واجب بالذات
| اصطلاحی در فلسفه اسلامی | |
|---|---|
| شناسه اصطلاح | |
| نامهای دیگر | واجب الوجود لذاته، موجود بالذات، قیوم، صرف الوجود |
| معادل عربی | الواجب بالذات، واجب الوجود لذاته |
| معادل لاتین | Necessary Existence by Itself, Necessarily Existent |
| دانش | فلسفه، الهیات |
| فلسفه | فلسفه اسلامی، حکمت مشاء، حکمت اشراق، حکمت متعالیه |
| پیشینه و ریشهشناسی | |
| فیلسوفان کلیدی | فارابی، ابن سینا، سهروردی، صدرالمتألهین، علامه طباطبایی |
| مدافعان | خواجه نصیرالدین طوسی، میرداماد، ملاهادی سبزواری |
| نخستین بار توسط | فارابی (در تقریر نظاممند) |
| نخستین متن کهن | فصوص الحکم (فارابی)، الشفاء |
| ریشهشناسی | «وجوب» در لغت به معنای ثبوت و ضرورت است |
| محتوا و تعریف | |
| متون مهم | الشفاء، الحکمة المتعالیة، نهایة الحکمة، قبسات |
| مفاهیم مرتبط | وجوب، امکان، امتناع، علت، معلول، وجود، صفت الهی |
| متضادها | ممکن بالذات، ممتنع بالذات |
| پیشنیازها | تقسیم موجود به واجب و ممکن، اصالت وجود |
| مقایسه و تطبیق | |
واجب بالذات اصطلاحی محوری در فلسفه اسلامی، به ویژه الهیات بالمعنی الاخص، به معنای موجودی است که وجود برای آن ضروری و ذاتی بوده و عدم بر آن محال است. «واجب» در برابر «ممکن» و «ممتنع» قرار دارد و قید «بالذات» برای تمایز آن از «واجب بالغیر» به کار میرود.[۱] بر اساس تعریف رایج، واجب بالذات موجودی است که «اگر با قطع نظر از هر امر دیگری صرفاً به ذاتش توجه شود، وجود برای آن ضروری بوده و نیستی بر آن محال است».[۲] مهمترین ویژگیهای آن عبارتند از: بساطت محض، عدم ترکیب از جنس و فصل، تشخص به ذات، غنای مطلق از غیر، علت اولی برای همه موجودات ممکن، و عینیت ذات با صفات کمالی (علم، قدرت، حیات، اراده).
معناشناسی و تحلیل مفهومی
وجوب در لغت به معنای ثبوت، سقوط و ضرورت است و در اصطلاح فلسفی به معنای ضرورت وجود و استحاله عدم میباشد.[۳] واجب بالذات موجودی است که واجب الوجود بودن، عین ذات اوست؛ بدین معنا که حقیقت او همان وجود صرف و محض بوده و هیچگونه قوه، امکان، یا ماهیتی زائد بر وجود در او راه ندارد. ابن سینا در التعلیقات میگوید: «واجب الوجود لذاته، نفس الواجبیة و وجوده بالذات» (واجب الوجود بالذات، خودِ واجبیّت است و وجودش ذاتی است).[۴]
وجه تسمیه آن به «واجب بالذات» از آن روست که ضرورت وجود از ناحیهٔ ذات اوست نه از ناحیهٔ امری بیرونی؛ به همین دلیل در برابر «واجب بالغیر» که وجودش از ناحیهٔ علت خارجی بر او واجب میشود، «بالذات» خوانده میشود.[۵] فخر رازی در المباحث المشرقیة تصریح میکند که واجب بالذات موجودی است که اگر ذات آن به تنهایی در نظر گرفته شود، وجود برایش ضروری است، در حالی که ممکن بالذات چنین نیست.[۶]
در مکاتب مختلف فلسفه اسلامی، مفهوم واجب بالذات تحول معنایی یافته است:
- در حکمت مشاء، واجب بالذات موجودی است که «ماهیت ندارد و وجودش عین حقیقت اوست».[۷]
- در حکمت اشراق، واجب بالذات همان «نور الانوار» است که وجودش عین ظهور و تجلی است.[۸][۹]
- در حکمت متعالیه، واجب بالذات «صرف الوجود و وجود محض»ی است که هیچگونه ماهیتی بر وجودش مقدم نبوده و شدیدترین مراتب وجود را داراست.[۱۰][۱۱]
جایگاه در نظام فلسفی
مفهوم واجب بالذات در مهمترین شاخههای فلسفه اسلامی نقش بنیادین دارد:
- الهیات بالمعنی الاخص (خداشناسی فلسفی): هم در برهانهای اثبات وجود خدا (مانند برهان صدیقین و برهان امکان و وجوب) و هم در تبیین صفات الهی و توحید، مفهوم واجب بالذات نقطهٔ کانونی است.[۱۲][۱۳]
- هستیشناسی (فلسفه اولی): به عنوان رأس سلسله مراتب وجود و اساس تقسیم موجودات به واجب، ممکن و ممتنع.[۱۴]
- علم النفس و معادشناسی: در تبیین عشق ذاتی نفس به کمال مطلق و بازگشت تمام موجودات به مبدأ اول.[۱۵][۱۶]
- فلسفه اخلاق: به عنوان معشوق اول و غایت نهایی همه سعادتها و کمالات.[۱۷][۱۸]
تاریخچه و سیر تطور
- فارابی (۳۳۹-۲۵۷ق): یکی از نخستین فیلسوفانی است که به صورت نظاممند به تبیین واجب بالذات پرداخته است. او در فصوص الحکم، واجب الوجود را موجودی میداند که «لا فصل له و لا جنس له و لا حد له» (فصل و جنس و حد ندارد) و بر این اساس وحدت و بساطت او را اثبات میکند.[۱۹]
- ابن سینا (۳۷۰-۴۲۸ق): تقریر کلاسیک واجب بالذات را ارائه داد. وی در الشفاء و التعلیقات، واجب بالذات را موجودی میداند که «علت ندارد»،[۲۰] وجودش عین ذات اوست،[۲۱] از همه جهات واجب است،[۲۲] و عاشق ذات خویش است.[۲۳]
- سهروردی (۵۴۹-۵۸۷ق): در چارچوب حکمت اشراق، واجب بالذات را «نور الانوار» مینامد که وجودش عین ظهور و تجلی است.[۲۴][۲۵]
- میرداماد (۹۷۰-۱۰۴۰ق): در القبسات بر اصالت «دَهْر» و تمایز قدم ذاتی واجب از قدم زمانی تأکید ورزید.[۲۶]
- صدرالمتألهین (۹۷۹-۱۰۴۵ق): در چارچوب حکمت متعالیه، واجب بالذات را به عنوان «صرف الوجود» و «وجود محض» که شدیدترین مراتب وجود را داراست،[۲۷][۲۸] و «واجب الوجود من جمیع الجهات»[۲۹] معرفی کرد. وی بر این باور بود که واجب بالذات «ماهیت ندارد»[۳۰] و «تشخص او به ذات خویش است».[۳۱]
- علامه طباطبایی (۱۲۸۱-۱۳۶۰ش): در نهایة الحکمة و بدایة الحکمة تعریف کلاسیک «لذاته» را به «بحسب ذاته و قطع النظر عن کل شیء» بازتفسیر کرد.[۳۲][۳۳]
تعاریف و تقریرهای اصلی
در متون کهن فلسفه اسلامی، تعاریف متعددی برای واجب بالذات ارائه شده است:
- تعریف به ضرورت وجود مطلق: «واجب بالذات کسی است که طبیعت وجود مطلقاً برای او ضروری است و طبع عدم بر او ممتنع است».[۳۴] (صدرالمتألهین)
- تعریف به استغنای ذاتی: «واجب بالذات موجودی است که در حد ذات خود، برای انتزاع موجودیت از او کافی است و به فاعل و جاعلی نیاز ندارد».[۳۵]
- تعریف به امتناع همه اقسام عدم: «واجب بالذات کسی است که جمیع اقسام عدم بر او ممتنع است».[۳۶]
- تعریف به وجود صرف: «واجب بالذات، وجود صرف و تامی است که هیچگونه عدم، نقص، فتور، حد و غایتی ندارد».[۳۷]
- تعریف فارابی: «واجب الوجود موجودی است که جنس، فصل و حد ندارد».[۳۸]
- تعریف ابن سینا: «واجب الوجود بالذات کسی است که وجودش عین ذات اوست و علت ندارد».[۳۹][۴۰]
اقسام و تقسیمات
واجب بالذات در تقابل با ممکن بالذات و ممتنع بالذات تعریف میشود. اما در یک دستهبندی کلی، موجودات از لحاظ ضرورت و امکان به سه قسم تقسیم میشوند:[۴۱]
- واجب بالذات: موجودی که وجود برای آن ضروری ذاتی است. این قسم خود به دو صورت قابل تصور است:[۴۲]
* قیوم (واجب بالذات به معنای اخص): کسی که ذاتاً علت ثبوت محمول برای خودش است.[۴۳] * ضرورت ذاتی محمول برای موضوع (مانند انسان حیوان است): در اینجا موضوع علت ثبوت محمول نیست، بلکه ضرورت همراه با وجود موضوع است.[۴۴]
- ممکن بالذات: موجودی که ذاتاً نه وجود برایش ضروری است و نه عدم.
- ممتنع بالذات: موجودی که عدم برای آن ضروری ذاتی است.
از جهت دیگر، واجب منحصر به واجب بالذات نیست، بلکه شامل واجب بالغیر نیز میشود. واجب بالغیر (مانند وجود ممکنات پس از صدور از واجب بالذات) ذاتاً ممکن بوده و از ناحیه غیر، واجب میشود.[۴۵]
ادله و استدلالها
فیلسوفان اسلامی ادله متعددی بر اثبات وجود و ویژگیهای واجب بالذات اقامه کردهاند:
- برهان وجوب و امکان (امکان فقری): موجودات جهان یا ذاتاً واجباند یا ممکن. ممکنات به علت نیاز دارند. تسلسل علل محال است، پس باید به علتی برسیم که خود واجب بالذات باشد.[۴۶]
- برهان صدیقین (تقریر صدرالمتألهین): «الوجود حقیقة واحدة بسیطة... فظهر أن واجب الوجود تمام الأشياء» (وجود حقیقتی بسیط است... پس معلوم میشود واجب الوجود همه چیز است).[۴۷][۴۸]
- برهان عینیت وجود و وجوب (سبزواری): «کل واجب الوجود لذاته فهو نفس واجب الوجود بذاته» (هر واجب الوجود بالذات، خودِ واجب الوجود است).[۴۹]
- برهان صرف الوجود (ملاصدرا در اسرار الآیات): «واجب الوجود هو صرف الوجود... لو لم یکن حقیقة الوجود موجودا، لم یکن شيء من الأشياء موجودا» (واجب الوجود صرف وجود است... اگر حقیقت وجود موجود نبود، هیچ چیزی موجود نبود).[۵۰]
دیدگاههای مختلف
- مشائیان: واجب بالذات را «علت اولی» و «وجود محض» میدانند که ماهیت ندارد و صفاتش عین ذات اوست.[۵۱] ابن سینا معتقد است واجب بالذات «واجب الوجود من جمیع الجهات» است.[۵۲]
- اشراقیان: واجب بالذات را «نور الانوار» مینامند که وجودش عین ظهور و تجلی است و علم او به اشیا به صورت علم حضوری است.[۵۳][۵۴]
- حکمت متعالیه: واجب بالذات را شدیدترین مرتبه تشکیک وجود،[۵۵] «واجب الوجود من جمیع الجهات»،[۵۶] و عین علم، قدرت، حیات و اراده میداند.[۵۷]
اشکالات و نقدها
یکی از اشکالات معروف به ابن کمونه (قرن هفتم) این است که چرا نمیتوان دو واجب بالذات داشت که هر دو بسیط و مجهولالکنه باشند.[۵۸] صدرالمتألهین در پاسخ میگوید: «لو تعدد الواجب لزم أن لا یکون بینهما علاقة ذاتیه لزومیه» (اگر واجب متعدد شود، بین آنها رابطه ذاتی لزومی نخواهد بود)،[۵۹] و هر یک از آنها در مرتبه وجودی خود ناقص خواهند بود، در حالی که واجب بالذات باید «جامع جمیع النشآت الوجودیه» باشد.[۶۰]
اشکال دیگر این است که اگر وجوب صفتی زائد بر ذات باشد، تسلسل لازم میآید. پاسخ این است که در واجب بالذات، وجوب عین ذات است و امری زائد نیست.[۶۱]
آثار و نتایج فلسفی
- اثبات توحید: واجب بالذات واحد است و تعدد آن محال.[۶۲][۶۳]
- تبیین صفات الهی: صفات واجب بالذات (علم، قدرت، حیات، اراده) عین ذات او هستند و از او جدا نیستند.[۶۴][۶۵]
- تبیین فیض و علیت: واجب بالذات علت همه موجودات ممکن است و فیض از او به صورت «عنایت» (علم به نظام خیر) جاری میشود.[۶۶]
- اثبات علم الهی: واجب بالذات به همه اشیا علم دارد.[۶۷][۶۸]
- تبیین معاد و سعادت: واجب بالذات معشوق اول همه کمالات و غایت نهایی همه موجودات است.[۶۹]
اصطلاحات مرتبط
- وجوب: ضرورت وجود
- امکان: نه ضرورت وجود و نه ضرورت عدم
- امتناع: ضرورت عدم
- واجب بالغیر: موجودی که ذاتاً ممکن است، اما به واسطه علت خارجی واجب میشود
- صفت الهی: اوصاف کمالی که عین ذات واجب بالذات هستند
- قیوم: واجب بالذاتی که قائم به ذات خود و قیوم سایر موجودات است[۷۰]
جدول تطبیقی دیدگاهها
| مکتب / فیلسوف (منابع اصلی) | تعریف واجب بالذات | رابطه با ماهیت | صفات | علم به غیر |
|---|---|---|---|---|
| مشائیان[۷۱][۷۲] | وجود محض، واجب از همه جهات | بیماهیت (لا ماهیة له) | عین ذات | علم حصولی از راه صور مرتسمه |
| اشراقیان[۷۳][۷۴] | نور الانوار، ظهور محض | وجود اعتباری | عین ذات | علم حضوری به اشیا |
| حکمت متعالیه[۷۵][۷۶] | صرف الوجود، شدیدترین مرتبه تشکیک | بیماهیت (هویة محضة) | عین ذات | علم حضوری (انطواء همه اشیا در ذات) |
منابع و ارجاعات کلیدی (افراد، کتب، نظریات)
| فرد / مکتب (تاریخ وفات) | کتاب اصلی | نظرگاه دربارهٔ واجب بالذات (بر اساس منابع) |
|---|---|---|
| فارابی (۳۳۹ق) | فصوص الحکم | واجب الوجود لا جنس له و لا فصل له و لا حدّ له.[۷۷] |
| ابن سینا (۴۲۸ق) | الشفاء، التعلیقات | واجب الوجود لذاته لا علة له، وجوده عین ذاته، واجب من جمیع الجهات.[۷۸][۷۹] |
| سهروردی (۵۸۷ق) | حکمة الإشراق | نور الانوار، وجوده عین ظهوره.[۸۰] |
| خواجه نصیرالدین طوسی (۶۷۲ق) | شرح الإشارات و التنبیهات | تقریر براهین ابن سینا بر اثبات واجب بالذات.[۸۱] |
| صدرالمتألهین (۱۰۴۵ق) | الحکمة المتعالیة، المشاعر | صرف الوجود، واجب من جمیع الجهات، عین علم و قدرت و حیات.[۸۲][۸۳] |
| علامه طباطبایی (۱۳۶۰ش) | نهایة الحکمة، بدایة الحکمة | تعریف «لذاته» به «بحسب ذاته و قطع النظر عن کل شیء».[۸۴] |
نمودار سیر تاریخی
(پیشینه: فارابی)
│
▼
┌───────────────────┐ ┌───────────────────┐
│ ابن سینا │ │ سهروردی │
│ (تقریر کلاسیک) │ │ (نور الانوار) │
└─────────┬─────────┘ └─────────┬─────────┘
│ │
└───────────┬───────────┘
▼
┌─────────────────────────────────┐
│ خواجه نصیرالدین طوسی │
│ (تقریر براهین ابن سینا) │
└───────────────┬─────────────────┘
▼
┌─────────────────────────────────┐
│ میرداماد │
│ (قدم ذاتی، دهر) │
└───────────────┬─────────────────┘
▼
┌─────────────────────────────────┐
│ صدرالمتألهین (ملاصدرا) │
│ واجب بالذات به عنوان «صرف │
│ الوجود» در حکمت متعالیه │
└───────────────┬─────────────────┘
▼
┌─────────────────────────────────┐
│ علامه طباطبایی │
│ تقریر جدید «لذاته» │
└─────────────────────────────────┘
جستارهای وابسته
منابع
- صدرالدین شیرازی، محمد بن ابراهیم (ملاصدرا). الحکمة المتعالیة في الأسفار العقلیة الأربعة. (جلدهای ۱، ۲، ۳، ۶، ۷، ۹).
- ابن سینا، حسین بن عبدالله. الشفاء (الإلهیات). (جلد ۱ و ۲).
- خواجه نصیرالدین طوسی. شرح الإشارات و التنبیهات (مع المحاکمات). (جلد ۲ و ۳).
- فارابی، محمد بن محمد. فصوص الحکم. (جلد ۱).
- ابن سینا، حسین بن عبدالله. المباحثات. (جلد ۱).
- ابن سینا، حسین بن عبدالله. التعلیقات. (جلد ۱).
- صدرالدین شیرازی، محمد بن ابراهیم (ملاصدرا). شرح و تعلیقه صدر المتالهین بر الهیات شفا (ملاصدرا). (جلد ۱ و ۲).
- طباطبایی، محمدحسین. نهایة الحکمة. (جلد ۱).
- صدرالدین شیرازی، محمد بن ابراهیم (ملاصدرا). مفاتیح الغیب. (جلد ۱).
- حسنزاده آملی، حسن. شرح المنظومة (تعلیقات). (جلد ۳).
- میرداماد، محمدباقر. حکمة العین و شرحه. (جلد ۱).
- صدرالدین شیرازی، محمد بن ابراهیم (ملاصدرا). تفسیر القرآن الکریم. (جلد ۲، ۴، ۶).
- صدرالدین شیرازی، محمد بن ابراهیم (ملاصدرا). شرح أصول الکافي. (جلد ۳، ۴).
- صدرالدین شیرازی، محمد بن ابراهیم (ملاصدرا). شرح الهدایة الاثیریة. (جلد ۱).
- فخرالدین رازی، محمد بن عمر. المباحث المشرقیة. (جلد ۱ و ۲).
- صدرالدین شیرازی، محمد بن ابراهیم (ملاصدرا). حکمة الإشراق (تعلیقه ملاصدرا). (جلد ۲ و ۴).
- قطبالدین شیرازی. شرح حکمة الإشراق (قطب). (جلد ۱).
- شهرزوری، شمسالدین محمد بن محمود. شرح حکمة الإشراق (شهرزوری). (جلد ۱).
- صدرالدین شیرازی، محمد بن ابراهیم (ملاصدرا). المظاهر الإلهیة في أسرار العلوم الکمالیة. (جلد ۱).
- طباطبایی، محمدحسین. بدایة الحکمة. (جلد ۱).
- سهروردی، یحیی بن حبش. مجموعه مصنفات شیخ اشراق. (جلد ۱).
- میرداماد، محمدباقر. القبسات. (جلد ۱).
- صدرالدین شیرازی، محمد بن ابراهیم (ملاصدرا). أسرار الآیات (ملاصدرا). (جلد ۱).
- صدرالدین شیرازی، محمد بن ابراهیم (ملاصدرا). المبدأ و المعاد (ملاصدرا). (جلد ۱).
- صدرالدین شیرازی، محمد بن ابراهیم (ملاصدرا). الرسائل (صدرالمتألهین). (جلد ۱).
- صدرالدین شیرازی، محمد بن ابراهیم (ملاصدرا). عرشیه (ملاصدرا). (جلد ۱).
ردهها
- ↑ المباحث المشرقیة، ج۱، ص ۱۲۱
- ↑ الحکمة المتعالیة، ج۱، ص ۸۳
- ↑ الحکمة المتعالیة، ج۱، ص ۸۳
- ↑ التعلیقات، ج۱، ص ۱۷۵
- ↑ شرح الإشارات و التنبیهات للطوسي (مع المحاکمات)، ج۳، ص ۳۰۰
- ↑ المباحث المشرقیة، ج۱، ص ۱۲۲
- ↑ شرح الهدایة الاثیریة، ج۱، ص ۳۴۱
- ↑ مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج۱، ص ۱۷
- ↑ شرح حکمة الإشراق (شهرزوری)، ج۱، ص ۴۹
- ↑ المشاعر، ج۱، ص ۴۹
- ↑ الحکمة المتعالیة، ج۱، ص ۲۵۰
- ↑ الحکمة المتعالیة، ج۶، ص ۱۴
- ↑ المبدأ و المعاد (ملاصدرا)، ج۱، ص ۱۱
- ↑ الحکمة المتعالیة، ج۱، ص ۸۳
- ↑ الحکمة المتعالیة، ج۷، ص ۱۰۲
- ↑ الحکمة المتعالیة، ج۹، ص ۱۸۶
- ↑ الحکمة المتعالیة، ج۷، ص ۱۰۲
- ↑ مفاتیح الغیب، ج۱، ص ۲۶۹
- ↑ فصوص الحکم (فارابی)، ج۱، ص ۵۲-۵۳
- ↑ الشفاء، ج۱، ص ۳۸
- ↑ التعلیقات، ج۱، ص ۱۷۵
- ↑ الشفاء، ج۲، ص ۳۶۹
- ↑ التعلیقات، ج۱، ص ۱۵۷
- ↑ مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج۱، ص ۱۷
- ↑ حکمة الإشراق (تعلیقه ملاصدرا)، ج۴، ص ۵۱
- ↑ القبسات، ج۱، ص ۱۹
- ↑ المشاعر، ج۱، ص ۴۹
- ↑ المبدأ و المعاد (ملاصدرا)، ج۱، ص ۵۱
- ↑ شرح أصول الکافي، ج۴، ص ۸۹
- ↑ نهایة الحکمة، ج۱، ص ۲۷۳
- ↑ القبسات، ج۱، ص ۱۵۲
- ↑ نهایة الحکمة، ج۱، ص ۵۱
- ↑ بدایة الحکمة، ج۱، ص ۱۶۹
- ↑ الحکمة المتعالیة، ج۱، ص ۳۸۰
- ↑ الرسائل (صدرالمتألهین)، ج۱، ص ۱۳۳
- ↑ الحکمة المتعالیة، ج۱، ص ۳۸۱
- ↑ مفاتیح الغیب، ج۱، ص ۲۳۳
- ↑ فصوص الحکم (فارابی)، ج۱، ص ۵۳
- ↑ الشفاء، ج۱، ص ۳۸
- ↑ القبسات، ج۱، ص ۴۴۵
- ↑ الحکمة المتعالیة، ج۱، ص ۸۳
- ↑ المباحث المشرقیة، ج۱، ص ۱۲۱
- ↑ الحکمة المتعالیة، ج۱، ص ۱۵۷
- ↑ الحکمة المتعالیة، ج۱، ص ۱۵۷
- ↑ شرح و تعلیقه صدر المتالهین بر الهیات شفا (ملاصدرا)، ج۱، ص ۱۴۶
- ↑ الحکمة المتعالیة، ج۱، ص ۱۲۷
- ↑ المشاعر، ج۱، ص ۶۸-۴۹
- ↑ شرح و تعلیقه صدر المتالهین بر الهیات شفا (ملاصدرا)، ج۱، ص ۸۱
- ↑ شرح الهدایة الاثیریة، ج۱، ص ۳۴۴
- ↑ أسرار الآیات (ملاصدرا)، ج۱، ص ۲۶
- ↑ شرح الهدایة الاثیریة، ج۱، ص ۳۵۱
- ↑ التعلیقات، ج۱، ص ۱۷۵
- ↑ مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج۱، ص ۱۷
- ↑ شرح حکمة الإشراق (شهرزوری)، ج۱، ص ۳۸۲
- ↑ الحکمة المتعالیة، ج۱، ص ۳۶
- ↑ شرح أصول الکافي، ج۴، ص ۸۹
- ↑ الحکمة المتعالیة، ج۱، ص ۲۵۰
- ↑ شرح الهدایة الاثیریة، ج۱، ص ۳۴۴
- ↑ شرح الهدایة الاثیریة، ج۱، ص ۳۴۴
- ↑ شرح الهدایة الاثیریة، ج۱، ص ۳۴۶
- ↑ المباحث المشرقیة، ج۱، ص ۱۲۲
- ↑ الحکمة المتعالیة، ج۲، ص ۳۰۶
- ↑ المبدأ و المعاد (ملاصدرا)، ج۱، ص ۵۲
- ↑ شرح الهدایة الاثیریة، ج۱، ص ۳۴۹
- ↑ القبسات، ج۱، ص ۴۴۵
- ↑ الحکمة المتعالیة، ج۱، ص ۱۲۷
- ↑ نهایة الحکمة، ج۱، ص ۲۸۸
- ↑ تفسیر القرآن الکریم، ج۴، ص ۱۴۱
- ↑ الحکمة المتعالیة، ج۷، ص ۱۰۲
- ↑ تفسیر القرآن الکریم، ج۴، ص ۱۹
- ↑ شرح الهدایة الاثیریة، ج۱، ص ۳۵۱
- ↑ الشفاء، ج۱، ص ۳۸
- ↑ مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج۱، ص ۱۷
- ↑ شرح حکمة الإشراق (شهرزوری)، ج۱، ص ۳۸۲
- ↑ المشاعر، ج۱، ص ۴۹
- ↑ شرح أصول الکافي، ج۴، ص ۸۹
- ↑ فصوص الحکم (فارابی)، ج۱، ص ۵۲-۵۳
- ↑ الشفاء، ج۱، ص ۳۸
- ↑ التعلیقات، ج۱، ص ۱۷۵
- ↑ مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج۱، ص ۱۷
- ↑ شرح الإشارات و التنبیهات للطوسي (مع المحاکمات)، ج۳، ص ۳۰۰
- ↑ المشاعر، ج۱، ص ۴۹
- ↑ شرح أصول الکافي، ج۴، ص ۸۹
- ↑ نهایة الحکمة، ج۱، ص ۵۱