پرش به محتوا

ابن عراق‌، ابوعلى‌ شمس‌الدين‌ محمد بن‌ على‌ بن‌ عبدالرحمان‌: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
جز (جایگزینی متن - '↵↵ ' به ' ')
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۴۶: خط ۴۶:
}}
}}


''' ابن عراق‌، ابوعلى‌ شمس‌الدين‌ محمد بن‌ على‌ بن‌ عبدالرحمان‌ ‌‌‌'''
''' اِبْن‌ِ عِراق‌، ابوعلى‌ شمس‌الدين‌ محمد بن‌ على‌ بن‌ عبدالرحمان‌''' (878 - صفر 933ق‌/1473- نوامبر 1526م‌)، عارف‌ و شاعر. وی در دمشق‌ در خاندانى‌ از امرای چرکس‌ به‌ دنيا آمد.
 
 
==معرفی اجمالی==
 
اِبْن‌ِ عِراق‌، ابوعلى‌ شمس‌الدين‌ محمد بن‌ على‌ بن‌ عبدالرحمان‌ (878 - صفر 933ق‌/1473- نوامبر 1526م‌)، عارف‌ و شاعر. وی در دمشق‌ در خاندانى‌ از امرای چرکس‌ به‌ دنيا آمد.
 
 
==تحصیلات، مشایخ==
==تحصیلات، مشایخ==


خط ۶۰: خط ۵۳:
وی در همين‌ سال‌ برای رسيدگى‌ به‌ اموال‌ و اقطاعى‌ که‌ از پدرش‌ بازمانده‌ بود، به‌ بيروت‌ سفر کرد و در آنجا به‌ ديدار بعضى‌ از اوليا و بزرگان‌ صوفيه‌ نايل‌ شد.
وی در همين‌ سال‌ برای رسيدگى‌ به‌ اموال‌ و اقطاعى‌ که‌ از پدرش‌ بازمانده‌ بود، به‌ بيروت‌ سفر کرد و در آنجا به‌ ديدار بعضى‌ از اوليا و بزرگان‌ صوفيه‌ نايل‌ شد.


در بازگشت‌ به‌ دمشق‌ چندی به‌ کارهايى‌ چون‌ سواری، تيراندازی، شکار، نرد، شطرنج‌ و ساير اشتغالاتى‌ که‌ خاص‌ اميرزادگان‌ بود، مشغول‌ شد، ولى‌ سرانجام‌ به‌ مصاحبت‌ شيخ‌ ابراهيم‌ ناجى‌ رسيد و به‌ ارشاد او به‌ تصوف‌ گراييد و از دست‌ او خرقه‌ گرفت‌ و در همين‌ احوال‌ به‌ آموختن‌ نحو، معانى‌ و بيان‌، تفسير، فقه‌ و حديث‌ نيز اشتغال‌ داشت‌ و اوقات‌ را به‌ مصاحبت‌ اهل‌ علم‌ و تقوی مى‌گذراند، تا اينکه‌ در 904ق‌ با على‌ بن‌ ميمون‌ مغربى‌ و شيخ‌ عبدالقادر بن‌ حبيب‌ ملاقات‌ کرد و از هدايت‌ آن‌ دو بهره‌ور شد.
در بازگشت‌ به‌ دمشق‌ چندی به‌ کارهايى‌ چون‌ سواری، تيراندازی، شکار، نرد، شطرنج‌ و ساير اشتغالاتى‌ که‌ خاص‌ اميرزادگان‌ بود، مشغول‌ شد، ولى‌ سرانجام‌ به‌ مصاحبت‌ شيخ‌ [[ابراهيم‌ ناجى‌]] رسيد و به‌ ارشاد او به‌ تصوف‌ گراييد و از دست‌ او خرقه‌ گرفت‌ و در همين‌ احوال‌ به‌ آموختن‌ نحو، معانى‌ و بيان‌، تفسير، فقه‌ و حديث‌ نيز اشتغال‌ داشت‌ و اوقات‌ را به‌ مصاحبت‌ اهل‌ علم‌ و تقوی مى‌گذراند، تا اينکه‌ در 904ق‌ با على‌ بن‌ ميمون‌ مغربى‌ و شيخ‌ [[عبدالقادر بن‌ حبيب‌]] ملاقات‌ کرد و از هدايت‌ آن‌ دو بهره‌ور شد.


در 905ق‌ از راه‌ بيروت‌ به‌ مصر سفر کرد و به‌ ملاقات‌ و مصاحبت‌ چند تن‌ از بزرگان‌ علم‌ و عرفان‌ آن‌ ناحيه‌، چون‌ جلال‌الدين‌ سيوطى‌، دمياطى‌ و احمد قسطنطينى‌ نايل‌ آمد. سپس‌ به‌ دمياط سفر کرد و در آنجا محضر برخى‌ بزرگان‌ را دريافت‌ و از آنجا رهسپار بيروت‌ شد و در عيد فطر همان‌ سال‌ به‌ بيروت‌ رسيد، پس‌ از چندی از بيروت‌ عازم‌ دمشق‌ شد.
در 905ق‌ از راه‌ بيروت‌ به‌ مصر سفر کرد و به‌ ملاقات‌ و مصاحبت‌ چند تن‌ از بزرگان‌ علم‌ و عرفان‌ آن‌ ناحيه‌، چون‌ [[سیوطی، عبدالرحمن بن ابی‌بکر|جلال‌الدين‌ سيوطى‌]]، [[دمیاطی، عبدالمؤمن بن خلف|دمياطى‌]] و [[احمد قسطنطينى‌]] نايل‌ آمد. سپس‌ به‌ دمياط سفر کرد و در آنجا محضر برخى‌ بزرگان‌ را دريافت‌ و از آنجا رهسپار بيروت‌ شد و در عيد فطر همان‌ سال‌ به‌ بيروت‌ رسيد، پس‌ از چندی از بيروت‌ عازم‌ دمشق‌ شد.


پس‌ از بازگشت‌ به‌ دمشق‌ نخست‌ به‌ حج‌ رفت‌ و بار ديگر از دمشق‌ عازم‌ بيروت‌ شد.
پس‌ از بازگشت‌ به‌ دمشق‌ نخست‌ به‌ حج‌ رفت‌ و بار ديگر از دمشق‌ عازم‌ بيروت‌ شد.
خط ۶۸: خط ۶۱:
اقامت‌ وی در بيروت‌ تا 910ق‌ ادامه‌ يافت‌ و در اين‌ سال‌ هر چه‌ در آنجا داشت‌ يکباره‌ ترک‌ کرد و به‌ دمشق‌ بازگشت‌.
اقامت‌ وی در بيروت‌ تا 910ق‌ ادامه‌ يافت‌ و در اين‌ سال‌ هر چه‌ در آنجا داشت‌ يکباره‌ ترک‌ کرد و به‌ دمشق‌ بازگشت‌.


سال‌ بعد که‌ على‌ بن‌ ميمون‌ از روم‌ به‌ حماه‌ رفت‌، نامه‌ای به‌ ابن‌ عراق‌ نوشت‌ و او بى‌درنگ‌ به‌ سوی حماه‌ رهسپار شد و چند ماهى‌ نزد استاد و پير خود به‌ سر برد. سپس‌ به‌ اشاره ابن‌ ميمون‌ رهسپار بيروت‌ شد و به‌ تعليم‌ و ارشاد صوفيه آنجا مشغول‌ گرديد.  
سال‌ بعد که‌ على‌ بن‌ ميمون‌ از روم‌ به‌ حماه‌ رفت‌، نامه‌ای به‌ ابن‌ عراق‌ نوشت‌ و او بى‌درنگ‌ به‌ سوی حماه‌ رهسپار شد و چند ماهى‌ نزد استاد و پير خود به‌ سر برد. سپس‌ به‌ اشاره [[ابن میمون، علی بن میمون|ابن‌ ميمون‌]] رهسپار بيروت‌ شد و به‌ تعليم‌ و ارشاد صوفيه آنجا مشغول‌ گرديد.  


 
==تألیف==
==تالیف==


در مدتى‌ که‌ مقيم‌ بيروت‌ بود، اوقات‌ خود را به‌ تأليف‌ مى‌گذراند و گفته‌اند که‌ 24 جلد کتاب‌ نوشت‌، اما چون‌ اين‌ خبر به‌ ابن‌ ميمون‌ رسيد، رنجيده‌ خاطر شد و نامه‌ای به‌ ابن‌ عراق‌ نوشت‌ و از او خواست‌ تا با کتاب‌های خود به‌ دمشق‌ برود.
در مدتى‌ که‌ مقيم‌ بيروت‌ بود، اوقات‌ خود را به‌ تأليف‌ مى‌گذراند و گفته‌اند که‌ 24 جلد کتاب‌ نوشت‌، اما چون‌ اين‌ خبر به‌ ابن‌ ميمون‌ رسيد، رنجيده‌ خاطر شد و نامه‌ای به‌ ابن‌ عراق‌ نوشت‌ و از او خواست‌ تا با کتاب‌های خود به‌ دمشق‌ برود.


هنگامى‌ که‌ در اواخر رجب‌ 913 آن‌ دو در دمشق‌ يکديگر را ملاقات‌ کردند، ابن‌ ميمون‌ شديداً مريد و شاگرد خود را مورد عتاب‌ قرار داد و او را به‌ سبب‌ پرداختن‌ به‌ اينگونه‌ کارها و اشتغال‌ به‌ «قيل‌ و قال‌» سرزنش‌ کرد. ابن‌ عراق‌ نوشته‌های خود را به‌ ابن‌ ميمون‌ سپرد و او همه‌ را، جز آنچه‌ در قواعد و تأديب‌ بود، به‌ آب‌ شست‌.
هنگامى‌ که‌ در اواخر رجب‌ 913 آن‌ دو در دمشق‌ يکديگر را ملاقات‌ کردند، [[ابن میمون، علی بن میمون|ابن‌ ميمون‌]] شديداً مريد و شاگرد خود را مورد عتاب‌ قرار داد و او را به‌ سبب‌ پرداختن‌ به‌ اينگونه‌ کارها و اشتغال‌ به‌ «قيل‌ و قال‌» سرزنش‌ کرد. ابن‌ عراق‌ نوشته‌های خود را به‌ [[ابن میمون، علی بن میمون|ابن‌ ميمون‌]] سپرد و او همه‌ را، جز آنچه‌ در قواعد و تأديب‌ بود، به‌ آب‌ شست‌.
 


==تدریس، تربیت و ارشاد==
==تدریس، تربیت و ارشاد==


6 سال‌ پس‌ از وفات‌ ابن‌ ميمون‌، وی در 923ق‌ به‌ بيروت‌ بازگشت‌ و در رباطى‌ که‌ تأسيس‌ کرده‌ بود، به‌ تربيت‌ مريدان‌ و ارشاد شاگردان‌ پرداخت‌، تا اينکه‌ گروهى‌ از اعيان‌ دمشق‌ نامه‌ای نوشته‌ و او را بدانجا دعوت‌ کردند. وی اين‌ بار يک‌ چند در دمشق‌ و سپس‌ مدتى‌ در غوطه‌ و صفد اقامت‌ کرد و همچنان‌ به‌ ارشاد مريدان‌ و تدريس‌ تفسير، فقه‌ و حديث‌ مشغول‌ بود و اهل‌ علم‌ و عرفان‌ از اطراف‌ نزد او مى‌آمدند.
6 سال‌ پس‌ از وفات‌ [[ابن میمون، علی بن میمون|ابن‌ ميمون‌]]، وی در 923ق‌ به‌ بيروت‌ بازگشت‌ و در رباطى‌ که‌ تأسيس‌ کرده‌ بود، به‌ تربيت‌ مريدان‌ و ارشاد شاگردان‌ پرداخت‌، تا اينکه‌ گروهى‌ از اعيان‌ دمشق‌ نامه‌ای نوشته‌ و او را بدانجا دعوت‌ کردند. وی اين‌ بار يک‌ چند در دمشق‌ و سپس‌ مدتى‌ در غوطه‌ و صفد اقامت‌ کرد و همچنان‌ به‌ ارشاد مريدان‌ و تدريس‌ تفسير، فقه‌ و حديث‌ مشغول‌ بود و اهل‌ علم‌ و عرفان‌ از اطراف‌ نزد او مى‌آمدند.


در 924ق‌ بار ديگر عازم‌ حج‌ شد و در حالى‌ که‌ سرپرستى‌ امور حجاج‌ به‌ او سپرده‌ شده‌ بود، خود پياده‌ اين‌ سفر را به‌ انجام‌ رساند. از آن‌ زمان‌ وی در مدينه‌ اقامت‌ گزيد و به‌ تربيت‌ سالکان‌ و تعليم‌ و ارشاد طالبان‌ علوم‌ مشغول‌ شد، و همواره‌ تا پايان‌ عمر ميان‌ حرمين‌ رفت‌ و آمد داشت‌ و مراسم‌ حج‌ را به‌ جای مى‌آورد.
در 924ق‌ بار ديگر عازم‌ حج‌ شد و در حالى‌ که‌ سرپرستى‌ امور حجاج‌ به‌ او سپرده‌ شده‌ بود، خود پياده‌ اين‌ سفر را به‌ انجام‌ رساند. از آن‌ زمان‌ وی در مدينه‌ اقامت‌ گزيد و به‌ تربيت‌ سالکان‌ و تعليم‌ و ارشاد طالبان‌ علوم‌ مشغول‌ شد، و همواره‌ تا پايان‌ عمر ميان‌ حرمين‌ رفت‌ و آمد داشت‌ و مراسم‌ حج‌ را به‌ جای مى‌آورد.
خط ۱۴۳: خط ۱۳۴:
تأليفات‌ زير در ضمن‌ شرح‌ احوال‌ او در تواريخ‌ آمده‌ است‌:
تأليفات‌ زير در ضمن‌ شرح‌ احوال‌ او در تواريخ‌ آمده‌ است‌:


1. السفينه العراقيه فى‌ لباس‌ الخرقه الصوفيه،
1.السفينه العراقيه فى‌ لباس‌ الخرقه الصوفيه،


وی در اين‌ کتاب‌ تاريخ‌ ولادت‌ و شرح‌ حال‌ خويش‌ را آورده‌ است‌؛
وی در اين‌ کتاب‌ تاريخ‌ ولادت‌ و شرح‌ حال‌ خويش‌ را آورده‌ است‌؛


2. سفينه النجاه‌ لمن‌ الى‌ الله‌ اِلتجاه،
2.سفينه النجاه‌ لمن‌ الى‌ الله‌ اِلتجاه،


3. رساله فى‌ صفات‌ اولياءالله‌ تعالى‌،
3.رساله فى‌ صفات‌ اولياءالله‌ تعالى‌،


اين‌ رساله‌ به‌ خواهش‌ يکى‌ از مريدانش‌ به‌ نام‌ احمد داجانى‌ مقدسى‌ در دوشنبه‌ 7 ربيع‌ الاول‌ 931 تأليف‌ شده‌ است‌؛
اين‌ رساله‌ به‌ خواهش‌ يکى‌ از مريدانش‌ به‌ نام‌ احمد داجانى‌ مقدسى‌ در دوشنبه‌ 7 ربيع‌ الاول‌ 931 تأليف‌ شده‌ است‌؛
خط ۱۵۹: خط ۱۵۰:
6. المنح‌ الغنائيه و النفحات‌ المکيه،
6. المنح‌ الغنائيه و النفحات‌ المکيه،


زرکلى‌ عنوان‌ آن‌ را المنح‌ العاميه و النفحات‌ المکيه آورده‌ است‌.
[[زرکلی، خیرالدین|زرکلى‌]] عنوان‌ آن‌ را المنح‌ العاميه و النفحات‌ المکيه آورده‌ است‌.


غزی و ابن‌ عماد رساله‌ای را از وی با اين‌ شرح‌ ياد مى‌کنند: «رساله کتبها الى‌ من‌ انتسب‌ الى‌ الطريقه المحمديه فى‌ سائر الافاق‌ خصوصاً بمکه العليه و المدينه المرضيه» که‌ احتمالاً همان‌ رساله‌ای است‌ که‌ به‌ عنوان‌ رساله ابن‌ عراق‌ الى‌ الصوفيه فى‌ کافه الافاق‌ ذکر آن‌ قبلاً گذشت‌.
غزی و ابن‌ عماد رساله‌ای را از وی با اين‌ شرح‌ ياد مى‌کنند: «رساله کتبها الى‌ من‌ انتسب‌ الى‌ الطريقه المحمديه فى‌ سائر الافاق‌ خصوصاً بمکه العليه و المدينه المرضيه» که‌ احتمالاً همان‌ رساله‌ای است‌ که‌ به‌ عنوان‌ رساله ابن‌ عراق‌ الى‌ الصوفيه فى‌ کافه الافاق‌ ذکر آن‌ قبلاً گذشت‌.