واجب بالغیر 1

از ویکی‌نور
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
واجب بالغیر
اصطلاحی در فلسفه اسلامی
شناسه اصطلاح
نام‌های دیگرواجب الوجود لغیره، واجب به غیر
معادل عربیالواجب بالغیر
معادل لاتینNecessary by the other
دانشفلسفه، هستی‌شناسی
فلسفهفلسفه اسلامی
پیشینه و ریشه‌شناسی
فیلسوفان کلیدیابن سینا، سهروردی، ملاصدرا
مدافعانخواجه نصیر طوسی، علامه طباطبایی
نخستین بار توسطابن سینا
نخستین متن کهنالشفاء (الهیات)
ریشه‌شناسیاز «وجوب» به معنای ضرورت، «بالغیر» یعنی به سبب امر خارج از ذات
محتوا و تعریف
متون مهمالشفاء، التعلیقات، الحکمة المتعالیة، نهایة الحکمة
مفاهیم مرتبطواجب بالذات، ممکن بالذات، معلول، علیت، امکان ذاتی
متضادهاواجب بالذات
پیش‌نیازهاتقسیم وجود به واجب و ممکن، امکان ذاتی، علیت
مقایسه و تطبیق
متناظر غربیContingent being, Necessary by another

واجب بالغیر

واجب بالغیر اصطلاحی بنیادین در فلسفه اسلامی، به‌ویژه در هستی‌شناسی و علت‌شناسی، است که بر موجودی دلالت دارد که وجود برای آن نه از ناحیهٔ ذات، بلکه به سبب امری خارج از ذات (علت فاعلی) ضروری می‌گردد. این اصطلاح در مقابل «واجب بالذات» قرار دارد و عمدتاً بر موجودات ممکن (معلولات) حمل می‌شود که در ذات خود ممکن‌الوجودند، اما در ظرف تحقق خارجی، وجودشان به دلیل استناد به علت تامه، واجب می‌شود.[۱]

مهم‌ترین ویژگی‌های واجب بالغیر: امکان ذاتی (إمکان بالذات)، وجوب وجود به سبب علت، نیازمندی به غیر، ترکب حقیقت (غیر بسیط بودن)، جواز خروج وجوب از ماهیت، و امکان انقسام به قدیم (غیر مسبوق به عدم) و حادث (مسبوق به عدم).

معناشناسی و تحلیل مفهومی

معنای اصطلاحی

«واجب بالغیر» موجودی است که اگر ذات آن به تنهایی و با قطع نظر از هر امر خارجی لحاظ شود، نه وجود و نه عدم برای آن ضروری نیست (امکان ذاتی)؛ اما هنگامی که علت تامه‌اش موجود باشد، وجود برای آن ضروری می‌گردد. به عبارت دیگر، وجوب در اینجا از ناحیهٔ غیر (علت) به ذات عارض می‌شود. ابن سینا در التعلیقات می‌گوید: «هو فى ذاته ممكن الوجود و بغيره واجب الوجود».[۲]

همچنین در شرح حکمة الإشراق (شهرزوری) آمده: «الممكن یجب بما یوجب وجوده و یمتنع بشرط لا یکون موجب وجوده».[۳]

وجه تسمیه

آن را «واجب بالغیر» گویند؛ زیرا وجوب وجود، از ناحیهٔ غیر (علت) به آن می‌رسد و ذات به تنهایی اقتضای وجود ندارد. مقابل آن «واجب بالذات» است که وجوبش از ذات خود اوست. ملاصدرا در شرح شفا تصریح می‌کند: «کلّ ما وجوب وجوده بغيره فهو لا يكون واجب الوجود بذاته».[۴]

تحول معنایی

  • مشاء (ابن سینا، فارابی): واجب بالغیر در مقابل واجب بالذات و در ادامهٔ تقسیم وجود به واجب، ممکن و ممتنع قرار می‌گیرد. تأکید بر این است که واجب بالغیر «ممکن بالذات» است و امکان ذاتی هرگز از آن جدا نمی‌شود.
  • اشراق (سهروردی، شهرزوری): با توجه به نظام نوری، واجب بالغیر نوری است که وجودش را از غیر (نورالانوار) دریافت می‌کند و در ذات خود ممکن و فقیر است. سهروردی در مجموعه مصنفات گوید: «و كلّ ما يتعلّق وجوب وجوده بشىء ليس هو ذاته فهو ممكن فى نفسه».[۵]
  • حکمت متعالیه (ملاصدرا): واجب بالغیر را وجود ناقص و محتاج به کمال می‌داند که در ضمن قاعدهٔ «بسیط الحقیقة کل الاشیاء» و تشکیک وجود تحلیل می‌شود؛ همچنین بر «ممکن بودن ذاتی» و «ترکب حقیقت» آن تأکید دارد.
  • فلسفهٔ متأخر (علامه طباطبایی): در نهایة الحکمة تعریف واجب بالغیر را بر پایهٔ «امکان ذاتی» و «وجوب به سبب علت» بازگو می‌کند و آن را به دو قسم قدیم و حادث تقسیم می‌نماید.

جایگاه در نظام فلسفی

اصطلاح «واجب بالغیر» در شاخه‌های زیر نقش دارد:

  • هستی‌شناسی (انتولوژی): به عنوان یکی از اقسام موجود (در تقسیم وجود به واجب، ممکن و ممتنع) و نیز در مقابل واجب بالذات.
  • علت‌شناسی (سبب‌شناسی): نشان‌دهندهٔ نیازمندی معلول به علت و چگونگی وجوب وجود معلول. در الشفاء آمده: «فيكون المعلول باعتبار ذاته ممكنا».[۶]
  • الهیات بالمعنی الاخص: اثبات می‌شود که همهٔ ممکنات (اعم از مجرد و مادی) واجب بالغیرند و تنها خداوند واجب بالذات است.
  • معرفت‌شناسی: علم واجب بالذات به غیر خود، از طریق علم به ذات و علیت، موجب علم به ممکنات (که واجب بالغیرند) می‌گردد. در شرح أصول الکافي آمده: «هو سبحانه فاعل للاشياء كلها بإرادة ترجع الى علمه بذاته، المستتبع لعلمه بغيره».[۷]
  • فلسفهٔ اخلاق و فعل اختیاری: اثبات می‌شود که فعل اختیاری انسان نیز واجب بالغیر است و به واجب بالذات منتهی می‌شود.[۸]

تاریخچه و سیر تطور

ابن سینا (الشفاء، التعلیقات) نخستین بار تقسیم روشن واجب به «بالذات» و «بالغیر» را ارائه داد و بر امکان ذاتی واجب بالغیر تأکید کرد. او در المباحثات نیز پرسش و پاسخی دربارهٔ تفاوت وجوب و وجود و جواز «واجبيّة بعلّة» مطرح ساخت.[۹]

سهروردی در مجموعه مصنفات و حکمة الإشراق (تعلیقه ملاصدرا) واجب بالغیر را در نظام نوری خود به صورت «نور في نفسه لنفسه لكن بغيره» تعریف کرد و بر فقر ذاتی آن تأکید نمود.[۱۰]

فخر رازی در المباحث المشرقیة تقسیم واجب به لذاته و لغیره را پذیرفت و در بحث جبر و اختیار، افعال انسان را واجب بالغیر دانست.[۱۱]

خواجه نصیر طوسی در شرح الإشارات تقسیم واجب بالغیر به دو قسم «مسبوق به عدم» (حادث) و «غیر مسبوق به عدم» (قدیم) را گزارش کرد.[۱۲]

ملاصدرا در الحکمة المتعالیة و مفاتیح الغیب به‌طور مفصل به تحلیل واجب بالغیر پرداخت و آن را «وجود ناقص» و «محتاج به کمال» و «فاقد بسیط الحقیقة» معرفی نمود.[۱۳]

علامه طباطبایی در بدایة الحکمة و نهایة الحکمة تعریف واجب بالغیر را به صورت «ما یتوقف وجوبه على الغیر» و «کل واجب بالغیر فهو ممکن» تقریر کرد.[۱۴]

تعاریف و تقریرهای اصلی

بر اساس نظام اولویت منابع، مهم‌ترین تعاریف به ترتیب:

  1. تعریف مشائی (ابن سینا، الشفاء، ج۱، ص ۳۸): «ما إذا اعتبر بذاته دون غيره، و لم يجب له وجود، فليس واجب الوجود بذاته» (ضمن تعریف سلبی). و در التعلیقات (ج۱، ص ۱۷۵): «و هو فى ذاته ممكن الوجود و بغيره واجب الوجود».[۱۵]
  2. تعریف صدرایی (الحکمة المتعالیة، ج۱، ص ۸۳؛ مفاتیح الغیب، ج۱، ص ۲۳۳): «الواجب بالغير هو الوجود الناقص الذي يفتقر إلى كمال».[۱۶]
  3. تعریف اشراقی (مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج۲، ص ۲۷-۲۸): «الممكن يجب بما يوجب وجوده و يمتنع بشرط لا كون موجب وجوده».[۱۷]
  4. تعریف به امکان ذاتی و وجوب غیرى (نهایة الحکمة، ج۱، ص ۵۱): «كل واجب بالغير فهو ممكن» و «ما یتوقف وجوبه على الغیر».
  5. تعریف خواجه نصیر (شرح الإشارات، ج۳، ص ۷۶): تقسیم واجب بالغیر به «غیر مسبوق بالعدم» (واجب بالغیر دائماً) و «مسبوق بالعدم» (واجب لغیره وقتاً ما).
  6. تعریف فخر رازی (المباحث المشرقیة، ج۱، ص ۱۲۲): «الوجوب بالغير فهو تبع لوجوب العلة فلا جرم صح ان يكون خارجا عن الماهية».

اقسام و تقسیمات

الف) تقسیم واجب بالغیر از نظر سبق و لحوق عدم (شرح الإشارات (طوسی)، ج۳، ص ۷۶؛ التعلیقات (ابن سینا)، ج۱، ص ۱۷۵):

  • واجب بالغیر دائماً (غیر مسبوق بالعدم): مانند عقول مجرده که ازلی هستند.
  • واجب لغیره وقتاً ما (مسبوق بالعدم): مانند اجسام و اعراض حادث.

ب) تقسیم از جهت نوع وجود (حکمة الإشراق تعلیقه ملاصدرا، ج۴، ص ۳۹-۴۰):

  • وجود لنفسه بغیره: مانند جواهر عقلية (مجردات) که وجودشان برای خودشان است ولی به سبب غیر.
  • وجود لغیره: مانند اعراض (که وجودشان برای موضوع است و به سبب غیر).

ج) تقسیم از جهت ترکیب (الشفاء، ج۱، ص ۴۷؛ شرح و تعلیقه صدر المتالهین، ج۱، ص ۱۷۸):

  • واجب بالغیر مرکب است (نه بسیط الحقیقة)، زیرا «الذي له بذاته غير الذي له من غيره».

د) تقسیم از جهت ماهیت (مفاتیح الغیب، ج۱، ص ۲۳۴؛ الحکمة المتعالیة، ج۱، ص ۱۵۸):

  • هر واجب بالغیری دارای ماهیت است (بر خلاف واجب بالذات).

ادله و استدلال‌ها

۱. برهان امکان ذاتی و وجوب غیرى

در شرح و تعلیقه صدر المتالهین (ج۱، ص ۱۴۶) استدلال شده: هر موجودی که وجودش به سبب غیر واجب شود، نمی‌تواند واجب بالذات باشد و نیز نمی‌تواند ممتنع بالذات باشد؛ زیرا اجتماع متنافیان محال است؛ پس «ممکن الوجود لذاته» خواهد بود.[۱۸]

۲. برهان امتناع اجتماع واجب بالذات و بالغیر در یک چیز

در شرح و تعلیقه صدر المتالهین (ج۱، ص ۱۴۶) آمده: «لا يجوز أن يكون شيء واحد واجب الوجود بذاته و بغيره». زیرا اگر غیر را فرضاً برداریم، یا وجوب باقی می‌ماند (که در این صورت وجوب به غیر مستند نبوده) یا باقی نمی‌ماند (که در این صورت وجوب ذاتی از بین رفته).[۱۹]

۳. برهان تقدم امکان ذاتی بر وجوب غیرى

در مجموعه مصنفات شیخ اشراق (ج۱، ص ۳۶۰) آمده: «ما للشیء من ذاته یتقدم على ما له من غیره». از آنجا که واجب بالغیر در ذات خود ممکن است و وجوبش از غیر است، پس امکان ذاتی بر وجوب غیرى مقدم است.[۲۰]

۴. برهان انحصار علت موجبه در واجب بالذات

در القبسات (ج۱، ص ۴۰۷) آمده: «لا يصح ان يكون وجوب وجود المعلول منبعثا من جوهر ذات علته الفاعلة، الّا اذا ما كانت علته الفاعلة موجودا واجبا بالذات». بنابراین تمام واجبات بالغیر در نهایت به واجب بالذات منتهی می‌شوند.[۲۱]

۵. برهان تقدم وجوب بر وجود (بالذات نه بالزمان)

در شرح حکمة الإشراق (قطب، ج۱، ص ۱۷۴) آمده: «فوجوبه يتقدّم على وجوده بالذّات، لا بالزّمان، فكما أنّه ما لم يجب بالغير لا يوجد، كذلك ما لم يمتنع بالغير لا يعدم». بنابراین وجوب غیرى شرط مقدم وجود است.

وجهات نظر مختلفة

المسألة المشائية (ابن سينا) الإشراق (السهروردي) الحكمة المتعالية (ملاصدرا) المتكلمون (فخر الدين الرازي)
التعريف الأساسي الممكن بالذات، الواجب بالغير النور الممكن بالغير الوجود الناقص المحتاج إلى الكمال ما يتوقف وجوبه على الغير
بالنسبة إلى الإمكان الذاتي الإمكان الذاتي ملازم للواجب بالغير الإمكان الذاتي شرط للوجوب الغيري الإمكان الذاتي لا يفارق الممكن أبداً (يقبل بذلك)
التركيب مركّب (غير بسيط الحقيقة) مركّب مركّب ومحتاج إلى الأجزاء (لم يُنصّ عليه)
الماهية له ماهية له ماهية (نور محدود) له ماهية (ماهية غير الوجود) له ماهية
أقسامه من حيث القدم قديم (العقول) وحادث (الأجسام) قديم وحادث قديم وحادث (مع تفاوت في شدة الوجود) قديم وحادث
علاقته بالواجب بالذات معلول ومحتاج مستفيض وفقير بالذات شأن ورَشحة وظهور ناقص معلول ومحتاج
علم الواجب به عن طريق الصور المرتسمة الحضور الإشراقي انطواء في العلم بالذات (اختلاف في الرأي)
مثال العقل، النفس، الجسم النور العقلي، النور النفسي، النور الطبيعي العقول، النفوس، الأجسام (مراتب تشكيكية في الوجود)

اشکالات و نقدها

۱. اشکال: نقض تعریف واجب بالغیر به واجب بالذات

در مجموعه مصنفات شیخ اشراق (ج۱، ص ۲۱۰) اشکال شده که تعریف «ما یلزم من فرض عدمه محال» بر واجب بالذات صادق است نه بر واجب بالغیر؛ چه بسا فرض عدم یک ممکن به سبب امر زائد محال باشد، اما خود آن ممکن واجب بالذات نباشد. پاسخ: تعریف مذکور ناظر به واجب بالذات است و واجب بالغیر از راه امکان ذاتی و استناد به علت شناخته می‌شود.

۲. اشکال: لزوم تسلسل یا دور در واجبات بالغیر

اگر هر واجب بالغیری نیازمند علت باشد و آن علت نیز واجب بالغیر، تسلسل لازم می‌آید. پاسخ حکما: سلسله واجبات بالغیر باید به واجب بالذات منتهی شود (برهان انقطاع).[۲۲]

۳. اشکال: اجتماع واجب بالذات و بالغیر در یک شیء (شبههٔ ابن کمونه)

در شرح الهدایة الاثیریة (ج۱، ص ۳۴۴) از قول ابن کمونه نقل شده که چه مانعی دارد یک چیز هم واجب بالذات باشد هم واجب بالغیر؟ پاسخ صدرالمتألهین: برهان امتناع اجتماع دو واجب (الزام به امکان ذاتی یا تناقض).[۲۳]

۴. اشکال: لزوم کثرت در ذات واجب به سبب علم به واجبات بالغیر

در المباحث المشرقیة (ج۲، ص ۴۷۲) اشکال شده که علم به کثیر (واجبات بالغیر) مستلزم کثرت در ذات عالم (واجب بالذات) است. پاسخ: کثرت در لوازم ذات، نه در خود ذات، برهانی بر امتناع ندارد. همچنین علم واجب به واجبات بالغیر از راه علم به ذات و علیت است، نه از راه انطباع صور کثیره.[۲۴]

۵. اشکال: امکان نداشتن بقای وجوب با انتفای علت

در شرح حکمة الإشراق (شهرزوری، ج۱، ص ۸۰) و شرح حکمة الإشراق (قطب، ج۱، ص ۷۷) تأکید شده که واجب بالغیر با انتفای علت، وجوب خود را از دست می‌دهد و این خلاف وجوب بالذات است؛ ولی این خود از ویژگی‌های واجب بالغیر است نه نقصان برهان.

آثار و نتایج فلسفی

  1. امکان ذاتی ملازم واجب بالغیر: «كل واجب الوجود بغيره فهو ممكن الوجود لذاته».[۲۵] امکان ذاتی هرگز از واجب بالغیر جدا نمی‌شود، حتی در حال وجوب.[۲۶]
  2. ترکب حقیقت واجب بالغیر: «الذي يجب بغيره دائما، فهو أيضا غير بسيط الحقيقة».[۲۷] بنابراین تمام ممکنات مرکب از وجود و ماهیت (یا از ماده و صورت) هستند.
  3. انتهاء همه واجبات بالغیر به واجب بالذات: سلسله علل و معلولات به واجب بالذات ختم می‌شود.[۲۸]
  4. حقیقت اشیاء به سبب غیر: «فهو فى حد نفسه بنفسه باطل و بغيره حق».[۲۹] ممکنات به خودی خود هالک و باطل‌اند و حقیقتشان از غیر (واجب بالذات) است.
  5. تقدم وجوب ممکن بر وجودش (بالذات نه بالزمان): در شرح حکمة الإشراق (قطب، ج۱، ص ۱۷۴) آمده: «فوجوبه يتقدّم على وجوده بالذّات، لا بالزّمان»؛ زیرا تا ممکن به سبب علت واجب نشود، موجود نمی‌گردد.
  6. شمول قدره الهی نسبت به افعال اختیاری از راه واجب بالغیر: در بدایة الحکمة (ج۱، ص ۱۶۷) آمده: «الفعل الاختياري لا يقع إلا واجبا بالغير، كسائر المعلولات» و از آنجا که واجب بالغیر به واجب بالذات منتهی می‌شود، قدرت الهی شامل افعال اختیاری نیز هست.
  7. جواز خروج وجوب از ماهیت در واجب بالغیر: فخر رازی در المباحث المشرقیة (ج۱، ص ۱۲۲) گوید: «الوجوب بالغير فهو تبع لوجوب العلة فلا جرم صح ان يكون خارجا عن الماهية».

اصطلاحات مرتبط

اصطلاح مقابل/مرتبط توضیح
واجب بالذات واجب بالغیر وجوب از ذات خود اوست، نه از غیر
ممکن بالذات واجب بالغیر ذاتاً نه وجود و نه عدم ضروری است؛ واجب بالغیر در مرتبه ذات خود ممکن است
ممتنع بالغیر واجب بالغیر موجودی که به سبب غیر، عدم برای آن ضروری می‌شود
معلول علت واجب بالغیر همان معلول نسبت به علت تامه است
وجود ناقص وجود صرف (واجب بالذات) واجب بالغیر وجودی است که به کمال نیاز دارد
مرکب بسیط الحقیقة واجب بالغیر از دو امر (وجود و ماهیت یا ماده و صورت) ترکیب یافته است
فقر ذاتی غنای ذاتی واجب بالغیر ذاتاً فقیر و محتاج به غیر است
امکان ذاتی وجوب غیرى دو وصف ملازم برای واجب بالغیر (امکان در ذات، وجوب از غیر)

جدول تطبیقی دیدگاه‌ها

صفت / حکم مشاء (ابن سینا) اشراق (سهروردی) حکمت متعالیه (ملاصدرا)
تعریف ممكن بالذات واجب بالغير نور ممكن به سبب غير وجود ناقص محتاج به كمال
ماهیت دارد (ماهیت غیر وجود) دارد (ماهیة نور محدود) دارد (ماهیة غیر وجود)
ترکیب مرکب از وجود و ماهیت مرکب مرکب از وجود و ماهیت (یا ماده و صورت)
امکان ذاتی ملازم واجب بالغیر شرط وجوب غیرى هرگز از آن جدا نمی‌شود
قدم و حدوث هر دو قسم ممکن هر دو قسم ممکن هر دو قسم ممکن (با شدت وجود متفاوت)
نسبت به واجب بالذات معلول محتاج فیض گرفته، فقیر شأن و رشحه و ظهور ناقص
علم واجب به آن صور مرتسمه حضور اشراقی انطواء در علم به ذات
تقدم وجوب بر وجود بالذات (نه بالزمان) بالذات (نه بالزمان) بالذات (نه بالزمان)
مثال عقل، نفس، جسم نور عقلی، نور نفسی، نور طبیعی عقول، نفوس، اجسام (مراتب تشکیکی وجود)

نمودار سیر تاریخی

ابن سینا (الشفاء، التعلیقات)
   │
   ├──────────────────────┐
   │                      ▼
   │                 فخر رازی (المباحث المشرقیة)
   │                      │
   ▼                      ▼
سهروردی (حکمة الإشراق)  خواجه نصیر (شرح الإشارات)
   │                      │
   └──────────┬───────────┘
              ▼
         ملاصدرا (الحکمة المتعالیة، مفاتیح الغیب)
              │
              ▼
         علامه طباطبایی (نهایة الحکمة، بدایة الحکمة)

جستارهای وابسته

پانویس

  1. بدایة الحکمة، ج۱، ص ۴۵؛ شرح حکمة الإشراق (شهرزوری)، ج۱، ص ۷۷؛ مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج۲، ص ۲۸.
  2. التعلیقات (ابن سینا)، ج۱، ص ۱۷۵؛ الشفاء، ج۲، ص ۲۷۷؛ المباحث المشرقیة، ج۱، ص ۱۲۲.
  3. شرح حکمة الإشراق (شهرزوری)، ج۱، ص ۷۷؛ مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج۲، ص ۲۸؛ شرح حکمة الإشراق (قطب)، ج۱، ص ۷۷.
  4. شرح و تعلیقه صدر المتالهین بر الهیات شفا (ملاصدرا)، ج۱، ص ۱۴۶؛ الحکمة المتعالیة، ج۱، ص ۹۲؛ الشفاء، ج۱، ص ۳۸.
  5. مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج۱، ص ۳۹۹.
  6. الشفاء، ج۲، ص ۲۷۷.
  7. شرح أصول الکافي، ج۳، ص ۲۲۳.
  8. بدایة الحکمة، ج۱، ص ۱۶۷.
  9. المباحثات، ج۱، ص ۲۷۷، ۳۱۳.
  10. مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج۱، ص ۳۶۰، ۳۹۹؛ حکمة الإشراق (تعلیقه ملاصدرا)، ج۴، ص ۳۹-۴۰.
  11. المباحث المشرقیة، ج۱، ص ۱۲۱؛ ج۲، ص ۵۱۷.
  12. شرح الإشارات و التنبیهات للطوسي (مع المحاکمات)، ج۳، ص ۷۶.
  13. الحکمة المتعالیة، ج۱، ص ۸۳، ۹۲، ۹۵، ۱۵۸؛ ج۶، ص ۱۰۰؛ مفاتیح الغیب، ج۱، ص ۲۳۳-۲۳۴.
  14. بدایة الحکمة، ج۱، ص ۴۵، ۱۶۷؛ نهایة الحکمة، ج۱، ص ۵۱.
  15. همان؛ نیز المباحث المشرقیة، ج۱، ص ۱۲۲؛ بدایة الحکمة، ج۱، ص ۴۵.
  16. نیز شرح الهدایة الاثیریة، ج۱، ص ۳۴۴؛ تفسیر القرآن الکریم، ج۴، ص ۱۴۱ – در ضمن بحث علم اجمالی.
  17. نیز شرح حکمة الإشراق (شهرزوری)، ج۱، ص ۷۷؛ شرح حکمة الإشراق (قطب)، ج۱، ص ۷۷.
  18. همان؛ الحکمة المتعالیة، ج۱، ص ۹۲؛ الشفاء، ج۱، ص ۳۸؛ المباحث المشرقیة، ج۱، ص ۱۲۲.
  19. نیز الشفاء، ج۱، ص ۳۸؛ بدایة الحکمة، ج۱، ص ۱۶۷.
  20. همین مضمون در شرح الهدایة الاثیریة، ج۱، ص ۳۴۴؛ نهایة الحکمة، ج۱، ص ۵۱.
  21. نیز بدایة الحکمة، ج۱، ص ۱۶۷؛ شرح و تعلیقه صدر المتالهین، ج۱، ص ۱۴۶.
  22. الشفاء، ج۲، ص ۲۷۷؛ بدایة الحکمة، ج۱، ص ۱۶۷.
  23. شرح الهدایة الاثیریة، ج۱، ص ۳۴۶؛ شرح و تعلیقه صدر المتالهین، ج۱، ص ۱۴۶؛ الحکمة المتعالیة، ج۱، ص ۹۲.
  24. المباحث المشرقیة، ج۲، ص ۴۷۲، ۴۷۵.
  25. شرح و تعلیقه صدر المتالهین، ج۱، ص ۱۴۶؛ نهایة الحکمة، ج۱، ص ۵۱.
  26. شرح حکمة الإشراق (شهرزوری)، ج۱، ص ۸۰.
  27. الشفاء، ج۱، ص ۴۷؛ شرح و تعلیقه صدر المتالهین، ج۱، ص ۱۷۸.
  28. بدایة الحکمة، ج۱، ص ۱۶۷؛ القبسات، ج۱، ص ۴۰۷.
  29. شرح أصول الکافي، ج۲، ص ۳۷۳.

منابع مقاله