ایزدی، عباس
عباس ايزدى (۱۳۰۱-۱۳۷۱ش) از اساتید حوزه علمیه اصفهان، نماینده امام خمینی(ره) و امام جمعه نجفآباد. در سال ۱۳۰۱ش در نجفآباد اصفهان متولد شد. پدرش محمد از کسبه بازار بود. در کودکی مادر را از دست داد و پدرش با تحصیل علوم دینی او مخالف بود، اما عمویش حاج ملاحیدر ایزدی سرپرستی او را بر عهده گرفت. پس از دوران دبستان، در مغازه عمو کار میکرد و ساعاتی از شبانهروز را در منزل حاج علی منتظری به تحصیل میگذراند. با کمک عمو و ارشاد شیخ احمد حججی، در ۱۸ سالگی (سال ۱۳۱۹ش) به حوزه علمیه قم مهاجرت کرد و با فقر مادی دست و پنجه نرم میکرد و از طریق روزه و نماز استیجاری امرار معاش مینمود. ادبیات را نزد شیخ احمد حججی، شیخ غلامحسین منصور و شیخ ابراهیم ریاضی، قسمتی از لمعه، رسائل و مکاسب را نزد شیخ عبدالرزاق نائینی، بخشی از لمعه را نزد آیتالله مرعشی نجفی، قسمتی از مکاسب را در اصفهان نزد حاج آقا رحیم ارباب و شیخ احمد فیاض، کفایه و مقداری از فقه را نزد سید محمد محقق داماد، و فلسفه، فقه، اصول و اخلاق را نزد امام خمینی، آیتالله بروجردی و آیتالله گلپایگانی فراگرفت. بین سالهای ۱۳۲۶ تا ۱۳۳۸ از درس فلسفه، عرفان و تفسیر علامه طباطبایی بهره برد. همزمان به تدریس فقه، اصول و فلسفه اشتغال داشت و همراه آیتالله منتظری و شهید مطهری به طور خصوصی در منزل امام خمینی، منظومه حکمت حاج ملاهادی سبزواری را فراگرفت. در سال ۱۳۳۸ش پس از قریب ۲۰ سال تحصیل در قم، به درخواست مردم به زادگاهش نجفآباد بازگشت و رهبری فکری، اجتماعی و سیاسی حوزه علمیه و مردم آن دیار را بر عهده گرفت. با اخلاص و جدیت به تدریس فلسفه، عرفان، منطق، فقه و کتابهای اسفار، منظومه، طهارت، خمس، مکاسب، کفایه، اخلاق، نهجالبلاغه و تفسیر پرداخت. شبها در مسجد میدان و ظهرها در حسینیه اعظم نجفآباد نماز جماعت میخواند و سخنرانی میکرد. از ابتدای قرآن تا سوره یوسف را برای علما، فضلا، بازاریان و معلمان تفسیر میکرد و در مناسبتها به شرح دعای افتتاح، ابوحمزه ثمالی، نهجالبلاغه و روایات اصول کافی میپرداخت. از آغاز نهضت امام خمینی، در همه مراحل انقلاب پیشقدم بود و پیش از پیروزی انقلاب دستگیر و مدتی در زندان اصفهان بود. دو نوبت از طرف مردم اصفهان به عنوان نماینده خبرگان برای تدوین قانون اساسی و خبرگان رهبری برگزیده شد. پس از پیروزی انقلاب از طرف امام خمینی به امامت جمعه نجفآباد منصوب شد و تا سال ۱۳۷۱ش در این سمت باقی ماند. در طول هشت سال دفاع مقدس، پشتیبان رزمندگان بود و در شهادت فرزندش صبوری مثالزدنی از خود نشان داد. از آثار او میتوان به «اخلاق ایزدی»، «متن، شرح و تفسیر دعای ابوحمزه ثمالی»، «شرح دعای افتتاح»، «تفسیر آیات قیام و زندگی عبرتآموز حضرت موسی(ع)» و «وسوسههای شیطانی و راههای مقابله با آن از دیدگاه قرآن کریم» اشاره کرد. سرانجام در صبحگاه جمعه ۸ خرداد ۱۳۷۱ش (۲۶ ذیالقعده ۱۴۱۲ق) بر اثر سکته قلبی و دو ماه بیماری درگذشت.
ولادت
او فرزند محمد، در سال 1301ش در خانوادهاى مذهبى و متوسط از نظر اقتصادى كه پدر آن خانواده از كسبه بازار بود، در نجفآباد اصفهان، ديده به جهان گشود.
تحصیلات
در همان دوران كودكى مادر خويش را از دست داد. متأسفانه مرحوم پدرش با تحصيل علوم دينى ايشان مخالف بود، لذا وقتى به حوزه علميه راه يافت، از طرف پدر مورد بىتوجهى و بىاعتنايى قرار گرفت. ولى عموى ايشان حاج ملّا حيدر ايزدى كه كاسب و عالم بود، سرپرستى ايشان را بر عهده گرفت. بعد از دوران دبستان، در مغازه عموى خوش كار مىكرد و ساعاتى از شبانه روز را در منزل مرحوم حاج على منتظرى به تحصيل مىگذرانيد. سپس با كمك عموى خويش و ارشاد شيخ احمد حججى، به حوزه علميه قم هجرت كرد و از سن 18 سالگى، در سال 1319ش به تكميل علوم دينى در قم اشتغال ورزيد؛ در حالىكه گرفتار فقر مادى بود و از طريق روزه و نماز استيجارى امرار معاش مىنمود.
اساتيد
ادبيات را در قم و نجفآباد نزد شيخ احمد حججى، شيخ غلامحسين منصور و شيخ ابراهیم رياضى، قسمتى از لمعه، رسائل و مكاسب را نزد شيخ عبدالرزّاق نائينى، مقدارى از لمعه را نزد آيتالله مرعشى نجفى، قسمتى از مكاسب را در اصفهان نزد حاج آقا رحيم ارباب و شيخ احمد فياض، كفايه و مقدارى از فقه را در قم نزد محقق داماد، فلسفه، فقه، اصول و اخلاق را نزد امام خمينى(ره)، حسين بروجردى و محمدرضا گلپايگانى خواند و بالاخره بين سالهاى 1326تا1338، از درس فلسفه، عرفان و تفسير علامّه طباطبايى بهره برد. همزمان در اين ايام به تدريس فقه، اصول و فلسفه اشتغال داشت و همراه آيتالله منتظرى و آيتالله شهيد مطهرى به طور خصوصى در منزل، خدمت امام خمينى(ره) به فراگيرى منظومه حكمت (مرحوم حاج ملّا هادى سبزوارى) پرداخت.
تبلیغ و ارشاد
در سال 1338ش بعد از قريب 20 سال تحصيل در حوزه علميه قم، پس از آنكه چند سال از درگذشت مرحوم شيخ ابراهیم رياضى گذشته بود، به دنبال نياز مردم، به زادگاه خود، نجفآباد مراجعت نمود و رهبرى فكرى، اجتماعى و سياسى حوزه علميه و مردم نجفآباد را برعهده گرفت و با تحمل سختىها و مشكلات فراوان، در سختترين شرايط ستم شاهى، لحظهاى از ارشاد و هدايت مردم باز نماند. با اخلاص و جدّيت به تدريس فلسفه، عرفان، منطق، فقه و كتابهاى اسفار، منظومه، طهارت، خمس (حاج آقا رضاى همدانى)، مكاسب شيخ انصارى، كفاية الاصول، اخلاق، نهجالبلاغه و تفسير پرداخت.
تواضع و مسئولیتشناسى ايشان به اندازهاى بود كه جامع المقدمات، گلستان سعدى و عقايد الامامية را هم درس مىداد. در زمان شاه، موقعى كه در مدرسه علميه «الحجة» نجفآباد از طرف ساواک بسته شده بود و عدهاى از طلاب آن دستگير شده بودند، چند خانه خريدند تا تحصيل طلاب ادامه پيدا كند.
توجه وى به جوانان و گسترش علوم اسلامى بين اقشار مختلف جامعه، به حدى بود كه حتى كتابهاى فارسی كه اساتيد، نوعاً از تدريس آنها امتناع دارند و شأن خود را بالاتر از آن مىدانند، همانند: اصول فلسفه و روش رئاليسم (مرحوم علامه طباطبايى) و كتاب عدل الهى و عرفان و كلام (مرحوم شهيد مطهرى) را براى اقشار فرهنگى، دانشگاهى و حوزوى تدريس میكردند. در كنار آن، در فاطميه خواهران كه به وسيله آقا مجتبى آيت تأسيس شده بود، به تدريس پرداختند.
شبها در مسجد ميدان و ظهرها در حسینه اعظم نجفآباد، نماز جماعت مىخواند و به سخنرانى مىپرداخت. اكثر جوانان و مردم نمازگزار نيز به صف جماعت او مىپيوستند.
ايشان وقتى به نجفآباد آمدند، از ابتداى قرآن تا سوره مبارک يوسف را براى علماء، فضلاء، عدهاى از بازاريان و معلمين، با استفاده از تفاسير مختلف خصوصاً الميزان و مجمع البيان (به طور موضوعى اول صبح) تفسير میكردند و در مناسبتهاى مختلف به شرح دعاى افتتاح، ابوحمزه ثمالى، نهجالبلاغه و روايات اصول كافى مىپرداختند. اغلب سخنرانىها و خطبههاى ايشان پر مطلب، مفيد و جنبه درسى و تحقيقى داشت.
ايشان مىفرمودند از آغاز ورود به نجفآباد، نماينده آيتالله بروجردى و امام خمينى(ره) بودند. حضرت امام خمينى(ره) در يك اجازهنامهاى كه به ايشان دادهاند مىفرمايند: «من شرايط فقاهت را در ايشان مجتمع مىبينم فله التصدى لما للفقيه فيه التصدى» يعنى ايشان مجتهد هستند و هر چيزى را كه مجتهد عهدهدار هستند ايشان هم لياقت آن را دارند.
مبارزات
همزمان با اوجگيرى نهضت امام خمينى(ره)، در همه مراحل انقلاب اسلامى پيشقدم بودند و مردم را بيدار و هدايت مىنمودند. در اين راستا قبل از پيروزى انقلاب، همراه عدهاى از مردم و حجتالاسلام شيخ غلامحسين ايزدى (برادر خانم ايشان) دستگير و مدتى در زندان اصفهان بودند. وى دو نوبت از طرف مردم اصفهان، به عنوان نمايندهى خبرگان براى تدوين قانون اساسى و خبرگان رهبرى برگزيده شد. ايشان با پيروزى انقلاب اسلامى نيز از طرف امام خمينى(ره) به امامت جمعه تا سال 1371ش منصوب مىشوند.
ايشان در طول هشت سال دفاع مقدس، پيوسته پشت جبهه، ياور رزمندگان بود و در وقت ضرورت در كنار رزمندگان در جبههها حاضر مىشد. در شهادت فرزندش چنان صبور و بردبار بود كه اسوهى استقامت و الگويى نمونه براى همهى خانوادههاى شهداء به شمار مىرفت. شهادت فرزندش را به فال نيك گرفت.
وفات
ايشان بعد از يك عمر رياضت، خدمت به مردم، تبليغ دين، تدريس و پرورش شاگردان و استوانههاى علمى سرانجام در صبحگاه جمعه 8 خرداد ماه سال 1371ش مطابق با 26 ذى القعده 1412 در پى يک سكته قلبی و قريب دو ماه بيمارى دعوت حق را لبيک و به ملکوت اعلى پيوست.
آثار
بخشى از آثار و تأليفات ايشان كه بعد از وفات از درسها و سخنرانىهایشان شده، عبارت است از:
- شوق ديدار، قصهى حضرت موسى(ع) در قرآن
- يينه حريم، شرح و تفسير خطبه اول نهجالبلاغه
- كليات اخلاق
- شرح و تفسير دعاى افتتاح و...
