فلسفه تجدد در ایران
| فلسفه تجدد در ایران | |
|---|---|
| پدیدآوران | نجفی، موسی (نويسنده) |
| ناشر | سازمان تبليغات اسلامی. شركت چاپ و نشر بين الملل |
| مکان نشر | ایران - تهران |
| سال نشر | 1391ش |
| چاپ | 3 |
| شابک | 978-964-304-157-1 |
| موضوع | تجدد - ایران - ایران - تمدن - تاثیر غرب - تجدد گرایی (اسلام) - تجددگرایی (مسیحیت) - ایران - تاریخ - قاجاریان، 1193 - 1344ق. |
| زبان | فارسی |
| تعداد جلد | 1 |
| کد کنگره | /ن3ت3 1315 DSR |
| نورلایب | مطالعه و دانلود pdf |
فلسفه تجدد در ایران، نوشته موسی نجفی (متولد ۱۳۴۱ش، در اصفهان)، رئیس پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی است. این کتاب، به بررسی عمیق و چندوجهی فلسفه تجدد در ایران، ریشههای تاریخی و چالشهای فکری و اجتماعی آن در مواجهه با تمدن غرب میپردازد. هدف آن ارائه تحلیلی جامع از سیر تحولات مدرنیته در بستر فرهنگی و سیاسی ایران است.
ساختار
کتاب، شامل یک پیشدرآمد، 10 فصل اصلی، یک بخش نتیجهگیری و فهرست منابع است.
سبک نگارش
سبک نگارش کتاب تحلیلی و تاریخی است و نویسنده رویکردی انتقادی به پدیدههای تجددگرایی و مدرنیته در ایران دارد و از مفاهیم و مبانی فلسفی و سیاسی برای تحلیل مسائل بهره میگیرد.
گزارش محتوا
پیشدرآمد: این بخش، به پیچیدگی و ظرایف فکری و تاریخی مسئله تجدد در ایران میپردازد. نویسنده بر ضرورت توجه به زوایا و نکات فراوان این مسئله تأکید کرده و نیاز به دستهبندی و بازسازیهای فکری و علمی را گوشزد میکند[۱].
فصل اول (فلسفه تجدد و ماهیت تاریخی آن در ایران): این فصل، به بررسی مفاهیم بنیادین تجدد و ماهیت تاریخی آن در ایران میپردازد. نویسنده عنوان میکند که تجدد و مدرنیزاسیون بهصورت هماهنگ و با آمادگی لازم در ایران رخ نداده است. وی معتقد است سکه تجدد از بدو ورود به ایران، سکهای رایج بوده که برق آن گاه چشمها را کور و گاه خیره میساخت[۲] و حقیقت این است که تجدد در کنار نو بودن، همواره مسئلهساز نیز بوده است[۳]. در بحث تجدد در ایران، با توجه به سیر تاریخی آن و همچنین ماهیت تجدد، سه برش و مبنا در شناخت کلیت آن ملحوظ شده است که عبارتند از:
- شناخت تجدد ملی و آنچه از نوگرایی و ابتکار از نهضت ملی و دینی و بومی در فرهنگ شیعی ایران از پنج قرن پیش به این طرف به منصه ظهور رسیده است[۴].
- بررسی تجدد ضلی و یا تجددی که از متن جامعه و با توجه به فرهنگ بومی و سنن ملی و افکار داخلی نبوده و بهطور انضمامی در بخشهایی از جامعه حیات خود را نشان داده است[۵].
- نقد تجدد و مدرنیسم در ایران که گاه منفعلانه و گاه فعال است[۶].
فصل دوم (تجدد ملی و مدرنیته در تعامل فکری - تاریخی ایران و اروپا): این بخش، به تعاملات فکری و تاریخی ایران و اروپا در زمینه تجدد پرداخته و از دوره صفویه بهعنوان نقطه آغاز این تعاملات یاد میشود. در این فصل، عنوان میگردد که تجدد ملی بهخاطر آنکه بهطور طبیعی بهعنوان یکی از لوازم و آثار عصر جدید در ایران صفوی در چشمانداز و پرتو تشیع و وحدت ملی آن و در سایه و تحت لوای آن سر برآورد، طبیعی و بومی شد و همچون نمایهای در کنار سایر اجزا و ابعاد جامعه قرار گرفت و در رشد و بالندگی آن، خود را سهیم میدید. اما مدرنیزاسیون در عصر قاجار از جای دیگری آمده بود، در چشمانداز شریعت و دین به بار ننشسته بود و عقلانیت موجود در آن، در حال و هوای فلسفه و جهانبینی دیگری بود[۷].
فصل سوم (طرح تجدد ایرانی میرزا تقیخان امیرکبیر و ذهنیت تاریخی و صورت مسئله امروز ما): این فصل، به طرحهای تجددخواهانه میرزا تقیخان امیرکبیر و نحوه برخورد ذهنیت تاریخی ایرانی با آنها میپردازد. نویسنده تلاشهای امیرکبیر برای اصلاحات و نوسازی را در بستر تاریخی زمان خود تحلیل کرده و تأکید میکند که مسائل امروز ما ریشههایی در این دوره دارند[۸]. نویسنده، معتقد است طرحی که ریشه آن را امیرکبیر بهدرستی فعال کرده بود، در دهههای بعد در حیات فرهنگی و سیاسی و اجتماعی ایران، خود بهصورت مسئلهای بغرنج و پیچیده تبدیل شد، اما در این «استحاله» و یا «تحول و تبدل» و یا «التقاط و پیچیدگی» بین آغاز راه و خود راه چند غفلت و تفاوت وجود دارد که در این فصل، به توضیح آنها پرداخته شده است[۹].
فصل چهارم (بازیابی تمدن اسلامی در عصر مشروطیت و «نسبت» آن با طرح عالم جدید غرب): این بخش، به تلاشها برای بازیابی هویت تمدن اسلامی در دوران مشروطه و مواجهه آن با مفاهیم جدید غربی میپردازد. نویسنده چالشهای فکری و سیاسی علمای شیعه و روشنفکران را در مواجهه با مدرنیته بررسی کرده و معتقد است بزرگان و عالمان متفکر در عصر مشروطیت، به دو طریق با کلیت تمدن غربی روبهرو شدهاند:
- برخورد منفعلانه و نقادانه در اجزای تفکر و مدنیت غربی و انتقاد از برخی از ابعاد حیات فکری و اجتماعی مردم مغربزمین؛ بدون آنکه متعرض کلیت آن تمدن و راه و روش و آمال باشند و طرح و برنامه جایگزین معلومی برای آن داشته باشند.
- برخورد کلی و فعال با تمدن غربی، جدا نمودن اجزای آن از همدیگر، ماهیت آن را تحلیل نمودن و در مقابل به کلیت تمدن اسلامی در جایگزینی آن اعتقاد داشتن[۱۰].
نویسنده در این فصل، دو سؤال زیر را مورد بحث و بررسی قرار داده است:
- آیا طرح مسائل تمدنی بهصورت پررنگ و شفاف و پیگیر بوده است یا نه؟
- آیا مشغلههای علمی مثل مبارزه با استبداد، افراط آزادیخواهان، مطالبات مردم و...، فرصت درست این مباحث را میداده است یا نه[۱۱].
فصل پنجم (نقد فلسفه عرفیسازی نهضت ملی نفت و فقدان بازیابی خودآگاهی تاریخی): این فصل، به نقد رویکرد سکولار نهضت ملی نفت (سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ش) و نبود خودآگاهی تاریخی در این جریان میپردازد. ارتباط این نهضت با انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی، مورد بررسی قرار گرفته و عوامل ناکامی آن در بازیابی هویت ملی تحلیل میشود[۱۲]. نویسنده، معتقد است ریشهای که میتوانیم بهعنوان زمینههای نهضت نفت ببنیم در دو مقوله قابل جمعبندی است:
- عامل اول، مشروطیت بهعنوان پیشتوانه نظری حرکت نفت است.
- عامل دوم، حرکت نهضت نفت در آغاز، واکنش در مقابل دوران بیست ساله رضاشاهی بوده است[۱۳].
نویسنده، چاپ کتاب «تنبيه الأمة» توسط آیتالله طالقانی در دوران نهضت نفت را دلیل روشن بر الگوگیری نهضت نفت از نهضت مشروطیت دانسته است[۱۴].
فصل ششم (ضرورت «نقد نسبتها» و تصحیح «صورتسازی» وجود تاریخی ما): این بخش، به اهمیت "نقد نسبتها" و بازسازی صحیح "وجود تاریخی" ایران میپردازد. نویسنده بر لزوم رهایی از استیلای فکری و فرهنگی غرب و بازتعریف هویت ملی بر اساس مبانی دینی و بومی تأکید نموده[۱۵] و به چند مورد اساسی اشاره نموده است:
- بحث در مورد اینکه غرب در سده اخیر، برای ایران و تمامی شرق، نوعی صورت غربی را تجویز کرده است و با ماده بومی، دینی و اسلامی میخواسته جامعه، تاریخ، سیاست، آرمانها و نسبتها را به ما بشناساند[۱۶].
- برای رهایی از استیلای فکری و فرهنگی غرب باید از منشأ و سرآغاز این منزل پرسش کنیم[۱۷].
- به این پرسشها توجه کنیم که چگونه ایران بستر تحولات جدید را دریافت و برای آن آماده شد؟ چگونه مجموعه باورهای جامعه ایران زیر سؤال رفت؟ و...[۱۸].
نویسنده، معتقد است پرسشهای عصر مشروطه، بیشتر «صورت مسئله» امروز ما را دقیق تصحیح و عمیق میکند تا آنکه بخواهد جوابی به پرسشهای متعدد ما بدهد و تا صورت مسئله بهدرستی تصحیح نشود، هرگونه جوابی خود مجهول مضاعف خواهد بود[۱۹].
فصل هفتم (اصلاحطلبی غربی و فلسفه تجدد ایرانی (آزادیخواهان مقدس و زمانه نامقدس)): این فصل، به مقایسه اصلاحطلبی غربی با فلسفه تجدد ایرانی میپردازد. این فصل، مشتمل بر دو قسمت میباشد:
در قسمت اول، فلسفه تجددخواهی در نجف عصر مشروطیت، از اصول غربی مشروطیت جدا و سپس به تبیین اختلاف و تمایز آن پرداخته شده است و در قسمت دوم، به نظریه آزادیخواهان مقدس و متدین مشروطیت و جدایی آنان در میدان اندیشه سیاسی، برنامهها و اهداف و آمال سیاسی از آزادیخواهان غیر دینی اشاره شده است و در این تطبیق، نیمنگاهی هم به زمان معاصر و روند فکری این بحث در مبانی نظری اندیشه سیاسی افکنده شده است[۲۰].
فصل هشتم («شهر خدا» (تصرف فقیهان شیعه در جوهر فلسفه سیاسی غرب)): این فصل، به تحلیل مفهوم «شهر خدا» در فلسفه سیاسی غرب و نحوه تصرف یا تفسیر آن توسط فقیهان شیعه در ایران میپردازد[۲۱]. نویسنده، معتقد است شهر خدا در اندیشه سیاسی غرب با دو واژه مدینه فاضله در نظر فلاسفه سیاسی یونان باستان و شهر علم و دانش در نظریههای بعد از رنسانس، از نظر ماهیت روابط و ذات این مدل تفاوت عمده دارد[۲۲]. در جمعبندی پایان این فصل، به بررسی این موضوع پرداخته شده است که نظریه مشروطه اگر بهعنوان یک فکر غربی با تمامی جوهر و هویت بخواهد پذیرفته شود، دارای اشکال جدی نسبت به شریعت است. در ادامه خاطرنشان شده که اگر قالبی دیگر، مثل آنچه امام خمینی عرضه کرد، ارائه شود، چند کارایی خواهد داشت. سپس به توضیح کاراییها پرداخته شده است [۲۳].
فصل نهم (ماهیت اصلاحطلبی در ساحت اندیشه (غرب مسیحی - غرب سکولار - تشیع و سایر مذاهب اسلامی)): این فصل، ماهیت اصلاحطلبی را در بستر اندیشههای مختلف غربی (مسیحی و سکولار) و اسلامی (شیعه و سایر مذاهب) بررسی میکند[۲۴]. در این فصل، ضمن بررسی دو محور شناخت فکری تاریخی در ایران[۲۵]، به بحث پیرامون اصلاحطلبی در جهان مسیحیت[۲۶]، در جهان سنیمذهب[۲۷]، در شیعه و مخصوصا در دیدگاه شهید مطهری پرداخته شده[۲۸] و در ادامه، از تقسیمبندی نهضتهای اصلاحطلبی در تاریخ سیاسی اسلام و ایران[۲۹]، حرکت اصلاحطلبی شعوبیه و انحراف در آن[۳۰] و رسوخ و بسط اندیشه اصلاحطلبی و آفات آن[۳۱]، سخن به میان آمده است.
فصل دهم (دو سطح تحلیل تاریخ تحولات ایران (اصول اندیشه تعالی در نقد اندیشه ترقی)): این فصل، دو سطح تحلیلی را برای درک تحولات تاریخی ایران ارائه میدهد و به نقد اندیشه ترقی پرداخته است[۳۲]؛ اما در پایان، چنین نتیجهگیری شده است که در تاریخ ایران، فقط دو خط فکری ارتجاع و ترقی وجود نداشته است، بلکه جریان و تفکر عمیقتری هم وجود داشته که ارتجاع نبوده، اما ترقی را هم با همه لوازمش نپذیرفته و امکان نقد و انتخاب برای خود قایل بوده است[۳۳].
پانویس
- ↑ ر.ک: پیشدرآمد، ص7-16
- ↑ ر.ک: متن کتاب، ص17
- ↑ ر.ک: همان، ص18
- ↑ ر.ک: همان، ص30
- ↑ ر.ک: همان، ص30-31
- ↑ ر.ک: همان، ص33
- ↑ ر.ک: همان، ص52
- ↑ ر.ک: همان، ص55-62
- ↑ ر.ک: همان، ص58-59
- ↑ ر.ک: همان، ص69
- ↑ ر.ک: همان، ص72
- ↑ ر.ک: همان، ص75
- ↑ ر.ک: همان، ص76
- ↑ ر.ک: همان، ص85
- ↑ ر.ک: همان، ص87
- ↑ ر.ک: همان، ص87-88
- ↑ ر.ک: همان، ص88
- ↑ ر.ک: همان، ص88
- ↑ ر.ک: همان، ص91
- ↑ ر.ک: همان، ص93
- ↑ ر.ک: همان، ص137
- ↑ ر.ک: همان، ص138- 139
- ↑ ر.ک: همان، ص145-146
- ↑ ر.ک: همان، ص147
- ↑ ر.ک: همان، ص149
- ↑ ر.ک: همان، ص153
- ↑ ر.ک: همان، ص155
- ↑ ر.ک: همان، ص156
- ↑ ر.ک: همان، ص159
- ↑ ر.ک: همان، ص161
- ↑ ر.ک: همان، ص164
- ↑ ر.ک: همان، ص169
- ↑ ر.ک: همان، ص191
منابع مقاله
پیشدرآمد و متن کتاب.