پرش به محتوا

تاریخ تشیع از صدر اسلام تا پایان دوره خلفای راشدین: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'شيعيان' به 'شیعیان '
جز (جایگزینی متن - ' | کتابخانۀ دیجیتال نور =' به '| کتابخانۀ دیجیتال نور =')
برچسب‌ها: ویرایش همراه ویرایش از وبگاه همراه
جز (جایگزینی متن - 'شيعيان' به 'شیعیان ')
خط ۴۱: خط ۴۱:
#بر طبق پژوهش نويسنده: در اين‌كه بيعت على(ع) يا استنكاف از بيعت ابوبكر و بعد از وفات حضرت زهرا(س) چگونه بود؟ آيا با ميل و علاقه بود يا به زور و ناچارى، يا از باب تقيّه؟ جاى بحث دارد. علماى اهل سنّت آن را بالطّوع مى‌دانند و برخى هم اجبار و اكراه را در مقدّمات آن و حتّى زور و تهاجم و شكستن در خانه‌ى زهرا(س) را نيز تصريح كرده‌اند. در اين مورد، اقوال شيعه و علماى اماميّه را مى‌توان به دو دسته تقسيم كرد: الف) گروهى معتقدند كه على(ع) با ابوبكر بيعت كرد ولى با اجبار و اكراه و از باب تقيّه نه به ميل و رضاى خود. ب) گروه دوم بر اين عقيده‌اند كه وى اصلاً بيعت نكرد. ولى به خاطر مصالح اسلام و خوف از تشتّت و اختلاف و ارتداد ميان مردم، عدم امكان پيروزى سريع نظامى در صورت درگيرى مهم‌تر از همه‌ى وصاياى پيامبر(ص) كه فرموده بود در صورت فقدان نيرو، صبر پيشه سازید و درگير نشويد، سكوت اختيار كرد. خليفه و مشاورانش همين‌كه احساس كردند على(ع) قصد درگيرى و قيام مسلّحانه ندارد و در فكر تهيّه‌ى نيرو و سلاح و مقابله با دستگاه خلافت نيست، او را به حال خود گذاشتند و بعدها اجبار و اكراهى در كار وجود نداشت و او هم بيعت نكرد.<ref>همان، ص129</ref>
#بر طبق پژوهش نويسنده: در اين‌كه بيعت على(ع) يا استنكاف از بيعت ابوبكر و بعد از وفات حضرت زهرا(س) چگونه بود؟ آيا با ميل و علاقه بود يا به زور و ناچارى، يا از باب تقيّه؟ جاى بحث دارد. علماى اهل سنّت آن را بالطّوع مى‌دانند و برخى هم اجبار و اكراه را در مقدّمات آن و حتّى زور و تهاجم و شكستن در خانه‌ى زهرا(س) را نيز تصريح كرده‌اند. در اين مورد، اقوال شيعه و علماى اماميّه را مى‌توان به دو دسته تقسيم كرد: الف) گروهى معتقدند كه على(ع) با ابوبكر بيعت كرد ولى با اجبار و اكراه و از باب تقيّه نه به ميل و رضاى خود. ب) گروه دوم بر اين عقيده‌اند كه وى اصلاً بيعت نكرد. ولى به خاطر مصالح اسلام و خوف از تشتّت و اختلاف و ارتداد ميان مردم، عدم امكان پيروزى سريع نظامى در صورت درگيرى مهم‌تر از همه‌ى وصاياى پيامبر(ص) كه فرموده بود در صورت فقدان نيرو، صبر پيشه سازید و درگير نشويد، سكوت اختيار كرد. خليفه و مشاورانش همين‌كه احساس كردند على(ع) قصد درگيرى و قيام مسلّحانه ندارد و در فكر تهيّه‌ى نيرو و سلاح و مقابله با دستگاه خلافت نيست، او را به حال خود گذاشتند و بعدها اجبار و اكراهى در كار وجود نداشت و او هم بيعت نكرد.<ref>همان، ص129</ref>
#نويسنده درباره شوراى شش نفرى، اين پرسش را مطرح كرده است كه: چرا خلافت فقط در شش نفر، آن‌هم با تركيب ناهمسان خلاصه شود؟ اگر اين‌ها به گفته عمر بهترين افراد امّت هستند كه پيامبر(ص) از آن‌ها خشنود بوده است، چرا در صورت شركت نكردن يا مخالفت كشته شوند؟ و چرا در صورت توافق نكردن همگى كشته شوند؟ اساساً چرا عبدالرّحمن حقّ وتو يا حقّ مخالفت داشته باشد و سخنش حجّت باشد و طرف او خليفه گردد؟!.<ref>همان، ص180</ref>
#نويسنده درباره شوراى شش نفرى، اين پرسش را مطرح كرده است كه: چرا خلافت فقط در شش نفر، آن‌هم با تركيب ناهمسان خلاصه شود؟ اگر اين‌ها به گفته عمر بهترين افراد امّت هستند كه پيامبر(ص) از آن‌ها خشنود بوده است، چرا در صورت شركت نكردن يا مخالفت كشته شوند؟ و چرا در صورت توافق نكردن همگى كشته شوند؟ اساساً چرا عبدالرّحمن حقّ وتو يا حقّ مخالفت داشته باشد و سخنش حجّت باشد و طرف او خليفه گردد؟!.<ref>همان، ص180</ref>
#يكى از روش‌هاى تنبيه شيعيان على(ع) از سوى عثمان تبعيد آن‌ها به شام بوده است كه ممكن است به دلايل زير باشد: 1- در شام معاويّه به عنوان رهبر مخالفان على(ع) و بنى هاشم حاكم بود كه بهتر از هر كسى مى‌توانست شيعيان و پيروان على(ع) را سركوب كند. 2- عثمان با تبعيد ناراضيان و مخالفان به شام، مدينه را از اعتراض و برخورد آنان خالى مى‌ساخت و اگر هم سركوب و خشونتى از سوى معاويّه نسبت به مخالفان انجام مى‌شد بدنامى آن متوجّه خليفه نبود. از جمله كسانى كه به دستور خليفه به شام تبعيد شدند ابوذر، مالك اشتر، صعصعه بن صوحان و برادرش زيد، كميل بن زياد، جند بن زهير بودند. اين عدّه جز ابوذر، از قرّاء و بزرگان كوفه بودند كه در كوفه با سعيد بن عاص، عامل خليفه، درگير شده بودند و بنا به گفته‌ى [[بلاذری، احمد بن یحیی|بلاذرى]] در كوفه، مردم را به خلع عثمان و بيعت با على(ع) فرامى‌خواندند.<ref>همان، ص190</ref>
#يكى از روش‌هاى تنبيه شیعیان  على(ع) از سوى عثمان تبعيد آن‌ها به شام بوده است كه ممكن است به دلايل زير باشد: 1- در شام معاويّه به عنوان رهبر مخالفان على(ع) و بنى هاشم حاكم بود كه بهتر از هر كسى مى‌توانست شیعیان  و پيروان على(ع) را سركوب كند. 2- عثمان با تبعيد ناراضيان و مخالفان به شام، مدينه را از اعتراض و برخورد آنان خالى مى‌ساخت و اگر هم سركوب و خشونتى از سوى معاويّه نسبت به مخالفان انجام مى‌شد بدنامى آن متوجّه خليفه نبود. از جمله كسانى كه به دستور خليفه به شام تبعيد شدند ابوذر، مالك اشتر، صعصعه بن صوحان و برادرش زيد، كميل بن زياد، جند بن زهير بودند. اين عدّه جز ابوذر، از قرّاء و بزرگان كوفه بودند كه در كوفه با سعيد بن عاص، عامل خليفه، درگير شده بودند و بنا به گفته‌ى [[بلاذری، احمد بن یحیی|بلاذرى]] در كوفه، مردم را به خلع عثمان و بيعت با على(ع) فرامى‌خواندند.<ref>همان، ص190</ref>
#على(ع) در خلافت چهار سال و چند ماهه‌ى خود اگرچه نتوانست اوضاع درهم ريخته‌ى جامعه‌ى اسلامى را كاملاً به حال اوّلى كه داشت برگرداند ولى از چند جهت عمده موفّقيّت‌هايى حاصل كرد: 1- به‌واسطه‌ى سيرت عادله‌ى خود، قيافه‌ى جذّاب سيرت پيغمبر اكرم(ص) را به مردم خاصّه به نسل جديد نشان داد. 2- در دوران كوتاه خلافت على(ع) مى‌توان گفت كه شيعه با دو مسئله‌ى اساسى روبه‌رو بود. نخست آن‌كه در سخت‌ترين وضع و در كنار امام راستين خويش كه با مشكلات بسيار حكومت مى‌كرد، استوار باقى ماند. ديگر اين‌كه از سخنان و خطبه‌هاى پربار و بليغ امام در تمام زمينه‌هاى علوم اسلامى بهره مى‌جست. على(ع) با آن‌همه گرفتارى‌هاى طاقت‌فرسا و سرگرم‌كننده، ذخاير گرانبهايى از معارف الهيّه و علوم حقه‌ى اسلامى را ميان مردم به يادگار گذاشت. امام(ع) در وضعيّتى بسيار دشوار و بى‌هيچ سازش، با ناكثين، قاسطين و مارقين، به مبارزه برخاست و كوشيد حقوق مظلومان و محرومان را از حلقوم مال‌اندوزان و اشراف قريش بيرون آورد. 3- گروه انبوهى از رجال دينى و دانشمندان اسلامى را تربيت كرد كه در ميان ايشان جمعى از زهّاد و اهل معرفت مانند: اويس قرنى و كميل بن زياد و ميثم تمّار و رشيد هجرى وجود دارند كه در ميان علماى اسلامى از مصادر عرفان شناخته شده‌اند و عده‌اى مصادر اوليه‌ى علم فقه و كلام و تفسير و قرائت و غير آن‌ها مى‌باشند.<ref>همان، ص229- 231</ref>
#على(ع) در خلافت چهار سال و چند ماهه‌ى خود اگرچه نتوانست اوضاع درهم ريخته‌ى جامعه‌ى اسلامى را كاملاً به حال اوّلى كه داشت برگرداند ولى از چند جهت عمده موفّقيّت‌هايى حاصل كرد: 1- به‌واسطه‌ى سيرت عادله‌ى خود، قيافه‌ى جذّاب سيرت پيغمبر اكرم(ص) را به مردم خاصّه به نسل جديد نشان داد. 2- در دوران كوتاه خلافت على(ع) مى‌توان گفت كه شيعه با دو مسئله‌ى اساسى روبه‌رو بود. نخست آن‌كه در سخت‌ترين وضع و در كنار امام راستين خويش كه با مشكلات بسيار حكومت مى‌كرد، استوار باقى ماند. ديگر اين‌كه از سخنان و خطبه‌هاى پربار و بليغ امام در تمام زمينه‌هاى علوم اسلامى بهره مى‌جست. على(ع) با آن‌همه گرفتارى‌هاى طاقت‌فرسا و سرگرم‌كننده، ذخاير گرانبهايى از معارف الهيّه و علوم حقه‌ى اسلامى را ميان مردم به يادگار گذاشت. امام(ع) در وضعيّتى بسيار دشوار و بى‌هيچ سازش، با ناكثين، قاسطين و مارقين، به مبارزه برخاست و كوشيد حقوق مظلومان و محرومان را از حلقوم مال‌اندوزان و اشراف قريش بيرون آورد. 3- گروه انبوهى از رجال دينى و دانشمندان اسلامى را تربيت كرد كه در ميان ايشان جمعى از زهّاد و اهل معرفت مانند: اويس قرنى و كميل بن زياد و ميثم تمّار و رشيد هجرى وجود دارند كه در ميان علماى اسلامى از مصادر عرفان شناخته شده‌اند و عده‌اى مصادر اوليه‌ى علم فقه و كلام و تفسير و قرائت و غير آن‌ها مى‌باشند.<ref>همان، ص229- 231</ref>
#اين نكته قابل توجه است كه تعبير «خلفاى راشدين» كه نويسنده محترم در اين اثر به‌وفور به‌كار برده؛ اصطلاحى شيعى نيست و در تعابير شيعيان براى اشاره به دوره 25 ساله (11- 35ق) عباراتى چون «خلفاى نخستين» و يا «خلفاى سه‌گانه» استفاده مى‌شود.
#اين نكته قابل توجه است كه تعبير «خلفاى راشدين» كه نويسنده محترم در اين اثر به‌وفور به‌كار برده؛ اصطلاحى شيعى نيست و در تعابير شیعیان  براى اشاره به دوره 25 ساله (11- 35ق) عباراتى چون «خلفاى نخستين» و يا «خلفاى سه‌گانه» استفاده مى‌شود.


== وضعيت كتاب==
== وضعيت كتاب==
۴۲۵٬۲۲۵

ویرایش