پرش به محتوا

رد المتشابه الی المحكم من الآيات القرآنية و الأحاديث الشريفة: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - ' <ref>' به '<ref>'
جز (جایگزینی متن - 'محى‌الدين ابن عربى' به 'محى‌الدين ابن عربى ')
جز (جایگزینی متن - ' <ref>' به '<ref>')
خط ۵۵: خط ۵۵:




برخى كتاب حاضر را منتسب به ابن اللبان دانسته‌اند كه ابوبكر عبدالرحمان مخيون در مقاله ابتداى كتاب به بررسى اين موضوع پرداخته و انتساب آن به ابن عربى را قوى‌تر دانسته است. از جمله دلايل وى اين است كه ابن عربى شش‌صد و چند سال پيش از ابن اللبان مى‌زيسته و بدون شك ابن اللبان از نوشته‌هاى ابن عربى استفاده كرده و ديگر آنكه [[ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی|ابن حجر]] در شرح حال ابن اللبان در ضمن تأليفاتش نامى از اين رساله نبرده است <ref>مخيون، ابوبكر عبدالرحمان، ص 14</ref> وى همچنين احتمال مى‌دهد كه اين خطاى در انتساب از سوى ناسخ صورت گرفته باشد يا اينكه نام اسم اللبان كه كتاب ملك او بوده بر ابتداى كتاب آمده نه اينكه تأليف او باشد <ref>همان، ص 19</ref>
برخى كتاب حاضر را منتسب به ابن اللبان دانسته‌اند كه ابوبكر عبدالرحمان مخيون در مقاله ابتداى كتاب به بررسى اين موضوع پرداخته و انتساب آن به ابن عربى را قوى‌تر دانسته است. از جمله دلايل وى اين است كه ابن عربى شش‌صد و چند سال پيش از ابن اللبان مى‌زيسته و بدون شك ابن اللبان از نوشته‌هاى ابن عربى استفاده كرده و ديگر آنكه [[ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی|ابن حجر]] در شرح حال ابن اللبان در ضمن تأليفاتش نامى از اين رساله نبرده است<ref>مخيون، ابوبكر عبدالرحمان، ص 14</ref> وى همچنين احتمال مى‌دهد كه اين خطاى در انتساب از سوى ناسخ صورت گرفته باشد يا اينكه نام اسم اللبان كه كتاب ملك او بوده بر ابتداى كتاب آمده نه اينكه تأليف او باشد<ref>همان، ص 19</ref>


درباره محكم و متشابه، كتاب‌هاى بسيارى نگاشته شده كه از بيشتر آنها تنها نامى در ميان كتاب‌ها باقى مانده است. بنا بر نقل [[سيوطى]] نخستين كسى كه در اين باره كتاب نوشت كسائى (م 182ق) بود، ولى پيش از او ابوعماره حمزة بن حبيب كوفى (م 156ق) از اصحاب [[امام جعفر صادق(ع)|امام صادق(ع)]] كتابى در اين زمينه تأليف كرده است <ref>سعيدى‌زاده، رسول</ref>
درباره محكم و متشابه، كتاب‌هاى بسيارى نگاشته شده كه از بيشتر آنها تنها نامى در ميان كتاب‌ها باقى مانده است. بنا بر نقل [[سيوطى]] نخستين كسى كه در اين باره كتاب نوشت كسائى (م 182ق) بود، ولى پيش از او ابوعماره حمزة بن حبيب كوفى (م 156ق) از اصحاب [[امام جعفر صادق(ع)|امام صادق(ع)]] كتابى در اين زمينه تأليف كرده است<ref>سعيدى‌زاده، رسول</ref>


ابن عربى در مقدمه كتاب به اين نكته اشاره كرده است كه در اين كتاب، مقصود، ذكر براهينى كه در كتب كلامى آمده، نيست، بلكه مراد، بازگرداندن متشابه به محكم بر اساس قواعد لغوى و آنچه صحابه و تابعين از كتاب و سنت مى‌فهميده‌اند و تلويحات و تصريحات از كتاب و سنت است <ref>مقدمه نويسنده، ص 107</ref>
ابن عربى در مقدمه كتاب به اين نكته اشاره كرده است كه در اين كتاب، مقصود، ذكر براهينى كه در كتب كلامى آمده، نيست، بلكه مراد، بازگرداندن متشابه به محكم بر اساس قواعد لغوى و آنچه صحابه و تابعين از كتاب و سنت مى‌فهميده‌اند و تلويحات و تصريحات از كتاب و سنت است<ref>مقدمه نويسنده، ص 107</ref>


«صورت، وجه، ديدن، نفس، دست، نزديكى، سخن و ايستادن»، از جمله الفاظ متشابهى هستند كه نويسنده در كتاب در ضمن فصول مختلف با استفاده از كتاب و سنت به بررسى معانى آنها پرداخته است كه به جهت آشنايى خواننده تنها به يك نمونه بسنده مى‌شود:
«صورت، وجه، ديدن، نفس، دست، نزديكى، سخن و ايستادن»، از جمله الفاظ متشابهى هستند كه نويسنده در كتاب در ضمن فصول مختلف با استفاده از كتاب و سنت به بررسى معانى آنها پرداخته است كه به جهت آشنايى خواننده تنها به يك نمونه بسنده مى‌شود:


نويسنده در بخشى از كتاب به ذكر آيات متشابهى كه به الفاظ السمع، البصر، العين و الأعين مربوط است، پرداخته و در اين باره فرموده است: «كتاب و سنت بر اين دلالت دارد كه اين آيات بر دو قسمند: عادى و حقيقى. شنيدن و ديدن عادى، شنيدن قلب با گوش و ديدن آن با چشم است و اين در مؤمن و كافر عموميت دارد، اما حقيقى، ديدن چشم و شنيدن گوش با قلب است كه خداوند آن را در آيات متعددى از كفار نفى كرده است؛ به‌عنوان مثال در آيه ''' «و لا تكونوا كالذين قالوا سمعنا و هم لا يسمعون» ''' و آيه ''' «و تراهم ينظرون إليك و هم لا يبصرون» '''، ديدن و شنيدن عادى براى كفار، اثبات و ديدن و شنيدن حقيقى از آنها نفى شده است <ref>متن كتاب، ص 134</ref>
نويسنده در بخشى از كتاب به ذكر آيات متشابهى كه به الفاظ السمع، البصر، العين و الأعين مربوط است، پرداخته و در اين باره فرموده است: «كتاب و سنت بر اين دلالت دارد كه اين آيات بر دو قسمند: عادى و حقيقى. شنيدن و ديدن عادى، شنيدن قلب با گوش و ديدن آن با چشم است و اين در مؤمن و كافر عموميت دارد، اما حقيقى، ديدن چشم و شنيدن گوش با قلب است كه خداوند آن را در آيات متعددى از كفار نفى كرده است؛ به‌عنوان مثال در آيه ''' «و لا تكونوا كالذين قالوا سمعنا و هم لا يسمعون» ''' و آيه ''' «و تراهم ينظرون إليك و هم لا يبصرون» '''، ديدن و شنيدن عادى براى كفار، اثبات و ديدن و شنيدن حقيقى از آنها نفى شده است<ref>متن كتاب، ص 134</ref>


== وضعيت كتاب ==
== وضعيت كتاب ==
۶۱٬۱۸۹

ویرایش