معاد جسمانی

الگو:جعبه اطلاعات اصطلاحات فلسفی

معاد جسمانی اصطلاحی در فلسفه اسلامی و کلام اسلامی به معنای بازگشت بدن مادی انسان در قیامت به همراه نفس برای دریافت ثواب و عقاب اخروی. این مفهوم در مقابل معاد روحانی قرار دارد که تنها به بقا و جزای نفس مجرد قائل است.

جایگاه مسئله

اتفاق محققان از فلاسفه و اهل شریعت در ثبوت معاد وجود دارد و اختلاف در این است که معاد تنها جسمانی است، تنها روحانی است، یا هم جسمانی و هم روحانی است.[۱]

جمهور متکلمان و عامه فقها و اهل حدیث به معاد جسمانی قائلاند، چه روح را نزد ایشان جسمی لطیف ساری در بدن چونان آب در گل باشد.[۲][۳] جمهور فلاسفه تنها به معاد روحانی قائلاند.[۴][۵] جمعی از حکمای متأله و عرفای مسلمان و بسیاری از امامیه به هر دو معاد قائلاند.[۶][۷]

اصول و مبانی اثبات معاد جسمانی در حکمت متعالیه

صدرالمتألهین شیرازی اثبات معاد جسمانی را بر اصولی چند مبتنی کرده است.[۸] این اصول در حکمت متعالیه عبارتاند از:

اصالت وجود و تبعیت ماهیت

اثبات معاد جسمانی بر اصالت وجود و تبعیت ماهیت از وجود مبتنی است.[۹]

تشکیک در وجود و حرکت جوهری

اثبات معاد جسمانی بر تشکیک در وجود و حرکت جوهری مبتنی است.[۱۰] عجز شیخ الرئیس ابن سینا و پیروانش از اثبات معاد جسمانی به اصرار ایشان بر انکار حرکت جوهری بازمیگردد.[۱۱]

تجرد قوه خیال

اثبات معاد جسمانی بر تجرد قوه خیال و تحقق آن در عالمی متوسط میان عالم عقل و عالم طبع مبتنی است.[۱۲]

عینیت تشخص و وجود

اثبات معاد جسمانی بر این امر مبتنی است که تشخص هر چیز عین وجود خاص آن است.[۱۳] همچنین بر عینیت وحدت شخصی هر چیز با وجود آن و جریان تشکیک در آن مبتنی است.[۱۴]

صوریت حقیقت اشیاء

اثبات معاد جسمانی بر این مبتنی است که شیئیت هر چیز به صورت آن است نه به ماده.[۱۵]

هویت بدن به نفس

اثبات معاد جسمانی بر این مبتنی است که هویت و تشخص بدن به نفس است نه به جرم، و حقیقت انسان همان نفس است.[۱۶]

اصول سبعه در اثبات حشر اجساد

صدرالمتألهین در العرشیه و الشواهد الربوبیه هفت اصل را مقدمه اثبات حشر اجساد انسانی در قیامه قرار داده است.[۱۷][۱۸]

اصل اول

قیام هر چیز به صورت آن است، صورت تمام حقیقت و مبدأ فصل اخیر و عین ماهیت آن است.[۱۹]

اصل دوم

تشخص هر چیز به نحو وجود خاص آن است، خواه وجود مادی باشد خواه مجرد.[۲۰]

اصل سوم

تحقق اشتداد و حرکت در هویت جوهری ممکن است.[۲۱] همچنین تحقق اشکال به ابداع صرفاً با تصور فاعل ممکن است چنان که با استعداد مواد تحقق می‌یابد.[۲۲]

اصل پنجم

قوه خیال مجرد است و پس از مرگ باقی می‌ماند و ذات آن پس از مرگ به صورت انسان مقداری (مثال) متصور می‌شود.[۲۳]

اصل ششم

مدرکات انسان از ذات او منفصل نمی‌شوند.[۲۴]

اصل هفتم

آثار خارجی بر تصورات، اخلاق و ملکات نفسانی مترتب است.[۲۵]

اقامه براهین خمسه بر عینیت بدن اخروی

صدرالمتألهین پنج برهان بر عینیت بدن اخروی با بدن دنیوی اقامه کرده است.[۲۶]

برهان نخست

شیئیت بدن به صورت آن است نه به ماده؛ بنابراین با زوال هیولى و لوازم آن، بدن اخروی عین بدن دنیوی است.[۲۷]

برهان دوم

تشخص بدن به وجود آن است که در هر دو بدن (دنیوی و اخروی) محفوظ است و عوارض زایل‌شونده در آخرت، امارات تشخص‌اند نه مقوم آن.[۲۸]

برهان سوم

بدن به حرکت اشتدادی در وجود خود حرکت می‌کند تا به صورت مجرده خود رسد و وجود در همه مراتب حرکت متصله محفوظ است.[۲۹]

برهان چهارم

برای وحدت مراتبی است و وحدت انسان، وحدت جمعی در عین کثرت است. اختلاف بدن‌ها در خواص نشأتین به وحدت آنها قدح نمی‌کند.[۳۰]

برهان پنجم

ماده در قوام صورت دخیل نیست. اعتبار در بقای حقیقت هر چیز به صورت اخیر آن است و نفس محفوظ در هر دو بدن، صورت اخیر انسان است.[۳۱]

اقوال در کیفیة بدن معاد

قائلان به معادین (جسمانی و روحانی) در اینکه بدن معاد عین بدن اول است یا مانند آن، اختلاف دارند.[۳۲] همچنین در اینکه اعتبار عینیت یا مثلیت در هر عضو و جزئی معتبر است یا در مجموع از حیث مجموع، اختلاف نظر وجود دارد.[۳۳]

مشهور آن است که هیچ‌یک از قائلان به معاد جسمانی، عینیت یا مثلیت را در تک تک اعضا و اجزاء شرط ندانسته‌اند.[۳۴] ادله نقلی چون قول نبی (ص) «اهل الجنة جرد مرد» بر عدم اعتبار عینیت یا مثلیت در هر عضو و جزئی دلالت دارند.[۳۵]

صدرالمتألهین بدن معاد را عین بدن شخصی دنیوی می‌داند نه بدنی مماثل، خواه عنصری باشد خواه مثالی.[۳۶][۳۷]

شبهات و پاسخ‌ها

شبهه آکل و مأکول

منکران معاد به دو شبهه اصلی تمسک کرده‌اند: امتناع اعاده معدوم و شبهه آکل و مأکول.[۳۸]

شبهه آکل و مأکول مستلزم آن است که یا بدن آکل به تمامه در معاد بازنگردد یا بدن مأکول، و نیز مستلزم تعذیب مطیع یا تنعیم عاصی یا اجتماع عذاب و نعمت در یک بدن واحد است.[۳۹][۴۰]

پاسخ صدرالمتألهین بدین شبهه آن است که تشخص انسان به نفس اوست نه به بدن؛ هر چه نفس به آن تعلق گیرد، بدان شخص است.[۴۱][۴۲]

پاسخ دیگر آنکه صور اجزاء بدنی در وعاء دهر یا نزد خدا محفوظ است و انقلاب یک صورت به صورت دیگر محال است.[۴۳]

پاسخ متکلمان بدین شبهه، تمسک به اراده جزافیه در فاعل مختار است.[۴۴]

شبهه عدم وفای زمین

منکران گویند جرم زمین محدود و ابدان غیرمتناهی است، پس گنجایش حشر همه ابدان با هم وجود ندارد.[۴۵]

پاسخ اول: امکان افزایش مقادیر از جهت حجم و عدد از ماده واحد.[۴۶]

پاسخ دوم: نفی ازدحام و تصادم و تضایق از اجسام اخروی.[۴۷]

پاسخ سوم: زمین محشوره صورتی دیگر دارد که همه خلائق را در خود جای می‌دهد.[۴۸]

شبهه لزوم تناسخ

منکران گویند معاد جسمانی عین تناسخ است.[۴۹]

پاسخ آنکه تناسخ ممتنع، انتقال نفس به بدنی مباین با بدن اول در دنیا است اما در معاد، نفس به همان بدن اول بازمی‌گردد هرچند با تبدل اجزاء.[۵۰]

شبهه اعاده معدوم

منکران گویند معاد جسمانی مستلزم اعاده معدوم است.[۵۱]

پاسخ آنکه در معاد، احوال برای امر باقی تجدد می‌یابد و از جهت being معدوم بودن، استلزامی ندارد.[۵۲]

شبهه لغویت و عبث

منکران گویند اعاده اگر بدون غرض باشد عبث است و اگر غرض به خدا بازگردد مستلزم نقص و اگر به بنده بازگردد مخالف حكمت است.[۵۳]

پاسخ آنکه غرض در معاد، نیل جزا و ظهور صدق انبیاء است.[۵۴]

نسبت معاد جسمانی با تناسخ

فرق میان تناسخ و معاد جسمانی آن است که در تناسخ، نفس به بدنی مباین با بدن اول در دنیا منتقل می‌شود.[۵۵] قیام برهان بر استحاله تناسخ.[۵۶]

غزالی قائل به بازگشت روح به بدنی غیر از بدن اول بدون بازگشت اجزاء بوده و آن را تناسخ نامیده ولی تجویز شرعی آن را ادعا کرده است.[۵۷][۵۸] صدرالمتألهین این قول را مخالف عقل و شرع دانسته و آن را غیرمغایر با تناسخ ندانسته است.[۵۹]

معاد جسمانی در قرآن و روایات

برخی آیات بر معاد جسمانی دلالت دارند.[۶۰] از جمله آیه «أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً...» و آیه «قالَ مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ وَ هِيَ رَميمٌ» و آیه «قُلْ كُونُوا حِجارَةً أَوْ حَدِيداً».[۶۱]

رازی به آیات قرآن بر معاد جسمانی استدلال کرده است.[۶۲]

حمل آیات صریح در حشر جسمانی بر روحانیات مستلزم آن است که هادی خلق و داعی ایشان به حق، مقرر اکاذیب باشد.[۶۳]

موضع ابن سینا

ابن سینا منکر معاد جسمانی نبوده اما به برهان آن را اثبات نکرده است.[۶۴][۶۵] وی در الشفاء تصریح کرده که به معاد جسمانی راهی جز از طریق شریعت و تصدیق نبوّت نیست.[۶۶] و نیز اعتراف کرده است که از اثبات معاد جسمانی عاجز است.[۶۷]

سرّ معاد جسمانی

سرّ معاد جسمانی بقای طبیعت مطیعه با نفس است در نشأه باقیه بر خلاف طبیعت عنصری مقهور.[۶۸][۶۹]

برخی نیز سرّ معاد و حشر اجساد را اشتداد صور خیالی و قوت آنها پس از مرگ دانسته‌اند.[۷۰]

پانویس

  1. الشواهد الربوبیه، ج۱، ص۲۶۹
  2. المبدأ و المعاد، ص۳۷۴
  3. الشواهد الربوبیه، ج۱، ص۲۶۹
  4. المبدأ و المعاد، ص۴۳۰
  5. الأسفار الأربعه، ج۹، ص۱۸۰
  6. المبدأ و المعاد، ص۳۷۵
  7. شرح المنظومه (فلسفه)، ج۵، ص۳۱۲
  8. الأسفار الأربعه، ج۹، ص۱۸۵
  9. الأسفار الأربعه، ج۹، ص۱۸۵
  10. الأسفار الأربعه، ج۹، ص۱۸۶
  11. أسرار الآیات، ج۲، ص۱۴۶
  12. الأسفار الأربعه، ج۹، ص۱۹۱
  13. الأسفار الأربعه، ج۹، ص۱۸۵
  14. الأسفار الأربعه، ج۹، ص۱۸۸
  15. الأسفار الأربعه، ج۹، ص۱۸۶
  16. الأسفار الأربعه، ج۹، ص۱۹۰
  17. العرشیه، ص۲۴۵
  18. الشواهد الربوبیه، ج۱، ص۲۶۱
  19. العرشیه، ص۲۴۵
  20. العرشیه، ص۲۴۶
  21. العرشیه، ص۲۴۶
  22. العرشیه، ص۲۴۷
  23. العرشیه، ص۲۴۸
  24. العرشیه، ص۲۴۸
  25. العرشیه، ص۲۴۹
  26. شرح المنظومه (فلسفه)، ج۵، ص۳۳۲
  27. شرح المنظومه (فلسفه)، ج۵، ص۳۳۲
  28. شرح المنظومه (فلسفه)، ج۵، ص۳۳۳
  29. شرح المنظومه (فلسفه)، ج۵، ص۳۳۴
  30. شرح المنظومه (فلسفه)، ج۵، ص۳۳۶
  31. شرح المنظومه (فلسفه)، ج۵، ص۳۳۷
  32. المبدأ و المعاد، ص۳۷۵
  33. شرح المنظومه (فلسفه)، ج۵، ص۳۱۲
  34. شرح المنظومه (فلسفه)، ج۵، ص۳۱۲
  35. شرح المنظومه (فلسفه)، ج۵، ص۳۱۲
  36. شرح المنظومه (فلسفه)، ج۵، ص۳۳۹
  37. المبدأ و المعاد، ص۳۷۶
  38. المبدأ و المعاد، ص۳۷۶
  39. المبدأ و المعاد، ص۳۹۵
  40. شرح المنظومه (فلسفه)، ج۵، ص۳۴۵
  41. شرح المنظومه (فلسفه)، ج۵، ص۳۴۸
  42. المبدأ و المعاد، ص۳۹۵
  43. شرح المنظومه (فلسفه)، ج۵، ص۳۴۵
  44. المبدأ و المعاد، ص۳۹۶
  45. المبدأ و المعاد، ص۳۹۶
  46. المبدأ و المعاد، ص۳۹۶
  47. المبدأ و المعاد، ص۳۹۷
  48. الشواهد الربوبیه، ج۱، ص۲۷۱
  49. الشواهد الربوبیه، ج۱، ص۲۷۰
  50. شرح المنظومه (فلسفه)، ج۵، ص۳۵۲
  51. الشواهد الربوبیه، ج۱، ص۲۷۰
  52. الشواهد الربوبیه، ج۱، ص۲۷۰
  53. المبدأ و المعاد، ص۴۰۱
  54. المبدأ و المعاد، ص۴۰۱
  55. الأسفار الأربعه، ج۹، ص۴
  56. العرشیه، ص۲۵۴
  57. المبدأ و المعاد، ص۴۰۰
  58. الشواهد الربوبیه، ج۱، ص۲۷۴
  59. الشواهد الربوبیه، ج۱، ص۲۷۴
  60. الأسفار الأربعه، ج۹، ص۱۸۲
  61. العرشیه، ص۲۴۵
  62. الأسفار الأربعه، ج۹، ص۱۵۳
  63. المبدأ و المعاد، ص۴۰۳
  64. المبدأ و المعاد، ص۴۰۳
  65. شرح المنظومه (فلسفه)، ج۵، ص۳۰۸
  66. الشفاء، ص۴۲۳
  67. الأسفار الأربعه، ج۹، ص۱۷۹
  68. الشواهد الربوبیه، ج۱، ص۹۱
  69. الأسفار الأربعه، ج۳، ص۱۰۰
  70. العرشیه، ص۲۳۸

منابع مقاله