مجمل ‌الحكمة: ترجمه‌گونه‌ای کهن از رسائل اخوان الصفا: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
جز (جایگزینی متن - 'افشار، ايرج' به 'افشار، ایرج')
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۲۷: خط ۲۷:
}}
}}


 
'''مجمل ‌الحكمة: ترجمه‌گونه‌ای کهن از رسائل اخوان الصفا'''، به کوشش [[دانش‌پژوه، محمدتقی|محمدتقی دانش‌پژوه]] و ایرج افشار، ترجمه فارسی از خلاصه رسائل اخوان الصفا با موضوع فلسفه اسلامی و متون قدیمی اسلامی است. ظاهرا [[دانش‌پژوه، محمدتقی|محمدتقی دانش‌پژوه]] دوست داشته که این کتاب را چاپ کند که [[افشار، ایرج|ایرج افشار]] از روی تصاویر و نوشته‌های او این کار را کرده است.
'''مجمل ‌الحكمة: ترجمه‌گونه‌ای کهن از رسائل اخوان الصفا'''، به کوشش محمدتقی دانش‌پژوه و ایرج افشار، ترجمه فارسی از خلاصه رسائل اخوان الصفا با موضوع فلسفه اسلامی و متون قدیمی اسلامی است. ظاهرا محمدتقی دانش‌پژوه دوست داشته که این کتاب را چاپ کند که ایرج افشار از روی تصاویر و نوشته‌های او این کار را کرده است.


==ساختار==
==ساختار==
کتاب دارای پیشگفتار محمدتقی دانش‌پژوه، مقدمه ایرج افشار و محتوای مطالب در چند فصل است.
کتاب دارای پیشگفتار [[دانش‌پژوه، محمدتقی|محمدتقی دانش‌پژوه]]، مقدمه [[افشار، ایرج|ایرج افشار]] و محتوای مطالب در چند فصل است.


==گزارش محتوا==
==گزارش محتوا==
در سده چهارم هجرى تنى چند از دانشمندان آزاداندیش و بیداردل، انجمنى در بصره بنیاد گذاردند. اینان مانند «چلیپائیان گل سرخ» سده پانزدهم مسیحى نهانى در آن انجمن گرد مى‌آمدند و درباره فرهنگ و دانش روزگار خویش مى‌اندیشیدند. آنها مى‌خواستند میان دین و فلسفه که بر اثر جنگ و ستیز پیروان سنت با فیلسوفان شکافى میان آن دو پیدا شده بود، سازش دهند. پس پنجاه‌ودو دفتر به نگارش درآوردند. به‌گواهى مورخان و از روى نشانه‌هاى تاریخى که در آن دفترها دیده مى‌شود، بایست از سال 334 که رهبر اشعریان ابوالحسن على بن اسماعیل اشعرى (260-356) در آن سال درگذشت و معزالدوله احمد بویه‌اى دیلمى (320-356) در روزگار مستکفى عباسى (333-334) بغداد را بگرفت و آسیبى سخت به پیکر فرمانروایى تازیان زده تا رجب سال 374 که ابوحیان توحیدى «الإمتاع و المؤانسة» را نوشت، این دفترها به نگارش درآمده باشد. گردآیندگان این انجمن نهائى نام خویش را در آن دفترها که شماره آنها به پنجاه‌ودو و گاهى سه یا چهار مى‌رسید، یاد نکرده‌اند. آنها را «رسائل اخوان الصفاء و خلان الوفاء» و «الرسالة الجامعة» نام نهادند<ref>ر.ک: پیشگفتار کتاب، صفحه یک - دو</ref>.
در سده چهارم هجرى تنى چند از دانشمندان آزاداندیش و بیداردل، انجمنى در بصره بنیاد گذاردند. اینان مانند «چلیپائیان گل سرخ» سده پانزدهم مسیحى نهانى در آن انجمن گرد مى‌آمدند و درباره فرهنگ و دانش روزگار خویش مى‌اندیشیدند. آنها مى‌خواستند میان دین و فلسفه که بر اثر جنگ و ستیز پیروان سنت با فیلسوفان شکافى میان آن دو پیدا شده بود، سازش دهند. پس پنجاه‌ودو دفتر به نگارش درآوردند. به‌گواهى مورخان و از روى نشانه‌هاى تاریخى که در آن دفترها دیده مى‌شود، بایست از سال 334 که رهبر اشعریان ابوالحسن على بن اسماعیل اشعرى (260-356) در آن سال درگذشت و معزالدوله احمد بویه‌اى دیلمى (320-356) در روزگار مستکفى عباسى (333-334) بغداد را بگرفت و آسیبى سخت به پیکر فرمانروایى تازیان زده تا رجب سال 374 که ابوحیان توحیدى «الإمتاع و المؤانسة» را نوشت، این دفترها به نگارش درآمده باشد. گردآیندگان این انجمن نهائى نام خویش را در آن دفترها که شماره آنها به پنجاه‌ودو و گاهى سه یا چهار مى‌رسید، یاد نکرده‌اند. آنها را «رسائل اخوان الصفاء و خلان الوفاء» و «الرسالة الجامعة» نام نهادند<ref>ر.ک: پیشگفتار کتاب، صفحه یک - دو</ref>.


ایرج افشار در مقدمه‌ای که بر کتاب نگاشته، می‌نویسد: متن رسائل اخوان الصّفاء و خلاّن الوفاء که به‌ زبان عربى در پنجاه‌ویک یا دو رساله  تصنیف شده، چند بار به کوشش خیرالدین زرکلى و با مقدمه دکتر طه حسین در قاهره (1928) در چهار جلد انتشار یافت. پژوهش‌هاى زیاد و متوالى درباره آن، هم به زبان‌هاى اروپایى به توسط‍‌ شرق‌شناسان و هم در زبان عربى منتشر شده است. زبده و چکیده همه سخن‌ها درباره این جریان فکرى را در مقاله Y.Marquet مندرج در دایرةالمعارف اسلامى (به زبان‌هاى انگلیسى و فرانسوى) مى‌توان دید. پیش از آن هم پژوهش‌هاى T.J.de Boer نامورى داشت. آن مقاله همراه است با کتاب‌شناسى گزیده‌اى که مراجع عمده و اساسى به زبان‌هاى مختلف، از جمله مقاله محمدتقى دانش‌پژوه، در آن معرفى شده است. مقاله دانش‌پژوه که در مجله مهر، سال هشتم (1332) به چاپ رسیده، همان است که جستار پژوهشى کتاب حاضر شده است تا خوانندگان پرسشگر بتوانند بر تاریخچه «برادران روشن» و روزگار و کار آنان آگاه شوند. دانش‌پژوه از روزگارى که به نگارش جستار خود پرداخت، هماره در اندیشه مى‌پرورد تا ترجمه کهن رسائل به فارسى را که یادگارى از بینش علمى و دائرةالمعارفى پیشینیان ماست چاپ کند و در دسترس فارسى‌زبانان و جویندگان راه دانش بگذارد. به همین انگیزه هرجا نسخه‌اى از ترجمه مى‌یافت از آن عکس مى‌گرفت و در هر مجموعه که بخشى یا بندى از رسائل مى‌جست از آن یادداشت‌بردارى مى‌کرد. تا اینکه چند سال پیش عکس همه نسخه‌هایى را که گرد آورده بود به من سپرد که با همکارى متن را آماده چاپ سازیم. خوشبختانه آرزوى بلند او سرانجام یافت و اینک جلد اول که حاوى متن رسائل است، پیشکش مى‌شود. جلد دیگر که دربرگیرنده نسخه‌بدل‌ها و عبارات متفاوت و مختلف التحریر نسخه‌هاى معتبر خواهد بود، به یارى پروردگار چندى دیگر بازدید خواهد شد<ref>ر.ک: مقدمه کتاب، ص1-2</ref>.
[[افشار، ایرج|ایرج افشار]] در مقدمه‌ای که بر کتاب نگاشته، می‌نویسد: متن رسائل اخوان الصّفاء و خلاّن الوفاء که به‌ زبان عربى در پنجاه‌ویک یا دو رساله  تصنیف شده، چند بار به کوشش [[زرکلی، خیرالدین|خیرالدین زرکلى]] و با مقدمه دکتر [[طه حسین]] در قاهره (1928) در چهار جلد انتشار یافت. پژوهش‌هاى زیاد و متوالى درباره آن، هم به زبان‌هاى اروپایى به توسط‍‌ شرق‌شناسان و هم در زبان عربى منتشر شده است. زبده و چکیده همه سخن‌ها درباره این جریان فکرى را در مقاله Y.Marquet مندرج در دایرةالمعارف اسلامى (به زبان‌هاى انگلیسى و فرانسوى) مى‌توان دید. پیش از آن هم پژوهش‌هاى T.J.de Boer نامورى داشت. آن مقاله همراه است با کتاب‌شناسى گزیده‌اى که مراجع عمده و اساسى به زبان‌هاى مختلف، از جمله مقاله محمدتقى دانش‌پژوه، در آن معرفى شده است. مقاله [[دانش‌پژوه، محمدتقی|دانش‌پژوه]] که در مجله مهر، سال هشتم (1332) به چاپ رسیده، همان است که جستار پژوهشى کتاب حاضر شده است تا خوانندگان پرسشگر بتوانند بر تاریخچه «برادران روشن» و روزگار و کار آنان آگاه شوند. دانش‌پژوه از روزگارى که به نگارش جستار خود پرداخت، هماره در اندیشه مى‌پرورد تا ترجمه کهن رسائل به فارسى را که یادگارى از بینش علمى و دائرةالمعارفى پیشینیان ماست چاپ کند و در دسترس فارسى‌زبانان و جویندگان راه دانش بگذارد. به همین انگیزه هرجا نسخه‌اى از ترجمه مى‌یافت از آن عکس مى‌گرفت و در هر مجموعه که بخشى یا بندى از رسائل مى‌جست از آن یادداشت‌بردارى مى‌کرد. تا اینکه چند سال پیش عکس همه نسخه‌هایى را که گرد آورده بود به من سپرد که با همکارى متن را آماده چاپ سازیم. خوشبختانه آرزوى بلند او سرانجام یافت و اینک جلد اول که حاوى متن رسائل است، پیشکش مى‌شود. جلد دیگر که دربرگیرنده نسخه‌بدل‌ها و عبارات متفاوت و مختلف التحریر نسخه‌هاى معتبر خواهد بود، به یارى پروردگار چندى دیگر بازدید خواهد شد<ref>ر.ک: مقدمه کتاب، ص1-2</ref>.


ایرج افشار در جای دیگری در مقدمه‌اش بر کتاب می‌گوید: «مجمل ‌الحكمة، کتابى است به فارسى و ترجمه [(حاجى خلیفه هم این کتاب را اسم برده است، ولى ابدا نگفته است که در عهد امیر تیمور یا به نام او تألیف شده است) با تلخیصى است اغلب، ‌ولى در بعضى جاها نیز با زوائدى بر اصل، چنان‌که صریح خود کتاب در بعضى مواضع آن، از جمله ص] رسائل اخوان الصفاى معروف است و مؤلفش معلوم نیست کیست و حاجى خلیفه گوید: «لرجل من الخراسانيين» و اللّه أعلم بصحّة ما قال و نمى‌دانم از کجا این اطلاع را به ‌دست آورده است که از اهل خراسان بوده است. در دیباچه بعضى از این نسخ از جمله نسخه آقاى اقبال در دیباچه این عبارت را دارد: «پس رأى مجلس سامى اجل سید بهاءالدین، سیف‌الملوک، شجاع‌الملک، شمس‌الخواص، تیمور گورکان - أدام اللّه علوه - چنین اتفاق افتاد که این ضعیف را فرمودند که این کتاب را به پارسى درى نقل کند، إلخ»»<ref>ر.ک: همان، ص9</ref> و سپس در اینکه نگارنده امیر تیمور باشد، یا این ترجمه در زمان او اتفاق افتاده باشد، تشکیک و این امر را رد می‌کند<ref>ر.ک: همان، ص9-12</ref>.
[[افشار، ایرج|ایرج افشار]] در جای دیگری در مقدمه‌اش بر کتاب می‌گوید: «مجمل ‌الحكمة، کتابى است به فارسى و ترجمه [(حاجى خلیفه هم این کتاب را اسم برده است، ولى ابدا نگفته است که در عهد امیر تیمور یا به نام او تألیف شده است) با تلخیصى است اغلب، ‌ولى در بعضى جاها نیز با زوائدى بر اصل، چنان‌که صریح خود کتاب در بعضى مواضع آن، از جمله ص] رسائل اخوان الصفاى معروف است و مؤلفش معلوم نیست کیست و حاجى خلیفه گوید: «لرجل من الخراسانيين» و اللّه أعلم بصحّة ما قال و نمى‌دانم از کجا این اطلاع را به ‌دست آورده است که از اهل خراسان بوده است. در دیباچه بعضى از این نسخ از جمله نسخه آقاى اقبال در دیباچه این عبارت را دارد: «پس رأى مجلس سامى اجل سید بهاءالدین، سیف‌الملوک، شجاع‌الملک، شمس‌الخواص، تیمور گورکان - أدام اللّه علوه - چنین اتفاق افتاد که این ضعیف را فرمودند که این کتاب را به پارسى درى نقل کند، إلخ»»<ref>ر.ک: همان، ص9</ref> و سپس در اینکه نگارنده امیر تیمور باشد، یا این ترجمه در زمان او اتفاق افتاده باشد، تشکیک و این امر را رد می‌کند<ref>ر.ک: همان، ص9-12</ref>.


متن کتاب حاضر در فصل‌های مختلف ارائه شده؛ فصل اول به بیان علوم حکمی یا حکمیات در سیزده رساله پرداخته، فصل بعدی درباره طبیعیات است و هفده رساله را در خود جای داده است، فصل بعدی درباره نفسانیات است با ده مقاله، موضوع فصل آخر الهیات است در ده فصل (یا ده مقاله).
متن کتاب حاضر در فصل‌های مختلف ارائه شده؛ فصل اول به بیان علوم حکمی یا حکمیات در سیزده رساله پرداخته، فصل بعدی درباره طبیعیات است و هفده رساله را در خود جای داده است، فصل بعدی درباره نفسانیات است با ده مقاله، موضوع فصل آخر الهیات است در ده فصل (یا ده مقاله).
اختلافاتی میان ترجمه فارسی و متن عربی این رساله وجود دارد و ایرج افشار در مقدمه این‌گونه ذکر می‌کند: «نابودن رساله عروض (اگرچه در رساله موسیقى آمده است «و اصل همه حرف‌هاى متحرک و ساکن بود، چنان‌که در کتاب عروض یادکرده ‌آید» (ص83) و سپس‌تر گوید: «و بربط‍‌ کامل تام است... و ما کتابى کرده‌ایم درین نسبت» (ص85).
اختلافاتی میان ترجمه فارسی و متن عربی این رساله وجود دارد و [[افشار، ایرج|ایرج افشار]] در مقدمه این‌گونه ذکر می‌کند: «نابودن رساله عروض (اگرچه در رساله موسیقى آمده است «و اصل همه حرف‌هاى متحرک و ساکن بود، چنان‌که در کتاب عروض یادکرده ‌آید» (ص83) و سپس‌تر گوید: «و بربط‍‌ کامل تام است... و ما کتابى کرده‌ایم درین نسبت» (ص85).
 
کوتاه کردن بیشتر رساله‌ها، دور ساختن متن از «حشو» (به قول مؤلف مجمل الحكمة و شاید در پاره‌اى موارد به ‌دست مترجم که پیش‌ازاین به موارد مصرّح در متن اشارت رفت).
کوتاه کردن بیشتر رساله‌ها، دور ساختن متن از «حشو» (به قول مؤلف مجمل الحكمة و شاید در پاره‌اى موارد به ‌دست مترجم که پیش‌ازاین به موارد مصرّح در متن اشارت رفت).
فروگذاشتن رساله حیوان (صفحه 185 دیده شود).
فروگذاشتن رساله حیوان (صفحه 185 دیده شود).
ترتیب تازه در رساله حدود و رسوم با عنوان‌گذارى و نظمى نو و مقدمه‌اى که متن عربى کلاّ از آن به‌دور است.
ترتیب تازه در رساله حدود و رسوم با عنوان‌گذارى و نظمى نو و مقدمه‌اى که متن عربى کلاّ از آن به‌دور است.
آوردن مطالب ده رساله قسم چهارم در یک رساله و آن را به ده فصل مبوّب ساختن.
آوردن مطالب ده رساله قسم چهارم در یک رساله و آن را به ده فصل مبوّب ساختن.
حذف همه اشعار فارسى و عبارات فارسى و اشارات ایرانى متن.
حذف همه اشعار فارسى و عبارات فارسى و اشارات ایرانى متن.
این همه از دگرگونی‌هاى مرتبه اول میان دو متن است. به‌هرگونه چندان در «مجمل» ساختن و بعد ترجمه شدن آن تصرّفات شده است که توان گفت ترجمه کنونى نزدیک به یک‌ششم از متن عربى بیش نیست. به‌هرحال متن عربى، پنجاه‌ویک رساله است و ترجمه فارسى، چهل‌ویک رساله و اگر ده فصل قسم چهارم را هم ده رساله درشمار آوریم، باز تعداد پنجاه است.
این همه از دگرگونی‌هاى مرتبه اول میان دو متن است. به‌هرگونه چندان در «مجمل» ساختن و بعد ترجمه شدن آن تصرّفات شده است که توان گفت ترجمه کنونى نزدیک به یک‌ششم از متن عربى بیش نیست. به‌هرحال متن عربى، پنجاه‌ویک رساله است و ترجمه فارسى، چهل‌ویک رساله و اگر ده فصل قسم چهارم را هم ده رساله درشمار آوریم، باز تعداد پنجاه است.
نیاوردن اشعار فارسى را شاید بتوان دلیل دیگرى دانست که مترجم کتاب را از روى ملخص عربى رسائل که مجمل الحكمة بوده باشد، ترجمه کرده و در آن تلخیص اشعار نبوده است؛ ورنه چگونه متصور است مترجمى فارسى‌زبان، متنى عربى را در دست ترجمه بگیرد و در آن چند بیت فارسى ببیند و آنها را در ترجمه خود نیاورد؛ تا حدودى مستبعد خواهد بود.
نیاوردن اشعار فارسى را شاید بتوان دلیل دیگرى دانست که مترجم کتاب را از روى ملخص عربى رسائل که مجمل الحكمة بوده باشد، ترجمه کرده و در آن تلخیص اشعار نبوده است؛ ورنه چگونه متصور است مترجمى فارسى‌زبان، متنى عربى را در دست ترجمه بگیرد و در آن چند بیت فارسى ببیند و آنها را در ترجمه خود نیاورد؛ تا حدودى مستبعد خواهد بود.
بارى اینک که ترجمه فارسى به چاپ مى‌رسد، درست دانست متن اشعار را براى آگاهى خوانندگان بیاورد.
بارى اینک که ترجمه فارسى به چاپ مى‌رسد، درست دانست متن اشعار را براى آگاهى خوانندگان بیاورد.
در رساله نجوم: و قيل بالفارسية، بیت:
در رساله نجوم: و قيل بالفارسية، بیت:
'''خواهى تا مرگ نیابد تو را
 
خواهى کز مرگ بیابى امان'''
'''خواهى تا مرگ نیابد تو را'''
'''زیر زمین خیره نهفتن بجوى
خواهى کز مرگ بیابى امان
پس به فلک برشو بى‌نردبان'''
'''زیر زمین خیره نهفتن بجوى'''
پس به فلک برشو بى‌نردبان
و قيل أيضا
و قيل أيضا
'''خنک این آفتاب و زهره و ماه
'''خنک این آفتاب و زهره و ماه'''
که نباشند جاودانه تباه'''
که نباشند جاودانه تباه
'''همه بر یک نهاد خویش دوند
'''همه بر یک نهاد خویش دوند'''
که نگردند هرگز از یک راه'''
که نگردند هرگز از یک راه
'''راست‌ گویى ستارگان ملکند
'''راست‌ گویى ستارگان ملکند'''
چشمه آفتاب شاهنشاه'''
چشمه آفتاب شاهنشاه
'''نه بخوانید نائحر مشغول
'''نه بخوانید نائحر مشغول'''
یا به تدبیر کین و حرب و سپاه'''
یا به تدبیر کین و حرب و سپاه
'''دوستانند پیش رویاروى
'''دوستانند پیش رویاروى'''
یک به دیگر همى‌ کنند نگاه'''
یک به دیگر همى‌ کنند نگاه
(1: 93)
(1: 93)
در رساله موسیقى: و قول الشاعر الفارسي
در رساله موسیقى: و قول الشاعر الفارسي
'''بیا تا دل و جان به خداوند سپاریم
'''بیا تا دل و جان به خداوند سپاریم'''
اندوه درم و غم دینار نداریم'''
اندوه درم و غم دینار نداریم
'''جان را ز پى دین و دیانت بفروشیم
'''جان را ز پى دین و دیانت بفروشیم'''
وین عمر فنا را به ره غزو گذاریم'''
وین عمر فنا را به ره غزو گذاریم
(ص1: 154)...»<ref>ر.ک: همان، ص12-14</ref>.
(ص1: 154)...»<ref>ر.ک: همان، ص12-14</ref>.


خط ۸۲: خط ۸۷:


==پانویس==
==پانویس==
<references/>
<references />


==منابع مقاله==
==منابع مقاله==
خط ۹۰: خط ۹۵:


==وابسته‌ها==
==وابسته‌ها==


[[رده:کتاب‌شناسی]]
[[رده:کتاب‌شناسی]]
۴۲۵٬۲۲۵

ویرایش