۱۵۲٬۵۰۳
ویرایش
Hbaghizadeh (بحث | مشارکتها) جز (جایگزینی متن - '= ' به '=') برچسبها: ویرایش همراه ویرایش از وبگاه همراه |
Hbaghizadeh (بحث | مشارکتها) جز (جایگزینی متن - 'ق تری ' به 'قتری ') |
||
| (یک نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۳۵: | خط ۳۵: | ||
در بخش دوّم کتاب که تمهید نام دارد زمینه را برای ورود به بحث اصلی کههمان اصول مکتب کبرویه است فراهم میسازد. سخن گفتن از رنگ و نور که در این مکتب بنیان نهاده شده و بر اساس آن در شهود و بینشهای سالکان به تحلیل حالات سلوکی روانیِ ایشان میپردازند امری است دشوار و خاص که در نهاد این مکتب در بین بزرگان آن شیوعی عام داشته است. تبیین تفصیلی نور در این تمهید کار ورود به این مکتب را آسان میکند، گر چه نویسنده در برخی دیگر از آثار خود از این بابت به تفصیل سخن گفته است، از جمله [[رسالهی نوریه]] از [[علاءالدوله سمنانی، احمد بن محمد|علاء الدّوله سمنانی]] که به قلم نویسنده تصحیح و شرح شده است و نیز کتاب [[تأویلات باطنی در شهود معنوی رنگ و نور]] که به شرح [[رسالهی نوریهی]] از [[سیّد محمّد نوربخش]] پرداخته است. | در بخش دوّم کتاب که تمهید نام دارد زمینه را برای ورود به بحث اصلی کههمان اصول مکتب کبرویه است فراهم میسازد. سخن گفتن از رنگ و نور که در این مکتب بنیان نهاده شده و بر اساس آن در شهود و بینشهای سالکان به تحلیل حالات سلوکی روانیِ ایشان میپردازند امری است دشوار و خاص که در نهاد این مکتب در بین بزرگان آن شیوعی عام داشته است. تبیین تفصیلی نور در این تمهید کار ورود به این مکتب را آسان میکند، گر چه نویسنده در برخی دیگر از آثار خود از این بابت به تفصیل سخن گفته است، از جمله [[رسالهی نوریه]] از [[علاءالدوله سمنانی، احمد بن محمد|علاء الدّوله سمنانی]] که به قلم نویسنده تصحیح و شرح شده است و نیز کتاب [[تأویلات باطنی در شهود معنوی رنگ و نور]] که به شرح [[رسالهی نوریهی]] از [[سیّد محمّد نوربخش]] پرداخته است. | ||
بخش اصلی کتاب با یک رباعی بسیار عالی از [[نجمالدین کبری، احمد بن عمر|نجمالدّین کبری]] آغاز میشود که از خطر نفس امّاره که کافری درونی است یاد میکند، نفسی که یا مسلمان نمیشود و یا به آسانی مسلمان نمیشود و از مهمترین اسباب عقب ماندگی و انحراف سالکان طریقت همین نفس است، نفسِ امّاره. بعد از آن اشاره به عنوان «مکتب» دارد و توضیح میدهد که چرا مکتب و انگیزهی اینکه نام این طریقت را «مکتب» گذاشته است چیست. نویسنده توضیح میدهد که مکتب کبرویه بر پایهی چه چیزی قرار گرفته است: در «مکتب کبرویه»، سه چیز همواره لحاظ میشود: | بخش اصلی کتاب با یک رباعی بسیار عالی از [[نجمالدین کبری، احمد بن عمر|نجمالدّین کبری]] آغاز میشود که از خطر نفس امّاره که کافری درونی است یاد میکند، نفسی که یا مسلمان نمیشود و یا به آسانی مسلمان نمیشود و از مهمترین اسباب عقب ماندگی و انحراف سالکان طریقت همین نفس است، نفسِ امّاره. بعد از آن اشاره به عنوان «مکتب» دارد و توضیح میدهد که چرا مکتب و انگیزهی اینکه نام این طریقت را «مکتب» گذاشته است چیست. نویسنده توضیح میدهد که مکتب کبرویه بر پایهی چه چیزی قرار گرفته است: در «مکتب کبرویه»، سه چیز همواره لحاظ میشود: | ||
# جهان هستی با تمام گسترهای که دارد از مُلک تا ملکوت، و تا فضاهای بازتر و | # جهان هستی با تمام گسترهای که دارد از مُلک تا ملکوت، و تا فضاهای بازتر و عمیقتری چون جبروت و لاهوت. | ||
# انسان به عنوان موجودی مستعدّ برای سیر الی الله. | # انسان به عنوان موجودی مستعدّ برای سیر الی الله. | ||
# قرآن به عنوان کتابی که در بر دارندهی انسان و جهان است. | # قرآن به عنوان کتابی که در بر دارندهی انسان و جهان است. | ||
| خط ۴۵: | خط ۴۵: | ||
کبرویه با آنکه در فهرست طریقتهای معنوی است در عین حال در این بین تنها طریقتی است که در بین پژوهشگران عنوان «مکتب» گرفته است و این چیزی است که نویسنده نیز به آن توجّه کرده و همواره آن را با همین عنوان، یعنی «مکتب کبرویه» به دیگران معرّفی میکند. در بین آثار کسانی مانند: [[هانری کوربن]]، [[شیمل، آنه ماری|آنه ماری شیمل]]، [[نصر، سید حسین|سیّد حسین نصر]]، [[محمّد عیسی ولی]]، [[زرینکوب، عبدالحسین|عبدالحسین زرّینکوب]] و برخی دیگر به تکرار مییابیم که اشارتی به «مکتب کبرویه» داشته است و این طریقت را عموماً با همین نام بیان کردهاند. | کبرویه با آنکه در فهرست طریقتهای معنوی است در عین حال در این بین تنها طریقتی است که در بین پژوهشگران عنوان «مکتب» گرفته است و این چیزی است که نویسنده نیز به آن توجّه کرده و همواره آن را با همین عنوان، یعنی «مکتب کبرویه» به دیگران معرّفی میکند. در بین آثار کسانی مانند: [[هانری کوربن]]، [[شیمل، آنه ماری|آنه ماری شیمل]]، [[نصر، سید حسین|سیّد حسین نصر]]، [[محمّد عیسی ولی]]، [[زرینکوب، عبدالحسین|عبدالحسین زرّینکوب]] و برخی دیگر به تکرار مییابیم که اشارتی به «مکتب کبرویه» داشته است و این طریقت را عموماً با همین نام بیان کردهاند. | ||
از دیگر مواردی که در این طریقت بسیار مهم است، طبق گزارش نویسنده که خود وارث اکنون این مکتب است یکی هم خلوت و ذکر است که از اساس این مکتب معرّفی میشود. در این باره در آثار مختلف همین نویسنده به وسعت و کثرت میتوان شاهد بود. سخن گفتن از رنگ و نور مبنای نظری و البتّه کار عملی مشایخ این طریقت در تحلیلهای سلوکی است که فصلی به آن اختصاص یافته است. ذکر عالم کبیر و صغیر که در این مکتب به دقّت مورد بحث بوده را در بخشی دیگر ذکر کرده است. دو نظریّه خاص حضرت [[نجمالدین کبری، احمد بن عمر|نجم کبری]] که در کتاب [[فوائح الجمال و فواتح الجلال|فوائح الجمال]] آمده را در اینجا به اختصار توضیح داده، یکی مسئلهی دئنا یا شاهد آسمانی است<ref>متن، ص 226</ref>. که رهبری باطنی انسان سالک را عهده دار است و یکی هم نظریهی «محاضر» که در کتاب [[فوائح الجمال و فواتح الجلال|فوائح الجمال]] به آن اشاه شده است<ref>متن، ص 237</ref>. | از دیگر مواردی که در این طریقت بسیار مهم است، طبق گزارش نویسنده که خود وارث اکنون این مکتب است یکی هم خلوت و ذکر است که از اساس این مکتب معرّفی میشود. در این باره در آثار مختلف همین نویسنده به وسعت و کثرت میتوان شاهد بود. سخن گفتن از رنگ و نور مبنای نظری و البتّه کار عملی مشایخ این طریقت در تحلیلهای سلوکی است که فصلی به آن اختصاص یافته است. ذکر عالم کبیر و صغیر که در این مکتب به دقّت مورد بحث بوده را در بخشی دیگر ذکر کرده است. دو نظریّه خاص حضرت [[نجمالدین کبری، احمد بن عمر|نجم کبری]] که در کتاب [[فوائح الجمال و فواتح الجلال|فوائح الجمال]] آمده را در اینجا به اختصار توضیح داده، یکی مسئلهی دئنا یا شاهد آسمانی است<ref>متن، ص 226</ref>. که رهبری باطنی انسان سالک را عهده دار است و یکی هم نظریهی «محاضر» که در کتاب [[فوائح الجمال و فواتح الجلال|فوائح الجمال]] به آن اشاه شده است<ref>متن، ص 237</ref>. | ||
بخش مربوط به لطائف سبعه یا اطوار مافوق عقل از جمله مواردی است که صرفاً در این مکتب طرح پرداخته شده و از تئوریهای ویژهی آن محسوب میشود که مشایخ نامدار این مکتب در آثار خود به شرح و تفسیر آن پرداختهاند. از دیگر موارد که به این مکتب مختص است ایجاد رسم | بخش مربوط به لطائف سبعه یا اطوار مافوق عقل از جمله مواردی است که صرفاً در این مکتب طرح پرداخته شده و از تئوریهای ویژهی آن محسوب میشود که مشایخ نامدار این مکتب در آثار خود به شرح و تفسیر آن پرداختهاند. از دیگر موارد که به این مکتب مختص است ایجاد رسم اجازهنویسی برای طریقت و سلوک است. شاید اوّلین اجازه نامهی طریقی را جناب شیخ [[نجمالدین کبری، احمد بن عمر|نجمالدّین کبری]] رقم زده باشد که بعدها این شیوه در دیگر طریقتها نیز کما بیش مرسوم شد. نهایت این که از آن بزرگ دو اجازه وجود دارد یکی برای شیخ [[سعدالدین حمویه، محمد بن مؤید|سعدالدین حموی]] و یکی هم برای شیخ [[باخرزی، سعید بن مطهر|سیفالدین باخرزی]]، که متن اجازهی این هر دو عارف در همین کتاب درج شده است<ref>متن، صص 277-272</ref>. چنانکه رسم شیخ [[نجمالدین کبری، احمد بن عمر|نجمالدّین کبری]] بوده است در اجازاتی که مینوشته شجرهی مشایخ خود را نیز به طور معنعن درج میکرده است. در این کتاب نیز به دقّت شجرهی طریقت و مکتب کبرویه از زمان [[نجمالدین کبری، احمد بن عمر|نجمالدّین کبری]] تا به امروز یکی پس از دیگری درج شده است<ref>مقدّمه، صص 281-280</ref>. همین شجره از قبل از شیخ تا [[امام علی علیهالسلام|امیرمؤمنان]] و رسول خدا نیز در متن اجازه دیده میشود<ref>متن، ص 279</ref>. | ||
آخرین بحث کتاب در خصوص تکالیف شرعی و مسئلهی اسقاط تکلیف است که اغلب طرق از روی انحراف به رفع تکلیف و اسقاط آن قائلند امّا چنانکه در متن کتاب توضیح داده شده مشایخ این طریقت همگی معتقد به شریعت بوده و اغلب دارای اجتهاد فقهی بودهاند. نماز و روزه و دیگر عبادات از مقیّدات و باورهای سلوکی آنان محسوب میشده و این روش تا کنون نیز بر قرار بوده و وارث این مکتب نیز بههمین طریق راه را ادامه میدهد. چنانکه نویسنده در بخشی از این فصل مینویسد: از جمله اختصاصات مکتب کبرویه شریعتمدار بودن و پایبندی تام و تمام به تمام شریعت محمّدی است. و این امری است که باید تمام طریقتها بدان وابسته و دلبسته باشند ولی متأسّفانه برخی از فرق و طُرُق صوفیه از این مقوله فاصله گرفته و از خود رفع تکلیف کردهاند، برخی به توهّم رفته و میگویند که ما «نماز» نداریم و فقط «نیاز» داریم، برخی نیز به انحراف مبتلا شده و از احکام شرعی فاصله گرفته و به کاهلی تمام و یا به ترک آن روی آوردهاند و میگویند که: «دل اگر صاف باشد کفایت میکند». این افراد اسباب انحراف دیگران را نیز با این توهّم و پندارِ خطا باعث میشوند<ref>متن، صص 285-284</ref>. از منابع اصلی مشایخ مکتب کبرویه شواهد متعدّدی برای اثبات این مقوله روایت شده که قهراً برای خوانندگان مشتاق نیز قابل توجّه خواهد بود. | آخرین بحث کتاب در خصوص تکالیف شرعی و مسئلهی اسقاط تکلیف است که اغلب طرق از روی انحراف به رفع تکلیف و اسقاط آن قائلند امّا چنانکه در متن کتاب توضیح داده شده مشایخ این طریقت همگی معتقد به شریعت بوده و اغلب دارای اجتهاد فقهی بودهاند. نماز و روزه و دیگر عبادات از مقیّدات و باورهای سلوکی آنان محسوب میشده و این روش تا کنون نیز بر قرار بوده و وارث این مکتب نیز بههمین طریق راه را ادامه میدهد. چنانکه نویسنده در بخشی از این فصل مینویسد: از جمله اختصاصات مکتب کبرویه شریعتمدار بودن و پایبندی تام و تمام به تمام شریعت محمّدی است. و این امری است که باید تمام طریقتها بدان وابسته و دلبسته باشند ولی متأسّفانه برخی از فرق و طُرُق صوفیه از این مقوله فاصله گرفته و از خود رفع تکلیف کردهاند، برخی به توهّم رفته و میگویند که ما «نماز» نداریم و فقط «نیاز» داریم، برخی نیز به انحراف مبتلا شده و از احکام شرعی فاصله گرفته و به کاهلی تمام و یا به ترک آن روی آوردهاند و میگویند که: «دل اگر صاف باشد کفایت میکند». این افراد اسباب انحراف دیگران را نیز با این توهّم و پندارِ خطا باعث میشوند<ref>متن، صص 285-284</ref>. از منابع اصلی مشایخ مکتب کبرویه شواهد متعدّدی برای اثبات این مقوله روایت شده که قهراً برای خوانندگان مشتاق نیز قابل توجّه خواهد بود. | ||