۴۲۵٬۲۲۵
ویرایش
جز (جایگزینی متن - 'راهي' به 'راهی') برچسبها: ویرایش همراه ویرایش از وبگاه همراه |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۲۷: | خط ۲۷: | ||
}} | }} | ||
''' تاريخ عالم آراى امينى'''، كتابى است به زبان فارسی، نوشته فضلالله بن روزبهان خنجى | ''' تاريخ عالم آراى امينى'''، كتابى است به زبان فارسی، نوشته [[فضلالله بن روزبهان|فضلالله بن روزبهان خنجى اصفهانى]]، از عالمان قرن دهم هجرى درباره رويدادهاى دوران حكومت سلطان يعقوب اَق قويونلو. | ||
[[فضلالله بن روزبهان|فضلاللّه]]، غرض از تأليف اين تاريخ را بيان سوانح دوران سلطان يعقوب معرفى مىكند. | |||
==ساختار== | ==ساختار== | ||
كتاب مشتمل بر سخن ناشر، مقدمه مصحح؛ علىاكبر | كتاب مشتمل بر سخن ناشر، مقدمه مصحح؛ [[عشیق، محمداکبر|علىاكبر عشيق]]، فهرست مطالب، ديباچه مؤلف و فصول متعدد است. | ||
==گزارش محتوا== | ==گزارش محتوا== | ||
[[فضلالله بن روزبهان|فضلاللّه]]، مانند ديگر تاريخنويسان اسلامى، تاريخ عالمآراى امينى را با حمد و سپاس الهى آغاز مىكند و سپس به توصيف و تمجيد اوليا و خلفا كه به باورش، پس از ختم نبوت، قايم مقام رسالت الهى و استوانههاى دين بر روى زمين هستند، مىپردازد. او معتقد است كه خداوند با دارا بودن قدرت نامحدود، به مصداق آيه '''إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَۀً فِى الْأَرْضِ،''' انسان را به اعلى مرتبه شرف و ارجمندى رسانيد و چشم عالم و اشرف مخلوقات قرارداد. به نظر وى جميع نفوس كامل انسانى مظاهر اسماء الهىاند؛ يعنى حقّ تعالى با اسما و صفات خويش ناظر و ظاهر و حاضر در عالم است و هر ذره و هر مرتبهاى از اين عالم نشانى از اسم و صفت متعالى او دارد. اگر در عالم نشانى از زيبايى و كمال است، همه حاكى از اسما و صفات و جمال و لطف او است و اگر كفر و زشتى در آن به نظر مىآيد، هم نشانى از اسما و صفات جلال و قهر او دارد. اگر تقابل و تركيبى است، حكايت از تقابل و تركيب مظاهر اين اسما و صفات دارد. حق تعالى تمام شاهان روى زمين را بر حسب تفاوت حكومت و كشورگشايى، بر تختگاه دنيا مستقر ساخت تا بدين وسيله مظاهر قدرت و الطاف الهى آشكار گردد. | |||
آيات و احاديثى كه در متن تاريخ او، به كار رفته است، نشان دهنده ديدگاه خاص او در مسائل دينى و فرهنگى است. چنانكه وى در بخش اوّل كتاب، پس از حمد و سپاس خداوند، چندين صفحه را به مدح و منقبت پيامبر اسلام اختصاص مىدهد و به عنوان فقيهى شافعى مذهب، به حديث «انّى تارك فيكم الثّقلين كتاب اللّه و عترتى»، استناد مىكند و كتاب و عترت را دو منهاج مستقيم و دو معيار قويم مىداند، آن گاه به محورىترين موضوع كه خلافت است مىپردازد. | آيات و احاديثى كه در متن تاريخ او، به كار رفته است، نشان دهنده ديدگاه خاص او در مسائل دينى و فرهنگى است. چنانكه وى در بخش اوّل كتاب، پس از حمد و سپاس خداوند، چندين صفحه را به مدح و منقبت پيامبر اسلام اختصاص مىدهد و به عنوان فقيهى شافعى مذهب، به حديث «انّى تارك فيكم الثّقلين كتاب اللّه و عترتى»، استناد مىكند و كتاب و عترت را دو منهاج مستقيم و دو معيار قويم مىداند، آن گاه به محورىترين موضوع كه خلافت است مىپردازد. | ||
| خط ۴۵: | خط ۴۵: | ||
از بين خلفاى اموى تنها عمر بن عبدالعزيز را كه از سوى مادر نسبش به عمر بن خطّاب مىرسد، شايسته خلافت مىداند؛ زيرا با سعى و اهتمام زياد، شرع مقدّس اسلام را برقرار كرد و آبروى خلافت را باز گرداند. پس از انقضاى خلافت وى، دنياى اسلام و به تبع آن خلافت در تاريكى فرو رفت تا «چشمه دينپرورى و حقّشناسى از ظلمات لباس سياه عبّاسى روان عالم تازه گردانيد.» | از بين خلفاى اموى تنها عمر بن عبدالعزيز را كه از سوى مادر نسبش به عمر بن خطّاب مىرسد، شايسته خلافت مىداند؛ زيرا با سعى و اهتمام زياد، شرع مقدّس اسلام را برقرار كرد و آبروى خلافت را باز گرداند. پس از انقضاى خلافت وى، دنياى اسلام و به تبع آن خلافت در تاريكى فرو رفت تا «چشمه دينپرورى و حقّشناسى از ظلمات لباس سياه عبّاسى روان عالم تازه گردانيد.» | ||
خلفاى عبّاسى از نظر | خلفاى عبّاسى از نظر [[فضلالله بن روزبهان|فضلاللّه]]، جانشينان و امامان بر حقّ، پس از رسول اكرم(ص) بودند كه هر يك موجب قوّت دين و ارشاد و هدايت مسلمانان شدند تا اين كه المعتصم باللّه واپسين خليفه عبّاسى، توسط سپاهيان هلاكو كشته شد و دوران حكومت عبّاسيان بدينسان پايان پذيرفت. با چيرگى چنگيزخان و فرزندانش، ایران گرفتار فتنه و خونريزى گرديد و بناى رفيع خلافت و امامت و شريعت كهنه و فرسوده شد. به اين ترتيب، نویسنده، پس از اشارهاى كوتاه به چيرگى چنگيز و فرزندان او، تا سه قرن تاريخ پر فتنه و آشوب ایران را مسكوت مىگذارد. پس از اين مقدّمه نسبتا طولانى به اصل مطلب پرداخته مىگويد: | ||
از ستم اولاد چنگيز، مدّتها ممالك ایران اساس فتنه و خونريز بود... تا به امداد الطاف الهى از مشرق تبار با اعتبار پادشاه اوغوز دولتى فيروز طالع شد و از كوكب درّى بايندرى نور اقبال در صفحات عالم لامع گشت. نور خلافت كه در مغرب بيت حسن توارى يافته بود، الحمد للّه از مطلع اهلالبيت حسن باز بر عالم تافته است... جوهر ثمين عدالت و تربيت دين را كه در ظلمات سواد آلعبّاس گم كرده بود، در روز سفيد اقبال جديد آق قوينلو باز يافته است. | از ستم اولاد چنگيز، مدّتها ممالك ایران اساس فتنه و خونريز بود... تا به امداد الطاف الهى از مشرق تبار با اعتبار پادشاه اوغوز دولتى فيروز طالع شد و از كوكب درّى بايندرى نور اقبال در صفحات عالم لامع گشت. نور خلافت كه در مغرب بيت حسن توارى يافته بود، الحمد للّه از مطلع اهلالبيت حسن باز بر عالم تافته است... جوهر ثمين عدالت و تربيت دين را كه در ظلمات سواد آلعبّاس گم كرده بود، در روز سفيد اقبال جديد آق قوينلو باز يافته است. | ||
| خط ۵۵: | خط ۵۵: | ||
در ديباچه كتاب، مسأله امامت، استخلاف و شورا از ديدگاه تفكر سياسى نویسنده، درخور توجه است. اهل سنّت، امامت يا پيشوايى را همان خلافت پيامبر و از فروع دين و مصالح عامّه مىشمرند كه جانشين رسول خدا(ص)، وظيفه پاسدارى از دين و سياست را به عهده دارد. از نظر نویسنده، امامت هرگز به صورت يك مقام مطرح نبوده، بلكه تنها مسئوليتى بزرگ در برابر خدا نسبت به خلق است. | در ديباچه كتاب، مسأله امامت، استخلاف و شورا از ديدگاه تفكر سياسى نویسنده، درخور توجه است. اهل سنّت، امامت يا پيشوايى را همان خلافت پيامبر و از فروع دين و مصالح عامّه مىشمرند كه جانشين رسول خدا(ص)، وظيفه پاسدارى از دين و سياست را به عهده دارد. از نظر نویسنده، امامت هرگز به صورت يك مقام مطرح نبوده، بلكه تنها مسئوليتى بزرگ در برابر خدا نسبت به خلق است. | ||
از نظر فضلاللّه امامت از چهار راه: اجماع، استخلاف، شورا، استيلا و شوكت فراهم مىآيد. | از نظر [[فضلالله بن روزبهان|فضلاللّه]] امامت از چهار راه: اجماع، استخلاف، شورا، استيلا و شوكت فراهم مىآيد. | ||
بخش دوم كتاب، از شرح حال ملوك بايندر آغاز شده و تا مرگ سلطان يعقوب - حامى نویسنده- پايان مىپذيرد. نویسنده در آغاز به بيان خصايل حسب و نسب شاهان آق قوينلو مىپردازد و با برتر شمردن آنان نسبت به ديگر سلاطين روى زمين، تنها شاهان آق قوينلو را شايسته خلافت و امامت مىداند و براى اثبات مدّعاى خود جمع ميان آراى حكما و علما برقرار مىكند كه گفتهاند: «اشرف ملوك، ملكى است كه جامع ميان جلالت نسبى و حسبى باشد.» او براى جلالت نسب هفت خصلت را بر مىشمارد كه چون در نسب ملكى جمع گردد، جلالت و پاکى و برترى نسب در وى تحقّق مىپذيرد. | بخش دوم كتاب، از شرح حال ملوك بايندر آغاز شده و تا مرگ سلطان يعقوب - حامى نویسنده- پايان مىپذيرد. نویسنده در آغاز به بيان خصايل حسب و نسب شاهان آق قوينلو مىپردازد و با برتر شمردن آنان نسبت به ديگر سلاطين روى زمين، تنها شاهان آق قوينلو را شايسته خلافت و امامت مىداند و براى اثبات مدّعاى خود جمع ميان آراى حكما و علما برقرار مىكند كه گفتهاند: «اشرف ملوك، ملكى است كه جامع ميان جلالت نسبى و حسبى باشد.» او براى جلالت نسب هفت خصلت را بر مىشمارد كه چون در نسب ملكى جمع گردد، جلالت و پاکى و برترى نسب در وى تحقّق مىپذيرد. | ||
[[فضلالله بن روزبهان|فضلاللّه]]، پس از بحث خصايل نسبى، به وصف طهارت حسبى «در هفت خصلت كه به مثابه امّهاتند»، مىپردازد و تأكيد دارد كه جمع شدن آنها در ملك و سلطان سبب تحقّق حسب مىشود. | |||
فضلاللّه از برشمردن خصايل نسبى و حسبى ملوك بايندرى، دو هدف را در نظر دارد: نخست ثابت مىكند، شاهانى كه او به نگارش تاريخ آنان پرداخته، همگى داراى نسب و حسب عالى هستند. و ديگر همان گونه كه در شرح حال نویسنده، به آن اشاره شد، او نيز چون شاهانش داراى اصل و تبار عالى است. | [[فضلالله بن روزبهان|فضلاللّه]] از برشمردن خصايل نسبى و حسبى ملوك بايندرى، دو هدف را در نظر دارد: نخست ثابت مىكند، شاهانى كه او به نگارش تاريخ آنان پرداخته، همگى داراى نسب و حسب عالى هستند. و ديگر همان گونه كه در شرح حال نویسنده، به آن اشاره شد، او نيز چون شاهانش داراى اصل و تبار عالى است. | ||
نویسنده، در توجيه و تأييد حكومت و خلافت شاهان آق قوينلو به ذكر خصايل نسبى و حسبى كه به عقيده وى در شاهان ياد شده، به كاملترين وجهى موجود است، بسنده نمىكند و براى تبيين نظريات خود؛ مثل استادش جلالالدّين دوانى از آيات قرآنى سود مىبرد. از آن جا كه او مردى مذهبى و شريعت نامهنويس است، مىكوشد در قرآن بر اساس جفر و جامعه اشاراتى به فرمانروايى آق قوينلوها بيابد، چنانكه با استناد به واژه «بِضْعِ» كه در آيه سوم سوره روم آمده و براساس حساب جمل /872 1467 و مقارن با شروع سلطنت اوزن حسن است، از پادشاهى وى به عنوان حكومت الهى كه خداوند در قرآن مجيد نيز وعده ظهور آن را داده، ياد مىكند. او در پايان توجيهات شرعى و عقلى خود براى مستحكم كردن پايههاى حكومت اوزن حسن، بار ديگر با اشاره به آيه:''' فِى أَدْنَى الْأَرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ''' ثابت مىكند كه واژه '''«أَدْنَى الْأَرْضِ»''' به حساب جمل عدد /872 1467، مىشود كه با سال شروع فرمانروايى اوزن حسن در ایران مطابقت دارد. پس از اين توضيحات، فتوحات اوزن حسن را به طور خلاصه شرح مىدهد. آن گاه درباره پايان زندگى او و در مورد جانشين وى، سلطان يعقوب چنين مىنويسد: | نویسنده، در توجيه و تأييد حكومت و خلافت شاهان آق قوينلو به ذكر خصايل نسبى و حسبى كه به عقيده وى در شاهان ياد شده، به كاملترين وجهى موجود است، بسنده نمىكند و براى تبيين نظريات خود؛ مثل استادش جلالالدّين دوانى از آيات قرآنى سود مىبرد. از آن جا كه او مردى مذهبى و شريعت نامهنويس است، مىكوشد در قرآن بر اساس جفر و جامعه اشاراتى به فرمانروايى آق قوينلوها بيابد، چنانكه با استناد به واژه «بِضْعِ» كه در آيه سوم سوره روم آمده و براساس حساب جمل /872 1467 و مقارن با شروع سلطنت اوزن حسن است، از پادشاهى وى به عنوان حكومت الهى كه خداوند در قرآن مجيد نيز وعده ظهور آن را داده، ياد مىكند. او در پايان توجيهات شرعى و عقلى خود براى مستحكم كردن پايههاى حكومت اوزن حسن، بار ديگر با اشاره به آيه:''' فِى أَدْنَى الْأَرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ''' ثابت مىكند كه واژه '''«أَدْنَى الْأَرْضِ»''' به حساب جمل عدد /872 1467، مىشود كه با سال شروع فرمانروايى اوزن حسن در ایران مطابقت دارد. پس از اين توضيحات، فتوحات اوزن حسن را به طور خلاصه شرح مىدهد. آن گاه درباره پايان زندگى او و در مورد جانشين وى، سلطان يعقوب چنين مىنويسد: | ||
| خط ۶۷: | خط ۶۷: | ||
لاجرم چون ابراهیم آسا به بسط بساط نعم با اهل عالم مواسا فرمود و به حكم '''وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ نافِلَۀً''' به جزاى مفترضات طاعات الهى نافلهاى همچو حضرت اعلى يعقوبى را بر تخت پادشاهى يادگار گذاشت. | لاجرم چون ابراهیم آسا به بسط بساط نعم با اهل عالم مواسا فرمود و به حكم '''وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ نافِلَۀً''' به جزاى مفترضات طاعات الهى نافلهاى همچو حضرت اعلى يعقوبى را بر تخت پادشاهى يادگار گذاشت. | ||
فضلاللّه با آوردن القاب و عناوين پر تكلّف از سلطان يعقوب به عنوان جانشين شايسته اوزن حسن ياد مىكند و مىنويسد كه «غرض از تأليف اين تاريخ عالمآراى، بيان سوانح آن حضرت است.» او باور دارد كه تمام «مكارم حسبى و نسبى و كمالات ارثى و مكتسبى»، كه از حدّ شمار بيرون است، به سلطان يعقوب رسيده و افزون بر اين نكات، در هشت باب به شرح ويژگىها و صفاتى؛ همچون: جلالت نسب، شكوه صورت، شجاعت، جوانمردى، مرحمت گسترى، عدالت و داورى، دانش و حسن اعتقاد وى مىپردازد و گاهى متناسب با موضوع، شعرى را چاشنى مطلب مىسازد. | [[فضلالله بن روزبهان|فضلاللّه]] با آوردن القاب و عناوين پر تكلّف از سلطان يعقوب به عنوان جانشين شايسته اوزن حسن ياد مىكند و مىنويسد كه «غرض از تأليف اين تاريخ عالمآراى، بيان سوانح آن حضرت است.» او باور دارد كه تمام «مكارم حسبى و نسبى و كمالات ارثى و مكتسبى»، كه از حدّ شمار بيرون است، به سلطان يعقوب رسيده و افزون بر اين نكات، در هشت باب به شرح ويژگىها و صفاتى؛ همچون: جلالت نسب، شكوه صورت، شجاعت، جوانمردى، مرحمت گسترى، عدالت و داورى، دانش و حسن اعتقاد وى مىپردازد و گاهى متناسب با موضوع، شعرى را چاشنى مطلب مىسازد. | ||
== وضعيت كتاب == | == وضعيت كتاب == | ||
| خط ۷۶: | خط ۷۶: | ||
2- مقدمه مصحح؛ علىاكبر عشيق. | 2- مقدمه مصحح؛ علىاكبر عشيق. | ||
[[رده:کتابشناسی]] | [[رده:کتابشناسی]] | ||
[[رده: تاریخ]] | [[رده: تاریخ]] | ||
[[رده: تاریخ ایران]] | [[رده: تاریخ ایران]] | ||
ویرایش