تحفة أهل العرفان

    از ویکی‌نور
    ‏تحفة أهل العرفان
    تحفة أهل العرفان
    پدیدآورانروزبهان ثانی، شرف الدین ابراهیم (نويسنده) نوربخش، جواد (مصحح)
    ناشريلدا قلم
    مکان نشرايران - تهران
    سال نشرمجلد1: 1382ش ,
    شابک964-5745-15-2
    موضوعتصوف - متون قدیمی تا قرن 14

    روزبهان بقلي، روزبهان بن ابي نصر، ؟??? - 606ق. - سرگذشت نامه

    عرفان - متون قدیمی تا قرن 14
    زبانفارسی
    تعداد جلد1
    کد کنگره
    ‏‎‏BP‎‏ ‎‏279‎‏ ‎‏/‎‏ر‎‏9‎‏ش‎‏4 ‏
    نورلایبمطالعه و دانلود pdf

    تحفة أهل العرفان، اثر شرف‎الدین ابراهیم بن صدرالدین روزبهان ثانی (قرن هشتم) قدیمی‎ترین کتاب در شرح زندگی روزبهان (متوفی 601ق) به شمار می‎رود که توسط نوه‌اش نگاشته شده است. این اثر یک‎جلدی به زبان فارسی در سال 695ق یعنی 94 سال پس از وفات روزبهان نوشته است. نویسنده در این اثر به بیان کرامات، احوال، اوصاف و زندگی روزبهان بقلی پرداخته و شرح برخی آیات، روایات و شطحیات سایر عرفا را نیز ذکر کرده است. برخی اشعار روزبهان نیز در این اثر آمده است.

    این اثر به تحقیق دکتر جواد نوربخش رسیده است.

    ساختار

    کتاب دارای پیشگفتار محقق، مقدمه نویسنده، محتوای مطالب در هفت باب و خاتمه است.

    گزارش محتوا

    در بخشی از مقدمه کتاب می‎خوانیم: «اگرچه قبیله آدم که چشم و چراغ اهل عالمند، بدین خلع و کرامت معزز و مشرف‎اند، اما حکمت حکیم و تقدیر و ارادت قدیم اقتضا چنان فرمود که طایفه‌اى را در روشنایى و آشنایى بداشت و جمعى را در ظلمت ضلالت و بیگانگى جهالت: خلق الخلق فى ظلمه، باز گذاشت.»[۱]

    این کتاب، در هفت باب، مطالبی را ذکر کرده که زندگی‌نامه روزبهان را نیز در بر دارد. در بخش اول کتاب درباره زمان و مکان تولد شیخ روزبهان صحبت شده است. در این بخش ذکر می‎شود که وی در پسا (فسای امروزی) از توابع شیراز در قبیله دیالمه به دنیا آمد؛ ولادتش در 522 هجری واقع شده، هشتادوچهار سال عمر کرده و در محرم 606 از دنیا رفته است. درباره مبدأ حالش می‌نویسد: اتفاق ولادت من در میان قومى بود که در غایت ضلالت و جهالت بودند و شغل ایشان همه تباهى و مناهى بود. چون به سن تمیز رسیدم داعیه طلب در وجودم پیدا شد با خود مى‎گفتم که: خداوند و پروردگار من کجا است؟ و در آن طفلى از کودکان و هم‎نشینان مى‎پرسیدم در مکتب که شما خداوند خود مى‎شناسید؟ ایشان گفتند: مى‎گویند از جارحه و جهات منزه است. از این سخن مرا وجدى حاصل مى‎گشت.

    چون به سن بلوغ رسیدم، حب طاعت و خلوت بر من غالب شد. مدتى مدید بدین‎طریق مى‎گذرانیدم. قرآن را یاد گرفتم و به تحصیل علوم مشغول شدم.

    چون به سن بیست‎وپنج سال رسیدم، وحشتى عظیم از خلق، مرا ظاهر شد. گاه‎گاهی نسایم قدس بر جانم مى‎وزید، نمى‎دانستم که چیست. گاه‎گاهی هاتفى از غیب آواز دادى. تا شبى در صحرایى بودم، آوازى شنیدم به‎غایت خوش، چنانچه از آن آواز شورى عظیم و جدى بر من غالب شد. از پى این مى‎رفتم تا به سر تلى رسیدم، شخصى را دیدم نیکوروى بر هیئت صوفیان، سخنى چند در باب توحید تقریر فرمود، ندانستم که بود تا ناگاه از چشمم غایب شد، سکر بر من غالب شد. روز دیگر هرچه داشتم برانداختم. بدین‎طریق مدتى مى‎بودم تا روزى به خدمت سید الابدال خضر-علیه‌السلام-رسیدم، سیبى به من داد، بعضى از آن تناول فرموده، گفت: این بستان، بستدم و تناول کردم، بسى نور و کشف از آن یافتم.[۲]

    در باب دوم کتاب درباره اکابر و مشایخ معاصر وی صحبت شده است. باب سوم کتاب در ذکر حکایات و کراماتی است که از وی ظاهر شد. نویسنده در باب چهارم از فواید و تفسیر و حدیث و شطحیات و سایر فواید وی صحبت می‌نماید. باب پنجم در فواید دیگر و اشعاری از وی است و باب ششم در ذکر اولاد و بخشی از فضایل روزبهان ثانی. در آخرین باب، یعنی باب هفتم کتاب درباره وفات شیخ و کراماتی که بعد از وفات از وی ظاهر شده صحبت به میان می‎آید.

    در بخشی از مطالب کتاب که به ذکر کرامات شیخ روزبهان پرداخته، می‎خوانیم: «آورده‌اند که در همسایه رباط شیخ، عصاری می‎بود که او را جایی می‎گفتند و منکر شیخ بود؛ و شیخ این معنى از او مى‎دانست و به حسن اخلاق بسر مى‎برد. روزى از روزهاى زمستان شیخ با مریدان بر بام رباط نشسته بود. ناگاه خادم را برخواند، فرمود: برو جایى را بگوى روزبهان مى‎گوید: قدرى خره [ثفل روغن کنجد] و خرما بفرست تا درویشان ما بخورند و آن روز که تو را آویزند از بهر تو شفاعت کنند. خادم شیخ بیامد و آن پیغام همچنان بگزارد که شیخ فرموده بود. جاوید از سر خشم گفت: خره و خرما خواستن نیک اما آویختن بارى چرا؟ گفت: شیخ چنین فرمود، باآن‎همه که شنید قدرى خرما و خره بفرستاد. آن را به خدمت شیخ آوردند و اصحاب بکار بردند و بعد از شش ماه از او حرکتى صادر شد، پادشاه شهر حکم کرد تا او را بیاویزند، غلبه در محلت افتاد و گماشتگان و سرهنگان در آویختند و او را مى‎بردند، اهل محلت خبر به خدمت شیخ آوردند، شیخ فرمود: خرما و خره خورده‌اید، وعده وفا باید کرد، رقعه‌اى به خدمت پادشاه نوشت و شفاعت فرمود که او را به من بخش. پادشاه وى را به شیخ بخشید و او را باز خدمت شیخ فرستاد. به خدمت شیخ آمد و از جمله مخلصان شیخ گشت؛ و الله‌اعلم.» [۳]

    وضعیت کتاب

    فهرست مطالب پس از پیشگفتار در ابتدای کتاب و فهرست اسامی مردان و زنان در انتهای آن ذکر شده است.

    این کتاب، پیش‎تر به کوشش محمدتقی دانش‎پژوه، تصحیح و توسط انجمن آثار ملی به شماره 60 به چاپ رسیده است. محقق کتاب، دکتر محمدجواد نوربخش درباره تصحیح مجدد این کتاب می‌نویسد: «در زمستان سرد سال گذشته اخوی طریقت آقای عباس رشیدی آشتیانی نسخه‌ای خطی از این کتاب را به فقیر اهداء فرمود و مرا گرم نمود، پس از مقایسه این نسخه به نسخه چاپی مذکور، تفاوت‎های فاحشی به نظر رسید و این بنده را ملزم کرد تا به تصحیح و چاپ نسخه جدید اقدام کنم».[۴]

    در صفحه اول کتاب این عبارت به چشم مى‎خورد: «نوبت العبد المذنب خادم الفقراء و المساکین...فى تاریخ عدة ربیع‎الاول سنه تسع و ثلاثى و سبع‎مائة». از اینجا معلوم مى‎شود کتاب مذکور به سال 739 هجرى در اختیار شخصى قرار گرفته که این عبارت را نگاشته است، از طرفى تاریخ تألیف کتاب مذکور همان‎طور که مؤلف ضمن کتاب یادآورى کرده نودوچهار سال پس از وفات شیخ روزبهان (601ق) بوده که مطابق با سال 695 هجرى قمرى مى‎شود.

    با توجه به تاریخ تألیف کتاب، مى‎توان به‌احتمال‎زیاد حدس زد که کتاب مزبور به خط مؤلف بوده باشد؛ بنابراین چنین به نظر مى‎رسد نسخه موجوده قدیمى‎ترین نسخه‌اى است که فعلاً از کتاب «تحفة أهل العرفان» تاکنون به‎دست‎آمده است.[۵]

    رونوشت صفحات اول و دوم و آخر نسخه خطی کتاب، در صفحه‎های هشت تا یازده پیشگفتار اثر، به‎عنوان نمونه ذکر شده است.

    پانویس

    منبع مقاله

    مقدمه و متن کتاب.

    وابسته‌ها