تاریخ عالم آرای امینی: شرح حکمرانی سلاطین آق قویونلو و ظهور صفویان: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'ايران' به 'ایران'
جز (جایگزینی متن - '== ساختار ==' به '==ساختار==')
جز (جایگزینی متن - 'ايران' به 'ایران')
خط ۴۴: خط ۴۴:
از بين خلفاى اموى تنها عمر بن عبدالعزيز را كه از سوى مادر نسبش به عمر بن خطّاب مى‌رسد، شايسته خلافت مى‌داند؛ زيرا با سعى و اهتمام زياد، شرع مقدّس اسلام را برقرار كرد و آبروى خلافت را باز گرداند. پس از انقضاى خلافت وى، دنياى اسلام و به تبع آن خلافت در تاريكى فرو رفت تا «چشمه دين‌پرورى و حقّ‌شناسى از ظلمات لباس سياه عبّاسى روان عالم تازه گردانيد.»
از بين خلفاى اموى تنها عمر بن عبدالعزيز را كه از سوى مادر نسبش به عمر بن خطّاب مى‌رسد، شايسته خلافت مى‌داند؛ زيرا با سعى و اهتمام زياد، شرع مقدّس اسلام را برقرار كرد و آبروى خلافت را باز گرداند. پس از انقضاى خلافت وى، دنياى اسلام و به تبع آن خلافت در تاريكى فرو رفت تا «چشمه دين‌پرورى و حقّ‌شناسى از ظلمات لباس سياه عبّاسى روان عالم تازه گردانيد.»


خلفاى عبّاسى از نظر فضل‌اللّه، جانشينان و امامان بر حقّ، پس از رسول اكرم(ص) بودند كه هر يك موجب قوّت دين و ارشاد و هدايت مسلمانان شدند تا اين كه المعتصم باللّه واپسين خليفه عبّاسى، توسط سپاهيان هلاكو كشته شد و دوران حكومت عبّاسيان بدينسان پايان پذيرفت. با چيرگى چنگيزخان و فرزندانش، ايران گرفتار فتنه و خونريزى گرديد و بناى رفيع خلافت و امامت و شريعت كهنه و فرسوده شد. به اين ترتيب، نويسنده، پس از اشاره‌اى كوتاه به چيرگى چنگيز و فرزندان او، تا سه قرن تاريخ پر فتنه و آشوب ايران را مسكوت مى‌گذارد. پس از اين مقدّمه نسبتا طولانى به اصل مطلب پرداخته مى‌گويد:
خلفاى عبّاسى از نظر فضل‌اللّه، جانشينان و امامان بر حقّ، پس از رسول اكرم(ص) بودند كه هر يك موجب قوّت دين و ارشاد و هدايت مسلمانان شدند تا اين كه المعتصم باللّه واپسين خليفه عبّاسى، توسط سپاهيان هلاكو كشته شد و دوران حكومت عبّاسيان بدينسان پايان پذيرفت. با چيرگى چنگيزخان و فرزندانش، ایران گرفتار فتنه و خونريزى گرديد و بناى رفيع خلافت و امامت و شريعت كهنه و فرسوده شد. به اين ترتيب، نويسنده، پس از اشاره‌اى كوتاه به چيرگى چنگيز و فرزندان او، تا سه قرن تاريخ پر فتنه و آشوب ایران را مسكوت مى‌گذارد. پس از اين مقدّمه نسبتا طولانى به اصل مطلب پرداخته مى‌گويد:


از ستم اولاد چنگيز، مدّت‌ها ممالك ايران اساس فتنه و خونريز بود... تا به امداد الطاف الهى از مشرق تبار با اعتبار پادشاه اوغوز دولتى فيروز طالع شد و از كوكب درّى بايندرى نور اقبال در صفحات عالم لامع گشت. نور خلافت كه در مغرب بيت حسن توارى يافته بود، الحمد للّه از مطلع اهل‌البيت حسن باز بر عالم تافته است... جوهر ثمين عدالت و تربيت دين را كه در ظلمات سواد آل‌عبّاس گم كرده بود، در روز سفيد اقبال جديد آق قوينلو باز يافته است.
از ستم اولاد چنگيز، مدّت‌ها ممالك ایران اساس فتنه و خونريز بود... تا به امداد الطاف الهى از مشرق تبار با اعتبار پادشاه اوغوز دولتى فيروز طالع شد و از كوكب درّى بايندرى نور اقبال در صفحات عالم لامع گشت. نور خلافت كه در مغرب بيت حسن توارى يافته بود، الحمد للّه از مطلع اهل‌البيت حسن باز بر عالم تافته است... جوهر ثمين عدالت و تربيت دين را كه در ظلمات سواد آل‌عبّاس گم كرده بود، در روز سفيد اقبال جديد آق قوينلو باز يافته است.


فضل‌اللّه با اين مقدّمه حكومت آق قوينلوها را با خلفاى بنى‌عبّاس متّصل كرده و نور خلافت را كه در مغرب خانه حسن متوارى شده بود، به خانه اوزن حسن بر مى‌گرداند.
فضل‌اللّه با اين مقدّمه حكومت آق قوينلوها را با خلفاى بنى‌عبّاس متّصل كرده و نور خلافت را كه در مغرب خانه حسن متوارى شده بود، به خانه اوزن حسن بر مى‌گرداند.
خط ۶۲: خط ۶۲:
فضل‌اللّه از برشمردن خصايل نسبى و حسبى ملوك بايندرى، دو هدف را در نظر دارد: نخست ثابت مى‌كند، شاهانى كه او به نگارش تاريخ آنان پرداخته، همگى داراى نسب و حسب عالى هستند. و ديگر همان گونه كه در شرح حال نويسنده، به آن اشاره شد، او نيز چون شاهانش داراى اصل و تبار عالى است.
فضل‌اللّه از برشمردن خصايل نسبى و حسبى ملوك بايندرى، دو هدف را در نظر دارد: نخست ثابت مى‌كند، شاهانى كه او به نگارش تاريخ آنان پرداخته، همگى داراى نسب و حسب عالى هستند. و ديگر همان گونه كه در شرح حال نويسنده، به آن اشاره شد، او نيز چون شاهانش داراى اصل و تبار عالى است.


نويسنده، در توجيه و تأييد حكومت و خلافت شاهان آق قوينلو به ذكر خصايل نسبى و حسبى كه به عقيده وى در شاهان ياد شده، به كاملترين وجهى موجود است، بسنده نمى‌كند و براى تبيين نظريات خود؛ مثل استادش جلال‌الدّين دوانى از آيات قرآنى سود مى‌برد. از آن جا كه او مردى مذهبى و شريعت نامه‌نويس است، مى‌كوشد در قرآن بر اساس جفر و جامعه اشاراتى به فرمانروايى آق قوينلوها بيابد، چنانكه با استناد به واژه «بِضْعِ» كه در آيه سوم سوره روم آمده و براساس حساب جمل /872 1467 و مقارن با شروع سلطنت اوزن حسن است، از پادشاهى وى به عنوان حكومت الهى كه خداوند در قرآن مجيد نيز وعده ظهور آن را داده، ياد مى‌كند. او در پايان توجيهات شرعى و عقلى خود براى مستحكم كردن پايه‌هاى حكومت اوزن حسن، بار ديگر با اشاره به آيه:''' فِى أَدْنَى الْأَرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ''' ثابت مى‌كند كه واژه '''«أَدْنَى الْأَرْضِ»''' به حساب جمل عدد /872 1467، مى‌شود كه با سال شروع فرمانروايى اوزن حسن در ايران مطابقت دارد. پس از اين توضيحات، فتوحات اوزن حسن را به طور خلاصه شرح مى‌دهد. آن گاه درباره پايان زندگى او و در مورد جانشين وى، سلطان يعقوب چنين مى‌نويسد:
نويسنده، در توجيه و تأييد حكومت و خلافت شاهان آق قوينلو به ذكر خصايل نسبى و حسبى كه به عقيده وى در شاهان ياد شده، به كاملترين وجهى موجود است، بسنده نمى‌كند و براى تبيين نظريات خود؛ مثل استادش جلال‌الدّين دوانى از آيات قرآنى سود مى‌برد. از آن جا كه او مردى مذهبى و شريعت نامه‌نويس است، مى‌كوشد در قرآن بر اساس جفر و جامعه اشاراتى به فرمانروايى آق قوينلوها بيابد، چنانكه با استناد به واژه «بِضْعِ» كه در آيه سوم سوره روم آمده و براساس حساب جمل /872 1467 و مقارن با شروع سلطنت اوزن حسن است، از پادشاهى وى به عنوان حكومت الهى كه خداوند در قرآن مجيد نيز وعده ظهور آن را داده، ياد مى‌كند. او در پايان توجيهات شرعى و عقلى خود براى مستحكم كردن پايه‌هاى حكومت اوزن حسن، بار ديگر با اشاره به آيه:''' فِى أَدْنَى الْأَرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ''' ثابت مى‌كند كه واژه '''«أَدْنَى الْأَرْضِ»''' به حساب جمل عدد /872 1467، مى‌شود كه با سال شروع فرمانروايى اوزن حسن در ایران مطابقت دارد. پس از اين توضيحات، فتوحات اوزن حسن را به طور خلاصه شرح مى‌دهد. آن گاه درباره پايان زندگى او و در مورد جانشين وى، سلطان يعقوب چنين مى‌نويسد:


لاجرم چون ابراهيم آسا به بسط بساط نعم با اهل عالم مواسا فرمود و به حكم '''وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ نافِلَۀً''' به جزاى مفترضات طاعات الهى نافله‌اى همچو حضرت اعلى يعقوبى را بر تخت پادشاهى يادگار گذاشت.
لاجرم چون ابراهيم آسا به بسط بساط نعم با اهل عالم مواسا فرمود و به حكم '''وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ نافِلَۀً''' به جزاى مفترضات طاعات الهى نافله‌اى همچو حضرت اعلى يعقوبى را بر تخت پادشاهى يادگار گذاشت.
۶۱٬۱۸۹

ویرایش