مدرس، سید حسن: تفاوت میان نسخهها
جز (جایگزینی متن - '</ref>.' به '</ref>') |
Hbaghizadeh (بحث | مشارکتها) بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| (۴۷ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۷ کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{جعبه اطلاعات زندگینامه | |||
| عنوان = سید حسن مدرس | |||
| تصویر = NUR00358.jpg | |||
| | | اندازه تصویر = | ||
| توضیح تصویر = مدرس، حسن | |||
| | | نام کامل = سید حسن طباطبایی قمشهای اسفهای | ||
| | | نامهای دیگر = شهید مدرس | ||
| | | لقب = شهید مدرس | ||
| | | تخلص = | ||
|نام | | نسب = سادات طباطبایی (منسوب به امام حسن مجتبی(ع) با ۳۱ واسطه) | ||
| | | نام پدر = سید اسماعیل طباطبایی | ||
| | | ولادت = ۱۲۴۹ شمسی (۱۲۷۸ قمری) | ||
| | | محل تولد = روستای سرابه، از توابع اصفهان | ||
| | | کشور تولد = ایران | ||
| | | محل زندگی = قمشه، اصفهان، نجف، تهران، خواف، کاشمر | ||
| | | شهادت = ۱۰ آذر ۱۳۱۶ شمسی (۲۷ رمضان ۱۳۵۶ قمری) | ||
| | | مدفن = کاشمر | ||
| | | طول عمر = ۶۷ سال | ||
| | | نام همسر = | ||
| | | فرزندان = | ||
| | | خویشاوندان = | ||
|اساتید | | دین = اسلام | ||
| مذهب = شیعه | |||
| | | پیشه = فقیه، مجتهد، سیاستمدار | ||
| | | درجه علمی = مجتهد | ||
| | | دانشگاه = | ||
| | | حوزه = حوزه علمیه اصفهان و نجف | ||
| | | علایق پژوهشی = فقه، اصول، فلسفه، عرفان، تفسیر قرآن، نهجالبلاغه | ||
| | | منصب = نماینده مجلس شورای ملی (دورههای دوم تا ششم)، تولیت مدرسه سپهسالار | ||
|} | | پس از = | ||
| پیش از = | |||
| اساتید = {{فهرست جعبه عمودی | [[فشارکی اصفهانی، سید محمد بن امیرقاسم|سید محمد فشارکی اصفهانی]] | [[شریعت اصفهانی، فتحالله|فتحالله شریعت اصفهانی]] | سید محمدباقر درچهای | شیخ مرتضی ریزى | [[قشقایی، جهانگیر|جهانگیرخان قشقایی]] | میرزا عبدالعلی هرندی | آخوند ملامحمد کاشی | سید عبدالباقی (جد)}} | |||
| مشایخ = | |||
| معاصرین = | |||
| شاگردان = {{فهرست جعبه عمودی | [[بروجردی، حسین|سید حسین بروجردی]] | [[مطهری، مرتضی|مرتضی مطهری]] (غیرمستقیم)}} | |||
| اجازه اجتهاد از = | |||
| آثار = {{فهرست جعبه عمودی | تعلیقه بر کفایة الأصول آخوند خراسانی | [[الرسایل الفقهیه (للشهید المدرس)]] | رساله در ترتب | رساله در شرط متأخر | رساله در عقود و ایقاعات | رساله در لزوم و عدم لزوم قبض در موقوفه | کتاب حجیة الظن | شرح رسائل شیخ انصاری | حاشیه بر کتاب النکاح شیخ محمدرضا نجفی مسجدشاهی | دوره تقریرات اصول میرزای شیرازی | رساله در شرط امام و مأموم | کتابی در باب استصحاب | کتاب أحوال الظن فی أصولالدین | شرح روان بر نهجالبلاغة}} | |||
| سبک نوشتاری = | |||
| وبگاه = | |||
| امضا = | |||
| کد مؤلف = AUTHORCODE00358AUTHORCODE | |||
}} | |||
{{کاربردهای دیگر|مدرس (ابهام زدایی)}} | |||
'''سید حسن طباطبایی قمشهای اسفهای ''' (۱۲۴۹-۱۳۱۶ش)، معروف به شهید مدرس، فقیه مجاهد، نماینده مجلس و از مبارزان برجسته ضد استبداد و استعمار در تاریخ معاصر ایران بود. وی در سال ۱۲۴۹ش (۱۲۷۸ق) در روستای سرابه از توابع اصفهان در خاندان سادات طباطبایی دیده به جهان گشود. نسبش با ۳۱ واسطه به [[امام حسن علیهالسلام|امام حسن مجتبی(ع)]] میرسد. در چهارده سالگی جدش سید عبدالباقی را از دست داد و طبق وصیت وی، راهی تحصیل علوم دینی شد. در سال ۱۲۹۸ق به اصفهان رفت و ۱۳ سال در حوزه علمیه این شهر از محضر بیش از سی استاد بهره برد. مقدمات ادبیات عرب و منطق را نزد میرزا عبدالعلی هرندی، شرح لمعه را نزد آخوند ملامحمد کاشی، قوانین و فصول را در علم اصول فراگرفت و حکمت و فلسفه را نزد [[قشقایی، جهانگیر|جهانگیرخان قشقایی]] آموخت. در فقه و اصول از محضر سید محمدباقر درچهای و شیخ مرتضی ریزى بهره برد و به درجه اجتهاد رسید. در شعبان ۱۳۱۱ق وارد نجف اشرف شد و از درس آیات عظام سید محمد فشارکی و [[شریعت اصفهانی، فتحالله|فتحالله شریعت اصفهانی]] استفاده کرد و هفت سال در آنجا به تکمیل تحصیلات پرداخت. پس از بازگشت به ایران، در اصفهان به تدریس فقه، اصول، منطق، شرح منظومه و نهجالبلاغه پرداخت و به «مدرس» شهرت یافت. وی نخستین کسی بود که تدریس نهجالبلاغه را در حوزههای علمیه رسمی کرد و شخصیتهایی چون آیتالله بروجردی این کتاب را نزد وی آموختند. مدرس در جریان مشروطیت به صفوف آزادیخواهان پیوست و در انجمن ولایتی اصفهان حضور یافت و با ظلم و اجحاف به مردم مبارزه کرد. در سال ۱۲۸۹ش (۱۳۲۸ق) به نمایندگی مجلس شورای ملی انتخاب شد و تا پایان دوره ششم (۱۳۰۶ش) در مجلس حضور داشت و در این مدت بارها زندان، تبعید و سوءقصد را تجربه کرد. وی در مخالفت با قرارداد ۱۹۱۹ وثوقالدوله و استبداد رضاخانی نقش کلیدی داشت. پس از انقراض سلسله قاجار و روی کار آمدن رضاخان، مدرس به مخالفت با دیکتاتوری وی برخاست. در انتخابات دوره هفتم مجلس (۱۳۰۷ش) با تقلب گسترده، مدرس را از ورود به مجلس بازداشتند و شب ۱۶ مهر ۱۳۰۷ش وی را دستگیر و به قلعه خواف تبعید کردند. پس از ۹ سال اسارت در خواف، به کاشمر منتقل شد و سرانجام در غروب ۲۷ رمضان ۱۳۵۶ق (۱۰ آذر ۱۳۱۶ش) توسط مأموران رضاخان با چای زهرآلود به شهادت رسید. از آثار علمی او میتوان به تعلیقه بر کفایة الأصول آخوند خراسانی، «الرسایل الفقهیة»، رسالهای در ترتب، رساله در شرط متأخر، رساله در عقود و ایقاعات، کتاب حجیت الظن، شرح رسائل شیخ انصاری، دوره تقریرات اصول میرزای شیرازی و شرح روان بر نهجالبلاغة اشاره کرد. | |||
== ولادت == | |||
او از سادات طباطبایى زواره که نسبش پس از سى و یک پشت به امام حسن مجتبى(ع) مىرسد، در دهکده ییلاقى «سرابه»، در سال 1278ق، متولد شد و در سال 1293 به قمشه نزد جدش میر عبدالباقى مهاجرت نمود<ref>غلامرضا گلى زواره، ص562 و 563</ref> | |||
== تحصیلات == | == تحصیلات == | ||
سید عبدالباقى بیشترین نقش را در تعلیم سید حسن ایفا نمود و او را در مسیر علم و تقوا هدایت کرد و به هنگام مرگ، در ضمن وصیتنامهاى سید حسن را بر ادامه تحصیل علوم دینى تشویق و سفارش نمود. زمانى که سید عبدالباقى دار فانى را وداع گفت، مدرس چهارده ساله بود. وى در سال 1298ق، بهمنظور ادامه تحصیل علوم دینى، رهسپار اصفهان گردید و به مدت 13 سال در حوزه علمیه این شهر محضر بیش از سى استاد را درک کرد. ابتدا به خواندن «جامع المقدمات» در علم صرف و نحو مشغول گشت و مقدمات ادبیات عرب و منطق و بیان را نزد اساتیدى چون میرزا عبدالعلى هرندى آموخت. در محضر آخوند ملا محمد کاشى کتاب «شرح لمعه» در فقه و پس از آن «قوانین» و «فصول» را در علم اصول تحصیل نمود. یکى از اساتیدى که دانش حکمت و عرفان و فلسفه را به مدرس آموخت، حکیم نامدار میرزا [[قشقایی، جهانگیر|جهانگیرخان قشقایى]] است<ref>غلامرضا گلى زواره، ص563</ref> | |||
مدرس در طول | مدرس در طول این مدت در حضور آیات عظام سید محمدباقر درچهاى و شیخ مرتضى ریزى و دیگر اساتید در فقه و اصول، به درجه اجتهاد رسید و در اصول آنچنان مهارتى یافت که توانست تقریرات مرحوم ریزى را که حاوى ده هزار سطر بود، بنگارد. شهید مدرس چکیده زندگىنامه تحصیلى خود را در حوزه علمیه اصفهان در مقدمه «شرح رسائل» که به زبان عربى نگاشته، آورده است. | ||
وى پس از اتمام | وى پس از اتمام تحصیلات در اصفهان، در شعبان 1311ق، وارد نجف اشرف شد و پس از زیارت بارگاه مقدس نخستین فروغ امامت و تشرف به حضور آیتالله [[میرزای شیرازی، سید محمدحسن|میرزاى شیرازى]]، در مدرسه منسوب به صدر سکونت اختیار نمود و با عارف نامدار حاج آقا شیخ حسینعلى [حسنعلى] اصفهانى همحجره گردید<ref>غلامرضا گلى زواره، ص563</ref> | ||
مدرس در | مدرس در این شهر از جلسه درس آیات عظام [[فشارکی اصفهانی، سید محمد بن امیرقاسم|سید محمد فشارکى]] و [[شریعت اصفهانی، فتحالله|شریعت اصفهانى]] بهره برد و با [[اصفهانی، سید ابوالحسن|سید ابوالحسن اصفهانى]]، سید محمدصادق طباطبائى و شیخ [[حائری یزدی، عبدالکریم|عبدالکریم حائرى]]، سید هبةالدین شهرستانى و سید مصطفى کاشانى ارتباط داشت و مباحثههاى دروس خارج را با آیتالله حاج سید ابوالحسن و آیتالله حاج سید على کازرونى انجام مىداد<ref>غلامرضا گلى زواره، ص564</ref> | ||
مدرس به هنگام اقامت در نجف، روزهاى پنجشنبه و جمعه هر هفته به | مدرس به هنگام اقامت در نجف، روزهاى پنجشنبه و جمعه هر هفته به کار مىپرداخت و درآمد آن را در پنج روز دیگر صرف زندگى خود مىنمود. پس از هفت سال اقامت در نجف و تأیید مقام اجتهاد او از سوى علماى این شهر، به سال 1318ق (در چهل سالگى) از راه ناصریه به اهواز و منطقه چهارمحال و بختیارى راهى اصفهان گردید<ref>غلامرضا گلى زواره، ص564</ref> | ||
مدرس پس از بازگشت از نجف و اقامت | مدرس پس از بازگشت از نجف و اقامت کوتاه در قمشه، خصوصا روستاى اسفه و دیدار با فامیل و بستگان، قمشه را به قصد اقامت در اصفهان ترک و در این شهر اقامت نمود. وى صبحها در مدرسه جده کوچک (مدرسه شهید مدرس)، درس فقه و اصول و عصرها در مدرسه جده بزرگ، درس منطق و شرح منظومه مىگفت و در روزهاى پنجشنبه طلاب را با چشمههاى زلال حکمت «نهجالبلاغة» آشنا مىنمود. تسلط وى به هنگام تدریس در حدّى بود که از این زمان به «مدرس» مشهور گشت. وى همراه با تدریس با حربه منطق و استدلال با عوامل ظلم و اجحاف به مردم به ستیز برخاست و با اعمال و رفتار زورمداران مخالفت کرد<ref>غلامرضا گلى زواره، ص564</ref> | ||
زمانى پس از | زمانى پس از شکست کامل قواى دولت در درگیرى با نیروهاى مردمى، اداره امور شهر اصفهان به انجمن ولایتى سپرده شد. صمصام السلطنه که بهعنوان فرمانده نیروهاى مسلح عشایر بختیارى، نقش مهمى در ماجراى مشروطیت داشت، در رأس حکومت اصفهان قرار گرفت و در بدو امر، مخارج قوا و خساراتى را که در جنگ با استبداد قاجاریه به ایشان وارد آورده بود، بهعنوان غرامت از مردم اصفهان، آنهم با ضربات شلاق طلب نمود. مدرس که در جلسه انجمن ولایتى اصفهان حضور داشت و نیابت ریاست آن را عهدهدار بود با شنیدن این خبر، بهشدت ناراحت شد و گفت حاکم چنین حقى را ندارد و اگر شلاق زدن حدّ شرعى است، پس در صلاحیت مجتهد مىباشد و آنها (حاکمان قاجار) دیروز به نام استبداد و اینها امروز به نام مشروطه مردم را کتک مىزنند<ref>غلامرضا گلى زواره، ص564</ref> | ||
صمصام السلطنه با مشاهده | صمصام السلطنه با مشاهده این وضع، دستور توقیف و تبعید مدرس مبارز را صادر کرد، امّا وقتى ماجراى تبعید این فقیه به گوش مردم اصفهان رسید، کسب و کار خود را تعطیل و به دنبال مدرس حرکت کردند. این وضع، کارگزاران صمصام را بهشدت نگران کرد و خشم مردم، حاکم اصفهان را ناگزیر به تسلیم نمود و با اجبار و از روى ناچارى در اخذ مالیات و دیگر رفتارهاى خود تجدید نظر کرد و مدرس هم در میان فریادهاى پرخروش مردم که مىگفتند «زنده باد مدرس»، به اصفهان بازگشت. | ||
آیتالله شهید سید حسن مدرس در سنین جوانى به مقام رفیع اجتهاد رسید و از لحاظ علمى و فقهى مجتهدى جامع الشرائط، صاحب فتوا و شایسته تقلید بود و هرچند حاضر به چاپ رساله عملیه خود نشد، در فقه و اصول و سایر علوم دینى آثارى مفصل و عمیق از خود به یادگار نهاد<ref>غلامرضا گلى زواره، ص565</ref> | |||
مدرس با ورود به تهران در | مدرس با ورود به تهران در اولین فرصت، درس خود را در ایوان زیر ساعت در مدرسه سپهسالار (شهید مطهرى کنونى) آغاز نمود و تأکید کرد که کار اصلى من تدریس است و سیاست کار دوم من است. وى در 27 تیرماه 1304ش که عهدهدار تولیت این مدرسه گشت براى اینکه طلاب علوم دینى از اوقات خود استفاده بیشترى نموده و با جدیت افزونترى به کار درس و مباحثه بپردازند، براى اولین بار طرح امتحان طلاب را به مرحله اجرا درآورد و بهمنظور حسن اداره این مدرسه، نظامنامهاى تدوین کرد و امور تحصیلى طلاب را مورد رسیدگى قرار داد و براى احیا و آبادانى روستاها و مغازههاى موقوفه مدرسه زحمات زیادى را تحمل کرد<ref>غلامرضا گلى زواره، ص565</ref> | ||
مدرس در اصفهان و در | مدرس در اصفهان و در سنین جوانى، کتابى تحقیقى در فقه و اصول نگاشت که مقام فقهى او را به ثبوت مىرساند. از آن شهید، رسالهاى در فقه استدلالى بهجاى مانده که اگر صاحبان فن و اهل نظر آن را بررسى کنند، تصدیق مىنمایند که در صورت تکمیل، این کتاب همتراز کتاب [[كتاب المكاسب|مکاسب]] [[شيخ انصارى|شیخ انصارى]] است<ref>غلامرضا گلى زواره، ص565</ref> | ||
مدرس | مدرس اولین کسى بود که تدریس «نهجالبلاغة» را در حوزههاى علمیه رسمیکرد و نخستین مجتهدى بود که این کتاب را جزو متون درسى طلاب قرار داد. شخصیتى چون حاج میرزا آقا على [على آقا] شیرازى - استاد شهید مطهرى - و آیتالله بروجردى «نهجالبلاغة» را نزد شهید مدرس آموختند. از کارهاى مهم و درخور توجه این فقیه فرزانه، تدوین تفسیرى جامع براى قرآن بود که علاوه بر جمعآورى تفاسیر خطى و چاپى، عدهاى از دانشمندان را براى نیل بدین مقصود به همکارى دعوت نمود و در صورتى که این طرح تفصیلى جامع به اجرا درمىآمد، روشى بسیار عالى و سبکی تازه و عمیق بود<ref>غلامرضا گلى زواره، ص566</ref> | ||
مدرس مدتها فلسفه | مدرس مدتها فلسفه تدریس مىکرد و در عرفان مهارت داشت و در زندان خواف براى عدهاى از مأموران قلعهاى که در آن بسرمىبرد، مثنوى را تفسیر مىکرد. | ||
شهید مدرس پس از 194 جلسه که از مجلس دوم گذشت در تاریخ 28 ذىحجه 1328ق، در مجلس حضور یافت و جلسه دویستم به ایراد نطق پرداخت. ایشان تا پایان دوره ششم مجلس شوراى ملى در مجلس حضور داشت و در این مدت زندان، تبعید، ترور و بغضهاى رضاخانى را چندین بار تجربه کردند<ref>غلامرضا گلى زواره، ص566 - 570</ref> | |||
با فرارسیدن دوره هفتم مجلس شوراى ملى در سال 1307، رضاخان تصمیم گرفت به هر نحو ممکن از ورود مدرس و یارانش به مجلس جلوگیرى کند و به همین دلیل انتخاباتى کاملا فرمایشى برگزار کرد؛ بهنحوى که حتى یک رأى به نام مدرس از صندوقها بیرون نیامد. به همین علت، مدرس در مجلس درس خود گفت: اگر 20 هزار نفر از مردمى که در دوره گذشته به من رأى دادند همگى مرده باشند یا رأى نداده باشند پس آن یک رأى را که خودم به خودم دادم چه شده است<ref>غلامرضا گلى زواره، ص570</ref> | |||
سرتیپ درگاهى، رئیس شهربانى تهران که عداوتى خاص با مدرس داشت، در پى فرصتى مىگشت تا عقربصفت زهر خود را فروریزد. | |||
به همین منظور در شب دوشنبه شانزدهم مهرماه 1307 بههمراه چند پاسبان مسلح به منزل مدرس رفته، پس از مضروب و مجروح کردن اهل خانه و زیر کتک گرفتن شهید مدرس، وى را سربرهنه و بدون عبا دستگیر کردند و به قلعه خواف تبعید نمودند. آن شهید والامقام دوران تبعید را علىرغم اوضاع مشقتبار با روحى شاداب و قیافهاى ملکوتى سپرى کرد<ref>غلامرضا گلى زواره، ص570</ref> | |||
== شهادت == | |||
آن فقیه فرزانه پس از 9 سال اسارت در قلعه خواف، به دنبال اجراى نقشه رضا شاه روانه کاشمر گردید و در حوالى غروب 27 رمضان 1356ق، مطابق با دهم آذر 1316ش، سه نفر جنایتکار به نامهاى جهانسوزى، خلج و مستوفیان نزد مدرس آمده و چاى سمّى را بهاجبار به او دادند و چون دیدند از اثر سم خبرى نیست، عمامه سید را در حین نماز از سرش برداشته، بر گردنش انداختند و آن فقیه بزرگوار را به شهادت رساندند<ref>غلامرضا گلى زواره، ص570</ref> | |||
# | == آثار == | ||
# الرسائل | # تعلیقه بر [[كفاية الأصول|کفایة الأصول]] [[آخوند خراسانى]]؛ | ||
# الرسائل الفقهیة؛ | |||
# رسالهاى در ترتّب؛ | # رسالهاى در ترتّب؛ | ||
# رسالهاى در شرط متأخر؛ | # رسالهاى در شرط متأخر؛ | ||
# رسالهاى در عقود و | # رسالهاى در عقود و ایقاعات؛ | ||
# رسالهاى در لزوم و عدم لزوم قبض در موقوفه؛ | # رسالهاى در لزوم و عدم لزوم قبض در موقوفه؛ | ||
# | # کتاب حجیة الظن؛ | ||
# شرح رسائل [[انصاری، مرتضی بن محمدامین| | # شرح رسائل [[انصاری، مرتضی بن محمدامین|شیخ مرتضى انصارى]]؛ | ||
# | # حاشیه بر کتاب النکاح مرحوم شیخ محمدرضا نجفى مسجدشاهى؛ | ||
# دوره | # دوره تقریرات اصول [[میرزای شیرازی، سید محمدحسن|میرزاى شیرازى]]؛ | ||
# رسالهاى در شرط امام و مأموم؛ | # رسالهاى در شرط امام و مأموم؛ | ||
# | # کتابى در باب استصحاب؛ | ||
# | # کتاب أحوال الظن فی أصولالدین؛ | ||
# شرح روان بر | # شرح روان بر نهجالبلاغة؛ | ||
# اصول | # اصول تشکیلات عدلیه با (همکارى دیگران)؛ | ||
# زندگىنامه «خودنوشت» | # زندگىنامه «خودنوشت» که براى روزنامه اطلاعات فرستاده است <ref>غلامرضا گلى زواره، ص566</ref> | ||
==پانویس== | |||
<references /> | |||
== منابع مقاله == | == منابع مقاله == | ||
جمعى از پژوهشگران حوزه، گلشن ابرار، قم، نشر معروف، 1379، جلد دوم، غلامرضا گلى زواره. | جمعى از پژوهشگران حوزه، گلشن ابرار، قم، نشر معروف، 1379، جلد دوم، غلامرضا گلى زواره. | ||
{{الگو:شهیدان}} | |||
==وابستهها== | |||
{{وابستهها}} | |||
[[الرسایل الفقهیه (للشهید المدرس)]] | [[الرسایل الفقهیه (للشهید المدرس)]] | ||
[[رده:زندگینامه]] | [[رده:زندگینامه]] | ||
[[رده:شهیدان]] | |||
[[رده:مرداد(1400)]] | |||
[[رده:شاگردان آیتالله شیخالشریعه اصفهانى]] | |||
[[رده:فقیهان شیعه]] | |||
[[رده:شاگردان صاحب جواهر]] | |||
نسخهٔ کنونی تا ۲۳ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۲۳:۱۵
سید حسن طباطبایی قمشهای اسفهای (۱۲۴۹-۱۳۱۶ش)، معروف به شهید مدرس، فقیه مجاهد، نماینده مجلس و از مبارزان برجسته ضد استبداد و استعمار در تاریخ معاصر ایران بود. وی در سال ۱۲۴۹ش (۱۲۷۸ق) در روستای سرابه از توابع اصفهان در خاندان سادات طباطبایی دیده به جهان گشود. نسبش با ۳۱ واسطه به امام حسن مجتبی(ع) میرسد. در چهارده سالگی جدش سید عبدالباقی را از دست داد و طبق وصیت وی، راهی تحصیل علوم دینی شد. در سال ۱۲۹۸ق به اصفهان رفت و ۱۳ سال در حوزه علمیه این شهر از محضر بیش از سی استاد بهره برد. مقدمات ادبیات عرب و منطق را نزد میرزا عبدالعلی هرندی، شرح لمعه را نزد آخوند ملامحمد کاشی، قوانین و فصول را در علم اصول فراگرفت و حکمت و فلسفه را نزد جهانگیرخان قشقایی آموخت. در فقه و اصول از محضر سید محمدباقر درچهای و شیخ مرتضی ریزى بهره برد و به درجه اجتهاد رسید. در شعبان ۱۳۱۱ق وارد نجف اشرف شد و از درس آیات عظام سید محمد فشارکی و فتحالله شریعت اصفهانی استفاده کرد و هفت سال در آنجا به تکمیل تحصیلات پرداخت. پس از بازگشت به ایران، در اصفهان به تدریس فقه، اصول، منطق، شرح منظومه و نهجالبلاغه پرداخت و به «مدرس» شهرت یافت. وی نخستین کسی بود که تدریس نهجالبلاغه را در حوزههای علمیه رسمی کرد و شخصیتهایی چون آیتالله بروجردی این کتاب را نزد وی آموختند. مدرس در جریان مشروطیت به صفوف آزادیخواهان پیوست و در انجمن ولایتی اصفهان حضور یافت و با ظلم و اجحاف به مردم مبارزه کرد. در سال ۱۲۸۹ش (۱۳۲۸ق) به نمایندگی مجلس شورای ملی انتخاب شد و تا پایان دوره ششم (۱۳۰۶ش) در مجلس حضور داشت و در این مدت بارها زندان، تبعید و سوءقصد را تجربه کرد. وی در مخالفت با قرارداد ۱۹۱۹ وثوقالدوله و استبداد رضاخانی نقش کلیدی داشت. پس از انقراض سلسله قاجار و روی کار آمدن رضاخان، مدرس به مخالفت با دیکتاتوری وی برخاست. در انتخابات دوره هفتم مجلس (۱۳۰۷ش) با تقلب گسترده، مدرس را از ورود به مجلس بازداشتند و شب ۱۶ مهر ۱۳۰۷ش وی را دستگیر و به قلعه خواف تبعید کردند. پس از ۹ سال اسارت در خواف، به کاشمر منتقل شد و سرانجام در غروب ۲۷ رمضان ۱۳۵۶ق (۱۰ آذر ۱۳۱۶ش) توسط مأموران رضاخان با چای زهرآلود به شهادت رسید. از آثار علمی او میتوان به تعلیقه بر کفایة الأصول آخوند خراسانی، «الرسایل الفقهیة»، رسالهای در ترتب، رساله در شرط متأخر، رساله در عقود و ایقاعات، کتاب حجیت الظن، شرح رسائل شیخ انصاری، دوره تقریرات اصول میرزای شیرازی و شرح روان بر نهجالبلاغة اشاره کرد.
| سید حسن مدرس | |
|---|---|
مدرس، حسن | |
| نام کامل | سید حسن طباطبایی قمشهای اسفهای |
| نامهای دیگر | شهید مدرس |
| لقب | شهید مدرس |
| نسب | سادات طباطبایی (منسوب به امام حسن مجتبی(ع) با ۳۱ واسطه) |
| نام پدر | سید اسماعیل طباطبایی |
| ولادت | ۱۲۴۹ شمسی (۱۲۷۸ قمری) |
| محل تولد | روستای سرابه، از توابع اصفهان، ایران |
| محل زندگی | قمشه، اصفهان، نجف، تهران، خواف، کاشمر |
| شهادت | ۱۰ آذر ۱۳۱۶ شمسی (۲۷ رمضان ۱۳۵۶ قمری) |
| مدفن | کاشمر |
| طول عمر | ۶۷ سال |
| دین | اسلام |
| مذهب | شیعه |
| پیشه | فقیه، مجتهد، سیاستمدار |
| منصب | نماینده مجلس شورای ملی (دورههای دوم تا ششم)، تولیت مدرسه سپهسالار |
| اطلاعات علمی | |
| درجه علمی | مجتهد |
| حوزه | حوزه علمیه اصفهان و نجف |
| علایق پژوهشی | فقه، اصول، فلسفه، عرفان، تفسیر قرآن، نهجالبلاغه |
| اساتید |
|
| شاگردان |
|
| برخی آثار |
|
ولادت
او از سادات طباطبایى زواره که نسبش پس از سى و یک پشت به امام حسن مجتبى(ع) مىرسد، در دهکده ییلاقى «سرابه»، در سال 1278ق، متولد شد و در سال 1293 به قمشه نزد جدش میر عبدالباقى مهاجرت نمود[۱]
تحصیلات
سید عبدالباقى بیشترین نقش را در تعلیم سید حسن ایفا نمود و او را در مسیر علم و تقوا هدایت کرد و به هنگام مرگ، در ضمن وصیتنامهاى سید حسن را بر ادامه تحصیل علوم دینى تشویق و سفارش نمود. زمانى که سید عبدالباقى دار فانى را وداع گفت، مدرس چهارده ساله بود. وى در سال 1298ق، بهمنظور ادامه تحصیل علوم دینى، رهسپار اصفهان گردید و به مدت 13 سال در حوزه علمیه این شهر محضر بیش از سى استاد را درک کرد. ابتدا به خواندن «جامع المقدمات» در علم صرف و نحو مشغول گشت و مقدمات ادبیات عرب و منطق و بیان را نزد اساتیدى چون میرزا عبدالعلى هرندى آموخت. در محضر آخوند ملا محمد کاشى کتاب «شرح لمعه» در فقه و پس از آن «قوانین» و «فصول» را در علم اصول تحصیل نمود. یکى از اساتیدى که دانش حکمت و عرفان و فلسفه را به مدرس آموخت، حکیم نامدار میرزا جهانگیرخان قشقایى است[۲]
مدرس در طول این مدت در حضور آیات عظام سید محمدباقر درچهاى و شیخ مرتضى ریزى و دیگر اساتید در فقه و اصول، به درجه اجتهاد رسید و در اصول آنچنان مهارتى یافت که توانست تقریرات مرحوم ریزى را که حاوى ده هزار سطر بود، بنگارد. شهید مدرس چکیده زندگىنامه تحصیلى خود را در حوزه علمیه اصفهان در مقدمه «شرح رسائل» که به زبان عربى نگاشته، آورده است.
وى پس از اتمام تحصیلات در اصفهان، در شعبان 1311ق، وارد نجف اشرف شد و پس از زیارت بارگاه مقدس نخستین فروغ امامت و تشرف به حضور آیتالله میرزاى شیرازى، در مدرسه منسوب به صدر سکونت اختیار نمود و با عارف نامدار حاج آقا شیخ حسینعلى [حسنعلى] اصفهانى همحجره گردید[۳]
مدرس در این شهر از جلسه درس آیات عظام سید محمد فشارکى و شریعت اصفهانى بهره برد و با سید ابوالحسن اصفهانى، سید محمدصادق طباطبائى و شیخ عبدالکریم حائرى، سید هبةالدین شهرستانى و سید مصطفى کاشانى ارتباط داشت و مباحثههاى دروس خارج را با آیتالله حاج سید ابوالحسن و آیتالله حاج سید على کازرونى انجام مىداد[۴]
مدرس به هنگام اقامت در نجف، روزهاى پنجشنبه و جمعه هر هفته به کار مىپرداخت و درآمد آن را در پنج روز دیگر صرف زندگى خود مىنمود. پس از هفت سال اقامت در نجف و تأیید مقام اجتهاد او از سوى علماى این شهر، به سال 1318ق (در چهل سالگى) از راه ناصریه به اهواز و منطقه چهارمحال و بختیارى راهى اصفهان گردید[۵]
مدرس پس از بازگشت از نجف و اقامت کوتاه در قمشه، خصوصا روستاى اسفه و دیدار با فامیل و بستگان، قمشه را به قصد اقامت در اصفهان ترک و در این شهر اقامت نمود. وى صبحها در مدرسه جده کوچک (مدرسه شهید مدرس)، درس فقه و اصول و عصرها در مدرسه جده بزرگ، درس منطق و شرح منظومه مىگفت و در روزهاى پنجشنبه طلاب را با چشمههاى زلال حکمت «نهجالبلاغة» آشنا مىنمود. تسلط وى به هنگام تدریس در حدّى بود که از این زمان به «مدرس» مشهور گشت. وى همراه با تدریس با حربه منطق و استدلال با عوامل ظلم و اجحاف به مردم به ستیز برخاست و با اعمال و رفتار زورمداران مخالفت کرد[۶]
زمانى پس از شکست کامل قواى دولت در درگیرى با نیروهاى مردمى، اداره امور شهر اصفهان به انجمن ولایتى سپرده شد. صمصام السلطنه که بهعنوان فرمانده نیروهاى مسلح عشایر بختیارى، نقش مهمى در ماجراى مشروطیت داشت، در رأس حکومت اصفهان قرار گرفت و در بدو امر، مخارج قوا و خساراتى را که در جنگ با استبداد قاجاریه به ایشان وارد آورده بود، بهعنوان غرامت از مردم اصفهان، آنهم با ضربات شلاق طلب نمود. مدرس که در جلسه انجمن ولایتى اصفهان حضور داشت و نیابت ریاست آن را عهدهدار بود با شنیدن این خبر، بهشدت ناراحت شد و گفت حاکم چنین حقى را ندارد و اگر شلاق زدن حدّ شرعى است، پس در صلاحیت مجتهد مىباشد و آنها (حاکمان قاجار) دیروز به نام استبداد و اینها امروز به نام مشروطه مردم را کتک مىزنند[۷]
صمصام السلطنه با مشاهده این وضع، دستور توقیف و تبعید مدرس مبارز را صادر کرد، امّا وقتى ماجراى تبعید این فقیه به گوش مردم اصفهان رسید، کسب و کار خود را تعطیل و به دنبال مدرس حرکت کردند. این وضع، کارگزاران صمصام را بهشدت نگران کرد و خشم مردم، حاکم اصفهان را ناگزیر به تسلیم نمود و با اجبار و از روى ناچارى در اخذ مالیات و دیگر رفتارهاى خود تجدید نظر کرد و مدرس هم در میان فریادهاى پرخروش مردم که مىگفتند «زنده باد مدرس»، به اصفهان بازگشت.
آیتالله شهید سید حسن مدرس در سنین جوانى به مقام رفیع اجتهاد رسید و از لحاظ علمى و فقهى مجتهدى جامع الشرائط، صاحب فتوا و شایسته تقلید بود و هرچند حاضر به چاپ رساله عملیه خود نشد، در فقه و اصول و سایر علوم دینى آثارى مفصل و عمیق از خود به یادگار نهاد[۸]
مدرس با ورود به تهران در اولین فرصت، درس خود را در ایوان زیر ساعت در مدرسه سپهسالار (شهید مطهرى کنونى) آغاز نمود و تأکید کرد که کار اصلى من تدریس است و سیاست کار دوم من است. وى در 27 تیرماه 1304ش که عهدهدار تولیت این مدرسه گشت براى اینکه طلاب علوم دینى از اوقات خود استفاده بیشترى نموده و با جدیت افزونترى به کار درس و مباحثه بپردازند، براى اولین بار طرح امتحان طلاب را به مرحله اجرا درآورد و بهمنظور حسن اداره این مدرسه، نظامنامهاى تدوین کرد و امور تحصیلى طلاب را مورد رسیدگى قرار داد و براى احیا و آبادانى روستاها و مغازههاى موقوفه مدرسه زحمات زیادى را تحمل کرد[۹]
مدرس در اصفهان و در سنین جوانى، کتابى تحقیقى در فقه و اصول نگاشت که مقام فقهى او را به ثبوت مىرساند. از آن شهید، رسالهاى در فقه استدلالى بهجاى مانده که اگر صاحبان فن و اهل نظر آن را بررسى کنند، تصدیق مىنمایند که در صورت تکمیل، این کتاب همتراز کتاب مکاسب شیخ انصارى است[۱۰]
مدرس اولین کسى بود که تدریس «نهجالبلاغة» را در حوزههاى علمیه رسمیکرد و نخستین مجتهدى بود که این کتاب را جزو متون درسى طلاب قرار داد. شخصیتى چون حاج میرزا آقا على [على آقا] شیرازى - استاد شهید مطهرى - و آیتالله بروجردى «نهجالبلاغة» را نزد شهید مدرس آموختند. از کارهاى مهم و درخور توجه این فقیه فرزانه، تدوین تفسیرى جامع براى قرآن بود که علاوه بر جمعآورى تفاسیر خطى و چاپى، عدهاى از دانشمندان را براى نیل بدین مقصود به همکارى دعوت نمود و در صورتى که این طرح تفصیلى جامع به اجرا درمىآمد، روشى بسیار عالى و سبکی تازه و عمیق بود[۱۱]
مدرس مدتها فلسفه تدریس مىکرد و در عرفان مهارت داشت و در زندان خواف براى عدهاى از مأموران قلعهاى که در آن بسرمىبرد، مثنوى را تفسیر مىکرد.
شهید مدرس پس از 194 جلسه که از مجلس دوم گذشت در تاریخ 28 ذىحجه 1328ق، در مجلس حضور یافت و جلسه دویستم به ایراد نطق پرداخت. ایشان تا پایان دوره ششم مجلس شوراى ملى در مجلس حضور داشت و در این مدت زندان، تبعید، ترور و بغضهاى رضاخانى را چندین بار تجربه کردند[۱۲]
با فرارسیدن دوره هفتم مجلس شوراى ملى در سال 1307، رضاخان تصمیم گرفت به هر نحو ممکن از ورود مدرس و یارانش به مجلس جلوگیرى کند و به همین دلیل انتخاباتى کاملا فرمایشى برگزار کرد؛ بهنحوى که حتى یک رأى به نام مدرس از صندوقها بیرون نیامد. به همین علت، مدرس در مجلس درس خود گفت: اگر 20 هزار نفر از مردمى که در دوره گذشته به من رأى دادند همگى مرده باشند یا رأى نداده باشند پس آن یک رأى را که خودم به خودم دادم چه شده است[۱۳]
سرتیپ درگاهى، رئیس شهربانى تهران که عداوتى خاص با مدرس داشت، در پى فرصتى مىگشت تا عقربصفت زهر خود را فروریزد.
به همین منظور در شب دوشنبه شانزدهم مهرماه 1307 بههمراه چند پاسبان مسلح به منزل مدرس رفته، پس از مضروب و مجروح کردن اهل خانه و زیر کتک گرفتن شهید مدرس، وى را سربرهنه و بدون عبا دستگیر کردند و به قلعه خواف تبعید نمودند. آن شهید والامقام دوران تبعید را علىرغم اوضاع مشقتبار با روحى شاداب و قیافهاى ملکوتى سپرى کرد[۱۴]
شهادت
آن فقیه فرزانه پس از 9 سال اسارت در قلعه خواف، به دنبال اجراى نقشه رضا شاه روانه کاشمر گردید و در حوالى غروب 27 رمضان 1356ق، مطابق با دهم آذر 1316ش، سه نفر جنایتکار به نامهاى جهانسوزى، خلج و مستوفیان نزد مدرس آمده و چاى سمّى را بهاجبار به او دادند و چون دیدند از اثر سم خبرى نیست، عمامه سید را در حین نماز از سرش برداشته، بر گردنش انداختند و آن فقیه بزرگوار را به شهادت رساندند[۱۵]
آثار
- تعلیقه بر کفایة الأصول آخوند خراسانى؛
- الرسائل الفقهیة؛
- رسالهاى در ترتّب؛
- رسالهاى در شرط متأخر؛
- رسالهاى در عقود و ایقاعات؛
- رسالهاى در لزوم و عدم لزوم قبض در موقوفه؛
- کتاب حجیة الظن؛
- شرح رسائل شیخ مرتضى انصارى؛
- حاشیه بر کتاب النکاح مرحوم شیخ محمدرضا نجفى مسجدشاهى؛
- دوره تقریرات اصول میرزاى شیرازى؛
- رسالهاى در شرط امام و مأموم؛
- کتابى در باب استصحاب؛
- کتاب أحوال الظن فی أصولالدین؛
- شرح روان بر نهجالبلاغة؛
- اصول تشکیلات عدلیه با (همکارى دیگران)؛
- زندگىنامه «خودنوشت» که براى روزنامه اطلاعات فرستاده است [۱۶]
پانویس
- ↑ غلامرضا گلى زواره، ص562 و 563
- ↑ غلامرضا گلى زواره، ص563
- ↑ غلامرضا گلى زواره، ص563
- ↑ غلامرضا گلى زواره، ص564
- ↑ غلامرضا گلى زواره، ص564
- ↑ غلامرضا گلى زواره، ص564
- ↑ غلامرضا گلى زواره، ص564
- ↑ غلامرضا گلى زواره، ص565
- ↑ غلامرضا گلى زواره، ص565
- ↑ غلامرضا گلى زواره، ص565
- ↑ غلامرضا گلى زواره، ص566
- ↑ غلامرضا گلى زواره، ص566 - 570
- ↑ غلامرضا گلى زواره، ص570
- ↑ غلامرضا گلى زواره، ص570
- ↑ غلامرضا گلى زواره، ص570
- ↑ غلامرضا گلى زواره، ص566
منابع مقاله
جمعى از پژوهشگران حوزه، گلشن ابرار، قم، نشر معروف، 1379، جلد دوم، غلامرضا گلى زواره.