۱۵۹٬۹۴۳
ویرایش
Hbaghizadeh (بحث | مشارکتها) جز (جایگزینی متن - 'مقدمه نويس' به 'مقدمهنويس') |
Hbaghizadeh (بحث | مشارکتها) جز (جایگزینی متن - 'نهج البلاغه' به 'نهجالبلاغه') |
||
| خط ۴۶: | خط ۴۶: | ||
از جمله یکی از مسیحیان لبنان، کتابی به نام «صوت العدالة»، در اوصاف و مکارم و سیرت آن حضرت تألیف کرده است بسیار نیکو و نکتههای بدیع آورده و طرائف بسیار ذکر کرده است. کتاب او میان مسلمانان، نیز شهرت یافت و سزاوار آن بود، اما در سه چهار مورد سهو کرده و عباراتی برخلاف حقیقت در آن گنجانیده، موجب نگرانی بزرگان علما گردید؛ خصوصا در محضر حضرت [[آیتالله بهبهانی]] - متع الله المسلمين بطول بقائه - چند بار سخن از اغلاط آن میرفت، تنقیح و اصلاح آن را لازم دانستند تا موجب شبهه نشود. این بنده مطابق منظور ایشان در تنقیح و اصلاح آن کوشیده، اصل کتاب را ترجمه کردم و مورد نظر را توضیح کافی دادم و اغلاط آن را مبین ساختم و فصلی در سیرت ملوک عادل بر کتاب افزودم که در محل خود ذیل صفحه به آن اشاره شده است و چون مؤلف از نامه مبارک آن حضرت به مالک اشتر، جزیی را انتخاب کرده بود، مناسب دیدم ترجمه همه آن نامه را بیاورم و آن ترجمه که در محل خود ذکر میشود از محمد ابراهیم نواب جد مادری این بنده است. چون بهغایت، فصیح بود، آن را برگزیدم و به همان ترجمه قناعت کردم. مرحوم ملکالشعرای بهار در کتاب سبکشناسی خود گوید: «از زمان سلاجقه تاکنون، نثر ساده و فنی کاملتر و تمامتر از آن ندیدهام»<ref>ر.ک: مقدمه مترجم، ص2-3</ref>. | از جمله یکی از مسیحیان لبنان، کتابی به نام «صوت العدالة»، در اوصاف و مکارم و سیرت آن حضرت تألیف کرده است بسیار نیکو و نکتههای بدیع آورده و طرائف بسیار ذکر کرده است. کتاب او میان مسلمانان، نیز شهرت یافت و سزاوار آن بود، اما در سه چهار مورد سهو کرده و عباراتی برخلاف حقیقت در آن گنجانیده، موجب نگرانی بزرگان علما گردید؛ خصوصا در محضر حضرت [[آیتالله بهبهانی]] - متع الله المسلمين بطول بقائه - چند بار سخن از اغلاط آن میرفت، تنقیح و اصلاح آن را لازم دانستند تا موجب شبهه نشود. این بنده مطابق منظور ایشان در تنقیح و اصلاح آن کوشیده، اصل کتاب را ترجمه کردم و مورد نظر را توضیح کافی دادم و اغلاط آن را مبین ساختم و فصلی در سیرت ملوک عادل بر کتاب افزودم که در محل خود ذیل صفحه به آن اشاره شده است و چون مؤلف از نامه مبارک آن حضرت به مالک اشتر، جزیی را انتخاب کرده بود، مناسب دیدم ترجمه همه آن نامه را بیاورم و آن ترجمه که در محل خود ذکر میشود از محمد ابراهیم نواب جد مادری این بنده است. چون بهغایت، فصیح بود، آن را برگزیدم و به همان ترجمه قناعت کردم. مرحوم ملکالشعرای بهار در کتاب سبکشناسی خود گوید: «از زمان سلاجقه تاکنون، نثر ساده و فنی کاملتر و تمامتر از آن ندیدهام»<ref>ر.ک: مقدمه مترجم، ص2-3</ref>. | ||
هرجا نام پیغمبر(ص) یا سایر ائمه(ع) با صلوات و سلام ذکر میشود آن صلوات و سلام از زیادات مترجم است که در اصل کتاب نبوده و نیز در چند عبارت | هرجا نام پیغمبر(ص) یا سایر ائمه(ع) با صلوات و سلام ذکر میشود آن صلوات و سلام از زیادات مترجم است که در اصل کتاب نبوده و نیز در چند عبارت نهجالبلاغه، مؤلف کتاب آن جمله که دلالت بر ولایت [[امام علی علیهالسلام|امیرالمؤمنین(ع)]] و ربط او با عالم غیب دارد، حذف کرده بود، آن را مترجم در ضمن ترجمه افزوده است. چند جا مطالب کتاب، موافق مذهب اهل سنت و جماعت بوده، نه مذهب شیعه و در آن مواضع، [[شعرانی، ابوالحسن|علامه شعرانی]]، اشارتی به مذهب شیعه کرده است و تفاصیل این مباحث را به بخش مباحث امامت کتابهای کلامی، ارجاع داده است<ref>ر.ک: همان، ص3</ref>. | ||
[[شعرانی، ابوالحسن|علامه شعرانی]]، مینویسد: باری، مؤلف این کتاب، نخست از پیغمبر اسلام(ص) و دین او ستایش بسیار کرده و مشارکت [[امام علی علیهالسلام|امیرالمؤمنین(ع)]] را با او در اقامت دین حنیف بیان نموده است و از غایت تبحر و روح قدسی او در تأسیس هر علم و شکافتن هر معضله، فصل وافی آورده است. پس از آن حقوق بشر و اصول قواعد اجتماعی و سیاسی عادلانه را که در سخنان امام(ع) است بهتفصیل و تشریح، بیان کرده است. به نظر خود مؤلف، مطالب این فصول مهمترین مباحث کتاب است؛ خصوصا موارد منشور ملل متفق را با دستور آن حضرت سنجیده و تفوق دستور او را ثابت کرده است. آنگاه خلاصه از سیرت او و رفتار دشمنان با او و در آخر کتاب، شرحی در بلاغت و منتخبی از کلام آن حضرت در نهج البلاغه آورده و به قول چند تن از مستشرقین فرنگستان، کتاب را ختم کرده است. | [[شعرانی، ابوالحسن|علامه شعرانی]]، مینویسد: باری، مؤلف این کتاب، نخست از پیغمبر اسلام(ص) و دین او ستایش بسیار کرده و مشارکت [[امام علی علیهالسلام|امیرالمؤمنین(ع)]] را با او در اقامت دین حنیف بیان نموده است و از غایت تبحر و روح قدسی او در تأسیس هر علم و شکافتن هر معضله، فصل وافی آورده است. پس از آن حقوق بشر و اصول قواعد اجتماعی و سیاسی عادلانه را که در سخنان امام(ع) است بهتفصیل و تشریح، بیان کرده است. به نظر خود مؤلف، مطالب این فصول مهمترین مباحث کتاب است؛ خصوصا موارد منشور ملل متفق را با دستور آن حضرت سنجیده و تفوق دستور او را ثابت کرده است. آنگاه خلاصه از سیرت او و رفتار دشمنان با او و در آخر کتاب، شرحی در بلاغت و منتخبی از کلام آن حضرت در نهج البلاغه آورده و به قول چند تن از مستشرقین فرنگستان، کتاب را ختم کرده است. | ||