۱۶۰٬۹۵۷
ویرایش
Hbaghizadeh (بحث | مشارکتها) بدون خلاصۀ ویرایش |
Hbaghizadeh (بحث | مشارکتها) جز (جایگزینی متن - 'نظام قاری' به 'نظامقاری') |
||
| (۳ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{جعبه اطلاعات کتاب | {{جعبه اطلاعات کتاب | ||
| تصویر =NUR104783J1.jpg | | تصویر =NUR104783J1.jpg | ||
| عنوان = دیوان | | عنوان = دیوان جلالالدین عضد یزدی | ||
| عنوانهای دیگر = دیوان | | عنوانهای دیگر = دیوان | ||
| پدیدآورندگان | | پدیدآورندگان | ||
| خط ۹: | خط ۹: | ||
|زبان | |زبان | ||
| زبان = فارسی | | زبان = فارسی | ||
| کد کنگره = | | کد کنگره = | ||
| موضوع =شعر فارسی - قرن 8ق. | | موضوع =شعر فارسی - قرن 8ق. | ||
|ناشر | |ناشر | ||
| خط ۲۵: | خط ۲۵: | ||
| پیش از = | | پیش از = | ||
}} | }} | ||
'''دیوان جلالالدین عضد یزدی'''، مجموعه اشعار | '''دیوان جلالالدین عضد یزدی'''، مجموعه اشعار [[عضد یزدی، جلالالدین|سید جلالالدین]] (درگذشته 754 یا 758ق)، فرزند «عضد» شاعر دوره ایلخانی و آل مظفر است که در قالبهای غزلیات، قصیدهها، ترکیببندها، قطعات، دوبیتیها و رباعیات و یکبیتیها (ابیات پراکنده و معمّا) عرضه شده است. این دیوان به کوشش احمد کرمی (1390-1301ش) آماده گشته است. | ||
همه اشعار | همه اشعار [[عضد یزدی، جلالالدین|جلال]]، شیرین، روان و شیواست. او در قصیده به شیوه قصیدهسرایان قرن هفتم و در غزل به شیوه [[سعدی، مصلح بن عبدالله|سعدی]]، استادی و زبردستی خود را نشان داده است. اشعار او گذشته از سلاست و انسجام لفظی و معنوی، از اندیشههای عرفانی نیز چاشنی گرفته است<ref>ر.ک: مقدمه محقق، ص6</ref>. | ||
از شمار اشعاری که به جلال | از شمار اشعاری که به [[عضد یزدی، جلالالدین|جلال عضد]]، منسوب است، شعری است که به هنگام کودکی در دیدار با «امیر مبارزالدین محمد مظفر» سروده و به او پیشکش نموده است: | ||
{{شعر}} | {{شعر}} | ||
{{ب|''چار چیز است که در سنگ اگر جمع شود''|2=''لعل و یاقوت شود سنگ بدان خارایی''}} | {{ب|''چار چیز است که در سنگ اگر جمع شود''|2=''لعل و یاقوت شود سنگ بدان خارایی''}} | ||
| خط ۳۸: | خط ۳۸: | ||
البته، این دیدار بهلحاظ تقارن تاریخیِ زندگی این دو تن درست نمینماید. از سوی دیگر، شعری در ستایش «امیر مبارزالدین محمد مظفر» در میان اشعار او دیده نمیشود، ولی او کسانی را که پیش از وی، حکمران بودهاند، ستوده است که در میان آنان نام امیرانی چون «امیر پیرحسین» (پسر امیر محمود چوپان و پسرعموی شیخ حسن چوپانی)، امیر غیاثالدین کیخسرو (برادر شاه شیخ ابواسحاق اینجو) و خود ابواسحاق دیده میشود و از همه بیشتر، ابواسحاق را که امیری خوشذوق، ادبپرور و شاعرنواز بوده است، میستاید. جلال همچنین، برای «دلشاد خاتون» (همسر شیخ حسن ایلکانی و مادر سلطان اویس) با عنوان «دلشاد شاه» شعر سروده است<ref>ر.ک: همان، ص6-3</ref>. | البته، این دیدار بهلحاظ تقارن تاریخیِ زندگی این دو تن درست نمینماید. از سوی دیگر، شعری در ستایش «امیر مبارزالدین محمد مظفر» در میان اشعار او دیده نمیشود، ولی او کسانی را که پیش از وی، حکمران بودهاند، ستوده است که در میان آنان نام امیرانی چون «امیر پیرحسین» (پسر امیر محمود چوپان و پسرعموی شیخ حسن چوپانی)، امیر غیاثالدین کیخسرو (برادر شاه شیخ ابواسحاق اینجو) و خود ابواسحاق دیده میشود و از همه بیشتر، ابواسحاق را که امیری خوشذوق، ادبپرور و شاعرنواز بوده است، میستاید. جلال همچنین، برای «دلشاد خاتون» (همسر شیخ حسن ایلکانی و مادر سلطان اویس) با عنوان «دلشاد شاه» شعر سروده است<ref>ر.ک: همان، ص6-3</ref>. | ||
در مقایسهای که میان غزلیات خواجوی کرمانی و جلالالدین عضد در صورت و معنای شعر انجام شده است، مضمونها، معناها و اندیشههای مشترک بسیاری در غزلیات این دو شاعر همعصر در حوزههای گوناگون فکری و مضمونی دیده میشود و بسیاری از ترکیبها، طرز تعبیر و شیوه بیانشان همانند است. تسلط بر دایره واژگانی و ابداع و تصرفی هنرمندانه در غزلیات روان و شیوا بهویژه در فراقیاتشان نمایان است. البته جلال فراقیات سوزناکتری دارد و شب و گریه و زاریهای شبانه در شعر او بیشتر است<ref>ر.ک: شجاعی، طالب، ص91</ref>. | در مقایسهای که میان غزلیات [[خواجوی کرمانی، محمود بن علی|خواجوی کرمانی]] و [[عضد یزدی، جلالالدین|جلالالدین عضد]] در صورت و معنای شعر انجام شده است، مضمونها، معناها و اندیشههای مشترک بسیاری در غزلیات این دو شاعر همعصر در حوزههای گوناگون فکری و مضمونی دیده میشود و بسیاری از ترکیبها، طرز تعبیر و شیوه بیانشان همانند است. تسلط بر دایره واژگانی و ابداع و تصرفی هنرمندانه در غزلیات روان و شیوا بهویژه در فراقیاتشان نمایان است. البته جلال فراقیات سوزناکتری دارد و شب و گریه و زاریهای شبانه در شعر او بیشتر است<ref>ر.ک: شجاعی، طالب، ص91</ref>. | ||
در دیوان جلال عضد، ملمّعی است که از آنِ او نیست. این مُلَمّع را «جلال طبیب» سروده است: | در دیوان جلال عضد، ملمّعی است که از آنِ او نیست. این مُلَمّع را «جلال طبیب» سروده است: | ||
| خط ۴۷: | خط ۴۷: | ||
{{ب|''به چشم خفته شب کوته نماید''|2=''سَلُو عن مقلتي طولَ الليالي''}} | {{ب|''به چشم خفته شب کوته نماید''|2=''سَلُو عن مقلتي طولَ الليالي''}} | ||
{{پایان شعر}} | {{پایان شعر}} | ||
چراکه، قرن هشتم هجری دارای مشاهیر علمی و ادبی بیشماری است که در میان آنان بهجز جلال طبیب، چند جلال دیگر نیز میزیستهاند که در میان ایشان «سید جلال عضد یزدی» و دیگری «شاه جلال خوافی» با تخلّص «جلال» شعر گفتهاند و در کمال تأسف، برخی از کاتبانِ بیدقت و عجول یا تذکرهنویسان، اشعار و ایجادات این سه جلال را در نُسَخ تحت کتابت خویش به یکدیگر درآمیختهاند و این سهلانگاری باعث شده است که ابیات و اشعار هریک از این سه بههمراه احوال و اقوال ایشان در منابع متأخر به یکدیگر آمیخته شود و محققان و ادیبان را از گذشته تا به امروز دچار خطا در باب تشخیص و تمییز آنها بنماید؛ بهگونهای که در دیوان خطی متأخر جلال عضد که حدود یک قرن پس از رحلت او در سنه 855 (به شماره 1182 کتابخانه مجلس در صفحه 143) کتابت شده است و در این دیوان نیز آورده شده است؛ درحالیکه اصولاً برخلاف حافظ و جلال طبیب، مُلَمَّعگویی و سرودن اشعار و ابیات تازی در سنت جلال عضد یزدی نیست و خوشبختانه، شاعری در قرن نهم هجری به نام | چراکه، قرن هشتم هجری دارای مشاهیر علمی و ادبی بیشماری است که در میان آنان بهجز جلال طبیب، چند جلال دیگر نیز میزیستهاند که در میان ایشان «سید جلال عضد یزدی» و دیگری «شاه جلال خوافی» با تخلّص «جلال» شعر گفتهاند و در کمال تأسف، برخی از کاتبانِ بیدقت و عجول یا تذکرهنویسان، اشعار و ایجادات این سه جلال را در نُسَخ تحت کتابت خویش به یکدیگر درآمیختهاند و این سهلانگاری باعث شده است که ابیات و اشعار هریک از این سه بههمراه احوال و اقوال ایشان در منابع متأخر به یکدیگر آمیخته شود و محققان و ادیبان را از گذشته تا به امروز دچار خطا در باب تشخیص و تمییز آنها بنماید؛ بهگونهای که در دیوان خطی متأخر جلال عضد که حدود یک قرن پس از رحلت او در سنه 855 (به شماره 1182 کتابخانه مجلس در صفحه 143) کتابت شده است و در این دیوان نیز آورده شده است؛ درحالیکه اصولاً برخلاف حافظ و جلال طبیب، مُلَمَّعگویی و سرودن اشعار و ابیات تازی در سنت جلال عضد یزدی نیست و خوشبختانه، شاعری در قرن نهم هجری به نام «نظامقاری» در کتاب مشهور خود، «دیوان البسه»، با انتساب صریح این غزل به جلال طبیب، آن را در غزلی پاسخ گفته است و تردیدها را از میان برده است<ref>ر.ک: کافی انارکی، سعید</ref>. | ||
ابیاتی چند از هریک از قالبهای شعری جلال عضد: | ابیاتی چند از هریک از قالبهای شعری جلال عضد: | ||