۱۵۳٬۴۲۴
ویرایش
Hbaghizadeh (بحث | مشارکتها) جز (جایگزینی متن - 'میکند' به 'میکند') |
Hbaghizadeh (بحث | مشارکتها) بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| (۵ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{جعبه اطلاعات زندگینامه | {{جعبه اطلاعات زندگینامه | ||
| عنوان | | عنوان = ابوالقاسم فردوسی | ||
| تصویر | | تصویر = NUR2092.jpg | ||
| اندازه تصویر | | اندازه تصویر = | ||
| توضیح تصویر | | توضیح تصویر = | ||
| نام کامل = ابوالقاسم حسن بن علی طوسی | |||
|نام کامل = ابوالقاسم حسن بن علی طوسی | | نامهای دیگر = | ||
|نامهای دیگر = | | لقب = حکیم | ||
| تخلص = فردوسی | |||
|لقب | | نسب = | ||
| | | نام پدر = علی | ||
| | | ولادت = ۳۲۹ قمری | ||
|نام پدر | | محل تولد = روستای پاژ، طابران (طوس) | ||
|ولادت | | کشور تولد = ایران | ||
|محل تولد = روستای پاژ، | | محل زندگی = طوس، غزنین | ||
|کشور تولد | | رحلت = ۴۱۱ قمری | ||
|رحلت | | شهادت = | ||
|شهادت = | | مدفن = طوس، آرامگاه فردوسی | ||
|مدفن | | طول عمر = ۸۲ سال | ||
|نام همسر = | | نام همسر = | ||
|فرزندان | | فرزندان = یک پسر (درگذشته بههنگام جوانی)، یک دختر | ||
| | | خویشاوندان = | ||
|دین | | دین = اسلام | ||
|مذهب | | مذهب = شیعه (با گرایشهای معتزلی) | ||
|پیشه | | پیشه = دهقان، شاعر | ||
|درجه علمی | | درجه علمی = | ||
|دانشگاه | | دانشگاه = | ||
| | | حوزه = | ||
| | | علایق پژوهشی = تاریخ و فرهنگ ایران باستان، حماسهسرایی | ||
|منصب | | منصب = | ||
|پس از = | | پس از = | ||
|پیش از | | پیش از = | ||
|اساتید | | اساتید = | ||
|شاگردان | | مشایخ = | ||
|اجازه اجتهاد از = | | معاصرین = سلطان محمود غزنوی، ابوالفضل بلعمی | ||
|آثار | | شاگردان = | ||
|سبک نوشتاری = | | اجازه اجتهاد از = | ||
|وبگاه | | آثار = {{فهرست جعبه عمودی | [[شاهنامه فردوسی (نشر قطره)|شاهنامه فردوسی]] | قصه یوسف و زلیخا}} | ||
|امضا | | سبک نوشتاری = حماسی، خراسانی | ||
| | | وبگاه = | ||
| امضا = | |||
| کد مؤلف = AUTHORCODE2092AUTHORCODE | |||
}} | }} | ||
'''ابوالقاسم حسن بن علی طوسی''' ( | '''ابوالقاسم حسن بن علی طوسی''' (۳۲۹-۴۱۱ق)، متخلص به فردوسی، شاعر حماسهسرای بزرگ ایرانی و سراینده شاهنامه، یکی از بزرگترین شاهکارهای حماسی ادبیات جهان است. وی در روستای پاژ از توابع طابران طوس در خانوادهای دهقان و ایرانینژاد دیده به جهان گشود. دهقانان در عصر سامانی طبقهای نجیبزاده و حافظ سنن و فرهنگ باستانی ایران بودند و فردوسی در پرتو رفاه نسبی خانوادگی و آموزگاران شایسته، با ادب فارسی و عربی، تاریخ ایران باستان و حتی فلسفه یونانی آشنا شد. او سرایش شاهنامه را حدود سال ۳۶۷ق آغاز کرد و سی و پنج سال از عمر خود را صرف تکمیل این اثر سترگ نمود. فردوسی در اواخر عمر برای بهرهمندی از حمایت سلطان محمود غزنوی، شاهنامه را به نام او کرد، اما بهدلیل شیعه بودن و نیز حسادت بدخواهان، از پاداش شایسته محروم ماند و در فقر و تنگدستی در ۴۱۱ق در زادگاه خود درگذشت. پیکر او را در باغ شخصیاش در دروازه رزان طوس به خاک سپردند که امروزه آرامگاه باشکوهش زیارتگاه دوستداران فرهنگ و ادب فارسی است. از فردوسی جز شاهنامه، منظومه «یوسف و زلیخا» نیز بر جای مانده که انتساب آن به او مورد تردید برخی محققان است. فردوسی نه تنها احیاگر زبان فارسی، بلکه نگهبان هویت و خاطره تاریخی ایرانیان در سدههای پس از حمله عرب به شمار میرود. | ||
== ولادت == | == ولادت == | ||
| خط ۵۱: | خط ۵۲: | ||
اسم پدرش در برخی روایات علی و در بعضی اسحاق بن شرفشاه و در برخی دیگر احمد بن فرخ ضبط شده است.<ref>ر.ک: همان، ص114</ref> | اسم پدرش در برخی روایات علی و در بعضی اسحاق بن شرفشاه و در برخی دیگر احمد بن فرخ ضبط شده است.<ref>ر.ک: همان، ص114</ref> | ||
شاعر بزرگ در روستای پاژ چشم به جهان گشود. پاژ را در متون قدیم به صورت «باز» مینوشتند، بعدها به صورت معرب آن فاز درآمد. نظامی عروضی که قدیمترین واقعه نویس زندگی فردوسی است و صدسالی بعد از او خاک پاکش را زیارت کرده میگوید: «استاد ابوالقاسم فردوسی از دهاقین طوس بود، از دیهی که آن دیه را باز خوانند. و از ناحیت طبران است . بزرگ دیهی است، و از وی هزار مرد بیرون آید. فردوسی در آن دیه شوکتی تمام داشت، چنانکه به دخل آن ضیاع از امثال خود بینیاز بود....».<ref>ر.ک: هزاره فردوسی، ص 115</ref><ref>ر.ک: ریاحی، محمدامین، ص68</ref> | شاعر بزرگ در روستای پاژ چشم به جهان گشود. پاژ را در متون قدیم به صورت «باز» مینوشتند، بعدها به صورت معرب آن فاز درآمد. نظامی عروضی که قدیمترین واقعه نویس زندگی فردوسی است و صدسالی بعد از او خاک پاکش را زیارت کرده میگوید: «استاد ابوالقاسم فردوسی از دهاقین طوس بود، از دیهی که آن دیه را باز خوانند. و از ناحیت طبران است. بزرگ دیهی است، و از وی هزار مرد بیرون آید. فردوسی در آن دیه شوکتی تمام داشت، چنانکه به دخل آن ضیاع از امثال خود بینیاز بود....».<ref>ر.ک: هزاره فردوسی، ص 115</ref><ref>ر.ک: ریاحی، محمدامین، ص68</ref> | ||
روستای پاژ در دو فرسنگی شرق طابران (طوس) و 15 کیلومتری شمال شهر مشهد مرکز دهستان تبادکان است و در پانصدمتری آن تپهگونهایست که مردم محل آن را «قلعه کهنهی پاژ» میخوانند.<ref>ر.ک: همان، ص68</ref> | روستای پاژ در دو فرسنگی شرق طابران (طوس) و 15 کیلومتری شمال شهر مشهد مرکز دهستان تبادکان است و در پانصدمتری آن تپهگونهایست که مردم محل آن را «قلعه کهنهی پاژ» میخوانند.<ref>ر.ک: همان، ص68</ref> | ||
| خط ۶۶: | خط ۶۷: | ||
فروزانفر گفته است که فردوسی با دیوانهای عربی هم انس داشته و در علوم عربیت استادی توانا بوده است. | فروزانفر گفته است که فردوسی با دیوانهای عربی هم انس داشته و در علوم عربیت استادی توانا بوده است. | ||
بعدها با کلام و منطق و فلسفه یونانی نیز آشنایی یافت . آشنایی او با فلسفه یونانی از جای جای شاهنامه مخصوصا از دیباچه آن بر میآید. اعتقاد او به معتزله و تهمت قرمطی بودن که به او زدهاند، با همین نکته ارتباط دارد.<ref>ر.ک: همان، ص74</ref> | بعدها با کلام و منطق و فلسفه یونانی نیز آشنایی یافت. آشنایی او با فلسفه یونانی از جای جای شاهنامه مخصوصا از دیباچه آن بر میآید. اعتقاد او به معتزله و تهمت قرمطی بودن که به او زدهاند، با همین نکته ارتباط دارد.<ref>ر.ک: همان، ص74</ref> | ||
شاهنامهی فردوسی یادگار فضای فکری آزادی است که روزگار اوج دانش و فضل در ایران بود. شاهنامه در سرفصل یک تحول فکری و فرهنگی در ایران، و پایان یک عصر و آغاز عصر دیگری پدید آمده است، در خراسان عصر سامانی که فارغ از تسلط فقیهان دستگاه خلافت بود. در سالهایی که در بغداد حسین منصور حلاج را به دار میکشیدند و پیکرش را میسوزانیدند در پرتو بیداری و خردورزی و آزاد اندیشی، حکیمانی چون بیرونی و فارابی و رازی و ابن سینا ظهور میکردند. اما در آخرین سالهای حیات فردوسی با قدرت یافتن محمود فضای خراسان هم رنگ بغداد را گرفت. از آن به بعد بود که سیاست آمیخته به تعصب و جهالت سلجوقی - عباسی تعقل و فکر را در این سرزمین ریشه کن کرد.<ref>ر.ک: همان، ص75</ref> | شاهنامهی فردوسی یادگار فضای فکری آزادی است که روزگار اوج دانش و فضل در ایران بود. شاهنامه در سرفصل یک تحول فکری و فرهنگی در ایران، و پایان یک عصر و آغاز عصر دیگری پدید آمده است، در خراسان عصر سامانی که فارغ از تسلط فقیهان دستگاه خلافت بود. در سالهایی که در بغداد حسین منصور حلاج را به دار میکشیدند و پیکرش را میسوزانیدند در پرتو بیداری و خردورزی و آزاد اندیشی، حکیمانی چون بیرونی و فارابی و رازی و ابن سینا ظهور میکردند. اما در آخرین سالهای حیات فردوسی با قدرت یافتن محمود فضای خراسان هم رنگ بغداد را گرفت. از آن به بعد بود که سیاست آمیخته به تعصب و جهالت سلجوقی - عباسی تعقل و فکر را در این سرزمین ریشه کن کرد.<ref>ر.ک: همان، ص75</ref> | ||
| خط ۱۰۰: | خط ۱۰۱: | ||
[[شاهنامه فردوسی (نشر قطره)]] | [[شاهنامه فردوسی (نشر قطره)]] | ||
[[شاهنامه (با تصحیح خالقی مطلق)]] | |||
[[شاهنامه فردوسی: شرح یکایک ابيات و عبارات، اصطلاحات]] | |||
[[رده:زندگینامه]] | [[رده:زندگینامه]] | ||
[[رده:خرداد (1401)]] | [[رده:خرداد (1401)]] | ||
[[رده:مقالات تکمیلی بلند (خرداد-باقیزاده)]] | [[رده:مقالات تکمیلی بلند (خرداد-باقیزاده)]] | ||
[[رده:شاعران]] | |||