ابوزید، احمد بن سهل: تفاوت میان نسخه‌ها

    از ویکی‌نور
    جز (جایگزینی متن - '‌‎ ق' به '‌‎ق')
    بدون خلاصۀ ویرایش
     
    (۳۹ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۳ کاربر نشان داده نشد)
    خط ۱: خط ۱:
    <div class='wikiInfo'>
    {{جعبه اطلاعات زندگی‌نامه
    [[پرونده:NUR02992.jpg|بندانگشتی|ابوزید، احمد بن سهل]]
    | عنوان = ابوزید احمد بن سهل بلخی
    {| class="wikitable aboutAuthorTable" style="text-align:Right" |+ |
    | تصویر = NUR02992.jpg
    |-
    | اندازه تصویر =
    ! نام!! data-type='authorName'|ابوزید، احمد بن سهل
    | توضیح تصویر =
    |-
    | نام کامل = ابوزید احمد بن سهل بلخی
    |نام‌های دیگر
    | نام‌های دیگر = ابوزید بلخی، احمد بن سهل؛ احمد البلخی؛ بلخی، ابوزید احمد بن سهل
    |data-type='authorOtherNames'| اب‍وزی‍د ب‍ل‍خ‍ی‌، اح‍م‍د ب‍ن‌ س‍ه‍ل
    | لقب = جاحظ خراسان
    | تخلص =
    | نسب =
    | نام پدر = سهل
    | ولادت = ۲۳۵ق
    | محل تولد = روستای شامستیان بلخ
    | کشور تولد = ایران (خراسان بزرگ)
    | محل زندگی = بلخ، عراق
    | رحلت = ۳۲۲ق
    | شهادت =
    | مدفن =
    | طول عمر = ۸۷ سال
    | نام همسر =
    | فرزندان =
    | خویشاوندان =
    | دین = اسلام
    | مذهب = امامیه (در جوانی) سپس تسنن (به گزارش برخی)
    | پیشه = ادیب، متکلم، فیلسوف، جغرافیدان
    | درجه علمی =
    | دانشگاه =
    | علایق پژوهشی = فلسفه، کلام، جغرافیا، طب، تفسیر
    | منصب = کاتب احمد بن سهل مروزی
    | پس از =
    | پیش از =
    | اساتید = {{فهرست جعبه عمودی | [[کندی، یعقوب بن اسحاق|یعقوب بن اسحاق کندی]]}}
    | مشایخ =
    | معاصرین =
    | شاگردان = {{فهرست جعبه عمودی | ابن فریغون | ابوالحسن عامری | محمد بن زکریای رازی (به گزارش برخی)}}
    | اجازه اجتهاد از =
    | آثار = {{فهرست جعبه عمودی | [[مصالح الأبدان و الأنفس]] | صور الأقالیم | نظم القرآن | البحث فی التأویلات}}
    | سبک نوشتاری =
    | وبگاه =
    | امضا =
    | کد مؤلف = AUTHORCODE02992AUTHORCODE
    }}


    اح‍م‍د ال‍ب‍ل‍خ‍ی
    '''ابوزید سهل بلخی''' (۲۳۵-۳۲۲ق) ادیب، متکلم، فیلسوف و جغرافیدان ایرانی، مشهور به «جاحظ خراسان». در روستای شامستیان بلخ متولد شد. در جوانی برای تحقیق در مذهب امامیه به عراق سفر کرد و هشت سال نزد [[کندی، یعقوب بن اسحاق|یعقوب کندی]] فلسفه، نجوم و طب آموخت. پس از بازگشت به بلخ، مورد توجه امرای سامانی قرار گرفت. به سبب تألیف کتاب «البحث فی التأویلات» در نقد اسماعیلیان، رابطه‌اش با برخی بزرگان تیره شد. از شاگردان او ابن فریغون و ابوالحسن عامری بودند. ابوزید می‌کوشید میان شریعت و فلسفه تلفیق کند و در کلام هم‌ردیف جاحظ دانسته می‌شد. از آثار اوست: «[[مصالح الأبدان و الأنفس]]» در سلامت تن و روان، «صور الأقالیم» در جغرافیا و «نظم القرآن». وی در تفسیر به ظاهر آیات اکتفا می‌کرد و کیمیا را بی‌اساس می‌دانست. سرانجام در ۳۲۲ق درگذشت.


    ب‍ل‍خ‍ی‌، اب‍وزی‍د اح‍م‍د ب‍ن‌ س‍ه‍ل‌
    قدیم‌ترین منابع آگاهی ما درباره این دانشمند کتاب [[الفهرست (ابن نديم)|الفهرست]] [[ابن ندیم، محمد بن اسحاق|ابن ندیم]] و کامل‌ترین آنها [[معجم الأدباء (یاقوت حموی)|معجم الأدباء]] [[یاقوت حموی، یاقوت بن عبدالله|یاقوت]] است. منابع متأخر تمام اطلاعات خود را از [[یاقوت حموی، یاقوت بن عبدالله|یاقوت]] گرفته‌اند و یاقوت اخبار مربوط به ابوزید را از کتابی که ابوسهل احمد بن عبیدالله بن احمد تألیف کرده بود. به دست آورده است. منبع سخنان ابوسهل نیز ابومحمد حسن بن محمد وزیری است که از شاگردان ابوزید بوده و کتابی با عنوان اخبار ابی زید داشته است.
    |-
    |نام پدر
    |data-type='authorfatherName'|
    |-
    |متولد
    |data-type='authorbirthDate'|849 م
    |-
    |محل تولد
    |data-type='authorBirthPlace'|
    |-
    |رحلت
    |data-type='authorDeathDate'|322 ‌‎ق
    |-
    |اساتید
    |data-type='authorTeachers'|
    |-
    |برخی آثار
    |data-type='authorWritings'|[[‏السیره النبویه: دراسه لتصحیح الأخطاء الوارده فی الموسوعه الإسلامیه الصادره عن دار بریل فی لایدن]]  


    [[مصالح الابدان و الانفس]]
    ==ولادت==
    |-class='articleCode'
    ابوزید در ناحیه شامیستیان، از روستاهای نزدیک نهر غربنکی، یکی از 12 نهر بلخ، متولد شد.
    |کد مؤلف
    |data-type='authorCode'|AUTHORCODE2992AUTHORCODE
    |}
    </div>


    ==تحصیلات==
    پدرش سیستانی و معلم کودکان بود. ظاهراً ابوزید نیز یک‌چند همین شغل را داشته است. در جوانی همراه قافله حاجیان به عراق سفر کرد تا در مذهب امامیه ـ که خود از پیروان آن بود ـ تحقیق کند و «امام» را دریابد. در آنجا به محضر [[يعقوب بن اسحاق كندی|یعقوب بن اسحاق کندی]]<nowiki/>‌ (185 ـ 258ق) راه یافت و نزد او به کسب علوم عقلی پرداخت. وی 8 سال در عراق به سر برد و با بزرگان و دانشمندان در ارتباط بود. در این مدت فلسفه، نجوم، طب و طبیعیات را آموخت و در علم کلام و دیگر دانش‌های متداول اسلامی تبحر یافت. سپس از راه هرات به بلخ بازگشت و به سبب دانش وسیع و اطلاعات فراوانی که در علوم گوناگون و زمینه‌های مختلف داشت. موردتوجه امرا و بزرگان قرار گرفت و نزد ابوعلی جیهانی، وزیر نصر بن احمد سامانی (301 ـ 330ق)، راه یافت. جیهانی و همچنین بزرگانی مانند حسین بن علی مرورودی و بردارش صعلوک، مقدم او را گرامی شمردند و برای وی مستمری و عطایایی مقرر داشتند، اما پس از مدتی رابطه میان آنان تیره شد و صله‌ها و عطایا قطع گردید. علت این امر، چنانکه ابوزید خود اشاره می‌کند، این بود که وی دو کتاب تألیف کرده بوده است: یکی کتابی درباره کیفیت تأویل آیات قرآن و ایراد به تأویلات اسماعیلیان ـ روشی که مبلغان اسماعیلی از جمله مرورودی در آن مبالغه می‌کردند ـ و دیگری کتاب القرابین و الذبائج که به مذاق جیهانی ـ که تمایلات ثنوی (مانوی؟) داشت ـ خوش نیامد.


    '''ابوزيد احمد بن سهل بلخى''' در سال 235ق (849م) در روستاى شامستيان از روستاهاى شهر غربنكى بلخ ديده به جهان گشود.
    کتابی که ابوزید درباره کیفیت تأویلات نوشت و موجب تیرگی رابطه او با مروردی گردید. بعدها موردتوجه دانشمندان اسلامی و تمجید و تحسین مجامع مذهبی قرار گرفت و حسن قبول یافت، تا بدانجا که [[یاقوت حموی، یاقوت بن عبدالله|یاقوت]] می‌گوید: «ما صنّف فی الاسلام کتاب انفع للمسلمین من کتاب البحث عن التأویلات، صنّفه ابوزید البلخی».


    وى در زادگاهش دانش‌آموزى را شروع نمود و از پدرش كه معلم كودكان بود، بعضى از مقدمات علوم را فراگرفت. وى پس از مدتى به بلخ رفت و در آن شهر از محضر اساتيد به كسب علم و دانش پرداخت.
    هنگامی‌که احمد بن سهل بن هاشم مروزی در 306 ق به بلخ آمد و بر آن سامان مستولی شد، وزارت خود را به ابوزید پیشنهاد کرد، اما او نپذیرفت؛ سرانجام ابوالقاسم بلخی کعبی را که با ابوزید دوستی داشت، وزارت داد و ابوزید را به کاتبی برگزید. کعبی نیز به ابوزید توجه خاصی داشت و در استفاده از مستمری‌ها جانب او را مراعات می‌کرد.


    بعد از آن در حالى كه هنوز در سن جوانى بود و به انديشه كسب علم و دانش، راهى عراق شد. وى چنان به علم‌آموزى علاقه داشت كه مسير بلخ به سوى عراق را پياده طى نمود. وى مدت هشت سال در عراق ماند و از اساتيد آنجا خصوصاً كندى فيلسوف بزرگ عرب استفاده‌هاى علمى نمود. برخى بر اين باورند كه وى علاوه بر انگيزه كسب دانش، از سفر به عراق، هدف ديگرى نيز داشت و آن ملاقات با حضرت بقية الله(ع) بود، چرا كه بلخى پيرو مذهب اماميه بود. وى علاوه بر عراق به مناطق ديگر نيز سفر نمود و در پى اساتيد علوم به شهرهاى بسيارى رهسپار شد. [[ابن ندیم، محمد بن اسحاق|ابن نديم]] درباره او گفته است: وى هميشه در حال سير و سفر و رفتن از شهرى به شهر ديگر بود.
    ابوزید به زادگاه خویش علاقه بسیار داشت. به همین جهت پس از بازگشت به بلخ و بهبود وضع معاش خود، در ناحیه شامستیان ضیاع و عقاری خرید. این املاک پس از او در اختیار خویشاوندان و فرزندان و نوادگان او بوده است. ابوزید در علوم اوایل و نیز علوم اسلامی دست داشت. در نوشته‌های خود از روش فلاسفه و اصحاب عقل پیروی می‌کرد، با این تفاوت که کتاب‌هایش به نوشته‌های اهل ادب شبیه‌تر و به آنان نزدیک‌تر بود. به علت آگاهی از فلسفه و به کار بردن روشن فیلسوفان، متهم به کفر و الحاد گردید، اما به‌رغم این اتهامات، به گزارش برخی منابع مردی نیکو اعتقاد بود و در به‌جای آوردن وظایف مذهبی و عمل به احکام دین غفلت نمی‌ورزید. علما و فقهای بلخ نیز او را دارای اعتقادی نیک و مذهبی استوار می‌دانستند و بر آن بودند که در مصنفات انبوه وی کلمه‌ای که دلالت بر سستی عقیده و قدح در اعتقاد او کند، پیدا نمی‌شود. ابوالقاسم بلخی کعبی که از معاصران و دوستان نزدیک او بوده است، در ردّ این اتهامات می‌گوید: ابوزید مردی مظلوم است؛ مردی است موحد و من به حال او آگاه‌تر از دیگران هستم، چراکه با یکدیگر بزرگ‌شده‌ایم و با یکدیگر منطق خوانده‌ایم و سپاس خدای را که ملحد نشده‌ایم.


    وى پس از آن كه ساليان درازى را به كسب دانش طى نمود، سرانجام عزم مراجعت به بلخ را كرد و از راه هرات رهسپار بلخ شد و در آنجا به تدريس و افاده مشغول شد. وى پس از بازگشت به بلخ، داراى موقعيت اجتماعى بالايى شد، به گونه‌اى كه حاكم بلخ، مونس خادم با وى طرح دوستى ريخت و ابوزيد نيز کتابى را براى او به نگارش درآورد. همچنين وزير سامانى، جيهانى با او رابطه حسنه‌اى داشت تا آن كه بلخى کتابى در رد بعضى از آراء زرتشتيان نوشت و از آنجا كه جيهانى زرتشتى بود، روابط آن‌ها تيره گرديد.
    ابوزید به گفته معاصران و دوستانش هوای امامت (طلب امام) در سر داشت و گفته‌شده که یکی از انگیزه‌های سفر او به عراق همین امر بوده است. در مقابل این نظر، برخی عقیده دارند که ابوزید بااینکه در جوانی مذهب امامیه داشت، بعدها از آن بازگشت و به تسنّن گرایید، اما ابوحیان توحیدی از زیدی بودن وی سخن گفته است.


    نقل است كه امير سامانى وى را به بخارا فراخواند و از او خواست تا به بخارا بيايد و در امور حكومتى مشاور او شود، ولى هنگامى كه وى به رودخانه خودشان جيحون رسيد، ترس او را فراگرفت و از سفر منصرف شد و به بلخ بازگشت.
    ==شاگردان==
    ابوزید علاوه بر تألیفات گران‌قدر، شاگردانی نیز داشته است که از آن جمله‌اند:


    بلخى علاوه بر مقام بلندى كه در علوم مختلف داشت، به شاعرى نيز مى‌پرداخت. نمونه‌اى از اشعار او را [[یاقوت حموی، یاقوت بن عبدالله|ياقوت حموى]] در معجم الادباء نقل كرده است.
    ابن فریغون که کتاب جوامع العلوم از آثار اوست. ابوالحسن محمد بن یوسف عامری (متوفای 381ق) که در فلسفه از ابوزید استفاده کرد و همچنین ابومحمد حسن بن محمد وزیری که کتابی در شرح احوال استاد خود نوشته بوده است. برخی از محققان، محمد بن زکریای رازی (251 ـ 313ق) را نیز در فلسفه از شاگردان ابوزید دانسته و گفته‌اند رازی به سبب تعلیمات او به فلسفه نوفیثاغوری متوجه گردید.


    == تأليفات ==
    ==جایگاه ابوزید نظر دیگران==
    ابوزید به سبب وسعت دانش و عمق اندیشه و فصاحت و بلاغت نوشته‌هایش، موردستایش و تمجید متقدمان و متأخران قرار گرفته است. ابو حیان توحیدی که مردی دشوارپسند بوده، او را «بحر البحور» و «عالم العلماء» خوانده است و در کتاب الإمتاع و المؤانسة نیز از او با عبارت «سید أهل المشرق فی أنواع الحکمة» یاد کرده است. شهرستانی در کتاب الملل و النحل وی را در ردیف کندی، ابن مسکویه، ابوسلیمان سجستانی،‌ فارابی، ابن‌ سینا و ابوالحسن عامری و در شمار فلاسفه متأخر اسلامی ذکر می‌کند.


    ==افکار و عقاید==
    # ابوزید از کسانی است که می‌کوشیدند میان شریعت و فلسفه تلفیق کنند و آن دو را با یکدیگر هماهنگ سازند.
    # وی از تفضیل صحابه و نیز از مفاخرت عرب و عجم بر یکدیگر خودداری می‌کرد و در این مورد به حدیث منسوب به پیامبر(ص): «اصحابی کالنجوم بأیهم اقتدیتم اهتدیتم» که در منابع حدیث اهل سنت نقل شده و نیز آیه‌های «فَلا اَنسابَ بَینَهُمْ یومَئِذٍ وَ لا یتَسائِلونَ» و «اِنَّ اَکرَمَکمْ عِنْدَ اللهِ اَتْقیکمْ» استناد می‌کرد.
    # وی به مباحث و مسائل کلامی علاقه‌مند بود و در این فن مهارت داشت، تا آنجا که او را هم‌ردیف جاحظ دانسته و جاحظ خراسانش لقب داده‌اند.
    # ابوزید به فلسفه فیثاغوری جدید توجه داشت و این تمایل شاید در اثر شاگردی او نزد کندی باشد، چرا که در افکار کندی نیز چنین گرایشی دیده می‌شود.
    # هانری کربن در کتاب فلسفه اسلامی، بی‌آنکه به مأخذی استناد کند، می‌نویسد: ابوزید معتقد بوده است که نام‌های خداوند که در قرآن آمده، از سریانی اقتباس شده است.
    # فخرالدین رازی در کتاب شرح اسماء الله الحسنی (یا لوامع البّینات) می‌نویسد: ابوزید حدیث «انّ لله تسعة و تسعین اسماً،‌ من احصاها دخل الجنّة» را مطعون می‌دانست.
    # ابوزید درباره تفسیر قرآن معتقد بود که باید به ظاهر آیات اکتفا کرد و از تأویلات بعید به روش اسماعیلیان اجتناب نمود. در این مورد کتاب‌های نظم القرآن و البحث فی التأویلات را نوشته بوده است.
    # وی درباره کیمیا و حقیقت آن عقیده داشت که «کیمیا محال است و اساسی ندارد و حکمت حق‌تعالی درستی آن را اثبات نمی‌کند و نیز برای عامه مردم تباهی‌آور است».


    بالغ بر شصت تأليف به او نسبت داده شده كه به نمونه‌اى از آن‌ها اشاره مى‌شود:
    ==آثار==
    آز آنجا که ابوزید در علوم گوناگون دست داشته است،‌ نوشته‌هایش بسیاری در زمینه‌های مختلف: فلسفه، کلام، احکام نجوم، طب، سیاست، تفسیر، تاریخ، جغرافیا، اخلاق و آداب امم، لغت، صرف و نحو، طبقه‌بندی علوم و حتی جانورشناسی، به او نسبت داده‌اند. به گفته علی بن محمد بن ابی زید، نوه ابوزید، وی نزدیک به 70 تألیف داشته است.


    #ما يصح من احكام النجوم.
    دو اثر معروف او به نام‌های ذیل می‌باشد:
    #فى انشاء علوم الفلسفه.
    # صور الأقالیم یا کتاب الأشکال، درباره نقشه‌های جغرافیایی.
    #الاسماء و الكنى و الالقاب.
    # مصالح الأبدان و الأنفس، کتابی است درباره سلامت تن و روان و بیان ارتباط تنگاتنگ آن دو با یکدیگر، چنانکه گویی یک واحدند.
    #ما غاب من غريب القرآن.
    #تفسير صور کتاب السماء و العالم تأليف ابوجعفر خازن.
    #مصالح الابدان و الانفس.
    #اجوبة ابى على بن ابى‌بكر بن المظفر.
    #ان سورة الحمد تنوب عن جميع القرآن.
    #بيان وجوه الحكمة في الاوام و النواهى الشرعيه.
    #تفسير الفاتحة والحروف المقطعه في اوائل السور.
    #نثارات من كلام ابى زيد.
    #فضائل مكه على سائر البقاع.


    البته اين نكته قابل توجه است كه از ميان انبوه کتاب‌هايى كه به وى نسبت داده شده، تنها دو کتاب از آن‌ها به دست ما رسيده است يكى کتاب تفسير صور کتاب السماء و العالم معروف به صور الاقاليم و ديگرى کتاب مصالح الابدان و الانفس
    کتابی دیگر با عنوان البده و التاریخ به ابوزید نسبت داده شده است. اما چنانکه محققان نوشته‌اند یادآور می‌شود، این کتاب را ابوزید نیست، بلکه مؤلف آن مطهربن طاهر مقدسی است مهم‌ترین دلیل بر اینکه نویسنده این کتاب جز ابوزید است،‌اینکه مؤلف در مقدمه آن تصریح می‌کند که کتاب را در 355ق تألیف کرده است<ref>موحد، صمد، ج5، ص502</ref>.


    وى پس از هشتاد و هشت سال زندگى، سرانجام در سال 322ق درگذشت. البته بعضى همانند حاجى خليفه سال وفات او را 340ق دانسته‌اند. ولى به نظر مى‌رسد اين دسته ابوزيد بلخى را با فقيه حنفى احمد بن سهل بلخى خلط كرده‌اند.
    ==پانویس==
    <references/>




    == وابسته‌ها ==
    ==منابع مقاله==
    موحد، صمد، دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی، زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران، مرکز دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی، چاپ دوم، 1378ش.
     
    ==وابسته‌ها==
    {{وابسته‌ها}}
    {{وابسته‌ها}}



    نسخهٔ کنونی تا ‏۲۶ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۷:۴۳

    ابوزید احمد بن سهل بلخی
    NUR02992.jpg
    نام کاملابوزید احمد بن سهل بلخی
    نام‌های دیگرابوزید بلخی، احمد بن سهل؛ احمد البلخی؛ بلخی، ابوزید احمد بن سهل
    لقبجاحظ خراسان
    نام پدرسهل
    ولادت۲۳۵ق
    محل تولدروستای شامستیان بلخ، ایران (خراسان بزرگ)
    محل زندگیبلخ، عراق
    رحلت۳۲۲ق
    طول عمر۸۷ سال
    دیناسلام
    مذهبامامیه (در جوانی) سپس تسنن (به گزارش برخی)
    پیشهادیب، متکلم، فیلسوف، جغرافیدان
    منصبکاتب احمد بن سهل مروزی
    اطلاعات علمی
    علایق پژوهشیفلسفه، کلام، جغرافیا، طب، تفسیر
    اساتید
    شاگردان
    • ابن فریغون
    • ابوالحسن عامری
    • محمد بن زکریای رازی (به گزارش برخی)
    برخی آثار

    ابوزید سهل بلخی (۲۳۵-۳۲۲ق) ادیب، متکلم، فیلسوف و جغرافیدان ایرانی، مشهور به «جاحظ خراسان». در روستای شامستیان بلخ متولد شد. در جوانی برای تحقیق در مذهب امامیه به عراق سفر کرد و هشت سال نزد یعقوب کندی فلسفه، نجوم و طب آموخت. پس از بازگشت به بلخ، مورد توجه امرای سامانی قرار گرفت. به سبب تألیف کتاب «البحث فی التأویلات» در نقد اسماعیلیان، رابطه‌اش با برخی بزرگان تیره شد. از شاگردان او ابن فریغون و ابوالحسن عامری بودند. ابوزید می‌کوشید میان شریعت و فلسفه تلفیق کند و در کلام هم‌ردیف جاحظ دانسته می‌شد. از آثار اوست: «مصالح الأبدان و الأنفس» در سلامت تن و روان، «صور الأقالیم» در جغرافیا و «نظم القرآن». وی در تفسیر به ظاهر آیات اکتفا می‌کرد و کیمیا را بی‌اساس می‌دانست. سرانجام در ۳۲۲ق درگذشت.

    قدیم‌ترین منابع آگاهی ما درباره این دانشمند کتاب الفهرست ابن ندیم و کامل‌ترین آنها معجم الأدباء یاقوت است. منابع متأخر تمام اطلاعات خود را از یاقوت گرفته‌اند و یاقوت اخبار مربوط به ابوزید را از کتابی که ابوسهل احمد بن عبیدالله بن احمد تألیف کرده بود. به دست آورده است. منبع سخنان ابوسهل نیز ابومحمد حسن بن محمد وزیری است که از شاگردان ابوزید بوده و کتابی با عنوان اخبار ابی زید داشته است.

    ولادت

    ابوزید در ناحیه شامیستیان، از روستاهای نزدیک نهر غربنکی، یکی از 12 نهر بلخ، متولد شد.

    تحصیلات

    پدرش سیستانی و معلم کودکان بود. ظاهراً ابوزید نیز یک‌چند همین شغل را داشته است. در جوانی همراه قافله حاجیان به عراق سفر کرد تا در مذهب امامیه ـ که خود از پیروان آن بود ـ تحقیق کند و «امام» را دریابد. در آنجا به محضر یعقوب بن اسحاق کندی‌ (185 ـ 258ق) راه یافت و نزد او به کسب علوم عقلی پرداخت. وی 8 سال در عراق به سر برد و با بزرگان و دانشمندان در ارتباط بود. در این مدت فلسفه، نجوم، طب و طبیعیات را آموخت و در علم کلام و دیگر دانش‌های متداول اسلامی تبحر یافت. سپس از راه هرات به بلخ بازگشت و به سبب دانش وسیع و اطلاعات فراوانی که در علوم گوناگون و زمینه‌های مختلف داشت. موردتوجه امرا و بزرگان قرار گرفت و نزد ابوعلی جیهانی، وزیر نصر بن احمد سامانی (301 ـ 330ق)، راه یافت. جیهانی و همچنین بزرگانی مانند حسین بن علی مرورودی و بردارش صعلوک، مقدم او را گرامی شمردند و برای وی مستمری و عطایایی مقرر داشتند، اما پس از مدتی رابطه میان آنان تیره شد و صله‌ها و عطایا قطع گردید. علت این امر، چنانکه ابوزید خود اشاره می‌کند، این بود که وی دو کتاب تألیف کرده بوده است: یکی کتابی درباره کیفیت تأویل آیات قرآن و ایراد به تأویلات اسماعیلیان ـ روشی که مبلغان اسماعیلی از جمله مرورودی در آن مبالغه می‌کردند ـ و دیگری کتاب القرابین و الذبائج که به مذاق جیهانی ـ که تمایلات ثنوی (مانوی؟) داشت ـ خوش نیامد.

    کتابی که ابوزید درباره کیفیت تأویلات نوشت و موجب تیرگی رابطه او با مروردی گردید. بعدها موردتوجه دانشمندان اسلامی و تمجید و تحسین مجامع مذهبی قرار گرفت و حسن قبول یافت، تا بدانجا که یاقوت می‌گوید: «ما صنّف فی الاسلام کتاب انفع للمسلمین من کتاب البحث عن التأویلات، صنّفه ابوزید البلخی».

    هنگامی‌که احمد بن سهل بن هاشم مروزی در 306 ق به بلخ آمد و بر آن سامان مستولی شد، وزارت خود را به ابوزید پیشنهاد کرد، اما او نپذیرفت؛ سرانجام ابوالقاسم بلخی کعبی را که با ابوزید دوستی داشت، وزارت داد و ابوزید را به کاتبی برگزید. کعبی نیز به ابوزید توجه خاصی داشت و در استفاده از مستمری‌ها جانب او را مراعات می‌کرد.

    ابوزید به زادگاه خویش علاقه بسیار داشت. به همین جهت پس از بازگشت به بلخ و بهبود وضع معاش خود، در ناحیه شامستیان ضیاع و عقاری خرید. این املاک پس از او در اختیار خویشاوندان و فرزندان و نوادگان او بوده است. ابوزید در علوم اوایل و نیز علوم اسلامی دست داشت. در نوشته‌های خود از روش فلاسفه و اصحاب عقل پیروی می‌کرد، با این تفاوت که کتاب‌هایش به نوشته‌های اهل ادب شبیه‌تر و به آنان نزدیک‌تر بود. به علت آگاهی از فلسفه و به کار بردن روشن فیلسوفان، متهم به کفر و الحاد گردید، اما به‌رغم این اتهامات، به گزارش برخی منابع مردی نیکو اعتقاد بود و در به‌جای آوردن وظایف مذهبی و عمل به احکام دین غفلت نمی‌ورزید. علما و فقهای بلخ نیز او را دارای اعتقادی نیک و مذهبی استوار می‌دانستند و بر آن بودند که در مصنفات انبوه وی کلمه‌ای که دلالت بر سستی عقیده و قدح در اعتقاد او کند، پیدا نمی‌شود. ابوالقاسم بلخی کعبی که از معاصران و دوستان نزدیک او بوده است، در ردّ این اتهامات می‌گوید: ابوزید مردی مظلوم است؛ مردی است موحد و من به حال او آگاه‌تر از دیگران هستم، چراکه با یکدیگر بزرگ‌شده‌ایم و با یکدیگر منطق خوانده‌ایم و سپاس خدای را که ملحد نشده‌ایم.

    ابوزید به گفته معاصران و دوستانش هوای امامت (طلب امام) در سر داشت و گفته‌شده که یکی از انگیزه‌های سفر او به عراق همین امر بوده است. در مقابل این نظر، برخی عقیده دارند که ابوزید بااینکه در جوانی مذهب امامیه داشت، بعدها از آن بازگشت و به تسنّن گرایید، اما ابوحیان توحیدی از زیدی بودن وی سخن گفته است.

    شاگردان

    ابوزید علاوه بر تألیفات گران‌قدر، شاگردانی نیز داشته است که از آن جمله‌اند:

    ابن فریغون که کتاب جوامع العلوم از آثار اوست. ابوالحسن محمد بن یوسف عامری (متوفای 381ق) که در فلسفه از ابوزید استفاده کرد و همچنین ابومحمد حسن بن محمد وزیری که کتابی در شرح احوال استاد خود نوشته بوده است. برخی از محققان، محمد بن زکریای رازی (251 ـ 313ق) را نیز در فلسفه از شاگردان ابوزید دانسته و گفته‌اند رازی به سبب تعلیمات او به فلسفه نوفیثاغوری متوجه گردید.

    جایگاه ابوزید نظر دیگران

    ابوزید به سبب وسعت دانش و عمق اندیشه و فصاحت و بلاغت نوشته‌هایش، موردستایش و تمجید متقدمان و متأخران قرار گرفته است. ابو حیان توحیدی که مردی دشوارپسند بوده، او را «بحر البحور» و «عالم العلماء» خوانده است و در کتاب الإمتاع و المؤانسة نیز از او با عبارت «سید أهل المشرق فی أنواع الحکمة» یاد کرده است. شهرستانی در کتاب الملل و النحل وی را در ردیف کندی، ابن مسکویه، ابوسلیمان سجستانی،‌ فارابی، ابن‌ سینا و ابوالحسن عامری و در شمار فلاسفه متأخر اسلامی ذکر می‌کند.

    افکار و عقاید

    1. ابوزید از کسانی است که می‌کوشیدند میان شریعت و فلسفه تلفیق کنند و آن دو را با یکدیگر هماهنگ سازند.
    2. وی از تفضیل صحابه و نیز از مفاخرت عرب و عجم بر یکدیگر خودداری می‌کرد و در این مورد به حدیث منسوب به پیامبر(ص): «اصحابی کالنجوم بأیهم اقتدیتم اهتدیتم» که در منابع حدیث اهل سنت نقل شده و نیز آیه‌های «فَلا اَنسابَ بَینَهُمْ یومَئِذٍ وَ لا یتَسائِلونَ» و «اِنَّ اَکرَمَکمْ عِنْدَ اللهِ اَتْقیکمْ» استناد می‌کرد.
    3. وی به مباحث و مسائل کلامی علاقه‌مند بود و در این فن مهارت داشت، تا آنجا که او را هم‌ردیف جاحظ دانسته و جاحظ خراسانش لقب داده‌اند.
    4. ابوزید به فلسفه فیثاغوری جدید توجه داشت و این تمایل شاید در اثر شاگردی او نزد کندی باشد، چرا که در افکار کندی نیز چنین گرایشی دیده می‌شود.
    5. هانری کربن در کتاب فلسفه اسلامی، بی‌آنکه به مأخذی استناد کند، می‌نویسد: ابوزید معتقد بوده است که نام‌های خداوند که در قرآن آمده، از سریانی اقتباس شده است.
    6. فخرالدین رازی در کتاب شرح اسماء الله الحسنی (یا لوامع البّینات) می‌نویسد: ابوزید حدیث «انّ لله تسعة و تسعین اسماً،‌ من احصاها دخل الجنّة» را مطعون می‌دانست.
    7. ابوزید درباره تفسیر قرآن معتقد بود که باید به ظاهر آیات اکتفا کرد و از تأویلات بعید به روش اسماعیلیان اجتناب نمود. در این مورد کتاب‌های نظم القرآن و البحث فی التأویلات را نوشته بوده است.
    8. وی درباره کیمیا و حقیقت آن عقیده داشت که «کیمیا محال است و اساسی ندارد و حکمت حق‌تعالی درستی آن را اثبات نمی‌کند و نیز برای عامه مردم تباهی‌آور است».

    آثار

    آز آنجا که ابوزید در علوم گوناگون دست داشته است،‌ نوشته‌هایش بسیاری در زمینه‌های مختلف: فلسفه، کلام، احکام نجوم، طب، سیاست، تفسیر، تاریخ، جغرافیا، اخلاق و آداب امم، لغت، صرف و نحو، طبقه‌بندی علوم و حتی جانورشناسی، به او نسبت داده‌اند. به گفته علی بن محمد بن ابی زید، نوه ابوزید، وی نزدیک به 70 تألیف داشته است.

    دو اثر معروف او به نام‌های ذیل می‌باشد:

    1. صور الأقالیم یا کتاب الأشکال، درباره نقشه‌های جغرافیایی.
    2. مصالح الأبدان و الأنفس، کتابی است درباره سلامت تن و روان و بیان ارتباط تنگاتنگ آن دو با یکدیگر، چنانکه گویی یک واحدند.

    کتابی دیگر با عنوان البده و التاریخ به ابوزید نسبت داده شده است. اما چنانکه محققان نوشته‌اند یادآور می‌شود، این کتاب را ابوزید نیست، بلکه مؤلف آن مطهربن طاهر مقدسی است مهم‌ترین دلیل بر اینکه نویسنده این کتاب جز ابوزید است،‌اینکه مؤلف در مقدمه آن تصریح می‌کند که کتاب را در 355ق تألیف کرده است[۱].

    پانویس

    1. موحد، صمد، ج5، ص502


    منابع مقاله

    موحد، صمد، دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی، زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران، مرکز دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی، چاپ دوم، 1378ش.

    وابسته‌ها