پرش به محتوا

تاریخ عالم آرای امینی: شرح حکمرانی سلاطین آق قویونلو و ظهور صفویان: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - ' .' به '.'
جز (جایگزینی متن - ' .' به '. ')
جز (جایگزینی متن - ' .' به '.')
خط ۵۵: خط ۵۵:
آيات و احاديثى كه در متن تاريخ او، به كار رفته است، نشان دهنده ديدگاه خاص او در مسائل دينى و فرهنگى است. چنانكه وى در بخش اوّل كتاب، پس از حمد و سپاس خداوند، چندين صفحه را به مدح و منقبت پيامبر اسلام اختصاص مى‌دهد و به عنوان فقيهى شافعى مذهب، به حديث «انّى تارك فيكم الثّقلين كتاب اللّه و عترتى»، استناد مى‌كند و كتاب و عترت را دو منهاج مستقيم و دو معيار قويم مى‌داند، آن گاه به محورى‌ترين موضوع كه خلافت است مى‌پردازد.
آيات و احاديثى كه در متن تاريخ او، به كار رفته است، نشان دهنده ديدگاه خاص او در مسائل دينى و فرهنگى است. چنانكه وى در بخش اوّل كتاب، پس از حمد و سپاس خداوند، چندين صفحه را به مدح و منقبت پيامبر اسلام اختصاص مى‌دهد و به عنوان فقيهى شافعى مذهب، به حديث «انّى تارك فيكم الثّقلين كتاب اللّه و عترتى»، استناد مى‌كند و كتاب و عترت را دو منهاج مستقيم و دو معيار قويم مى‌داند، آن گاه به محورى‌ترين موضوع كه خلافت است مى‌پردازد.


درباره صحابه، براى توجيه آراى خود، به حديث «اصحابى كالنّجوم بايّهم اقتديتم اهتديتم» استناد جسته، همگى خسروان روى زمين و سلاطين و مجاهدين دين را به موازات كتاب خدا و سنت پيامبر(ص)، به پيروى سيره و قول اصحاب رسول اكرم(ص) فرا مى‌خواند. او معتقد است كه پيامبر كسى را به جانشينى خود برنگزيده بود و بنابراين تفكّر، چهار خليفه رسول را چهار ركن كعبه امامت و چهار امام مقام كرامت دانسته، از مقام همگى به نيكى ياد مى‌كند؛ ولى- على عليه‌السّلام- را بيش از سه خليفه نخستين تعريف و تمجيد كرده، از او با لقب «اميرالمؤمنين و ولى المسلمين، سيّد الاولياء، سند الاصفياء، جامع المكارم الزّاهره و المفاخر الباهره. ..» و خليفه چهارم نام مى‌برد. به نظر مى‌رسد كه نويسنده در اين قسمت تحت تأثير انديشه‌هاى عارفانه پير خود جمال‌الدّين اردستانى قرار داشته است.
درباره صحابه، براى توجيه آراى خود، به حديث «اصحابى كالنّجوم بايّهم اقتديتم اهتديتم» استناد جسته، همگى خسروان روى زمين و سلاطين و مجاهدين دين را به موازات كتاب خدا و سنت پيامبر(ص)، به پيروى سيره و قول اصحاب رسول اكرم(ص) فرا مى‌خواند. او معتقد است كه پيامبر كسى را به جانشينى خود برنگزيده بود و بنابراين تفكّر، چهار خليفه رسول را چهار ركن كعبه امامت و چهار امام مقام كرامت دانسته، از مقام همگى به نيكى ياد مى‌كند؛ ولى- على عليه‌السّلام- را بيش از سه خليفه نخستين تعريف و تمجيد كرده، از او با لقب «اميرالمؤمنين و ولى المسلمين، سيّد الاولياء، سند الاصفياء، جامع المكارم الزّاهره و المفاخر الباهره...» و خليفه چهارم نام مى‌برد. به نظر مى‌رسد كه نويسنده در اين قسمت تحت تأثير انديشه‌هاى عارفانه پير خود جمال‌الدّين اردستانى قرار داشته است.


پس از ذكر خلافت على بن ابى‌طالب، نخست به شرح خلافت امام حسن و سپس وقايع جانگداز كربلا مى‌پردازد. وى با استناد به روايتى از پيامبر اكرم(ص) خلافت بعد از حضرتش را سى سال مى‌داند و معتقد است، چراغ دودمان رسالت در زمان بنى‌اميه فرو مرد. هر چند كه اولاد بنى‌اميّه با تدبير و سياست خلافت را به چنگ آوردند و در اطراف عالم آوازه حكومت خود را منتشر ساختند؛ امّا «مدعاى ايالتشان بى‌دليل و پايه امامت در عهدشان ذليل بود». نظر اخير او درباره خلفاى اموى به عنوان فقيهى شافعى قابل توجّه است.
پس از ذكر خلافت على بن ابى‌طالب، نخست به شرح خلافت امام حسن و سپس وقايع جانگداز كربلا مى‌پردازد. وى با استناد به روايتى از پيامبر اكرم(ص) خلافت بعد از حضرتش را سى سال مى‌داند و معتقد است، چراغ دودمان رسالت در زمان بنى‌اميه فرو مرد. هر چند كه اولاد بنى‌اميّه با تدبير و سياست خلافت را به چنگ آوردند و در اطراف عالم آوازه حكومت خود را منتشر ساختند؛ امّا «مدعاى ايالتشان بى‌دليل و پايه امامت در عهدشان ذليل بود». نظر اخير او درباره خلفاى اموى به عنوان فقيهى شافعى قابل توجّه است.
خط ۶۳: خط ۶۳:
خلفاى عبّاسى از نظر فضل‌اللّه، جانشينان و امامان بر حقّ، پس از رسول اكرم(ص) بودند كه هر يك موجب قوّت دين و ارشاد و هدايت مسلمانان شدند تا اين كه المعتصم باللّه واپسين خليفه عبّاسى، توسط سپاهيان هلاكو كشته شد و دوران حكومت عبّاسيان بدينسان پايان پذيرفت. با چيرگى چنگيزخان و فرزندانش، ايران گرفتار فتنه و خونريزى گرديد و بناى رفيع خلافت و امامت و شريعت كهنه و فرسوده شد. به اين ترتيب، نويسنده، پس از اشاره‌اى كوتاه به چيرگى چنگيز و فرزندان او، تا سه قرن تاريخ پر فتنه و آشوب ايران را مسكوت مى‌گذارد. پس از اين مقدّمه نسبتا طولانى به اصل مطلب پرداخته مى‌گويد:
خلفاى عبّاسى از نظر فضل‌اللّه، جانشينان و امامان بر حقّ، پس از رسول اكرم(ص) بودند كه هر يك موجب قوّت دين و ارشاد و هدايت مسلمانان شدند تا اين كه المعتصم باللّه واپسين خليفه عبّاسى، توسط سپاهيان هلاكو كشته شد و دوران حكومت عبّاسيان بدينسان پايان پذيرفت. با چيرگى چنگيزخان و فرزندانش، ايران گرفتار فتنه و خونريزى گرديد و بناى رفيع خلافت و امامت و شريعت كهنه و فرسوده شد. به اين ترتيب، نويسنده، پس از اشاره‌اى كوتاه به چيرگى چنگيز و فرزندان او، تا سه قرن تاريخ پر فتنه و آشوب ايران را مسكوت مى‌گذارد. پس از اين مقدّمه نسبتا طولانى به اصل مطلب پرداخته مى‌گويد:


از ستم اولاد چنگيز، مدّت‌ها ممالك ايران اساس فتنه و خونريز بود. .. تا به امداد الطاف الهى از مشرق تبار با اعتبار پادشاه اوغوز دولتى فيروز طالع شد و از كوكب درّى بايندرى نور اقبال در صفحات عالم لامع گشت. نور خلافت كه در مغرب بيت حسن توارى يافته بود، الحمد للّه از مطلع اهل البيت حسن باز بر عالم تافته است. .. جوهر ثمين عدالت و تربيت دين را كه در ظلمات سواد آل‌عبّاس گم كرده بود، در روز سفيد اقبال جديد آق قوينلو باز يافته است.
از ستم اولاد چنگيز، مدّت‌ها ممالك ايران اساس فتنه و خونريز بود... تا به امداد الطاف الهى از مشرق تبار با اعتبار پادشاه اوغوز دولتى فيروز طالع شد و از كوكب درّى بايندرى نور اقبال در صفحات عالم لامع گشت. نور خلافت كه در مغرب بيت حسن توارى يافته بود، الحمد للّه از مطلع اهل البيت حسن باز بر عالم تافته است... جوهر ثمين عدالت و تربيت دين را كه در ظلمات سواد آل‌عبّاس گم كرده بود، در روز سفيد اقبال جديد آق قوينلو باز يافته است.


فضل‌اللّه با اين مقدّمه حكومت آق قوينلوها را با خلفاى بنى‌عبّاس متّصل كرده و نور خلافت را كه در مغرب خانه حسن متوارى شده بود، به خانه اوزن حسن بر مى‌گرداند.
فضل‌اللّه با اين مقدّمه حكومت آق قوينلوها را با خلفاى بنى‌عبّاس متّصل كرده و نور خلافت را كه در مغرب خانه حسن متوارى شده بود، به خانه اوزن حسن بر مى‌گرداند.
۴۲۵٬۲۲۵

ویرایش