اللمعة الإلهية في الحكمة المتعالية و الكلمات الوجيزة: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'ه‏ها' به 'ه‏‌ها'
جز (جایگزینی متن - 'مى‏شود' به 'مى‏‌شود')
جز (جایگزینی متن - 'ه‏ها' به 'ه‏‌ها')
برچسب‌ها: ویرایش همراه ویرایش از وبگاه همراه
خط ۴۸: خط ۴۸:


==گزارش محتوا==
==گزارش محتوا==
موضوع آثار ملا مهدى نراقى، به جهت جامعیتش در علوم معقول و منقول، در رشته‏هاى گوناگون معارف دینى است. وى در حکمت الهى کتاب مفصّلى به نام «اللمعات العرشية» دارد که آراى فلسفى‏اش را به شکل مبسوط در آن آورده است و با توجّه به ذوق علماى آن روزگار مطالبش را یک‌ بار به‌طور خلاصه در «اللمعة الإلهية في الحكمة المتعالية» آورده است و بار دیگر این را نیز مختصر نموده، در «الكلمات الوجيزة» گنجانیده است<ref>ر.ک: نراقی، ملا مهدی، ص12</ref>.  
موضوع آثار ملا مهدى نراقى، به جهت جامعیتش در علوم معقول و منقول، در رشته‏‌هاى گوناگون معارف دینى است. وى در حکمت الهى کتاب مفصّلى به نام «اللمعات العرشية» دارد که آراى فلسفى‏اش را به شکل مبسوط در آن آورده است و با توجّه به ذوق علماى آن روزگار مطالبش را یک‌ بار به‌طور خلاصه در «اللمعة الإلهية في الحكمة المتعالية» آورده است و بار دیگر این را نیز مختصر نموده، در «الكلمات الوجيزة» گنجانیده است<ref>ر.ک: نراقی، ملا مهدی، ص12</ref>.  


ویژگى این دو کتاب در ایجازشان است. این ایجاز بیش از هر چیز احاطه کامل مؤلّف را بر مسائل حکمى نشان مى‏دهد و اینکه وى بر همه اقوال و اشکال‌هاى طرح‌شده در مباحث گوناگون وقوف داشته است. باید به این نکته نیز اشاره کرد که ایجاز متن در برخى موارد به افراط گراییده و فهم آن را بس دشوار کرده است. شاید آن‌گونه که برخى بزرگان گفته‏اند عمدى در این کار بوده است تا جویندگان حکمت با کاوش متن و حلّ پیچیدگی‌هایش مهارت بیشترى در درک متون حکمى پیدا کنند. البته «الكلمات الوجيزة»، بااینکه از «اللمعة الإلهية» بسیار مختصرتر است، متنى روان‌تر دارد و فهم مطالبش به‌رغم ایجاز آسان‌تر است<ref>ر.ک: همان، ص13</ref>. ‌
ویژگى این دو کتاب در ایجازشان است. این ایجاز بیش از هر چیز احاطه کامل مؤلّف را بر مسائل حکمى نشان مى‏دهد و اینکه وى بر همه اقوال و اشکال‌هاى طرح‌شده در مباحث گوناگون وقوف داشته است. باید به این نکته نیز اشاره کرد که ایجاز متن در برخى موارد به افراط گراییده و فهم آن را بس دشوار کرده است. شاید آن‌گونه که برخى بزرگان گفته‏اند عمدى در این کار بوده است تا جویندگان حکمت با کاوش متن و حلّ پیچیدگی‌هایش مهارت بیشترى در درک متون حکمى پیدا کنند. البته «الكلمات الوجيزة»، بااینکه از «اللمعة الإلهية» بسیار مختصرتر است، متنى روان‌تر دارد و فهم مطالبش به‌رغم ایجاز آسان‌تر است<ref>ر.ک: همان، ص13</ref>. ‌
خط ۶۵: خط ۶۵:
در کلمه نخست از کتاب الكلمات الوجيزه با ایجاز بیشتری ارتباط وجود با ماهیت و تحقق ماهیت به وجود مطرح شده است. در این کلمه چنین می‌خوانیم: ماهیت من حیث هى، مفهومى کلّى و اعتبارى است که به وجود، تحقّق مى‏یابد و وجود، یا عامّ و اعتبارى است و یا خاص که تحقق این دومى به ذات یا به غیر، لازم مى‏‌گردد. اگر چنین نباشد لازم مى‏آید: تحصّل امر حاصل‌شده، از چیزى غیر موجود و ثبوت معدوم یا تسلسل یا خلف و انتفاى موجود و انتفاى حمل متعارف و انتزاع عامّ از امر تحقّق‌نیافته یا تحقّق‌یافته به آن یا تحقّق‌یافته به غیر وجود. تحقّق ماهیت به وجود عامّ موجب دور یا تسلسل مى‌‏شود و به‏ وجود خاصّ، مطلوب ما را ثابت مى‏کند و به غیر آن دو نامعقول خواهد بود. ماهیت به جهت اعتبارى بودنش برگرفته از وجود خاصّ است و بدان تحقّق مى‌‏یابد<ref>ر.ک: باقر، علیرضا، ص108-107</ref>.
در کلمه نخست از کتاب الكلمات الوجيزه با ایجاز بیشتری ارتباط وجود با ماهیت و تحقق ماهیت به وجود مطرح شده است. در این کلمه چنین می‌خوانیم: ماهیت من حیث هى، مفهومى کلّى و اعتبارى است که به وجود، تحقّق مى‏یابد و وجود، یا عامّ و اعتبارى است و یا خاص که تحقق این دومى به ذات یا به غیر، لازم مى‏‌گردد. اگر چنین نباشد لازم مى‏آید: تحصّل امر حاصل‌شده، از چیزى غیر موجود و ثبوت معدوم یا تسلسل یا خلف و انتفاى موجود و انتفاى حمل متعارف و انتزاع عامّ از امر تحقّق‌نیافته یا تحقّق‌یافته به آن یا تحقّق‌یافته به غیر وجود. تحقّق ماهیت به وجود عامّ موجب دور یا تسلسل مى‌‏شود و به‏ وجود خاصّ، مطلوب ما را ثابت مى‏کند و به غیر آن دو نامعقول خواهد بود. ماهیت به جهت اعتبارى بودنش برگرفته از وجود خاصّ است و بدان تحقّق مى‌‏یابد<ref>ر.ک: باقر، علیرضا، ص108-107</ref>.


در کلمه پنجم این کتاب، نیاز به نبی و دلیل بر مراتب نبوت و نیز برتری خاتم‌الانبیاء بر دیگر پیامبران به‌ایجاز اثبات شده است. نبوّت واجب است؛ زیرا به جهت حفظ نوع، به کمال رسانیدن نوع به‌واسطه آموزش و تتمیم آموزش، بیان حسن و قبح و ثواب و عقاب و سودمند و زیان‌بار، تعیین مکارم اخلاق و سیاست‌ها و آموختن صنایع و فنون پنهان و دشوار، متضمن لطف است. نبى را سه ویژگى است که مترتب بر کمال قواى سه‏‌گانه است و به جهت اختلاف مراتب این ویژگی‌ها، مراتب نبوت نیز گوناگون مى‏‌شود. قوی‌ترین مرتبه، از آن کسى است که دایره وجود به او ختم مى‏‌شود و متصل به اول قوس نزول است که همان مرتبه خاتمیت است. اشرفیت نبى به دلیل اختصاصش به جامعیتى است که موجب خلافت الهى شده است و نیز به جهت مجاهدتش در دفع انگیزه‏هاى متضاد با قوه عقلیه. بدین ترتیب روشن مى‏‌شود که چرا خاتم انبیا(ص) از دیگر انبیا و از فرشتگان و وجودات متوازى از دو قوس، برتر است و وجوه مزیت در دو طرف به جهت تعارضى که با هم دارند، ساقط مى‏شوند<ref>ر.ک: همان، ص129</ref>.
در کلمه پنجم این کتاب، نیاز به نبی و دلیل بر مراتب نبوت و نیز برتری خاتم‌الانبیاء بر دیگر پیامبران به‌ایجاز اثبات شده است. نبوّت واجب است؛ زیرا به جهت حفظ نوع، به کمال رسانیدن نوع به‌واسطه آموزش و تتمیم آموزش، بیان حسن و قبح و ثواب و عقاب و سودمند و زیان‌بار، تعیین مکارم اخلاق و سیاست‌ها و آموختن صنایع و فنون پنهان و دشوار، متضمن لطف است. نبى را سه ویژگى است که مترتب بر کمال قواى سه‏‌گانه است و به جهت اختلاف مراتب این ویژگی‌ها، مراتب نبوت نیز گوناگون مى‏‌شود. قوی‌ترین مرتبه، از آن کسى است که دایره وجود به او ختم مى‏‌شود و متصل به اول قوس نزول است که همان مرتبه خاتمیت است. اشرفیت نبى به دلیل اختصاصش به جامعیتى است که موجب خلافت الهى شده است و نیز به جهت مجاهدتش در دفع انگیزه‏‌هاى متضاد با قوه عقلیه. بدین ترتیب روشن مى‏‌شود که چرا خاتم انبیا(ص) از دیگر انبیا و از فرشتگان و وجودات متوازى از دو قوس، برتر است و وجوه مزیت در دو طرف به جهت تعارضى که با هم دارند، ساقط مى‏شوند<ref>ر.ک: همان، ص129</ref>.


آخرین کلمه این اثر به موضوع امامت اختصاص یافته است. نویسنده وجود امام را به دلیل قاعده لطف و وجود نص واجب دانسته و عصمت را شرط امامت دانسته است. امامت به دلیل در بر داشتن لطف، واجب است و عصمت، شرط آن است تا تسلسل و اجتماع ضدّین دفع شود و غرض حفظ شریعت و وجوب پیروى، حاصل گردد. عموم آیه: '''لاَ ينَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ''' ﴿البقرة: 124﴾، آن را تأکید مى‌کند. اگر عصمت نبود، امام از ضعیف‌ترین عوام نیز پایین‏تر بود و قدرت و افضلیت با عصمت، منافات ندارد؛ زیرا مقدم داشتن مفضول، قبیح است و مساوى، ترجیح داده نمى‏‌شود. نص نیز بر امامت دلالت دارد؛ زیرا امامت، نیابت از نبی است که بر خدا واجب است و بنابراین نصب امام واجب است<ref>ر.ک: همان، ص132-131</ref>.
آخرین کلمه این اثر به موضوع امامت اختصاص یافته است. نویسنده وجود امام را به دلیل قاعده لطف و وجود نص واجب دانسته و عصمت را شرط امامت دانسته است. امامت به دلیل در بر داشتن لطف، واجب است و عصمت، شرط آن است تا تسلسل و اجتماع ضدّین دفع شود و غرض حفظ شریعت و وجوب پیروى، حاصل گردد. عموم آیه: '''لاَ ينَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ''' ﴿البقرة: 124﴾، آن را تأکید مى‌کند. اگر عصمت نبود، امام از ضعیف‌ترین عوام نیز پایین‏تر بود و قدرت و افضلیت با عصمت، منافات ندارد؛ زیرا مقدم داشتن مفضول، قبیح است و مساوى، ترجیح داده نمى‏‌شود. نص نیز بر امامت دلالت دارد؛ زیرا امامت، نیابت از نبی است که بر خدا واجب است و بنابراین نصب امام واجب است<ref>ر.ک: همان، ص132-131</ref>.
۴۲۵٬۲۲۵

ویرایش