۴۲۵٬۲۲۵
ویرایش
جز (جایگزینی متن - 'على بن ابىطالب' به 'على بن ابىطالب ') |
جز (جایگزینی متن - ' ،' به '،') |
||
| خط ۵۷: | خط ۵۷: | ||
درباره صحابه، براى توجيه آراى خود، به حديث «اصحابى كالنّجوم بايّهم اقتديتم اهتديتم» استناد جسته، همگى خسروان روى زمين و سلاطين و مجاهدين دين را به موازات كتاب خدا و سنت پيامبر(ص)، به پيروى سيره و قول اصحاب رسول اكرم(ص) فرا مىخواند. او معتقد است كه پيامبر كسى را به جانشينى خود برنگزيده بود و بنابراين تفكّر، چهار خليفه رسول را چهار ركن كعبه امامت و چهار امام مقام كرامت دانسته، از مقام همگى به نيكى ياد مىكند؛ ولى- على عليهالسّلام- را بيش از سه خليفه نخستين تعريف و تمجيد كرده، از او با لقب «اميرالمؤمنين و ولى المسلمين، سيّد الاولياء، سند الاصفياء، جامع المكارم الزّاهره و المفاخر الباهره...» و خليفه چهارم نام مىبرد. به نظر مىرسد كه نويسنده در اين قسمت تحت تأثير انديشههاى عارفانه پير خود جمالالدّين اردستانى قرار داشته است. | درباره صحابه، براى توجيه آراى خود، به حديث «اصحابى كالنّجوم بايّهم اقتديتم اهتديتم» استناد جسته، همگى خسروان روى زمين و سلاطين و مجاهدين دين را به موازات كتاب خدا و سنت پيامبر(ص)، به پيروى سيره و قول اصحاب رسول اكرم(ص) فرا مىخواند. او معتقد است كه پيامبر كسى را به جانشينى خود برنگزيده بود و بنابراين تفكّر، چهار خليفه رسول را چهار ركن كعبه امامت و چهار امام مقام كرامت دانسته، از مقام همگى به نيكى ياد مىكند؛ ولى- على عليهالسّلام- را بيش از سه خليفه نخستين تعريف و تمجيد كرده، از او با لقب «اميرالمؤمنين و ولى المسلمين، سيّد الاولياء، سند الاصفياء، جامع المكارم الزّاهره و المفاخر الباهره...» و خليفه چهارم نام مىبرد. به نظر مىرسد كه نويسنده در اين قسمت تحت تأثير انديشههاى عارفانه پير خود جمالالدّين اردستانى قرار داشته است. | ||
پس از ذكر خلافت [[امام على(ع)|على بن ابىطالب]] ، نخست به شرح خلافت امام حسن و سپس وقايع جانگداز كربلا مىپردازد. وى با استناد به روايتى از پيامبر اكرم(ص) خلافت بعد از حضرتش را سى سال مىداند و معتقد است، چراغ دودمان رسالت در زمان بنىاميه فرو مرد. هر چند كه اولاد بنىاميّه با تدبير و سياست خلافت را به چنگ آوردند و در اطراف عالم آوازه حكومت خود را منتشر ساختند؛ امّا «مدعاى ايالتشان بىدليل و پايه امامت در عهدشان ذليل بود». نظر اخير او درباره خلفاى اموى به عنوان فقيهى شافعى قابل توجّه است. | پس از ذكر خلافت [[امام على(ع)|على بن ابىطالب]]، نخست به شرح خلافت امام حسن و سپس وقايع جانگداز كربلا مىپردازد. وى با استناد به روايتى از پيامبر اكرم(ص) خلافت بعد از حضرتش را سى سال مىداند و معتقد است، چراغ دودمان رسالت در زمان بنىاميه فرو مرد. هر چند كه اولاد بنىاميّه با تدبير و سياست خلافت را به چنگ آوردند و در اطراف عالم آوازه حكومت خود را منتشر ساختند؛ امّا «مدعاى ايالتشان بىدليل و پايه امامت در عهدشان ذليل بود». نظر اخير او درباره خلفاى اموى به عنوان فقيهى شافعى قابل توجّه است. | ||
از بين خلفاى اموى تنها عمر بن عبدالعزيز را كه از سوى مادر نسبش به عمر بن خطّاب مىرسد، شايسته خلافت مىداند؛ زيرا با سعى و اهتمام زياد، شرع مقدّس اسلام را برقرار كرد و آبروى خلافت را باز گرداند. پس از انقضاى خلافت وى، دنياى اسلام و به تبع آن خلافت در تاريكى فرو رفت تا «چشمه دينپرورى و حقّشناسى از ظلمات لباس سياه عبّاسى روان عالم تازه گردانيد.» | از بين خلفاى اموى تنها عمر بن عبدالعزيز را كه از سوى مادر نسبش به عمر بن خطّاب مىرسد، شايسته خلافت مىداند؛ زيرا با سعى و اهتمام زياد، شرع مقدّس اسلام را برقرار كرد و آبروى خلافت را باز گرداند. پس از انقضاى خلافت وى، دنياى اسلام و به تبع آن خلافت در تاريكى فرو رفت تا «چشمه دينپرورى و حقّشناسى از ظلمات لباس سياه عبّاسى روان عالم تازه گردانيد.» | ||
ویرایش