معاد جسمانی: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{جعبه اطلاعات | {{جعبه اطلاعات اصطلاح فلسفی | ||
| نام = معاد جسمانی | | نام = معاد جسمانی | ||
| عنوان = معاد جسمانی | | عنوان = معاد جسمانی | ||
نسخهٔ ۱۳ مهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۰۸:۴۷
| معاد جسمانی | |
|---|---|
| شناسه اصطلاح | |
| نامهای دیگر | حشر اجساد، معاد جسمانی و روحانی (در دیدگاه حکمای متأله) |
| معادل عربی | المعاد الجسمانی |
| معادل لاتین | Bodily Resurrection |
| دانش | فلسفه اسلامی، کلام اسلامی |
| فلسفه | حکمت متعالیه |
| پیشینه و ریشهشناسی | |
| فیلسوفان کلیدی | صدرالمتألهین شیرازی (ملاصدرا) |
| مدافعان | جمهور متکلمان، عامه فقها، اهل حدیث، بسیاری از امامیه، حکمای متأله، عرفای مسلمان |
| محتوا و تعریف | |
| متون مهم | الأسفار الأربعه، الشواهد الربوبیه، العرشیه، المبدأ و المعاد، شرح المنظومه |
| مفاهیم مرتبط | معاد روحانی، حرکت جوهری، اصالت وجود، تشکیک وجود، تجرد قوه خیال، صورت، نفس، حشر، تناسخ |
| متضادها | معاد روحانی (در صورت انحصار) |
| پیشنیازها | اصالت وجود، تبعیت ماهیت از وجود، تشکیک در وجود، حرکت جوهری، تجرد قوه خیال، عینیت تشخص و وجود، صوریت حقیقت اشیاء، هویت بدن به نفس |
| مقایسه و تطبیق | |
معاد جسمانی اصطلاحی در فلسفه اسلامی و کلام اسلامی به معنای بازگشت بدن مادی انسان در قیامت به همراه نفس برای دریافت ثواب و عقاب اخروی. این مفهوم در مقابل معاد روحانی قرار دارد که تنها به بقا و جزای نفس مجرد قائل است.
جایگاه مسئله
اتفاق محققان از فلاسفه و اهل شریعت در ثبوت معاد وجود دارد و اختلاف در این است که معاد تنها جسمانی است، تنها روحانی است، یا هم جسمانی و هم روحانی است.[۱]
جمهور متکلمان و عامه فقها و اهل حدیث به معاد جسمانی قائلاند، چه روح را نزد ایشان جسمی لطیف ساری در بدن چونان آب در گل باشد.[۲][۳] جمهور فلاسفه تنها به معاد روحانی قائلاند.[۴][۵] جمعی از حکمای متأله و عرفای مسلمان و بسیاری از امامیه به هر دو معاد قائلاند.[۶][۷]
اصول و مبانی اثبات معاد جسمانی در حکمت متعالیه
صدرالمتألهین شیرازی اثبات معاد جسمانی را بر اصولی چند مبتنی کرده است.[۸] این اصول در حکمت متعالیه عبارتاند از:
اصالت وجود و تبعیت ماهیت
اثبات معاد جسمانی بر اصالت وجود و تبعیت ماهیت از وجود مبتنی است.[۹]
تشکیک در وجود و حرکت جوهری
اثبات معاد جسمانی بر تشکیک در وجود و حرکت جوهری مبتنی است.[۱۰] عجز شیخ الرئیس ابن سینا و پیروانش از اثبات معاد جسمانی به اصرار ایشان بر انکار حرکت جوهری بازمیگردد.[۱۱]
تجرد قوه خیال
اثبات معاد جسمانی بر تجرد قوه خیال و تحقق آن در عالمی متوسط میان عالم عقل و عالم طبع مبتنی است.[۱۲]
عینیت تشخص و وجود
اثبات معاد جسمانی بر این امر مبتنی است که تشخص هر چیز عین وجود خاص آن است.[۱۳] همچنین بر عینیت وحدت شخصی هر چیز با وجود آن و جریان تشکیک در آن مبتنی است.[۱۴]
صوریت حقیقت اشیاء
اثبات معاد جسمانی بر این مبتنی است که شیئیت هر چیز به صورت آن است نه به ماده.[۱۵]
هویت بدن به نفس
اثبات معاد جسمانی بر این مبتنی است که هویت و تشخص بدن به نفس است نه به جرم، و حقیقت انسان همان نفس است.[۱۶]
اصول سبعه در اثبات حشر اجساد
صدرالمتألهین در العرشیه و الشواهد الربوبیه هفت اصل را مقدمه اثبات حشر اجساد انسانی در قیامه قرار داده است.[۱۷][۱۸]
اصل اول
قیام هر چیز به صورت آن است، صورت تمام حقیقت و مبدأ فصل اخیر و عین ماهیت آن است.[۱۹]
اصل دوم
تشخص هر چیز به نحو وجود خاص آن است، خواه وجود مادی باشد خواه مجرد.[۲۰]
اصل سوم
تحقق اشتداد و حرکت در هویت جوهری ممکن است.[۲۱] همچنین تحقق اشکال به ابداع صرفاً با تصور فاعل ممکن است چنان که با استعداد مواد تحقق مییابد.[۲۲]
اصل پنجم
قوه خیال مجرد است و پس از مرگ باقی میماند و ذات آن پس از مرگ به صورت انسان مقداری (مثال) متصور میشود.[۲۳]
اصل ششم
مدرکات انسان از ذات او منفصل نمیشوند.[۲۴]
اصل هفتم
آثار خارجی بر تصورات، اخلاق و ملکات نفسانی مترتب است.[۲۵]
اقامه براهین خمسه بر عینیت بدن اخروی
صدرالمتألهین پنج برهان بر عینیت بدن اخروی با بدن دنیوی اقامه کرده است.[۲۶]
برهان نخست
شیئیت بدن به صورت آن است نه به ماده؛ بنابراین با زوال هیولى و لوازم آن، بدن اخروی عین بدن دنیوی است.[۲۷]
برهان دوم
تشخص بدن به وجود آن است که در هر دو بدن (دنیوی و اخروی) محفوظ است و عوارض زایلشونده در آخرت، امارات تشخصاند نه مقوم آن.[۲۸]
برهان سوم
بدن به حرکت اشتدادی در وجود خود حرکت میکند تا به صورت مجرده خود رسد و وجود در همه مراتب حرکت متصله محفوظ است.[۲۹]
برهان چهارم
برای وحدت مراتبی است و وحدت انسان، وحدت جمعی در عین کثرت است. اختلاف بدنها در خواص نشأتین به وحدت آنها قدح نمیکند.[۳۰]
برهان پنجم
ماده در قوام صورت دخیل نیست. اعتبار در بقای حقیقت هر چیز به صورت اخیر آن است و نفس محفوظ در هر دو بدن، صورت اخیر انسان است.[۳۱]
اقوال در کیفیة بدن معاد
قائلان به معادین (جسمانی و روحانی) در اینکه بدن معاد عین بدن اول است یا مانند آن، اختلاف دارند.[۳۲] همچنین در اینکه اعتبار عینیت یا مثلیت در هر عضو و جزئی معتبر است یا در مجموع از حیث مجموع، اختلاف نظر وجود دارد.[۳۳]
مشهور آن است که هیچیک از قائلان به معاد جسمانی، عینیت یا مثلیت را در تک تک اعضا و اجزاء شرط ندانستهاند.[۳۴] ادله نقلی چون قول نبی (ص) «اهل الجنة جرد مرد» بر عدم اعتبار عینیت یا مثلیت در هر عضو و جزئی دلالت دارند.[۳۵]
صدرالمتألهین بدن معاد را عین بدن شخصی دنیوی میداند نه بدنی مماثل، خواه عنصری باشد خواه مثالی.[۳۶][۳۷]
شبهات و پاسخها
شبهه آکل و مأکول
منکران معاد به دو شبهه اصلی تمسک کردهاند: امتناع اعاده معدوم و شبهه آکل و مأکول.[۳۸]
شبهه آکل و مأکول مستلزم آن است که یا بدن آکل به تمامه در معاد بازنگردد یا بدن مأکول، و نیز مستلزم تعذیب مطیع یا تنعیم عاصی یا اجتماع عذاب و نعمت در یک بدن واحد است.[۳۹][۴۰]
پاسخ صدرالمتألهین بدین شبهه آن است که تشخص انسان به نفس اوست نه به بدن؛ هر چه نفس به آن تعلق گیرد، بدان شخص است.[۴۱][۴۲]
پاسخ دیگر آنکه صور اجزاء بدنی در وعاء دهر یا نزد خدا محفوظ است و انقلاب یک صورت به صورت دیگر محال است.[۴۳]
پاسخ متکلمان بدین شبهه، تمسک به اراده جزافیه در فاعل مختار است.[۴۴]
شبهه عدم وفای زمین
منکران گویند جرم زمین محدود و ابدان غیرمتناهی است، پس گنجایش حشر همه ابدان با هم وجود ندارد.[۴۵]
پاسخ اول: امکان افزایش مقادیر از جهت حجم و عدد از ماده واحد.[۴۶]
پاسخ دوم: نفی ازدحام و تصادم و تضایق از اجسام اخروی.[۴۷]
پاسخ سوم: زمین محشوره صورتی دیگر دارد که همه خلائق را در خود جای میدهد.[۴۸]
شبهه لزوم تناسخ
منکران گویند معاد جسمانی عین تناسخ است.[۴۹]
پاسخ آنکه تناسخ ممتنع، انتقال نفس به بدنی مباین با بدن اول در دنیا است اما در معاد، نفس به همان بدن اول بازمیگردد هرچند با تبدل اجزاء.[۵۰]
شبهه اعاده معدوم
منکران گویند معاد جسمانی مستلزم اعاده معدوم است.[۵۱]
پاسخ آنکه در معاد، احوال برای امر باقی تجدد مییابد و از جهت being معدوم بودن، استلزامی ندارد.[۵۲]
شبهه لغویت و عبث
منکران گویند اعاده اگر بدون غرض باشد عبث است و اگر غرض به خدا بازگردد مستلزم نقص و اگر به بنده بازگردد مخالف حكمت است.[۵۳]
پاسخ آنکه غرض در معاد، نیل جزا و ظهور صدق انبیاء است.[۵۴]
نسبت معاد جسمانی با تناسخ
فرق میان تناسخ و معاد جسمانی آن است که در تناسخ، نفس به بدنی مباین با بدن اول در دنیا منتقل میشود.[۵۵] قیام برهان بر استحاله تناسخ.[۵۶]
غزالی قائل به بازگشت روح به بدنی غیر از بدن اول بدون بازگشت اجزاء بوده و آن را تناسخ نامیده ولی تجویز شرعی آن را ادعا کرده است.[۵۷][۵۸] صدرالمتألهین این قول را مخالف عقل و شرع دانسته و آن را غیرمغایر با تناسخ ندانسته است.[۵۹]
معاد جسمانی در قرآن و روایات
برخی آیات بر معاد جسمانی دلالت دارند.[۶۰] از جمله آیه «أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً...» و آیه «قالَ مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ وَ هِيَ رَميمٌ» و آیه «قُلْ كُونُوا حِجارَةً أَوْ حَدِيداً».[۶۱]
رازی به آیات قرآن بر معاد جسمانی استدلال کرده است.[۶۲]
حمل آیات صریح در حشر جسمانی بر روحانیات مستلزم آن است که هادی خلق و داعی ایشان به حق، مقرر اکاذیب باشد.[۶۳]
موضع ابن سینا
ابن سینا منکر معاد جسمانی نبوده اما به برهان آن را اثبات نکرده است.[۶۴][۶۵] وی در الشفاء تصریح کرده که به معاد جسمانی راهی جز از طریق شریعت و تصدیق نبوّت نیست.[۶۶] و نیز اعتراف کرده است که از اثبات معاد جسمانی عاجز است.[۶۷]
سرّ معاد جسمانی
سرّ معاد جسمانی بقای طبیعت مطیعه با نفس است در نشأه باقیه بر خلاف طبیعت عنصری مقهور.[۶۸][۶۹]
برخی نیز سرّ معاد و حشر اجساد را اشتداد صور خیالی و قوت آنها پس از مرگ دانستهاند.[۷۰]
پانویس
- ↑ الشواهد الربوبیه، ج۱، ص۲۶۹
- ↑ المبدأ و المعاد، ص۳۷۴
- ↑ الشواهد الربوبیه، ج۱، ص۲۶۹
- ↑ المبدأ و المعاد، ص۴۳۰
- ↑ الأسفار الأربعه، ج۹، ص۱۸۰
- ↑ المبدأ و المعاد، ص۳۷۵
- ↑ شرح المنظومه (فلسفه)، ج۵، ص۳۱۲
- ↑ الأسفار الأربعه، ج۹، ص۱۸۵
- ↑ الأسفار الأربعه، ج۹، ص۱۸۵
- ↑ الأسفار الأربعه، ج۹، ص۱۸۶
- ↑ أسرار الآیات، ج۲، ص۱۴۶
- ↑ الأسفار الأربعه، ج۹، ص۱۹۱
- ↑ الأسفار الأربعه، ج۹، ص۱۸۵
- ↑ الأسفار الأربعه، ج۹، ص۱۸۸
- ↑ الأسفار الأربعه، ج۹، ص۱۸۶
- ↑ الأسفار الأربعه، ج۹، ص۱۹۰
- ↑ العرشیه، ص۲۴۵
- ↑ الشواهد الربوبیه، ج۱، ص۲۶۱
- ↑ العرشیه، ص۲۴۵
- ↑ العرشیه، ص۲۴۶
- ↑ العرشیه، ص۲۴۶
- ↑ العرشیه، ص۲۴۷
- ↑ العرشیه، ص۲۴۸
- ↑ العرشیه، ص۲۴۸
- ↑ العرشیه، ص۲۴۹
- ↑ شرح المنظومه (فلسفه)، ج۵، ص۳۳۲
- ↑ شرح المنظومه (فلسفه)، ج۵، ص۳۳۲
- ↑ شرح المنظومه (فلسفه)، ج۵، ص۳۳۳
- ↑ شرح المنظومه (فلسفه)، ج۵، ص۳۳۴
- ↑ شرح المنظومه (فلسفه)، ج۵، ص۳۳۶
- ↑ شرح المنظومه (فلسفه)، ج۵، ص۳۳۷
- ↑ المبدأ و المعاد، ص۳۷۵
- ↑ شرح المنظومه (فلسفه)، ج۵، ص۳۱۲
- ↑ شرح المنظومه (فلسفه)، ج۵، ص۳۱۲
- ↑ شرح المنظومه (فلسفه)، ج۵، ص۳۱۲
- ↑ شرح المنظومه (فلسفه)، ج۵، ص۳۳۹
- ↑ المبدأ و المعاد، ص۳۷۶
- ↑ المبدأ و المعاد، ص۳۷۶
- ↑ المبدأ و المعاد، ص۳۹۵
- ↑ شرح المنظومه (فلسفه)، ج۵، ص۳۴۵
- ↑ شرح المنظومه (فلسفه)، ج۵، ص۳۴۸
- ↑ المبدأ و المعاد، ص۳۹۵
- ↑ شرح المنظومه (فلسفه)، ج۵، ص۳۴۵
- ↑ المبدأ و المعاد، ص۳۹۶
- ↑ المبدأ و المعاد، ص۳۹۶
- ↑ المبدأ و المعاد، ص۳۹۶
- ↑ المبدأ و المعاد، ص۳۹۷
- ↑ الشواهد الربوبیه، ج۱، ص۲۷۱
- ↑ الشواهد الربوبیه، ج۱، ص۲۷۰
- ↑ شرح المنظومه (فلسفه)، ج۵، ص۳۵۲
- ↑ الشواهد الربوبیه، ج۱، ص۲۷۰
- ↑ الشواهد الربوبیه، ج۱، ص۲۷۰
- ↑ المبدأ و المعاد، ص۴۰۱
- ↑ المبدأ و المعاد، ص۴۰۱
- ↑ الأسفار الأربعه، ج۹، ص۴
- ↑ العرشیه، ص۲۵۴
- ↑ المبدأ و المعاد، ص۴۰۰
- ↑ الشواهد الربوبیه، ج۱، ص۲۷۴
- ↑ الشواهد الربوبیه، ج۱، ص۲۷۴
- ↑ الأسفار الأربعه، ج۹، ص۱۸۲
- ↑ العرشیه، ص۲۴۵
- ↑ الأسفار الأربعه، ج۹، ص۱۵۳
- ↑ المبدأ و المعاد، ص۴۰۳
- ↑ المبدأ و المعاد، ص۴۰۳
- ↑ شرح المنظومه (فلسفه)، ج۵، ص۳۰۸
- ↑ الشفاء، ص۴۲۳
- ↑ الأسفار الأربعه، ج۹، ص۱۷۹
- ↑ الشواهد الربوبیه، ج۱، ص۹۱
- ↑ الأسفار الأربعه، ج۳، ص۱۰۰
- ↑ العرشیه، ص۲۳۸