اسلام خالص
اسلام خالص، اثر سید محمدعلی مبارکهای (1277-1325ش)، جستاری است در باب پارهای از جدالهای مذهبی، بحث از تغییر لباس و موقعیت دشوار روحانیت در دوره رضا شاه پهلوی.
| اسلام خالص | |
|---|---|
| پدیدآوران | مبارکهای اصفهانی، محمدعلی (نويسنده) جعفریان، رسول (مصحح) |
| عنوانهای دیگر | جستاری در باب پاره ای از جدالهای مذهبی، بحث از تغییر لباس، و موقعیت دسوار روحانیت در دوره رضا شاه پهلوی |
| ناشر | نشر مورخ |
| مکان نشر | ایران - قم |
| سال نشر | 1394ش |
| چاپ | 1 |
| شابک | 978-600-91030-7-2 |
| زبان | فارسی |
| تعداد جلد | 1 |
| کد کنگره | /م16 ص75 2073 DSR |
| نورلایب | مطالعه و دانلود pdf |
مؤلف با تکیه بر این مباحث، کوشش نموده تا ضمن اصلاح دیدگاههای عمومی، از جایگاه روحانیت دفاع کرده و اصلاحات مد نظر خود را بیان کند.
اهمیت کتاب
اهمیت کتاب، بهخاطر تأکیدی است که روی لباس روحانیت دارد و زمانی این بحث مطرح شده است که حکومت پهلوی مانع از پوشیدن لباس برای عموم روحانیون شده و از آنها خواسته شده است تا در حد یک مجتهد یا محدث، با ارائه مدارک که مهمترین آنها تأیید دو تن از علمای وقت است، مجوز پوشش لباس را بگیرند[۱].
ساختار
کتاب، شامل مقدمه مصحح، دو مقدمه از مؤلف و ده فصل اصلی است.
گزارش محتوا
مقدمه مصحح، ضمن اشاره به زندگی و آثار سید محمدعلی مبارکهای و جایگاه او در اصفهان و مروری بر دیدگاههای وی، به معرفی کتاب حاضر میپردازد و خاطرنشان میکند که نگاه مبارکهای در این رساله، نگاهی اصلاحی و انتقادی از گذشته و تأکید بر پذیرش واقعیاتی است که در جامعه و جهان وجود دارد[۲].
مؤلف در مقدمه اول، با نثری ادبی و تمثیلی، دوران عمر غالب انسانهای معمولی را - البته خودش را سمبل چنین انسانی قرار میدهد - از طفولیت تا دوران مرگ، ترسیم میکند و از مسئله اختلاف در ایران بر سر لباس و انگیزه خود در نگارش رساله حاضر و شیوه و ساختار و محتوای آن بهصورت مختصر، سخن میگوید[۳].
مقدمه دوم مؤلف، پیرامون این نکته محوری است که آیا اسلامیت شخص، به چه چیز ثابت میگردد و عدم آن، چه خواهد بود که موجب کفر است؟ وی برای پاسخ به این پرسش، از «راه اثبات ایمان»، «ادله کفایت شهادتین در اثبات ایمان»، «حکم منافق»، «تفاوت روش پیامبر(ص) با روش رایج در تکفیر» و «روش امام علی(ع) با خلفا بر اساس اصل وحدت»، سخن میگوید[۴].
فصل اول و دوم، به بیان معنی کفر و موجبات تحقق آن اختصاص دارد. مؤلف تشریح میکند که کلمه کفر در قرآن و اخبار به پنج معنی: کفر جحود که خود بر دو قسم است (انکار ربوبیت و انکار بر معرفت)، کفر نعمت، ترک چیزهایی که خدا امر به انجام آنها نموده و کفر برائت، بهکار رفته است. سپس میگوید: کفر به هیچکدام از این معانی بر اموری مثل تغییر لباس و یا انکار عمامه یا معتقد نبودن به معجزات و کرامات امامزاده و عدم اعتقاد به سی سال اصول خواندن و انکار ثواب زیارات با بودن انحای فقرا و گرسنگان در بلد شخص زائر و اموری از این قبیل، صدق نمیکند[۵].
فصل سوم، تصریح میکند که نه اسلام و نه کفر را، لباس مدخلیت ندارد. ایمان و کفر اموری قلبی هستند و لباس فقط یک امر ظاهری است که هیچ ارتباط شرعی به اعتقادات ندارد[۶]. در این فصل همچنین مبحثی با عنوان «زمرمه تکفیر آخوند کاشی بهخاطر پا کردن ارسی» ذکر شده است که نمونهای از جدالهای مربوط به لباس و تکفیر را نشان میدهد[۷].
فصل چهارم، به این موضوع میپردازد که لباس از عادات ملی است و لازمه هر زمانی، لباسی و بهاقتضای طبیعت در اوقات و ازمنه و قرون و دهور اختلاف پیدا میکند[۸] مؤلف سیر پیشرفت و تعالی بشر را بررسی میکند[۹] و تأکید مینماید که انسان در مسیر تکامل، همواره لباس جدیدی را برگزیده است و سنتهای پوششی گذشته منسوخ شدهاند. او نتیجه میگیرد که نمیتوان برای نسل جدید، شیوه پوشش نسل قدیم را تحمیل کرد[۱۰].
فصل پنجم، این ادعا را رد میکند که انبیا، اوصیا و مؤسسین دیانات، برای مذهب خود لباس مخصوصی ابداع کرده باشند. مؤلف با استناد به سیره انبیا و ائمه(ع) نشان میدهد که پوشش ایشان بر اساس اقتضای زمان و عادات ملی رایج در آن دوره بوده و هیچیک از لباسها اختصاصی به مذهب یا طبقه خاصی نداشته است[۱۱].
فصل ششم، مدعی است که لباس خاص روحانیت نه در اسلام لازم است و نه توسط شرع جعل شده است. مؤلف در یک گزارش تاریخی نشان میدهد که تمایز لباس روحانیون از مردم عادی، پس از صدر اسلام و بهویژه از دوران صفویه آغاز شد و این امتیاز لباس از عادات مستحدثه و متأخر است. همچنین، به رسم پوشش لباس روحانی در مصر اشاره شده است[۱۲].
فصل هفتم، با تأکید بر اینکه علم از امور باطنی است، استدلال میکند که لباس ظاهری نمیتواند بیانگر میزان علم و آگاهی فرد باشد. مؤلف علمای دین را به دو دسته تقسیم میکند: طبقه اول، علمای سوء و طبقه دوم، علمای عاملین. وی سپس به بیان مضامین اخباری که در مورد این دو دسته و نشانهها و اهداف هرکدام وارد شده، میپردازد[۱۳].
فصل هشتم، تصریح میکند واعظی که طبیب روحانی است و قصد اصلاح اخلاق جامعه را دارد، نیازی به لباس مخصوص ندارد و باید تماماً بر علم و عمل تکیه کند[۱۴]. در این فصل، شرایط دوازدهگانه یک واعظ خوب ذکر شده است[۱۵].
فصل نهم، به مستحبات مربوط به پوشاک و آرایش میپردازد و بیان میکند که لباس نیکو و پاکیزه، مورد توصیه اسلام است و تجملات ظاهری، به شرط آنکه منافی دین نباشد، جایز است[۱۶]. در این فصل همچنین به استحباب استعمال عطر[۱۷] و اعتراض به کثیف بودن آب در مساجد[۱۸] و نزاع بر سر وجود خزینه در حمامها اشاره شده است[۱۹].
نویسنده در فصل دهم، زیر عنوان «لباس تقوا بهترین لباسهاست»، توضیح میدهد که آنچه در مورد بیان امور ظاهریه بشریه گفته شد، بهعنوان بیان حقایق احکام اسلامیه بود، نه بهعنوان اینکه این مراتب، کاشف از مرحله حقیقت انسانیت باشد؛ چون ممکن است انسان در ظاهر به جمال احکام ظاهریه اسلام آراسته باشد، ولی در باطن گرگی باشد در پوست آدمیت[۲۰].
پانویس
- ↑ ر.ک: مقدمه مصحح، ص14
- ↑ ر.ک: همان، ص9-13
- ↑ ر.ک: مقدمه اول، ص53-59
- ↑ ر.ک: مقدمه دوم، ص59-70
- ↑ ر.ک: متن کتاب، ص71-78
- ↑ ر.ک: همان، ص79-81
- ↑ ر.ک: همان، ص82
- ↑ ر.ک: همان، ص87
- ↑ ر.ک: همان، ص89
- ↑ ر.ک: همان، ص91
- ↑ ر.ک: همان، ص115-125
- ↑ ر.ک: همان، ص127-137
- ↑ ر.ک: همان، ص140-143
- ↑ ر.ک: همان، ص145
- ↑ ر.ک: همان، ص146
- ↑ ر.ک: همان، ص155
- ↑ ر.ک: همان، ص159
- ↑ ر.ک: همان، ص161
- ↑ ر.ک: همان، ص162
- ↑ ر.ک: همان، ص165-168
منابع مقاله
مقدمه و متن کتاب.