاه‌هاى اختلافى [[امام خمينى(ره)|امام خمينى]] در تعليقه بر مقدمه و شرح قيصرى بر فصوص الحكم ابن عربى، ص 124</ref>.
[[امام خمينى(ره)|امام خمينى]] در تعليقات بر شرح قيصرى بر فصوص الحكم، به‌عنوان يكى از آن مصلحانى ظاهر مى‌شود كه هم فلسفه را قبول دارد، هم منطق را و هم عرفان را، اما در صدد بيان هيچ‌يك از آنها نيست، بلكه هدفى ديگر را دنبال مى‌كند كه همان تفاهم بين عرفان [[ابن عربی، محمد بن علی|ابن عربى]] با معارف شيعه است، لذا گاهى ديدگاه‌هاى فلسفى و يا عرفانى قيصرى را رد كرده و در مقابل آن، نظريه‌اى جديد را ارائه مى‌دهد تا اين هدف را به پيش برد. <ref>بررسى ديدگاه‌هاى اختلافى [[امام خمينى(ره)|امام خمينى]] در تعليقه بر مقدمه و شرح قيصرى بر فصوص الحكم [[ابن عربی، محمد بن علی|ابن عربى]]، ص 124</ref>.


همان‌طور كه از عنوان كتاب پيداست، اين تعليقات، در دو بخش تنظيم و تأليف شده است:
همان‌طور كه از عنوان كتاب پيداست، اين تعليقات، در دو بخش تنظيم و تأليف شده است:
خط ۴۹: خط ۴۹:
بخش 1: تعليقات بر شرح فصوص الحكم
بخش 1: تعليقات بر شرح فصوص الحكم


برخورد [[امام خمينى(ره)|امام خمينى]] با «فصوص الحكم» ابن عربى، يك برخورد منصفانه و درعين حال نقادانه است و از همان ابتدا با ديدى منفى به آن نمى‌پردازد؛ به همين دليل است كه از 228 تعليقه، تنها 80 تعليقه آن، جنبه انتقادى دارد و مابقى آنها جنبه تشريحى و توضيحى دارد. [[امام خمينى(ره)|امام خمينى]] در اين توضيحات، شاهد مثال‌هايى از ادعيه و احاديث معصومين(ع) آورده و با نگاهى شيعى به آنها پرداخته و دو عرفان شيعى و سنى را به هم نزديك كرده است.
برخورد [[امام خمينى(ره)|امام خمينى]] با «فصوص الحكم» [[ابن عربی، محمد بن علی|ابن عربى]]، يك برخورد منصفانه و درعين حال نقادانه است و از همان ابتدا با ديدى منفى به آن نمى‌پردازد؛ به همين دليل است كه از 228 تعليقه، تنها 80 تعليقه آن، جنبه انتقادى دارد و مابقى آنها جنبه تشريحى و توضيحى دارد. [[امام خمينى(ره)|امام خمينى]] در اين توضيحات، شاهد مثال‌هايى از ادعيه و احاديث معصومين(ع) آورده و با نگاهى شيعى به آنها پرداخته و دو عرفان شيعى و سنى را به هم نزديك كرده است.


از اين 80 تعليقه انتقادى، تنها 36 مورد آن مربوط به مقدمه قيصرى بر فصوص است كه با بررسى بسيارى از اين ديدگاه‌هاى اختلافى به اين نتيجه مى‌توان رسيد كه [[امام خمينى(ره)|امام خمينى]] در اين مباحث، صاحب‌نظر بوده و نظرات ايشان داراى قوت و استحكام بالايى نيز مى‌باشد؛ به‌عنوان مثال:
از اين 80 تعليقه انتقادى، تنها 36 مورد آن مربوط به مقدمه قيصرى بر فصوص است كه با بررسى بسيارى از اين ديدگاه‌هاى اختلافى به اين نتيجه مى‌توان رسيد كه [[امام خمينى(ره)|امام خمينى]] در اين مباحث، صاحب‌نظر بوده و نظرات ايشان داراى قوت و استحكام بالايى نيز مى‌باشد؛ به‌عنوان مثال:


1. ابن عربى و شارحان وى، در تقسيم‌بندى اسماء الهى به اسماء ذات و اسماء صفات و اسماء افعال، «اظهريت اسماء» را معيار قرار مى‌دهند؛ در حالى كه [[امام خمينى(ره)|امام خمينى]] «فناى سالك» را ميزان قرار مى‌دهد.
1. [[ابن عربی، محمد بن علی|ابن عربى]] و شارحان وى، در تقسيم‌بندى اسماء الهى به اسماء ذات و اسماء صفات و اسماء افعال، «اظهريت اسماء» را معيار قرار مى‌دهند؛ در حالى كه [[امام خمينى(ره)|امام خمينى]] «فناى سالك» را ميزان قرار مى‌دهد.


2. در بحث «حضرات خمس»، ابن عربى و قيصرى، در يك تقسيم‌بندى، «عالم واحديت» را حضرت اول مى‌گيرند، ولى [[امام خمينى(ره)|امام خمينى]]، «احديت اسمائى ذاتى» را حضرت اول دانسته و عالمش را سر وجودى مى‌گيرد كه اعم از سر وجودى علمى اسمائى و عينى وجودى است، لذا مى‌توان ادعا نمود كه [[امام خمينى(ره)|امام خمينى]] داراى يك مكتب مستقل عرفانى است كه حتى با مكتب استادش، آیت‌الله شاه‌آبادى هم فرق دارد و دليل آن هم اختلاف نظر ايشان در 40 تعليقه، با آقاى شاه‌آبادى است. <ref>بررسى ديدگاه‌هاى اختلافى [[امام خمينى(ره)|امام خمينى]] در تعليقه بر مقدمه و شرح قيصرى بر فصوص الحكم ابن عربى، ص 140 - 141</ref>.
2. در بحث «حضرات خمس»، [[ابن عربی، محمد بن علی|ابن عربى]] و قيصرى، در يك تقسيم‌بندى، «عالم واحديت» را حضرت اول مى‌گيرند، ولى [[امام خمينى(ره)|امام خمينى]]، «احديت اسمائى ذاتى» را حضرت اول دانسته و عالمش را سر وجودى مى‌گيرد كه اعم از سر وجودى علمى اسمائى و عينى وجودى است، لذا مى‌توان ادعا نمود كه [[امام خمينى(ره)|امام خمينى]] داراى يك مكتب مستقل عرفانى است كه حتى با مكتب استادش، آیت‌الله شاه‌آبادى هم فرق دارد و دليل آن هم اختلاف نظر ايشان در 40 تعليقه، با آقاى شاه‌آبادى است. <ref>بررسى ديدگاه‌هاى اختلافى [[امام خمينى(ره)|امام خمينى]] در تعليقه بر مقدمه و شرح قيصرى بر فصوص الحكم [[ابن عربی، محمد بن علی|ابن عربى]]، ص 140 - 141</ref>.


براى آشنايى با محتواى اين اثر ارزنده و بسيار مهم عرفانى، مواردى ذكر مى‌شود كه [[امام خمينى(ره)|امام خمينى]] در آن موارد، نظر خاص و متمايزى دارد.
براى آشنايى با محتواى اين اثر ارزنده و بسيار مهم عرفانى، مواردى ذكر مى‌شود كه [[امام خمينى(ره)|امام خمينى]] در آن موارد، نظر خاص و متمايزى دارد.
خط ۸۵: خط ۸۵:
12. شارح، از قول ابو بكر آورده كه: «العجز عن درك الادراك ادراك». امام، اين را رد كرده و آن را اگر ادراك عجز كذايى باشد، ادراك مى‌دانند و گفته‌اند: شايد او چيزى شنيده و حفظ نكرده است، مانند آنكه اهل معرفت، غايت عرفان را ادراك عجز از عرفان مى‌دانند. <ref>همان، ص 58</ref>.
12. شارح، از قول ابو بكر آورده كه: «العجز عن درك الادراك ادراك». امام، اين را رد كرده و آن را اگر ادراك عجز كذايى باشد، ادراك مى‌دانند و گفته‌اند: شايد او چيزى شنيده و حفظ نكرده است، مانند آنكه اهل معرفت، غايت عرفان را ادراك عجز از عرفان مى‌دانند. <ref>همان، ص 58</ref>.


13. شارح، در مورد جمله «هو للحق بمنزلة انسان العين من العين الذى يكون به النظر»، مى‌گويد: همان‌طور كه انسان العين (مردمك)، مقصود از عين (چشم) است، هم‌چنين انسان، مقصود اول از عالم است. امام، اين را رد كرده و منظور ابن عربى را اين مى‌داند كه انسان، مرآت مشاهده اشياء است و حق به واسطه او به خلق نظر مى‌كند، كما اينكه چشم از راه مردمك به موجودات مى‌نگرد. <ref>همان، ص 60</ref>.
13. شارح، در مورد جمله «هو للحق بمنزلة انسان العين من العين الذى يكون به النظر»، مى‌گويد: همان‌طور كه انسان العين (مردمك)، مقصود از عين (چشم) است، هم‌چنين انسان، مقصود اول از عالم است. امام، اين را رد كرده و منظور [[ابن عربی، محمد بن علی|ابن عربى]] را اين مى‌داند كه انسان، مرآت مشاهده اشياء است و حق به واسطه او به خلق نظر مى‌كند، كما اينكه چشم از راه مردمك به موجودات مى‌نگرد. <ref>همان، ص 60</ref>.


14. [[امام خمينى(ره)|امام خمينى]] با ذكر سخن بعضى از اهل ذوق كه گفته‌اند: «حقيقت معراج، تذكر ايام سالفه و اكوان سابقه است تا جايى كه به تذكر حضرت علمى منتهى شود»، گرچه، آن را به‌عنوان تحقيق در باب حقيقت معراج، خلاف تحقيق دانسته‌اند، اما تذكر مذكور را حق مى‌دانند. <ref>همان، ص 63</ref>. اضافه مى‌كنيم كه اين مطلب، در آثار ديگر امام با تفصيل بيشترى ياد شده است و نظر امام اين است كه رجوع قهقرايى، در مشرب عرفان، درست نيست و خلاف سنت الله است، بلكه حقيقت معراج، حركت معنويه انعطافيه است كه با آن، دايره وجود، تتميم شود و جميع ما فى الشهود، به عالم غيب بازگردد و اين در قوس صعودى صورت گيرد و اين‌طور سلوك، شبيه مجذوبيت يك صنف از ملائكه مهيمه متحيره، در ذات ذو الجلال است كه غفلت از كثرات به‌كلى دارند و ندانند كه آدمى و عالمى خلق شده است. <ref>شرح چهل حديث، ص 522</ref>
14. [[امام خمينى(ره)|امام خمينى]] با ذكر سخن بعضى از اهل ذوق كه گفته‌اند: «حقيقت معراج، تذكر ايام سالفه و اكوان سابقه است تا جايى كه به تذكر حضرت علمى منتهى شود»، گرچه، آن را به‌عنوان تحقيق در باب حقيقت معراج، خلاف تحقيق دانسته‌اند، اما تذكر مذكور را حق مى‌دانند. <ref>همان، ص 63</ref>. اضافه مى‌كنيم كه اين مطلب، در آثار ديگر امام با تفصيل بيشترى ياد شده است و نظر امام اين است كه رجوع قهقرايى، در مشرب عرفان، درست نيست و خلاف سنت الله است، بلكه حقيقت معراج، حركت معنويه انعطافيه است كه با آن، دايره وجود، تتميم شود و جميع ما فى الشهود، به عالم غيب بازگردد و اين در قوس صعودى صورت گيرد و اين‌طور سلوك، شبيه مجذوبيت يك صنف از ملائكه مهيمه متحيره، در ذات ذو الجلال است كه غفلت از كثرات به‌كلى دارند و ندانند كه آدمى و عالمى خلق شده است. <ref>شرح چهل حديث، ص 522</ref>
خط ۱۰۳: خط ۱۰۳:
21. شارح، مراد از حديث «لو دليتم بحبل الهبط على الله» را اين مى‌داند كه خدا در باطن زمين است و امام(ره)، مقصود را اين مى‌داند كه خدا در باطن و ظاهر عوالم است، كما آنكه امام زمان(عج) در مقام دعا، او را چنين مورد خطاب قرار داده است: «يا باطنا فى ظهوره و ظاهرا فى بطونه». <ref>همان، ص 97</ref>.
21. شارح، مراد از حديث «لو دليتم بحبل الهبط على الله» را اين مى‌داند كه خدا در باطن زمين است و امام(ره)، مقصود را اين مى‌داند كه خدا در باطن و ظاهر عوالم است، كما آنكه امام زمان(عج) در مقام دعا، او را چنين مورد خطاب قرار داده است: «يا باطنا فى ظهوره و ظاهرا فى بطونه». <ref>همان، ص 97</ref>.


22. شارح (قيصرى)، مراد شيخ (ابن عربى) از ظالمين (اهل الغيب المكتنفين خلف الحجب الظلمانية) را اولياء مذكور در حديث «اوليائى تحت قبابى لا يعرفهم غيرى» دانسته است، ولى [[امام خمينى(ره)|امام خمينى]] مى‌فرمايد: «چنين نيست و آنكه انيت و انانيت در او باشد، ولى خدا و تحت قبه او نيست، بلكه ولى نفس و تحت قبه نفسش است. مراد از ظالمين، كسانى هستند كه فانى شده‌اند، ولى از فناى خويش فانى نگشته‌اند، چون نفوس خويش را شهود مى‌كنند. <ref>همان، ص 98 - 99</ref>.
22. شارح (قيصرى)، مراد شيخ ([[ابن عربی، محمد بن علی|ابن عربى]]) از ظالمين (اهل الغيب المكتنفين خلف الحجب الظلمانية) را اولياء مذكور در حديث «اوليائى تحت قبابى لا يعرفهم غيرى» دانسته است، ولى [[امام خمينى(ره)|امام خمينى]] مى‌فرمايد: «چنين نيست و آنكه انيت و انانيت در او باشد، ولى خدا و تحت قبه او نيست، بلكه ولى نفس و تحت قبه نفسش است. مراد از ظالمين، كسانى هستند كه فانى شده‌اند، ولى از فناى خويش فانى نگشته‌اند، چون نفوس خويش را شهود مى‌كنند. <ref>همان، ص 98 - 99</ref>.


23. حضرت امام با ذكر نظر استادشان كه شيوخ عرفان اسم را آن چيزى مى‌دانند كه منشأ اثر باشد، نظر تحقيقى خود را چنين رائه داده‌اند كه بعض اسماء بنفسه و بعضى بالتبعيه منشأ اثرند. <ref>همان، ص 102 - 103</ref>.
23. حضرت امام با ذكر نظر استادشان كه شيوخ عرفان اسم را آن چيزى مى‌دانند كه منشأ اثر باشد، نظر تحقيقى خود را چنين رائه داده‌اند كه بعض اسماء بنفسه و بعضى بالتبعيه منشأ اثرند. <ref>همان، ص 102 - 103</ref>.
خط ۱۳۱: خط ۱۳۱:
35. [[امام خمينى(ره)|امام خمينى]] با ذكر سخن استادشان (كلامى كه عين ذات است و كلام نفسى است، عبارت است از خبر دادن او از غيب احديتش...)، مى‌فرمايند: اين مسلك حكيم است و ذوق عارف جز اين مى‌باشد و كلمات قوليه نيز تجلى ذات به اسم متكلم است. <ref>همان، ص 184 - 185</ref>.
35. [[امام خمينى(ره)|امام خمينى]] با ذكر سخن استادشان (كلامى كه عين ذات است و كلام نفسى است، عبارت است از خبر دادن او از غيب احديتش...)، مى‌فرمايند: اين مسلك حكيم است و ذوق عارف جز اين مى‌باشد و كلمات قوليه نيز تجلى ذات به اسم متكلم است. <ref>همان، ص 184 - 185</ref>.


36. شارح به تبع ابن عربى، در مسئله طى الارض و كيفيت آن؛ مثلا حصول عرش بلقيس از سبا نزد سليمان(ع)، قايل به ايجاد و اعدام شده است، ولى امام، قايل به صحت انتقال از مسافات بعيد و عدم تقييد قدرت الهى هستند، چون نور كه در يك ثانيه، شصت هزار فرسخ راه مى‌پيمايد و اين در عالم ماده است كه قابل قياس با قواى روحانى نيست و اين معيارى براى آن عالم معنوى است. <ref>همان، ص 193</ref>.
36. شارح به تبع [[ابن عربی، محمد بن علی|ابن عربى]]، در مسئله طى الارض و كيفيت آن؛ مثلا حصول عرش بلقيس از سبا نزد سليمان(ع)، قايل به ايجاد و اعدام شده است، ولى امام، قايل به صحت انتقال از مسافات بعيد و عدم تقييد قدرت الهى هستند، چون نور كه در يك ثانيه، شصت هزار فرسخ راه مى‌پيمايد و اين در عالم ماده است كه قابل قياس با قواى روحانى نيست و اين معيارى براى آن عالم معنوى است. <ref>همان، ص 193</ref>.


37. حضرت امام با بيانى عرفانى سخن شارح را در عدم نص نبى(ص) بر خلافت، نقد فرموده و اظهار منصب الهى خلافت به تنصيص را از اعظم فرايض بر رسول الله(ص) مى‌دانند، چرا كه خلافت ظاهره، تحت اسماء كونيه است و از خلق، مخفى و اظهار آن به علم الهى لازم است. <ref>همان، ص 197 و 198</ref>.
37. حضرت امام با بيانى عرفانى سخن شارح را در عدم نص نبى(ص) بر خلافت، نقد فرموده و اظهار منصب الهى خلافت به تنصيص را از اعظم فرايض بر رسول الله(ص) مى‌دانند، چرا كه خلافت ظاهره، تحت اسماء كونيه است و از خلق، مخفى و اظهار آن به علم الهى لازم است. <ref>همان، ص 197 و 198</ref>.
خط ۱۴۱: خط ۱۴۱:
بخش 2: تعليقات بر مصباح الانس
بخش 2: تعليقات بر مصباح الانس


40. امام از استادشان نقل مى‌كنند كه اسم مستأثر، ذات احديت مطلق است و اين خود، همان اسم ذاتى بدون مظهر در نظر ابن عربى است كه قائل به دو گونه اسم ذاتى است، سپس مى‌افزايد به نظر من اسم متسأثر هم اثر در عين دارد، اما اثر آن نيز مستأثر است [نه اينكه فاقد اثر در عين باشد]. <ref>تعليقات على شرح فصوص الحكم و مصباح الانس، ص 218</ref>.
40. امام از استادشان نقل مى‌كنند كه اسم مستأثر، ذات احديت مطلق است و اين خود، همان اسم ذاتى بدون مظهر در نظر [[ابن عربی، محمد بن علی|ابن عربى]] است كه قائل به دو گونه اسم ذاتى است، سپس مى‌افزايد به نظر من اسم متسأثر هم اثر در عين دارد، اما اثر آن نيز مستأثر است [نه اينكه فاقد اثر در عين باشد]. <ref>تعليقات على شرح فصوص الحكم و مصباح الانس، ص 218</ref>.


41. شارح، اسم مستأثر را شئون غير ظاهره الهى كه در صدد ظهور است، مى‌داند و امام، ضمن رد نظر او مى‌گويند: ظاهر كلام ابن عربى اين است كه اسم مستأثر، غير قابل ظهور است، نه به دليل عدم تناهى شئون، بلكه چون از مكنون غيبى است و حتى اگر شئون الهى، متناهى شمرده شود، حكم اسم مستأثر آشكار نمى‌شود. <ref>همان، ص 219</ref>.
41. شارح، اسم مستأثر را شئون غير ظاهره الهى كه در صدد ظهور است، مى‌داند و امام، ضمن رد نظر او مى‌گويند: ظاهر كلام [[ابن عربی، محمد بن علی|ابن عربى]] اين است كه اسم مستأثر، غير قابل ظهور است، نه به دليل عدم تناهى شئون، بلكه چون از مكنون غيبى است و حتى اگر شئون الهى، متناهى شمرده شود، حكم اسم مستأثر آشكار نمى‌شود. <ref>همان، ص 219</ref>.


42. شارح مى‌گويد: «و التحقيق ان كون الحق تعالى مختارا من حيث ذاته الغنية عن العالمين لا ينافى الوجود من حيث صفاته...». [[امام خمينى(ره)|امام خمينى]] اين بيان را خلاف تحقيق مى‌دانند؛ گرچه، استاد استادان ايشان ميرزا هاشم(قدس سره) با آن موافق است؛ بدين دلايل كه اولا، اگر مراد از حق، «مرتبه ذات من حيث هى هى» باشد كه به صفتى وصف نمى‌شود، حتى به اسماء ذاتيه و اگر مراد، «مرتبه احديت» باشد نيز گرچه به اسماء ذاتيه متصف است، اما اختيار از اسماء ذاتيه نيست. ثانيا، اگر وجوب، منافى اختيار باشد، پس اثبات آن براى حق، «از حيث مرتبه واحديت»، بلكه مرتبه ظهور، باطل و فاسد است. ثالثا، وجوب، منافى اختيار نيست، بلكه آن را مؤكد مى‌سازد و اختيار غير واجب، اختيار نيست عند التحقيق. <ref>همان، ص 228 - 229</ref>.
42. شارح مى‌گويد: «و التحقيق ان كون الحق تعالى مختارا من حيث ذاته الغنية عن العالمين لا ينافى الوجود من حيث صفاته...». [[امام خمينى(ره)|امام خمينى]] اين بيان را خلاف تحقيق مى‌دانند؛ گرچه، استاد استادان ايشان ميرزا هاشم(قدس سره) با آن موافق است؛ بدين دلايل كه اولا، اگر مراد از حق، «مرتبه ذات من حيث هى هى» باشد كه به صفتى وصف نمى‌شود، حتى به اسماء ذاتيه و اگر مراد، «مرتبه احديت» باشد نيز گرچه به اسماء ذاتيه متصف است، اما اختيار از اسماء ذاتيه نيست. ثانيا، اگر وجوب، منافى اختيار باشد، پس اثبات آن براى حق، «از حيث مرتبه واحديت»، بلكه مرتبه ظهور، باطل و فاسد است. ثالثا، وجوب، منافى اختيار نيست، بلكه آن را مؤكد مى‌سازد و اختيار غير واجب، اختيار نيست عند التحقيق. <ref>همان، ص 228 - 229</ref>.
خط ۱۸۸: خط ۱۸۸:
1. تعليقات على شرح فصوص الحكم و مصباح الانس، الامام الخمينى، مؤسسه پاسدار اسلام، الطبعة الثانية، قم، 1410ق؛
1. تعليقات على شرح فصوص الحكم و مصباح الانس، الامام الخمينى، مؤسسه پاسدار اسلام، الطبعة الثانية، قم، 1410ق؛


2. مقاله «بررسى ديدگاه‌هاى اختلافى [[امام خمينى(ره)|امام خمينى]] در تعليقه بر مقدمه و شرح قيصرى بر فصوص الحكم ابن عربى»، دكتر عبد الرضا مظاهرى، در فصل‌نامه آينه معرفت، بهار 1387، شماره 14 (ص 123 - 144)؛
2. مقاله «بررسى ديدگاه‌هاى اختلافى [[امام خمينى(ره)|امام خمينى]] در تعليقه بر مقدمه و شرح قيصرى بر فصوص الحكم [[ابن عربی، محمد بن علی|ابن عربى]]»، دكتر عبد الرضا مظاهرى، در فصل‌نامه آينه معرفت، بهار 1387، شماره 14 (ص 123 - 144)؛


3. مقاله «گزيده آراى نقادانه [[امام خمينى(ره)|امام خمينى]] در عرفان»، دكتر محمد هادى مؤذن جامى، در دوماه‌نامه كيهان انديشه، فروردين و ارديبهشت 1370، شماره 35 (ص 76 - 102).
3. مقاله «گزيده آراى نقادانه [[امام خمينى(ره)|امام خمينى]] در عرفان»، دكتر محمد هادى مؤذن جامى، در دوماه‌نامه كيهان انديشه، فروردين و ارديبهشت 1370، شماره 35 (ص 76 - 102).
۴۲۵٬۲۲۵

ویرایش