۱۶۰٬۵۸۳
ویرایش
Hbaghizadeh (بحث | مشارکتها) جز (جایگزینی متن - 'م الدوله ' به 'مالدوله ') |
Hbaghizadeh (بحث | مشارکتها) جز (جایگزینی متن - ' الدین ' به 'الدین ') |
||
| (یک نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۴۲: | خط ۴۲: | ||
| کد مؤلف = AUTHORCODE09477AUTHORCODE | | کد مؤلف = AUTHORCODE09477AUTHORCODE | ||
}} | }} | ||
'''امیر یحیى بن عبداللطیف حسنى سیفى قزوینى''' (886-962ق) از دانشمندان و مؤلفان معروف سده دهم هجریست. وى از سادات سیفى قزوین بود و در تسنن تعصب میورزید و با این حال [[حاجی خلیفه، مصطفی بن عبدالله|حاجی خلیفه]] وى را شیعى دانسته است در حالىکه صمصامالدوله شاهنواز خان درباره خاندانش یعنى سادات سیفى گوید «این سلسله در ایران بتسنن مشهور» است<ref>صفا، | '''امیر یحیى بن عبداللطیف حسنى سیفى قزوینى''' (886-962ق) از دانشمندان و مؤلفان معروف سده دهم هجریست. وى از سادات سیفى قزوین بود و در تسنن تعصب میورزید و با این حال [[حاجی خلیفه، مصطفی بن عبدالله|حاجی خلیفه]] وى را شیعى دانسته است در حالىکه صمصامالدوله شاهنواز خان درباره خاندانش یعنى سادات سیفى گوید «این سلسله در ایران بتسنن مشهور» است<ref>صفا، ذبیحالله، ج5، بخش سوم، ص1634 و نیز قزوینی، یحیی بن عبداللطیف، ص7</ref>. | ||
محمد امین بن احمد رازى درباره او نوشته است که «امیر یحیى از علوم عقلى و نقلى بهره و بخشى داشته، اما در فن تاریخ و سیر فرید عصر و وحید دهر و مهارتش درین شیوه بحدى بوده که از ابتداى طلوع نیر جهان افروز نبوت و رسالت تا انتهاى حیات خود که نهصد و شصت و دو بوده از وقایع هر سال که ازو استفسار مینمودند، خبر میداده و تاریخ تولد و فوت اکثر سلاطین و وزرا و مشایخ و علما و شعرا را در ذکر داشته و در فصاحت و شیرین زبانى و سلاست و نکتهدانى، مشهور جهان و بىمثل دوران بوده، کتاب لب (لب التواریخ) که تاریخ مختصر مفید است از مؤلفات اوست و هفتاد و هفت سال عمر داشته و در نهصد و شصت و دو از عالم فانى بجهان جاودانى نقل نموده و گاهى بزلال این نوع ابیات رطب اللسان میگشته: «اى که بر لاله تر زلف سمنسا دارى/ قصد شوریدگى عاشق شیدا دارى- ساعد سیم نمایى و دل از دست برى/ تو درین کار نگارا ید بیضا دارى» و نهال این روضه امیر غیاثالدین على امروز درین سده سنیه بسان نصرت و دولت مقیم بوده بخطاب نقیب خانى مخصوص است و در تاریخدانى و خطشناسى و دیگر صفات همال و نظیرى ندارد»<ref>همان، ص1634- 1635 و همان، ص7- 8</ref>. | محمد امین بن احمد رازى درباره او نوشته است که «امیر یحیى از علوم عقلى و نقلى بهره و بخشى داشته، اما در فن تاریخ و سیر فرید عصر و وحید دهر و مهارتش درین شیوه بحدى بوده که از ابتداى طلوع نیر جهان افروز نبوت و رسالت تا انتهاى حیات خود که نهصد و شصت و دو بوده از وقایع هر سال که ازو استفسار مینمودند، خبر میداده و تاریخ تولد و فوت اکثر سلاطین و وزرا و مشایخ و علما و شعرا را در ذکر داشته و در فصاحت و شیرین زبانى و سلاست و نکتهدانى، مشهور جهان و بىمثل دوران بوده، کتاب لب (لب التواریخ) که تاریخ مختصر مفید است از مؤلفات اوست و هفتاد و هفت سال عمر داشته و در نهصد و شصت و دو از عالم فانى بجهان جاودانى نقل نموده و گاهى بزلال این نوع ابیات رطب اللسان میگشته: «اى که بر لاله تر زلف سمنسا دارى/ قصد شوریدگى عاشق شیدا دارى- ساعد سیم نمایى و دل از دست برى/ تو درین کار نگارا ید بیضا دارى» و نهال این روضه امیر غیاثالدین على امروز درین سده سنیه بسان نصرت و دولت مقیم بوده بخطاب نقیب خانى مخصوص است و در تاریخدانى و خطشناسى و دیگر صفات همال و نظیرى ندارد»<ref>همان، ص1634- 1635 و همان، ص7- 8</ref>. | ||
| خط ۵۲: | خط ۵۲: | ||
==فرزندان== | ==فرزندان== | ||
پسر بزرگ میریحیى، میر عبداللطیف بعد از دریافت خبر از برادر خویش، قزوین را ترک گفت و به گیلان و از آنجا به هند گریخت و در آغاز پادشاهى جلالالدین اکبر (سال 963ق) با خاندانش به هند رسید و مورد قبول و اکرام آن پادشاه گردید و در سال دوم به معلمی وى برگزیده شد چنانکه گاهى غزلهاى حافظ را نزد او میخواند. میر عبداللطیف هم مانند پدر از دانشها آگاه و در وسعت مشرب و آزادمنشى معروف بود و بدین جهت بقول میر عبدالرزاق خوافى (شاهنواز خان) در عراق (مقصود ایرانست) بتسنن و در هند بتشیع اشتهار داشت و باز بقول همان مؤلف «همانا رفتار میر بصوب دار الامان صلح کل بوده که غالیان هر طایفه او را مطعون دارند». معلوم است که سخن شاهنواز خان در این مورد مأخوذ از گفتار ابوالفضل علامی مؤلف اکبرنامه است که در ضمن حوادث سال 963ق مینویسد: «از سوانح این ایام سعادت قرین آنست که نقاوه اکابر عراق، معدن مکارم اخلاق، میر عبداللطیف از قزوین رسیده ادراک محفل عالى [یعنى درگاه جلالالدین اکبر که تازه سال جلوسش بود] نمود و مشمول انواع اعزاز و اکرام شد و ولد ارشد اعز او میر | پسر بزرگ میریحیى، میر عبداللطیف بعد از دریافت خبر از برادر خویش، قزوین را ترک گفت و به گیلان و از آنجا به هند گریخت و در آغاز پادشاهى جلالالدین اکبر (سال 963ق) با خاندانش به هند رسید و مورد قبول و اکرام آن پادشاه گردید و در سال دوم به معلمی وى برگزیده شد چنانکه گاهى غزلهاى حافظ را نزد او میخواند. میر عبداللطیف هم مانند پدر از دانشها آگاه و در وسعت مشرب و آزادمنشى معروف بود و بدین جهت بقول میر عبدالرزاق خوافى (شاهنواز خان) در عراق (مقصود ایرانست) بتسنن و در هند بتشیع اشتهار داشت و باز بقول همان مؤلف «همانا رفتار میر بصوب دار الامان صلح کل بوده که غالیان هر طایفه او را مطعون دارند». معلوم است که سخن شاهنواز خان در این مورد مأخوذ از گفتار ابوالفضل علامی مؤلف اکبرنامه است که در ضمن حوادث سال 963ق مینویسد: «از سوانح این ایام سعادت قرین آنست که نقاوه اکابر عراق، معدن مکارم اخلاق، میر عبداللطیف از قزوین رسیده ادراک محفل عالى [یعنى درگاه جلالالدین اکبر که تازه سال جلوسش بود] نمود و مشمول انواع اعزاز و اکرام شد و ولد ارشد اعز او میر غیاثالدین على که بعاطفت خسروانى بخطاب نقیبخانى سربلندى یافته، از خاصان بساط قرب شاهنشاهیست، همراه بود. میر بفنون علوم و فضائل و طلاقت لسان و اطمینان قلب و دیگر شرائف صفات امتیاز تمام داشت و از عدم تعصب و وسعت صدر در هند بتشیع و در عراق بتسنن زبانزد روزگار بود، همانا که رفتار میر بصوب دارالامان صلح کل بود که غالیان هر طایفه او را مطعون میداشتند»<ref>همان، ص1636 و همان، ص8- 9</ref>. | ||
میرعبداللطیف مردى پرهیزگار بود و در رفع نیازمندیهاى حاجتمندان همتى بلند داشت و بنیکنفسى و هشیار مغزى میزیست تا بسال 981ق در قصبه فتح پورسیگرى درگذشت<ref>همان</ref>. | میرعبداللطیف مردى پرهیزگار بود و در رفع نیازمندیهاى حاجتمندان همتى بلند داشت و بنیکنفسى و هشیار مغزى میزیست تا بسال 981ق در قصبه فتح پورسیگرى درگذشت<ref>همان</ref>. | ||
پسر او | پسر او میرغیاثالدین على که در نقل قول از ابوالفضل علامی و از محمد امین رازى نامش را دیدهایم، جاى او را گرفت و در سال بیست و ششم از پادشاهى اكبر (989ق) خطاب نقیب خانى یافت. نقیب خان هم در حدیث و سیر و اسماء رجال و تاریخ بىهمتا بود و بقول شاهنواز خان «گویند هفت جلد روضه الصفا سر زبان و در جفر نیز مهارتى داشت». وى بعد از اكبر در پادشاهى نورالدین جهانگیر نیز مقام و مرتبه بلند داشت و به سال 1023ق كه در موكب جهانگیر در اجمیر بسر میبرد، درگذشت و پسرش میرعبداللطیف منصب و مقام عمده یافت. نقیب خان چنانكه میدانیم از مترجمان مهابهارت است<ref>صفا، ذبیحالله، ج5، بخش سوم، ص1636- 1637 و نیز قزوینی، یحیی بن عبداللطیف، ص9</ref>. | ||
اما میرعلاءالدوله كامی پسر دیگر میریحیى كه پدر را از سوء قصد شاه تهماسب آگاه كرده بود، به همراه برادرش میرعبداللطیف در همان سال 963ق وارد هند شد و مانند برادر ه بلطف در دربار اكبر و در ردیف شاعران آن درگاه پذیرفته شد. وى شعر میگفت و كامی تخلص میكرد و مردى دانشمند و ادبشناس بود. در غزل دست داشت و كتاب مشهورى بنام «[[نفائس المآثر]]» دارد كه درباره شاعران خاصه گویندگان دربار اكبر تألیف كرد و [[بداؤنى، عبدالقادر بن ملوکشاه|ملا عبدالقادر بداؤنى]] مؤلف «[[منتخب التواریخ (بداؤنى)|منتخب التواریخ]]» فصل پایان كتاب خود را در بیان احوال شاعران دربار جلالالدین اكبر از آن كتاب گرفت؛ و اگرچه بعضى پنداشتهاند كه مرگ او در حدود سال 982ق است ولى گویا درین مورد تاریخ ختم «[[نفائس المآثر]]» را بجاى تاریخ وفات مؤلف گرفتهاند، در حالىكه كامی بر كتاب خود بعد از آن سال مطالبى افزود و تاریخهایى در این افزایشها تا سال 998ق ثبت كرد. وى در این كتاب علاوه بر مطالبى درباره شعر و اصناف سخن و شاعران عهد تیموریان هند از عهد بابر تا دوران اكبر (تا سال 982ق)، اطلاعات تاریخى و جغرافیایى سودمندى را هم آورده است و جز این كتاب رسالهیى در صنایع شعرى و رسالهیى دیگر بنام «[[صحیفه الارقام]]» در هنر خوشنویسى داشت كه در نفائس المآثر از آن نام برده است<ref>همان ص1637 و همان، ص9- 10</ref>. | اما میرعلاءالدوله كامی پسر دیگر میریحیى كه پدر را از سوء قصد شاه تهماسب آگاه كرده بود، به همراه برادرش میرعبداللطیف در همان سال 963ق وارد هند شد و مانند برادر ه بلطف در دربار اكبر و در ردیف شاعران آن درگاه پذیرفته شد. وى شعر میگفت و كامی تخلص میكرد و مردى دانشمند و ادبشناس بود. در غزل دست داشت و كتاب مشهورى بنام «[[نفائس المآثر]]» دارد كه درباره شاعران خاصه گویندگان دربار اكبر تألیف كرد و [[بداؤنى، عبدالقادر بن ملوکشاه|ملا عبدالقادر بداؤنى]] مؤلف «[[منتخب التواریخ (بداؤنى)|منتخب التواریخ]]» فصل پایان كتاب خود را در بیان احوال شاعران دربار جلالالدین اكبر از آن كتاب گرفت؛ و اگرچه بعضى پنداشتهاند كه مرگ او در حدود سال 982ق است ولى گویا درین مورد تاریخ ختم «[[نفائس المآثر]]» را بجاى تاریخ وفات مؤلف گرفتهاند، در حالىكه كامی بر كتاب خود بعد از آن سال مطالبى افزود و تاریخهایى در این افزایشها تا سال 998ق ثبت كرد. وى در این كتاب علاوه بر مطالبى درباره شعر و اصناف سخن و شاعران عهد تیموریان هند از عهد بابر تا دوران اكبر (تا سال 982ق)، اطلاعات تاریخى و جغرافیایى سودمندى را هم آورده است و جز این كتاب رسالهیى در صنایع شعرى و رسالهیى دیگر بنام «[[صحیفه الارقام]]» در هنر خوشنویسى داشت كه در نفائس المآثر از آن نام برده است<ref>همان ص1637 و همان، ص9- 10</ref>. | ||
| خط ۷۵: | خط ۷۵: | ||
==منابع== | ==منابع== | ||
#صفا، | #صفا، ذبیحالله، «تاریخ ادربیان در ایران و در قلمرو زبان پارسی از آغاز سده دهم تا میانه سده دوازدهم هجری»، تهران، فردوس، چاپ دهم، 1378. | ||
#قزوینی، یحیی بن عبداللطیف، «لب التواریخ»، تصحیح میرهاشم محدث، تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، 1386. | #قزوینی، یحیی بن عبداللطیف، «لب التواریخ»، تصحیح میرهاشم محدث، تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، 1386. | ||