۴۲۵٬۲۲۵
ویرایش
جز (جایگزینی متن - 'براي' به 'برای') |
جز (جایگزینی متن - 'ميشود' به 'میشود') |
||
| خط ۴۷: | خط ۴۷: | ||
#:نويسنده مطالب منابع معتبر را با زمان خود تطبيق داده و تنها به ديدهها و شنيدهها اكتفا نمىكند؛ به عنوان مثال: با ذكر مطلبي از [[ابن حوقل، محمد بن حوقل|ابنحوقل]] درباره چشمهاي كه در كلام او آمده است، اظهار نظر كرده و درباره اين كه همان عين زبيده است به تحليل ادبي كلام او و استعمال لفظ "الماجن" در زمان او(حدود سنه 330ق) و زمان أزرقي(حدود سنه 200ق) مىپردازد. بدين ترتيب به شيوه علماي زبانشناس و لغتدان به تطبيق مكانهاي جغرافيايي مىپردازد. | #:نويسنده مطالب منابع معتبر را با زمان خود تطبيق داده و تنها به ديدهها و شنيدهها اكتفا نمىكند؛ به عنوان مثال: با ذكر مطلبي از [[ابن حوقل، محمد بن حوقل|ابنحوقل]] درباره چشمهاي كه در كلام او آمده است، اظهار نظر كرده و درباره اين كه همان عين زبيده است به تحليل ادبي كلام او و استعمال لفظ "الماجن" در زمان او(حدود سنه 330ق) و زمان أزرقي(حدود سنه 200ق) مىپردازد. بدين ترتيب به شيوه علماي زبانشناس و لغتدان به تطبيق مكانهاي جغرافيايي مىپردازد. | ||
#:ارسلان از صراحت لهجه برخوردار بوده و حقايقي را كه گاه از بيان آن پرهيز مىشود، در لابلاي مطالب كتاب آورده است. وقف از سنتهاي حسنهاي است كه به جهت تأكيد بر استحباب آن در شرع مقدس در بين مسلمين رواج داشته است. "سوء تصرف مسلمين در اوقاف گذشتگان" مطلبي است كه به آن اشاره شده و به اجمال به آن پرداخته شده و لكن جاي موشكافي و بحثهاي فراواني دارد. به عقيده وي تخريب و استفاده نامشروع از اين اموال كه جنبه عمومی دارد، از عواملي است كه سرزمينهاي فرنگي بدين وسيله به لحاظ زيورهاي دينوي بر سرزمينهاي اسلامی پيشي گرفتهاند. او با اشاره به تصرفات شخصي واليان در بيتالمال، قَسم ياد مىكند كه اسلام را امراء به فساد كشيدهاند و سبب فساد امراء نيز عالمان ديني بودهاند كه با گرايش به طمع امور دنيوي به تأويل نصوص شرعي به غير معاني حقيقي آن پرداختهاند. اين چنين بود كه اين امت از عظمتي كه داشت سقوط نمود به گونهاي كه دانشمندان غربي تصور كردند كه اسلام و مدنيت در برابر هم قرار دارند. | #:ارسلان از صراحت لهجه برخوردار بوده و حقايقي را كه گاه از بيان آن پرهيز مىشود، در لابلاي مطالب كتاب آورده است. وقف از سنتهاي حسنهاي است كه به جهت تأكيد بر استحباب آن در شرع مقدس در بين مسلمين رواج داشته است. "سوء تصرف مسلمين در اوقاف گذشتگان" مطلبي است كه به آن اشاره شده و به اجمال به آن پرداخته شده و لكن جاي موشكافي و بحثهاي فراواني دارد. به عقيده وي تخريب و استفاده نامشروع از اين اموال كه جنبه عمومی دارد، از عواملي است كه سرزمينهاي فرنگي بدين وسيله به لحاظ زيورهاي دينوي بر سرزمينهاي اسلامی پيشي گرفتهاند. او با اشاره به تصرفات شخصي واليان در بيتالمال، قَسم ياد مىكند كه اسلام را امراء به فساد كشيدهاند و سبب فساد امراء نيز عالمان ديني بودهاند كه با گرايش به طمع امور دنيوي به تأويل نصوص شرعي به غير معاني حقيقي آن پرداختهاند. اين چنين بود كه اين امت از عظمتي كه داشت سقوط نمود به گونهاي كه دانشمندان غربي تصور كردند كه اسلام و مدنيت در برابر هم قرار دارند. | ||
#:اگر چه انتظار آن است كه نويسنده تنها به سرزمين حجاز بپردازد؛ اما نويسنده عنان كلام را به سير بحث سپرده و از موضوع خارج | #:اگر چه انتظار آن است كه نويسنده تنها به سرزمين حجاز بپردازد؛ اما نويسنده عنان كلام را به سير بحث سپرده و از موضوع خارج میشود؛ به عنوان نمونه مسجد بزرگ قرطبه كه به اذعان شكيب ارسلان قلم از وصف آن عاجز بوده است، از اماكني است كه چگونگي بنا و تزئينات آن شرح شده است. او كه بر خروج از بحث واقف است با عبارت «به موضوعي كه مربوط به حجاز است باز مىگرديم» به شرح سفر مىپردازد. | ||
#:در اثناء سفر بيماري گريبان ارسلان را مىگيرد. او كه به گفته خود بزرگ شده كوههاي لبنان است و تحمل گرماي شديد را ندارد، بيماريش ادامه مىيابد و وقوف در عرفات را با اين كه بيماريش شدت گرفته، انجام مىدهد. او سپس به مني باز مىگردد و ساير مناسك را نيز به جاي مىآورد. | #:در اثناء سفر بيماري گريبان ارسلان را مىگيرد. او كه به گفته خود بزرگ شده كوههاي لبنان است و تحمل گرماي شديد را ندارد، بيماريش ادامه مىيابد و وقوف در عرفات را با اين كه بيماريش شدت گرفته، انجام مىدهد. او سپس به مني باز مىگردد و ساير مناسك را نيز به جاي مىآورد. | ||
#او تنها راه نجات را پناه بردن به كوههاي طائف مىداند كه به دوستانش اظهار مىدارد كه اگر مرا دوست داريد، بدون تأخير مرا به طائف ببريد. در طائف است كه گمان او بر اين كه شفاي او در هواي كوهستان است، به يقين تبديل شده و سلامتي خود را باز مىيابد. | #او تنها راه نجات را پناه بردن به كوههاي طائف مىداند كه به دوستانش اظهار مىدارد كه اگر مرا دوست داريد، بدون تأخير مرا به طائف ببريد. در طائف است كه گمان او بر اين كه شفاي او در هواي كوهستان است، به يقين تبديل شده و سلامتي خود را باز مىيابد. | ||
ویرایش