شرح دعای سحر به انضمام مجموعه مقالات

    از ویکی‌نور
    شرح دعای سحر به انضمام مجموعه مقالات
    شرح دعای سحر به انضمام مجموعه مقالات
    پدیدآورانطباطبایی، علی (نويسنده)
    ناشرمطبوعات دينی
    مکان نشرایران - قم
    سال نشر1393ش
    چاپ1
    شابک978-600-145-034-1
    موضوعدعای سحر - نقد و تفسیر
    زبانفارسی
    تعداد جلد1
    کد کنگره
    /ط23 س30422 270 BP
    نورلایبمطالعه و دانلود pdf

    شرح دعای سحر، به‌انضمام مجموعه مقالات، اثر سید علی طباطبایی (متولد 1345ش)، مجموعه‌ای از مقالات و شروح با رویکردی عرفانی و فلسفی است که به تبیین مفاهیم والای دعای سحر و مبانی حیات معقول و اخلاق اسلامی می‌پردازد.

    ساختار

    کتاب در یک جلد تدوین شده و شامل هشت مقاله مستقل است که مقاله اول آن (شرح دعای سحر) در بیست‌ویک فصل و سایر مقالات در چندین فصل و اصل، به تبیین موضوعات حکمی و عرفانی می‌پردازند.

    سبک نگارش

    1. تحلیلی و برهانی: نویسنده با بهره‌گیری از اصطلاحات حکمت متعالیه و فلسفه اشراق، به تبیین عقلی مفاهیم می‌پردازد[۱].
    2. تلفیقی (قرآن، برهان و عرفان): در سراسر کتاب، میان آیات قرآن و روایات معصومین(ع) با لطایف عرفانی و استدلال‌های عقلی پیوند برقرار شده است[۲].
    3. رویکرد انسان‌شناسانه: تمرکز ویژه‌ای بر جایگاه انسان در نظام آفرینش، حیات معقول و تکامل روح وجود دارد[۳].

    اهمیت شرح

    1. تبیین اسرار ولایی: این شرح، به بررسی پیوند عمیق میان دعا و مقام ولایت و خلافت الهی انسان می‌پردازد[۴].
    2. جامعیت موضوعی: علاوه بر شرح دعا، به مباحث کاربردی نظیر اصول اساسی زندگی از نظر قرآن و تعلیم و تربیت نیز توجه شده است[۵].
    3. استفاده از منابع اصیل: شارح برای تبیین مطالب، از آرای بزرگان حکمت و عرفان همچون شیخ اشراق و صدرالمتألهین و... بهره جسته است[۶].

    نوع شرح

    این اثر یک شرح مزجی و تحلیلی با گرایش عرفانی و فلسفی است. شارح تنها به ترجمه عبارات بسنده نمی‌کند، بلکه برای هر فراز از دعا، مبانی هستی‌شناختی آن را تبیین می‌نماید؛ به‌عنوان نمونه در شرح فراز «اللهم إني أسئلك من بهائك...»، به‌تفصیل درباره تفاوت مفاهیم «بهاء»، «ضیاء» و «نور» در اصطلاح اهل معرفت و پیوند آن با ذات اقدس الهی بحث می‌کند. از ویژگی‌های مهم این شرح، استخراج قواعد سلوکی از دل نیایش‌های امام معصوم(ع) است[۷]. دعا در این اثر، به‌عنوان «معراج عروج نفس ناطقه انسانی» و وسیله‌ای برای رسیدن به مقام عبودیت محض معرفی شده است[۸].

    محتوای مقالات

    مقاله اول، «شرح دعای سحر» است که در دو بخش کلی «مباحث مقدماتی و حکمی» و «شرح تفصیلی فرازهای دعا (در ۲۱ فصل)» تدوین شده است:

    بخش اول: مباحث مقدماتی و معرفت‌شناختی (مقدمه مقاله): در این بخش، شارح به تبیین مبانی نظری دعا و جایگاه انسان در نظام هستی می‌پردازد. مهم‌ترین عناوین این بخش عبارتند از:

    1. حقیقت دعا: دعا به‌عنوان «معراج عروج نفس ناطقه انسانی» به‌سوی اوج وحدت و ولوج به ملکوت معرفی شده است. نیایش، جدی‌ترین هیجان روحی انسان برای پاک کردن کثافات حیوانی و فروزان شدن نور الهی در نهان‌خانه دل است[۹].
    2. مقام عبودیت: رکن اصلی دعا، رسیدن به «مقام دل‌شکستگی» و تسلیم محض در برابر قدرت بی‌نهایت حق است که باعث انفجار روانی و نیل به بالاترین مقامات روحانی می‌شود[۱۰].
    3. انسان‌شناسی عرفانی: جایگاه انسان در هندسه آفرینش، مقام «خلیفةاللهی» است. هویت انسانی در سه عنصر عقیده، اخلاق و ایمان شکل می‌گیرد و کرامت او در گرو فعلیت بخشیدن به این خلافت الهی است[۱۱].
    4. عظمت دعای سحر: این دعا از اسرار ملکوت و علوم پنهانی است که معصوم(ع) در آن، در قالب دعا و نیایش به همه سالکان کوی خلافت و ولایت می‌آموزد که اگر انسان می‌خواهد خلیفه خدای سبحان بشود، باید اوصاف الهی را از ذات اقدس اله درخواست نماید[۱۲].

    بخش دوم: شرح تفصیلی فرازهای دعا (فصول ۲۱گانه)

    شارح در ۲۱ فصل، فرازهای «اللهم إني أسئلك...» را بر پایه مبانی عرفانی شرح داده است:

    فصل ۱ (بهاء): بهاء به معنای درخشندگی قائم به شخص است. در این فصل، تفاوت «بهاء»، «ضیاء» و «نور» تبیین شده و وجود مقدس پیامبر(ص) به‌عنوان «بهاء الله» معرفی می‌گردد[۱۳].

    فصل ۲ (جمال و جلال): تبیین اسماء جمالی (که انس‌آور است) و اسماء جلالی (که دهشت‌آور است): شارح تأکید می‌کند که جمال حق در جلال او نهفته و جلال او در جمالش مستور است[۱۴].

    فصل ۳ (عظمت): سراسر جهان صنع، مظهر تجلی عظمت خداست. قاهریت خدا همان تجلی عظمت اوست که محیط بر تمامی اشیاست[۱۵].

    فصل ۴ (نور): ظهور عالم هستی در پرتو اسم شریف «نور» است که به موجودات هویت وجودی می‌بخشد. انسان در تعالی و ارتقای وجودی نوری، حد و مرزی ندارد[۱۶].

    فصل ۵ (رحمت): تبیین دو گونه رحمت «رحمانیه» (عام و فراگیر) و «رحیمیه» (خاص مؤمنان). انسان سالک در سیر خلافت، متصف به اوصاف فعلی خدا می‌شود[۱۷].

    فصل ۶ (کلمات): سراسر جهان امکان، کلمات الهی هستند. انسان کامل، مظهر جامع و آینه تمام‌نمای همه کلمات و اسمای حسنای اوست[۱۸].

    فصل ۷ (کمال): کمال هر موجود به فعلیت رسیدن استعدادهای اوست و ذات اقدس الهی، کمالی است که هیچ نقصی در آن راه ندارد[۱۹].

    فصل ۸ (اسماء): اسم، عبارت است از ذات با صفتی معین. در این بخش به «اسم اعظم» و سریان حقیقت و هویت آن در تمام موجودات پرداخته شده است[۲۰].

    فصل ۹ (عزت): عزت الهی بستر ظهور تمام کمالات است. سیر و سلوک انسان اطوار گوناگونی دارد که تحت اسمای جمالی و جلالی تغییر می‌یابد[۲۱].

    فصل ۱۰ (مشیت): تمام مراتب وجود، پرتو جلوه مشیت الهی است. مقام مشیت مطلقه همان مقام رحمت واسعه است که بر همه ممکنات احاطه دارد[۲۲].

    فصل ۱۱ (قدرت): تبیین قدرت ازلی حق که تعطیل‌بردار نیست: خلیفه خدا باید مظهر اسم «القادر» باشد تا بتواند راه خلیفگی را بپیماید[۲۳].

    فصل ۱۲ (علم): سراسر جهان هستی واجد شعور و آگاهی است. در این فصل، تفاوت علم حضوری و حصولی و دشواری تحقق علم بدون معلوم خارجی بحث شده است[۲۴].

    فصل ۱۳ (قول): کلام هر متکلم، جلوه ذات اوست. قول خداوند سبحان همان کلام نوری است که برحسب مقام تجلی، متفاوت ظهور می‌کند[۲۵].

    فصل ۱۴ (مسائل): دعا به زبان استعداد، برترین نوع نیایش است. در این فصل، علل عدم استجابت دعا و نقش واسطه در مجرای فیض الهی بررسی شده است[۲۶].

    فصل ۱۵ (شرف): حقیقت وجود، شرف محض است. درخواست عالی‌ترین مراتب شرافت، نشان‌دهنده همت متعالی انسان است[۲۷].

    فصل ۱۶ (سلطان): تبیین وحدانیت و سلطنت مطلق خدا بر تمامی مراتب وجود و بازگشت همه موجودات به‌سوی او[۲۸].

    فصل ۱۷ (ملک): مالکیت حق به اضافه اشراقی است؛ یعنی نظام موجود تابع جمال جمیل مطلق است[۲۹].

    فصل ۱۸ (علوّ): علوّ معنوی به معنای تقدم در رتبه وجودی است. تفاوت میان اسمای «العلي» و «العظيم» در این فصل تبیین شده است[۳۰].

    فصل ۱۹ (منّ): نعمت الهی زمانی «منت» است که بزرگ، سنگین و بدون چشم‌داشت باشد. بعثت پیامبر(ص) و امامت اهل‌بیت(ع) از بزرگ‌ترین منت‌های الهی است[۳۱].

    فصل ۲۰ (آیات): آیت بودن اشیا برای خدا، ذاتی و تکوینی است. آفرینش آسمان و زمین بزرگ‌ترین نشانه‌ها برای صاحبان خرد (أولوالألباب) است[۳۲].

    فصل ۲۱ (شأن و جبروت): این فصل، قله رفیع و اوج عظمت دعای سحر است. تبیین فیض جدید الهی در هر لحظه («كل يوم هو في شأن») و احاطه سلسله عوالم وجود (احاطه جبروت بر ملکوت و احاطه ملکوت بر ناسوت) بخشی از محتوای این فصل را تشکیل می‌دهد[۳۳].

    مقاله با مناجاتی پرشور پایان می‌یابد که در آن دعا به‌عنوان وسیله‌ای برای رسیدن به عین فقر و وابستگی مطلق به غنای الهی معرفی می‌شود[۳۴].

    مقاله دوم با عنوان «حیات معقول در پرتو معرفت امام معصوم»، به بررسی نقش کلیدی شناخت امام در دستیابی به یک زندگی متعالی و آگاهانه می‌پردازد. نویسنده در مقدمه این مقاله، تأکید می‌کند که هدف اصلی بعثت پیامبران و امامت اهل‌بیت(ع)، به کمال رساندن زندگی انسان است و این حیات طیبه تنها در سایه معرفت این ذوات قدسی حاصل می‌شود[۳۵].

    مهم‌ترین محورهای مطرح‌شده در این مقاله عبارتند از:

    1. مفهوم مرگ و زندگی در فرهنگ دینی: در این دیدگاه، مرگ به معنای نابودی نیست، بلکه عصاره زندگی است که چشیده می‌شود و انسانی که امام زمان خود را نشناسد، حیات و مرگ او «جاهلی» تلقی می‌گردد[۳۶]. معرفت امام باعث می‌شود که حیات انسان از حالت غریزی و حیوانی به حیات معقول تبدیل شود و مرگ نیز برای او نه مایه پوسیدن، بلکه مسیری برای تحول و هجرت به‌سوی ابدیت باشد[۳۷].
    2. تعریف و ویژگی‌های حیات معقول: حیات معقول، زندگی آگاهانه‌ای است که در آن آرمان‌های پاک با حرکت تکاملی آبیاری می‌شوند و شخصیت انسان تحت مدیریت درونی و با آگاهی از قوانین الهی شکوفا می‌گردد[۳۸]. این نوع زندگی، پویا و هدف‌دار است و تمام استعدادهای مادی و معنوی فرد را برای رسیدن به فعلیت و کمال مطلق به‌کار می‌گیرد[۳۹].
    3. موضوعات اساسی حیات بشری: نویسنده بیان می‌کند که حیات آدمی سه موضوع اصلی را در بر می‌گیرد: وسیله زندگی (مانند خوراک و مسکن)، شئون زندگی (احساسات، ادراک و تحرکات غریزی) و هدف زندگی که رسیدن به سعادت حقیقی است[۴۰].
    4. تحول و تبدل در مراحل حیات معقول: رسیدن به این مرتبه از زندگی، مستلزم دگرگونی‌های درونی است؛ از جمله تبدیل احساسات خام به احساسات متعالی، جایگزینی شک و تفرقه با توحید و تمرکز فکری و مبدل شدن عشق‌های صوری به عشق الهی و محبت با معرفت. در این مسیر، فرد از تقلید کورکورانه رها شده و بر پایه یقین و علم استوار می‌گردد[۴۱].
    5. جاودانگی و خلافت الهی انسان: بر اساس این مقاله، انسان موجودی ابدی است که در نظام آفرینش، شعله‌ای از اسرار الهی را در خود دارد و در مسیر تکاملی خود باید به مقام خلافت الهی نائل شود. دین الهی ابزاری است که فرد و جامعه را به این حیات معقول و سعادت که همان بهشت است، می‌رساند[۴۲].
    6. نقش امام زمان(عج) در حیات قلوب: معرفت امام زمان(عج) مایه حیات قلب‌ها و منبع هدایت محض است. برای شناخت امام، راه‌های فراوانی وجود دارد، اما برترین راه، منهج صدیقان و ولایت‌مداران است که از طریق معرفت شهودی و حضور قلبی به حقیقت مقام امام پی می‌برند[۴۳].

    در واقع، امام معصوم در این مقاله به‌مثابه خورشیدی ترسیم شده است که با تابش نور معرفت خود بر جان انسان، بذر استعدادهای الهی او را بارور کرده و او را از ظلمت حیات جاهلی به‌سوی روشنایی جاویدان هدایت می‌کند.

    مقاله سوم با عنوان «جلوه‌های قدسی»، در نه فصل، به شرح و تبیین معارف بلند زیارت جامعه کبیره می‌پردازد: فصل اول: کلام معصوم، تجلی نور الهی (كلامُکُم نور): نویسنده در این فصل تأکید می‌کند که نور بالذات ظاهر و مظهر غیر است؛ بر این اساس:

    1. نورانیت کلام: کلام اهل‌بیت(ع) چون از ذواتی صادر شده که خود «نور عظیم» و نور سیستم آفرینش هستند، هدایت‌گر محض است[۴۴].
    2. انشراح صدر: درک این کلام، باعث گشایش قلب و رهایی از تاریکی‌های عالم طبیعت می‌شود[۴۵].
    3. حقیقت شفاعت: شفاعت در اینجا به معنای انعکاس نورانیت امام (به‌مثابه آینه جمال حق) در دل‌های سالکان و نیازمندان است[۴۶].

    فصل دوم: فرمان معصوم، مسیر رشد (و أمرُكُم رُشد): در این فصل بیان می‌شود که:

    1. تبلور اراده الهی: فرمان امامان معصوم، تجلی اراده فعلی خداوند است و تنها راه رسیدن به کمال و فعلیت انسانی محسوب می‌شود[۴۷].
    2. احیای حیات معنوی و هماهنگی با آفرینش: اجابت دستورات آن‌ها باعث بیداری و زنده شدن قلب انسان و جامعه می‌گردد و اوامر آن‌ها کاملاً با ساختار وجودی انسان هماهنگ است و عمل به آن‌ها، شخصیت آدمی را شکوفا می‌کند[۴۸].

    فصل سوم: تقوا؛ سفارش جاویدان (و وصيتُكُم التقوی): تقوا در این بخش به‌عنوان برترین توشه معرفی شده است:

    1. معنای تقوا: تقوا همان «وقایه» یا نگهداری نفس در برابر نواهی الهی و پیروی از رضای اوست[۴۹].
    2. مرتبه عالی تقوا: خضوع قلب در برابر حق که منجر به تجلی اسمای الهی در باطن انسان می‌شود[۵۰].

    فصل چهارم: هماهنگی فعل معصوم با خیر محض (و فِعلُكُم الخير): نویسنده، استدلال می‌کند که فعل هر فاعل با خصوصیات ذاتی او هماهنگ است:

    1. عصمت وجودی: ازآنجاکه معصومین دارای طهارت ذاتی هستند، تمام شئون و افعال آن‌ها خیر برتر و برکت فوار است[۵۱].
    2. واسطه فیض: این ذوات مقدس به‌عنوان انسان کامل، واسطه جاری شدن فیض الهی به تمام کائنات هستند[۵۲].

    فصل پنجم: احسان؛ سجیّه معصومین (و عادتُكُم الإحسان): این فصل بیان می‌دارد که احسان در سیره معصوم یک عمل گذرا نیست، بلکه عادت و ملکه آن‌هاست که حتی در برابر بدی‌ها نیز نیکی می‌کنند. این ویژگی، ناشی از کمال بندگی و پرستش حق است[۵۳].

    فصل ششم: کرامت و بزرگواری (و سجيتُكُم الكرم): در این فصل بیان می‌شود که:

    1. نزاهت روح: کَرَم به‌عنوان یک ملکه ثابت در شخصیت معرفی شده که باعث دوری روح از هرگونه پستی و فرومایگی می‌شود[۵۴].
    2. مظهر خدای کریم: انسان باکرامت، آینه‌دار صفت کرم الهی است و در برابر پستی‌ها نفوذناپذیر می‌ماند[۵۵].

    فصل هفتم: مقام حقانیت (و شأنُكُم الحق و الصدق و الرفق): در این فصل اشاره می‌شود به:

    1. پایه وجودی: تمام مراتب وجودی، گفتاری و رفتاری امام بر پایه حق استوار است[۵۶].
    2. نظم وجودی: در نظام وجودی معصوم هیچ ناهماهنگی راه ندارد و تمام شئون آن‌ها با حقیقت عالم منطبق است[۵۷].

    فصل هشتم: مقام عصمت و حکمت (و قولُكُم حكم و حتم): کلام معصوم «حکم و حتم» است؛ یعنی بر پایه استوارترین مبانی عقلی و قلبی بنا شده و برای انسان‌های صالح، قانون قطعی زندگی است[۵۸].

    فصل نهم: علم، حلم و دوراندیشی (و رأيُكُم علم و حلم و حزم): محورهای اساسی در این فصل عبارتند از:

    1. خزانه اسرار: قلب عرشی معصوم، معدن تمام علوم و اسرار الهی است[۵۹].
    2. حزم (دوراندیشی): عقل دوراندیش معصوم و پیروان واقعی او، مانع سقوط در دام‌های حیوانی و پستی‌های دنیا می‌شود. نویسنده، تأکید می‌کند که اطمینان پیش از آزمایش، خلاف حزم و دوراندیشی است[۶۰].

    اصول اساسی زندگی از نظر قرآن کریم[۶۱]، شرح نامه ابن سینا به ابی‌سعید ابی‌الخیر[۶۲]، تعلیم و تربیت[۶۳] و اصالت فرد انسان در فلسفه اسلامی[۶۴]، عناوین سایر مقالات کتاب می‌باشد.

    پانویس

    1. ر.ک: متن کتاب، ص149-150
    2. ر.ک: همان، ص30، 51، 98
    3. ر.ک: همان، ص29، 124
    4. ر.ک: همان، ص31-32
    5. ر.ک: فهرست، ص16-19
    6. ر.ک: متن کتاب، ص49
    7. ر.ک: همان، ص35-36
    8. ر.ک: همان، ص24-26
    9. ر.ک: همان، ص24-25
    10. ر.ک: همان، ص26
    11. ر.ک: همان، ص30-31
    12. ر.ک: همان، ص32-34
    13. ر.ک: همان، ص35-37
    14. ر.ک: همان، ص40-44
    15. ر.ک: همان، ص46-47
    16. ر.ک: همان، ص49-53
    17. ر.ک: همان، ص55-56
    18. ر.ک: همان، ص57-58
    19. ر.ک: همان، ص60-61
    20. ر.ک: همان، ص62-67
    21. ر.ک: همان، ص69-71
    22. ر.ک: همان، ص72-74
    23. ر.ک: همان، ص77-78
    24. ر.ک: همان، ص80-81
    25. ر.ک: همان، ص85-86
    26. ر.ک: همان، ص89-92
    27. ر.ک: همان، ص93-94
    28. ر.ک: همان، ص95
    29. ر.ک: همان، ص97-98
    30. ر.ک: همان، ص100-101
    31. ر.ک: همان، ص103-104
    32. ر.ک: همان، ص107
    33. ر.ک: همان، ص109-112
    34. ر.ک: همان، ص116-118
    35. ر.ک: همان، ص121
    36. ر.ک: همان، ص122
    37. ر.ک: همان، ص123
    38. ر.ک: همان، ص124
    39. ر.ک: همان، ص124-125
    40. ر.ک: همان، ص125
    41. ر.ک: همان، ص126-127
    42. ر.ک: همان، ص129-132
    43. ر.ک: همان، ص133-134
    44. ر.ک: همان، ص141
    45. ر.ک: همان، ص141-142
    46. ر.ک: همان، ص143
    47. ر.ک: همان، ص145
    48. ر.ک: همان، ص146
    49. ر.ک: همان، ص147
    50. ر.ک: همان، ص147-148
    51. ر.ک: همان، ص149-150
    52. ر.ک: همان، ص150
    53. ر.ک: همان، ص151
    54. ر.ک: همان، ص152
    55. ر.ک: همان، ص152-153
    56. ر.ک: همان، ص154
    57. ر.ک: همان، ص155
    58. ر.ک: همان، ص156
    59. ر.ک: همان، ص157
    60. ر.ک: همان، ص157-158
    61. ر.ک: همان، ص159
    62. ر.ک: همان، ص191
    63. ر.ک: همان، ص215
    64. ر.ک: همان، ص231

    منابع مقاله

    متن کتاب.


    وابسته‌ها