۱۶۱٬۲۳۵
ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
Hbaghizadeh (بحث | مشارکتها) بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۲۵: | خط ۲۵: | ||
| پیش از = | | پیش از = | ||
}} | }} | ||
'''علم الحروف في الإسلام'''، اثر [[بییر (پییر) لوری]] (متولد ۱۹۵۲م)، کتابی است در بررسی جایگاه هستیشناختی و ابعاد باطنی حروف و کلمات در تفکر اسلامی و نقش آنها در پیوند میان عالم وحی و جهان مادی. | '''علم الحروف في الإسلام'''، اثر [[لوری، پیر|بییر (پییر) لوری]] (متولد ۱۹۵۲م)، کتابی است در بررسی جایگاه هستیشناختی و ابعاد باطنی حروف و کلمات در تفکر اسلامی و نقش آنها در پیوند میان عالم وحی و جهان مادی. | ||
==انگیزه نگارش== | ==انگیزه نگارش== | ||
| خط ۳۱: | خط ۳۱: | ||
==ساختار== | ==ساختار== | ||
کتاب، شامل یک مقدمه مفصل و شش فصل اصلی است که بهترتیب به موضوعات فرشتهشناسی، تاریخچه علم الحروف (سیمیا)، پیوند علم حروف با تشیع (غلات و اخوانالصفا)، آرای فلاسفه (ابن سینا و صوفیه)، آثار سحری البونی و در نهایت اندیشههای عرفانی ابن عربی اختصاص یافته است. | کتاب، شامل یک مقدمه مفصل و شش فصل اصلی است که بهترتیب به موضوعات فرشتهشناسی، تاریخچه علم الحروف (سیمیا)، پیوند علم حروف با تشیع (غلات و اخوانالصفا)، آرای فلاسفه ([[ابن سینا، حسین بن عبدالله|ابن سینا]] و صوفیه)، آثار سحری البونی و در نهایت اندیشههای عرفانی ابن عربی اختصاص یافته است. | ||
==اهمیت کتاب== | ==اهمیت کتاب== | ||
| خط ۴۱: | خط ۴۱: | ||
فصل اول، با عنوان «کلمه الهی و علم مخلوقات آسمانی (فرشتگان)»، به نقش فرشتگان بهعنوان واسطههای انتقال کلام وحی میپردازد. نویسنده، تبیین میکند که فرشتگان حافظان نظم کیهانی هستند و هر حرف یا کلمه الهی توسط فرشتگان خاصی در جهان مادی تدبیر میشود<ref>ر.ک: متن کتاب، ص29-40</ref>. همچنین در این فصل، به این نکته اشاره شده که در این پژوهش، مقصود ما از «کلمه» که موضوع پژوهش است، کلمه به معنای لغوی آن نیست، بلکه کلمه الهی است که به مخلوقات عاقل ناطق، یعنی فرشتگان و بشر و جن تعلق میگیرد<ref>ر.ک: همان، ص34</ref>. | فصل اول، با عنوان «کلمه الهی و علم مخلوقات آسمانی (فرشتگان)»، به نقش فرشتگان بهعنوان واسطههای انتقال کلام وحی میپردازد. نویسنده، تبیین میکند که فرشتگان حافظان نظم کیهانی هستند و هر حرف یا کلمه الهی توسط فرشتگان خاصی در جهان مادی تدبیر میشود<ref>ر.ک: متن کتاب، ص29-40</ref>. همچنین در این فصل، به این نکته اشاره شده که در این پژوهش، مقصود ما از «کلمه» که موضوع پژوهش است، کلمه به معنای لغوی آن نیست، بلکه کلمه الهی است که به مخلوقات عاقل ناطق، یعنی فرشتگان و بشر و جن تعلق میگیرد<ref>ر.ک: همان، ص34</ref>. | ||
وی سپس مفصلا در مورد هرکدام از این سه موجود با تکیه بر قرآن و احادیث سخن میگوید<ref>ر.ک: همان، ص34-51</ref>. | وی سپس مفصلا در مورد هرکدام از این سه موجود با تکیه بر قرآن و احادیث سخن میگوید<ref>ر.ک: همان، ص34-51</ref>. | ||
| خط ۴۶: | خط ۴۷: | ||
فصل سوم، به بررسی پیوند میان تشیع و علم الحروف میپردازد. | فصل سوم، به بررسی پیوند میان تشیع و علم الحروف میپردازد. | ||
نویسنده، ابتدا آرای غلاتی مانند مغیرة بن سعد را تحلیل کرده است. یکی از اساسیترین اعتقادات مغیره، عبارت است از: رؤیت الله، درحالیکه در شکل انسانی از نور متمثل است؛ پیکرش از حروف ابجد تکوین یافته (ساقش، حرف الف و چشمش حرف باء و... است). آنگاه که خواست هستی را پدید آورد، اسم اعظم را که رها بود، بر زبان راند تا همچون تاج بر سرش مستقر گردد. سپس با انگشتش شروع کرد به نوشتن اعمال بشر، بر کف دستش و...<ref>ر.ک: همان، ص98</ref>. | نویسنده، ابتدا آرای غلاتی مانند مغیرة بن سعد را تحلیل کرده است. یکی از اساسیترین اعتقادات مغیره، عبارت است از: رؤیت الله، درحالیکه در شکل انسانی از نور متمثل است؛ پیکرش از حروف ابجد تکوین یافته (ساقش، حرف الف و چشمش حرف باء و... است). آنگاه که خواست هستی را پدید آورد، اسم اعظم را که رها بود، بر زبان راند تا همچون تاج بر سرش مستقر گردد. سپس با انگشتش شروع کرد به نوشتن اعمال بشر، بر کف دستش و...<ref>ر.ک: همان، ص98</ref>. | ||
نویسنده سپس به فلسفه زبان در رسائل «اخوانالصفا» میرسد<ref>ر.ک: همان، ص102</ref>. او توضیح میدهد که اخوانالصفا چگونه از ترکیب اعداد، حروف و موسیقی برای تبیین هماهنگی میان عالم صغیر (انسان) و عالم کبیر (جهان) بهره بردهاند<ref>ر.ک: همان، ص110-116</ref>. | نویسنده سپس به فلسفه زبان در رسائل «اخوانالصفا» میرسد<ref>ر.ک: همان، ص102</ref>. او توضیح میدهد که اخوانالصفا چگونه از ترکیب اعداد، حروف و موسیقی برای تبیین هماهنگی میان عالم صغیر (انسان) و عالم کبیر (جهان) بهره بردهاند<ref>ر.ک: همان، ص110-116</ref>. | ||
فصل چهارم، بر علم حروف و فلسفه (ابن سینا و صوفیه) متمرکز است. بخش عمده این فصل به «رساله نیروزیه» ابن سینا اختصاص دارد که در آن ارزش متافیزیکی حروف مقطعه قرآن بررسی شده است<ref>ر.ک: همان، ص121-136</ref>. نویسنده همچنین دیدگاه ابویعقوب سجستانی در «کتاب الافتخار» را بررسی نموده<ref>ر.ک: همان، ص129</ref> و آرای سهل تستری<ref>ر.ک: همان، ص132</ref> و ابن مسره (متوفی 931ق)، حکیم اندلسی در کتاب «خواص الحروف و حقائقها و أصولها» را در خصوص اینکه حروف ریشه اصلی موجودات هستند، گزارش میکند<ref>ر.ک: همان، ص133</ref>. | فصل چهارم، بر علم حروف و فلسفه ([[ابن سینا، حسین بن عبدالله|ابن سینا]] و صوفیه) متمرکز است. بخش عمده این فصل به «رساله نیروزیه» ابن سینا اختصاص دارد که در آن ارزش متافیزیکی حروف مقطعه قرآن بررسی شده است<ref>ر.ک: همان، ص121-136</ref>. نویسنده همچنین دیدگاه ابویعقوب سجستانی در «کتاب الافتخار» را بررسی نموده<ref>ر.ک: همان، ص129</ref> و آرای سهل تستری<ref>ر.ک: همان، ص132</ref> و ابن مسره (متوفی 931ق)، حکیم اندلسی در کتاب «خواص الحروف و حقائقها و أصولها» را در خصوص اینکه حروف ریشه اصلی موجودات هستند، گزارش میکند<ref>ر.ک: همان، ص133</ref>. | ||
فصل پنجم، به جنبههای عملیاتی و سحری علم حروف در آثار احمد البونی (مانند شمس المعارف و لطائف العوارف) میپردازد<ref>ر.ک: همان، ص141</ref>. البونی توضیح میدهد که حرف الف، اصل هستی و اولین حروف و اولین مخلوق است و حرف باء از آن نشئت گرفته و سپس حرف الف و باء، منتج به حرف لام شده و باقی حروف هجاییه که بیستوهشت حرف غیر از الف و لام میباشند، از آن نشئت گرفته است<ref>ر.ک: همان، ص151</ref>. نویسنده در اینجا نحوه استفاده از قدرت اسماء الحسنی و مفهوم «اسم اعظم» را بهعنوان کلید تسخیر نیروهای غیبی تشریح میکند و میان سحر مشروع و غیر مشروع تمایز قائل میشود<ref>ر.ک: همان، ص157-173</ref>. | فصل پنجم، به جنبههای عملیاتی و سحری علم حروف در آثار احمد البونی (مانند شمس المعارف و لطائف العوارف) میپردازد<ref>ر.ک: همان، ص141</ref>. البونی توضیح میدهد که حرف الف، اصل هستی و اولین حروف و اولین مخلوق است و حرف باء از آن نشئت گرفته و سپس حرف الف و باء، منتج به حرف لام شده و باقی حروف هجاییه که بیستوهشت حرف غیر از الف و لام میباشند، از آن نشئت گرفته است<ref>ر.ک: همان، ص151</ref>. نویسنده در اینجا نحوه استفاده از قدرت اسماء الحسنی و مفهوم «اسم اعظم» را بهعنوان کلید تسخیر نیروهای غیبی تشریح میکند و میان سحر مشروع و غیر مشروع تمایز قائل میشود<ref>ر.ک: همان، ص157-173</ref>. | ||
در فصل ششم، با عنوان «جسد، کلمه شد»، نویسنده، به تبیین دقیق و جامع نظریات محوری محییالدین بن عربی در خصوص پیوند میان نظام هستی و ساختار زبان پرداخته است <ref>همان، ص179</ref>. ابن عربی معتقد است که جهان چیزی جز تجلی کلمات الهی نیست. از نظر او، فرایند آفرینش با کلمه «كن» (موجود باش) آغاز شده است و تمامی موجودات، کلماتِ مکتوب در کتابِ آفرینش هستند<ref>ر.ک: همان، ص181-182</ref>. یکی از کلیدیترین مفاهیم این فصل، تبیین نظریه «نفس الرحمان» است. ابن عربی آفرینش جهان را به خروج نَفَس از دهان انسان تشبیه میکند؛ همان طور که نَفَس انسانی با عبور از مخارج مختلف صوتی، حروف و کلمات متنوع را میسازد، نَفَس رحمانی نیز با عبور از مراتب وجود، اعیان و موجودات جهان را پدید میآورد<ref>ر.ک: همان، ص191</ref>. ابن عربی، معتقد است که انسان تنها موجودی است که تمامی اسماء الهی و حقایق حروفی را در خود بهصورت فشرده دارد. در واقع، انسان «کلامِ جامع» الهی است. زمانی که انسان به کمال میرسد، پیوند میان کلام انسانی و کلام الهی به اتحاد میرسد؛ بهطوریکه سخن او همان سخن حق میگردد<ref>ر.ک: همان، ص194-199</ref>. | در فصل ششم، با عنوان «جسد، کلمه شد»، نویسنده، به تبیین دقیق و جامع نظریات محوری محییالدین بن عربی در خصوص پیوند میان نظام هستی و ساختار زبان پرداخته است <ref>همان، ص179</ref>. [[ابن عربی، محمد بن علی|ابن عربی]] معتقد است که جهان چیزی جز تجلی کلمات الهی نیست. از نظر او، فرایند آفرینش با کلمه «كن» (موجود باش) آغاز شده است و تمامی موجودات، کلماتِ مکتوب در کتابِ آفرینش هستند<ref>ر.ک: همان، ص181-182</ref>. یکی از کلیدیترین مفاهیم این فصل، تبیین نظریه «نفس الرحمان» است. ابن عربی آفرینش جهان را به خروج نَفَس از دهان انسان تشبیه میکند؛ همان طور که نَفَس انسانی با عبور از مخارج مختلف صوتی، حروف و کلمات متنوع را میسازد، نَفَس رحمانی نیز با عبور از مراتب وجود، اعیان و موجودات جهان را پدید میآورد<ref>ر.ک: همان، ص191</ref>. ابن عربی، معتقد است که انسان تنها موجودی است که تمامی اسماء الهی و حقایق حروفی را در خود بهصورت فشرده دارد. در واقع، انسان «کلامِ جامع» الهی است. زمانی که انسان به کمال میرسد، پیوند میان کلام انسانی و کلام الهی به اتحاد میرسد؛ بهطوریکه سخن او همان سخن حق میگردد<ref>ر.ک: همان، ص194-199</ref>. | ||
==پانویس== | ==پانویس== | ||