۴۲۵٬۲۲۵
ویرایش
جز (جایگزینی متن - ' ،' به '، ') |
جز (جایگزینی متن - 'مولف' به 'مؤلف') |
||
| خط ۴۸: | خط ۴۸: | ||
مؤلف در ابتدا مقدمهاى ذكر كرده و سپس در عناوين مختلف به اشكال بر گفتارهاى كتاب «الشيعه و التصحيح» پرداخته است. روش كار مؤلف چنين است كه در هر بحث، با آوردن عبارت «و اما قوله» سخن دكتر موسوى را آورد و با عبارت «اقول» به جواب از اشكالات وى پرداخته است. | |||
كتاب شامل ابواب و فصول دستهبندى شده و خاصى نمىباشد و نويسنده فقط به چند عنوان مشهور كه مورد اختلاف شيعه و سنى است پرداخته و بحث خود را در مورد آنها ادامه داده است. | كتاب شامل ابواب و فصول دستهبندى شده و خاصى نمىباشد و نويسنده فقط به چند عنوان مشهور كه مورد اختلاف شيعه و سنى است پرداخته و بحث خود را در مورد آنها ادامه داده است. | ||
| خط ۵۵: | خط ۵۵: | ||
مؤلف با اشاره به اين مطلب كه كتاب «الشيعة و التصحيح» به جاى آن كه به تصحيح بپردازد و عقائد شيعى را بررسى كند، شروع به اشكالتراشىهايى كرده كه نه تنها بوى تصحيح در آن نيست، بلكه به تخريب و تحريف پرداخته است. در حالىكه مؤلفش ادعاى اجتهاد نموده، اما بويى از اجتهاد نبرده و به ادعاى مؤلف حاضر، اطلاعى از قواعد نحو و اصول نداشته و آنچه را كه يك مجتهد در مسير استنباط به آن نياز دارد را ندارد و بيان مىكند آن كسى كه ادعاى تصحيح مذهب شيعه را دارد، خود نياز به تصحيح دارد. | |||
موسوى در كتاب خود ادعا كرده كه ازدواج موقت بدعتى است كه بعضى از علماى شيعه قرار دادهاند و همچنين خمس را از بدعتهايى مىداند كه شيعيان براى سود مكاسبشان قرار دادهاند. | موسوى در كتاب خود ادعا كرده كه ازدواج موقت بدعتى است كه بعضى از علماى شيعه قرار دادهاند و همچنين خمس را از بدعتهايى مىداند كه شيعيان براى سود مكاسبشان قرار دادهاند. مؤلف در جواب ايشان مىگويد كه متعه از ضروريات دين است و آيه ''' «فما استمتعتم به منهن الى اجل مسمى» ''' دليل بر آن مىباشد كه بسيارى از صحابه و علماء بر آن ادعا كردهاند. | ||
همچنين درباره خمس از قرآن دليل اقامه مىكند كه آيه ''' «و اعلموا ان ما غنمتم من شىء فان لله خمسه و للرسول و لذى القربى» ''' دليل بر وجوب خمس است و از ضرورياتى مىباشد كه آل محمد(ص) آن را واجب نمودهاند و آن را عوض صدقهاى كه بر آنها حرام است، قرار دادهاند. | همچنين درباره خمس از قرآن دليل اقامه مىكند كه آيه ''' «و اعلموا ان ما غنمتم من شىء فان لله خمسه و للرسول و لذى القربى» ''' دليل بر وجوب خمس است و از ضرورياتى مىباشد كه آل محمد(ص) آن را واجب نمودهاند و آن را عوض صدقهاى كه بر آنها حرام است، قرار دادهاند. | ||
در عنوانى ديگر | در عنوانى ديگر مؤلف مىكند كه آقاى موسوى هيچ شناختى به قواعد نحو ندارد و اين دليلى بر باطل بودن اجتهادش مىباشد. | ||
از اين رو خطاهاى ادبياتى و نحوىاى كه در سرتاسر كتاب «الشيعة و التصحيح» مشاهد نموده، به صورت ليستوار ذكر كرده، تا دليلى بر عدم اجتهاد آقاى موسوى و عدم علميت او به مسائل نحوى باشد. | از اين رو خطاهاى ادبياتى و نحوىاى كه در سرتاسر كتاب «الشيعة و التصحيح» مشاهد نموده، به صورت ليستوار ذكر كرده، تا دليلى بر عدم اجتهاد آقاى موسوى و عدم علميت او به مسائل نحوى باشد. | ||
مؤلف، علت غلط بودن هر كدام از لغات و اصطلاحات آقاى موسوى را در كنار غلطش ذكر كرده و صحيح آن را نيز عنوان كرده است. | |||
بعد از ذكر خطاهاى نحوى موسوى، | بعد از ذكر خطاهاى نحوى موسوى، مؤلف كتاب اشاره مىكند: كسى كه اين همه خطاى ادبياتى دارد و نياز به تصحيح دارد، چگونه مىخواهد عقائد بزرگانى چون [[شيخ مفيد]]، [[کلینی، محمد بن یعقوب|كلينى]]، [[ابنبابویه، محمد بن علی|صدوق]]، [[علمالهدی، علی بن حسین|سيد مرتضى]]، [[طوسی، محمد بن حسن|شيخ الطائفه طوسى]]، كراجكى، [[نصیرالدین طوسی، محمد بن محمد|خواجه نصيرالدين طوسى]]، [[حلی، حسن بن یوسف|علامه حلى]] و ديگران را تصحيح نمايد؟! | ||
مؤلف براى اين كه نشان دهد خطاهاى مذكور در كتاب «الشيعة و التصحيح» خطاهاى چاپى نبوده، در فهرستى ديگر خطاهاى چاپى را هم به طور مجزا ذكر نموده تا باعث اشتباه نشود و خاطر نشان مىكند كه خطاهاى مذكور، نمىتواند خطاهايى از نوع غلط چاپى باشد. | |||
از جمله خطاهايى كه در اين كتاب به آن اشاره شده، اين است كه دكتر موسوى در ابتداى كتاب با جمله «بسم الله و الحمد لله و الصلاه على رسول الله» شروع كرده و نامى از آل رسول نبرده، در حالىكه نزد شيعه و سنى ثابت است كه پيامبر(ص) فرمودند: بگوييد اللهم صلى على محمد و على آل محمد و همچنين فرمودند صلوات ابتر نفرستيد... گفته شد صلوات ابترا چه صلواتى است؟ پيامبر فرمود: اين كه بگويى اللهم صلى على محمد و ساكت شويد.(متن كتاب، ص 27) | از جمله خطاهايى كه در اين كتاب به آن اشاره شده، اين است كه دكتر موسوى در ابتداى كتاب با جمله «بسم الله و الحمد لله و الصلاه على رسول الله» شروع كرده و نامى از آل رسول نبرده، در حالىكه نزد شيعه و سنى ثابت است كه پيامبر(ص) فرمودند: بگوييد اللهم صلى على محمد و على آل محمد و همچنين فرمودند صلوات ابتر نفرستيد... گفته شد صلوات ابترا چه صلواتى است؟ پيامبر فرمود: اين كه بگويى اللهم صلى على محمد و ساكت شويد.(متن كتاب، ص 27) | ||
| خط ۷۵: | خط ۷۵: | ||
نويسنده در عنوانى ديگر، اشكالاتى را كه دكتر موسوى به امامت و خلافت از نظر شيعه گرفته است مورد بررسى قرار داده و به اشكالات وى جواب مىدهد. مثلا دكتر موسوى مىگويد: من تصور مىكنم كه شيعيان از قرن چهارم و پنجم از روايات در باب امامت على(ع) قصدى جزء اسائه به اسلام نداشتند و نمىخواستند كه عقائد شيعه در قلوب راسخ و محكم گردد، بلكه قصد جسارت به اسلام داشتهاند. | نويسنده در عنوانى ديگر، اشكالاتى را كه دكتر موسوى به امامت و خلافت از نظر شيعه گرفته است مورد بررسى قرار داده و به اشكالات وى جواب مىدهد. مثلا دكتر موسوى مىگويد: من تصور مىكنم كه شيعيان از قرن چهارم و پنجم از روايات در باب امامت على(ع) قصدى جزء اسائه به اسلام نداشتند و نمىخواستند كه عقائد شيعه در قلوب راسخ و محكم گردد، بلكه قصد جسارت به اسلام داشتهاند. | ||
در ادامه، | در ادامه، مؤلف بدين مناسبت مطالبى كه در كتب اهل سنت، از نصوصى كه بر خلافت [[علی بن ابیطالب(ع)، امام اول|اميرالمومنين(ع)]] دلالت دارد را ذكر نموده و به توضيح آنها مىپردازد؛ از جمله آيه انذار، دار، ولايت، مودت، تطهير و احاديثى چون منزلت و وصيت، غدير، ثقلين و سفينه. | ||
دكتر موسوى مىگويد كه اگر خلافت و امامت امرى از طرف خدا بود، نبايد اين همه اختلاف در آن وجود مىداشت و بايد از طرف خدا امرى بر آن مىبود و در وحى به آن اشاره مىشد. | دكتر موسوى مىگويد كه اگر خلافت و امامت امرى از طرف خدا بود، نبايد اين همه اختلاف در آن وجود مىداشت و بايد از طرف خدا امرى بر آن مىبود و در وحى به آن اشاره مىشد. مؤلف جواب مىدهد كه اين همه اختلاف براى نصوص شرعى از قرآن و سنت نبوى، دلالت بر وجود و اعتبار سنت مىباشد و نمىتوان سنت را از نص شرعىِ بودن جدا كرد و فقط قرآن را نص شرعى دانست، در حالىكه دكتر موسوى خود با نص شرعىاى كه قبول داشته هم مخالفت كرده و آن در مورد ازدواج موقت و دفع خمس است كه نص قرآن كريم مىباشد كه با نصوص شرعى و قرآنى ثابت شدهاند. | ||
اولين مخالفت آن موقعى بود كه پيامبر(ص) از مردم درخواست قلم و دوات كردند و شخصى از آنها گفت: وى هذيان مىگويد و كتاب خدا براى ما كافى است. مخالفت دوم، مخالفتى بود كه پيامبر(ص) صحابه را امر به تنفيذ سپاه اسامه كرد و هر كس را كه از او پيروى ننمايد، لعن نمود. آيا عمر بن خطاب از صحابه رسول خدا(ص) نبود؟ آيا پيامبر را اجابت كرد؟ | اولين مخالفت آن موقعى بود كه پيامبر(ص) از مردم درخواست قلم و دوات كردند و شخصى از آنها گفت: وى هذيان مىگويد و كتاب خدا براى ما كافى است. مخالفت دوم، مخالفتى بود كه پيامبر(ص) صحابه را امر به تنفيذ سپاه اسامه كرد و هر كس را كه از او پيروى ننمايد، لعن نمود. آيا عمر بن خطاب از صحابه رسول خدا(ص) نبود؟ آيا پيامبر را اجابت كرد؟ | ||
ویرایش