۱۶۱٬۰۵۲
ویرایش
جز (جایگزینی متن - 'ىن' به 'ىن') برچسبها: ویرایش همراه ویرایش از وبگاه همراه |
Hbaghizadeh (بحث | مشارکتها) جز (جایگزینی متن - 'تذکره (ابهام زدایی)' به 'تذکره (ابهامزدایی)') |
||
| (۲۰ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۵ کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۹: | خط ۹: | ||
| زبان =فارسی | | زبان =فارسی | ||
| کد کنگره =BP 279/2 /ک3پ8041* | | کد کنگره =BP 279/2 /ک3پ8041* | ||
| موضوع =عارفان - | | موضوع =عارفان - سرگذشتنامه | ||
| ناشر =خانقاه احمدي | | ناشر =خانقاه احمدي | ||
| خط ۲۰: | خط ۲۰: | ||
| شابک = | | شابک = | ||
| تعداد جلد =1 | | تعداد جلد =1 | ||
| کتابخانۀ دیجیتال نور = | | کتابخانۀ دیجیتال نور =11140 | ||
| کتابخوان همراه نور =11140 | |||
| کد پدیدآور =3829 | | کد پدیدآور =3829 | ||
| پس از = | | پس از = | ||
| پیش از = | | پیش از = | ||
}} | }} | ||
{{کاربردهای دیگر|تذکره (ابهامزدایی)}} | |||
'''تذکره خواجه محمد بن صدیق کججانی'''، کتابی یک جلدی است، در شرح حال و سخنان | '''تذکره خواجه محمد بن صدیق کججانی'''، کتابی یک جلدی است، در شرح حال و سخنان معرفتآمیز عارف بزرگ خواجه محمد بن صدیق کججانی، که توسط [[پلاسي شیرازی، حسن بن حمزه|حسن بن حمزه پلاسی شیرازی]]، به رشته تألیف درآمده است. | ||
این کتاب ابتدا به زبان تازی بوده و بعدا [[طارمی، نجمالدین|نجمالدین طارمی]] در سال 811 هجری با اشاره | این کتاب ابتدا به زبان تازی بوده و بعدا [[طارمی، نجمالدین|نجمالدین طارمی]] در سال 811 هجری با اشاره شیخالاسلام مغیثای کججی آن را از زبان تازی به زبان فارسی ترجمه کرده است.<ref>ر.ک: مقدمه احمد خوشنویس، صفحه ب - ج</ref>. | ||
== ساختار == | == ساختار == | ||
کتاب حاضر، مشتمل بر دو مقدمه (یکی از احمد خوشنویس و دیگری از مترجم) است و مطالب آن در سه بخش ارائه گردیده است. در ذیل هرکدام از | کتاب حاضر، مشتمل بر دو مقدمه (یکی از احمد خوشنویس و دیگری از مترجم) است و مطالب آن در سه بخش ارائه گردیده است. در ذیل هرکدام از بخشها، مباحث مرتبط با آن، بههمراه مصادر آنها ارائه شده است. | ||
==گزارش محتوا== | ==گزارش محتوا== | ||
| خط ۴۳: | خط ۴۵: | ||
بخش دوم کتاب در حکایت مجلس دوم نویسنده کتاب با خواجه و تصرّف کردن خواجه در او و مقید شدن وی به قید ارادت و اعتقاد است. | بخش دوم کتاب در حکایت مجلس دوم نویسنده کتاب با خواجه و تصرّف کردن خواجه در او و مقید شدن وی به قید ارادت و اعتقاد است. | ||
وی بیان میدارد که سه روز در صحبت خواجه بودم و چیزى نخوردم، نه شب و نه روز. چون خادم طعام میآورد، خواجه دو سه لقمه کوچک میخورد و به خادم میگفت: طعام را بردار که او | وی بیان میدارد که سه روز در صحبت خواجه بودم و چیزى نخوردم، نه شب و نه روز. چون خادم طعام میآورد، خواجه دو سه لقمه کوچک میخورد و به خادم میگفت: طعام را بردار که او نمىخورد. در این سه روز، سؤالهاى عجیب و غریب مىفرمود از معانى مشکلات و متشابهات قرآن و احادیث نبوى(ص) که متعلق بود به حقیقت که باطن شریعت است و این ضعیف از آن جواب مىگفتم برحسب آنچه حق تعالى در آن وقت بر من مىگشود و جوابها که هرگز ندانسته بودم و بر خاطرم نگذشته بود و از هیچ آفریده نشنیده بودم و در هیچ کتابى نخوانده بودم، تا غایتى از آن کلمات که در آن زمان از من صادر میشد ذوقى و صفائى و طربى به باطن من راه مىیافت و تعجّب مىکردم که این اسرار الهى از من چگونه ظاهر میشود؟ پس به حقیقت دانستم که صدور این کلمات و ظهور این اسرار و اشارات از برکات نظر و انفاس متبرّکه و علوّ همّت حضرت خواجه است.<ref>ر.ک: همان، ص11-17</ref>. | ||
پس از این سه روز خواجه به من گفت: از تو در این روزها علوم و معارف غریبه، به عبارتهاى لطیف و اشارتهاى شریف شنیدم که اگر صفات و اخلاق و افعال و احوال تو مناسب آن | پس از این سه روز خواجه به من گفت: از تو در این روزها علوم و معارف غریبه، به عبارتهاى لطیف و اشارتهاى شریف شنیدم که اگر صفات و اخلاق و افعال و احوال تو مناسب آن مىبود تو لایق آن مىبودى که امام و مقتداى عصر خود باشى؛ لیکن چون به دیده بصیرت در تو نظر مىکنم، اقوال و افعال و حرکات و سکنات و احوال تو را مخالف کلمات و علم تو مىبینم. پس پیش من روشن شد که حکمت، غیر حقیقت حکیم است و معرفت، غیر حقیقت عارف و علم، غیر حقیقت عالم؛ مگر نسبت با حضرت عزّت تعالى شأنه که علم او در حضرت احدیت ذات، مغایر ذات او نیست و از او جدا نیست؛ زیراکه آنجا تعدّد بههیچوجه تصوّر نتوان کرد. پس گاه باشد که شخصى مسائل حکمت نقل کند و او به حقیقت سفیه باشد و گاه باشد که معرفت نقل کند و او در واقع عالم باشد و عارف نباشد و گاه باشد که مسائل علوم نقل کند و او به حقیقت جاهل باشد<ref>ر.ک: همان، ص23-24</ref>. | ||
سپس حضرت خواجه تصرفاتی در من کرد و روح مرا که در مشیمه خطاب و ارحام امثال محبوس بود، بیدار کرد و نورانیت مرا که در بحر مثال ساکن بود، در حرکت آورد؛ پس همچنانکه شخص مقید را بند از پاى بردارند، بند از جان من برداشتند و در جنبش آمدم و حرکتى که در این وهله | سپس حضرت خواجه تصرفاتی در من کرد و روح مرا که در مشیمه خطاب و ارحام امثال محبوس بود، بیدار کرد و نورانیت مرا که در بحر مثال ساکن بود، در حرکت آورد؛ پس همچنانکه شخص مقید را بند از پاى بردارند، بند از جان من برداشتند و در جنبش آمدم و حرکتى که در این وهله مىکردم، به حقیقت عین سکون بود و جستنها آرام محض مىنمود و بدین صفت، در مقامات و منازل، ترقّى مىکردم تا جایى رسیدم که نور توحید مرا فروپوشانید و به حقیقت تفرید مرا از خود فانى گردانید، تا مست شدم؛ پس در آن حالت خواجه که طبیب حاذق بود به طبّ ولایت خود مرا معالجه کرد و چشم دل مرا به حضرت پروردگار گشاده گردانید و در آن حالت مزاج جسمانیم را نیز نگاه مىداشت تا مرکب بدن از کار بازنماند و من در هودج بدن سوارى مىکردم و سایر و طایر مىبودم؛ در آن حالت چشم دل خود را بمالیدم و دیده بصیرت بگشودم و بر بالا نظر مىکردم، روى مطلوب در پیش خود مىدیدم و به حقیقت مشاهده مىکردم. پس ناگاه خود را امام و مقتداى خود دیدم<ref>ر.ک: همان، ص18-34</ref>. | ||
بخش سوم کتاب، در باب بیان سبب تألیف این نوشتار است، که نگارنده بیان میدارد که خواجه به ایشان فرمود: وقتی مرد حقانی از این جهان فانی مفارقت میکند، وارثان او پسران و برادران از جهان مادی و آب و گل نیستند، بلکه وارث او کسی باشد که مظهر علم و عمل و حال و مقال او باشد و طریق هدایت و ارشاد او بر دست او گشاده شود، خواه فرزند طینى باشد یا برادر دینى، که سخنان مجمل او را تفسیر طلب کند و کلمات مختصر او را مبسوط به سمع مردم رساند و مردم را شناسا گرداند به ورد و کرد او و طریقهاى که در حالت حیات بر آن بوده باشد - از معرفت اللّه و معرفت اوامر و احکام الهى و حظّ استعداد او از انوار و فیض رحمانى - تا اگر طایفهاى در حال حیات در محبّت و متابعت و تعظیم او تقصیر کرده باشند، بعد از وفات او چون سیرت و آداب او معلوم کنند، تدارک آن بکنند و متابعت او بر خود لازم دانند؛ زیراکه هرچه آدمى بر آن قدرت دارد، در آن رغبت | بخش سوم کتاب، در باب بیان سبب تألیف این نوشتار است، که نگارنده بیان میدارد که خواجه به ایشان فرمود: وقتی مرد حقانی از این جهان فانی مفارقت میکند، وارثان او پسران و برادران از جهان مادی و آب و گل نیستند، بلکه وارث او کسی باشد که مظهر علم و عمل و حال و مقال او باشد و طریق هدایت و ارشاد او بر دست او گشاده شود، خواه فرزند طینى باشد یا برادر دینى، که سخنان مجمل او را تفسیر طلب کند و کلمات مختصر او را مبسوط به سمع مردم رساند و مردم را شناسا گرداند به ورد و کرد او و طریقهاى که در حالت حیات بر آن بوده باشد - از معرفت اللّه و معرفت اوامر و احکام الهى و حظّ استعداد او از انوار و فیض رحمانى - تا اگر طایفهاى در حال حیات در محبّت و متابعت و تعظیم او تقصیر کرده باشند، بعد از وفات او چون سیرت و آداب او معلوم کنند، تدارک آن بکنند و متابعت او بر خود لازم دانند؛ زیراکه هرچه آدمى بر آن قدرت دارد، در آن رغبت نمىکند و هرچه از آن عاجز ماند، خواهد که به شعف و محبّت و حرص هرچه تمامتر به تحصیل آن قیام نماید؛ چون این کلمات که از حضرت خواجه صادر شد، مشعر بود به دستورى و اجازت من بنده در اظهار معانى اسرار و نقل آثار و اخبار، این فقیر حقیر نیز لطائف معرفت که چون بنات النّعش متفرّق بود، چون ثریا جمع کردم<ref>ر.ک: همان، ص35-36</ref>. | ||
در ادامه، نگارنده تحت عنوان پندنامه شیخ سعدی، به ابیاتی چند از اشعار سعدی در بهره بردن انسان از فرصت عمر و دنیا، اشاره میکند: | در ادامه، نگارنده تحت عنوان پندنامه شیخ سعدی، به ابیاتی چند از اشعار سعدی در بهره بردن انسان از فرصت عمر و دنیا، اشاره میکند: | ||
| خط ۵۹: | خط ۶۱: | ||
کتاب حاضر، فاقد فهرست است. | کتاب حاضر، فاقد فهرست است. | ||
در | در پاورقیها توضیح برخی از جملات و آدرس مطالب ذکر شده است. | ||
==پانویس== | ==پانویس== | ||
<references/> | <references /> | ||
==منابع مقاله== | ==منابع مقاله== | ||
| خط ۶۸: | خط ۷۰: | ||
==وابستهها== | ==وابستهها== | ||
{{وابستهها}} | |||
[[صفوة الصفا]] | |||
[[مفتاح الهداية و مصباح العناية (سیرتنامه سید امینالدین بلیانی)]] | |||
[[تحفة أهل العرفان]] | |||
[[مقامات ژندهپیل]] | |||
[[تصوف الشيعة: نظرة الی حياة السيد حيدر الآملي و عقايده]] | |||
[[مهدویت و ختم ولایت در عرفان اسلامی (نقدی بر نظرات ابن عربی)]] | |||
[[القول المتين في تشيع الشيخ الأكبر محيالدين ابن العربي]] | |||
[[تذکره مجالس النفائس]] | [[تذکره مجالس النفائس]] | ||
[[معارف خواجه کججانی]] | |||
[[رده:کتابشناسی]] | [[رده:کتابشناسی]] | ||
| خط ۷۵: | خط ۹۵: | ||
[[رده:تصوف و عرفان]] | [[رده:تصوف و عرفان]] | ||
[[رده:طبقات، تراجم، کتب مناقب]] | [[رده:طبقات، تراجم، کتب مناقب]] | ||