کتاب الإنسان
| کتاب الانسان | |
|---|---|
| پدیدآوران | طباطبایی، سید محمدحسین (نويسنده) |
| ناشر | دار الأضواء |
| مکان نشر | لبنان - بیروت |
| سال نشر | 1413ق - 1992م |
| چاپ | 2 |
| شابک | - |
| موضوع | انسان (اسلام) - فقه جعفری - جنبههای قرآنی |
| زبان | عربی |
| تعداد جلد | 1 |
| کد کنگره | /الف8ک2 1392 BBR |
| نورلایب | مطالعه و دانلود pdf |
کتاب الإنسان، اثر فیلسوف و مفسر معاصر سيد محمدحسین طباطبائی (۱۲۸۱-۱۳۶۰ش)، مشهور به علامه طباطبایی، مجموع سه رساله بدیع و کمنظیر است که به بررسی مراحل سهگانه وجود انسان: پیش از دنیا، در دنیا، و پس از دنیا میپردازد. موضوع کلی کتاب، تبیین جایگاه انسان در هستی بر مبنای براهین عقلی و ظواهر کتاب و سنت است.
ساختار
کتاب در سه رساله اصلی تنظیم شده است: «رسالة الإنسان قبل الدنيا»، «رسالة الإنسان في الدنيا» و «الإنسان بعد الدنيا» که هر یک به فصول متعددی تقسیم شدهاند.
گزارش محتوا
الرسالة الأولى: رسالة الإنسان قبل الدنيا (رساله انسان قبل از دنیا): این رساله در دو فصل، به شرح آنچه بر انسان پیش از هبوط به دنیا گذشته، و آنچه که در گرو تدبیر الهی است، میپردازد و در تبیین آن از برهان و ظواهر کتاب و سنت استفاده میکند:
فصل اول: العلة والمعلول (علت و معلول): بر اساس برهان فلسفی، هر معلولی برای قیام وجود خود نیازمند علت است و وجود علت اولی و ثانوی، مستلزم قیام معلول بدون نواقص و جهات عدمی است. همچنین، ماده از جهت وجود مسبوق به عالم دیگری است که مادی نیست اگرچه احکام ماده در آن یافت میشود و علت عالم مادی است و نیز عالم ماده مسبوق به عالم دیگری است که از ماده و احکام آن مجرد است که در حقیقت علتِ علتِ عالم مادی است. این دو عالم، عالم مثال و عقل یا برزخ و روح نامیده میشوند. انسان در عالم مثال در زمره پاکیزگان و ملائکه پاک زندگی نیک و مسرتبخش دارد و به مشاهده نور پروردگار و نورانیت ذات خویش مبتهج است و از مرافقت نیکان و پاکان در لذتبردن است. در آنجا نه رنجی و نه دردی است از کدورات نقایص و عیوب منزه و از وصول به مرادات و مشتهیات بهرهمند[۱].
فصل دوم: بين الخلق والأمر (بین خلق و امر): بر اساس ظواهر کتاب و سنت، بین «خلق» و «امر» تفاوت وجود دارد؛ خلق مربوط به اعیان موجودات است و تدریجی است، درحالیکه امر الهی غیرتدریجی است (مانند «کن فیکون») و مربوط به عالم امر و عالم روح است. تدبیر عالم از طریق «امر» صورت میگیرد که از عرش صادر شده و بهتدریج بر عالم اجسام نازل میشود و همه موجودات مادی را در بر میگیرد. روح (الروح) که مخلوق امر الهی است، موجودی غیرمادی بوده و به عالم امر تعلق دارد؛ روح، وجودی لطیف و بالاتر از تمام کمالات و نقایص موجودات دنیوی است. اتحاد ماهوی روح با بدن در انسان، تفاوت ملائکه با روح و امتیازات آن، سعادت و شقاوت، تعداد ارواح و مراتب آن، اسماء آموزشدادهشده به آدم، بیان امر مکتوم، معنای عصیان آدم، کیفیت هبوط، عرض امانت بر انسان، از دیگر مطالب این رساله است[۲].
الرسالة الثانية: رسالة الإنسان في الدنيا (رساله انسان در دنیا): این رساله در دو فصل، به حال انسان و ورود او به دار زندگی دنیا، پس از آنچه در رساله قبل بیان شد، میپردازد:
فصل اول: علومنا الذهنية (علوم ذهنی ما): دانش ما به دو قسم تقسیم میشود: اول، معانی برگرفته از موجودات خارجی که حقیقت خارجی دارند؛ و دوم، معانی که در ذهن ما نقش میبندند؛ ولی تحقق خارجی حقیقی ندارند، مانند مفاهیم انتزاعی یا وهمیات. با تأمل در وحدت حقیقی موجودات، مشخص میشود که هر موجودی در هستی مرتبط با وجود واحدی است که بقای آن را تضمین میکند که نام آن را ذات مینامیم و در قبال آن شاخهها و توابع را عوارض و لواحق مینامیم و این تحلیل در جمیع موجودات در ظرف وجودیشان جاری است مثلا در انسان امر ثابتی محقق است که از آن به «من» تعبیر میکنیم و هر معنای دیگری به این معنا مرتبط و متفرع بر آن است. این مجموع مؤلف از ذات و عوارض را در موجود جزئی، نظام جزئی و مجموع تشکیل شده از همه این نظامات جزئیه در کل هستی را نظام کل مینامیم. انسان حیاتی در غیر ظرف نفس خویش ندارد؛ بنابراین اگر نفس خویش را به فراموشی بسپارد و به غیر (عوارض وهمی) بپردازد در هلاکت و گمراهی محض درافتاده و اعمال و افعال و قوای وی همگی به پوچی گراییده و گوش و چشم و زبان وی از فعالیت واقعی خویش بازمانده و چنین شخصی در حقیقت در ظلمتی فرورفته که خروجی از آن متصور نیست و آنچه که خواسته و مطلوب وی بوده، همگی به سرابی مبدل و آنچه که از اعمال و افعال انجام داده، نیست و نابود خواهد گشت و هنگامیکه به قیامت خوانده شود، دستش تهی و توشهاش از اعمال، ناچیز خواهد بود[۳].
فصل دوم: حياة الإنسان ظرف نفسه: انسان به دلیل در اختیار داشتن علم، اراده، و حرکت غیرمادی، از سایر موجودات جسمانی متمایز میشود. زندگی انسان در دنیا، مجموعهای از عادات و خصوصیات ذاتی است که متناسب با مقام خود در عالم جسمانی، در جهت کمال پیش میرود. این دنیا در مقایسه با آخرت، تنها یک بازی و لهو محسوب میشود و عاقبت آن، مرگ و خروج روح از بدن است[۴].
الرسالة الثالثة: الإنسان بعد الدنيا (انسان پس از دنیا): این رساله حالت انسان پس از مرگ و حیات اخروی او را بر اساس برهان و با استخراج معانی دقیق از تفسیر آیات به آیات و تفسیر روایت به روایت، در هفده فصل شرح میدهد:
فصل اول: في الموت والأجل (در مرگ و اجل): نویسنده با استناد به آیات و روایات به بحث مرگ که بازگشت بهسوی خداوند است و «اجل» به معنای زمان مقرر و محدود هر موجودی است که نزد خداوند مشخص است و هیچ موجودی از آسمان و زمین از محدوده آن تجاوز نمیکند، میپردازد و مرگ را خروج روح از بدن و انتقال به نشئه دیگر میداند. بیان انواع توفی انفس و ارتباط آن با مراتب حقیقی انسان، آشکارشدن حقیقت امر بر انسان با مرگ، بشارت سعادت و شقاوت بعد از مرگ، ولایت و بشارت سعادت در دنیا، روایات مربوط به مرگ، حالت انسانها بعد از مرگ و زوال متعلقات دنیوی و انقطاع از اسباب دنیا و تمایز بین متقین و ظالمین از مطالب این فصل است[۵].
فصل دوم: في البرزخ (در برزخ): علامه میفرماید: در فلسفه ثابت شده است که میان عالم جسم و جسمانیت و عالم اسمای خداوندی، دو عالم دیگر وجود دارد: عالم عقل و عالم مثال، و هر موجودی بهحسب ضرورت به مبدأ خویش باز میگردد. همچنین ثابت شده که علم از جسمانیات گرفته تا مبدأ اول و مبدع کل، از نظر نقص و کمال، مراتب مختلفی دارند، ولی در نفس وجود مطابقاند، یعنی عالی به رتبه سافل نزول میکند و سافل همچون آینهای، صورت هر آنچه را که از رنگها و نورها در مقابلش قرار گیرد، منعکس میسازد و در نتیجه از عالی آنقدر ظاهر میگردد که این آینه قبول نماید و تحمل کند و نیز عالی برحسب کیفیات ناقص یا کامل آینه، کیفیت مییابد.
عالم مثال همچون برزخی است میان عقل مجرد و موجودات مادی، بنابراین عالم مثال، موجودی است که ماده نیست لکن بعضی لوازم ماده همچون مقدار، شکل و عرض فعلی را داراست.
با این مقدمات، وضع انسان در انتقالش از این دنیا به دنیای پس از مرگ روشن میگردد. باید دانست که ماده جوهری است با قابلیت پذیرش آثار جسمی و مصحح تغییر و تحولاتی که در جسم روی میدهد و بالاخره باید توجه شود که ماده نه جسم است و نه محسوس بنابراین برزخ ماده ندارد، لذایذ برزخ مطابق عالم خیال است و لذایذ عقلانی وجود دارد. ایشان اخبار باب را بررسی میکند و در ضمن آن متعرض آیات نیز خواهد شد؛ چون روایات بیشتر آیات مربوطه را نیز شامل میشود.
علامه نتیجه میگیرد که برزخ همان فاصله بین دنیا و آخرت است که در آن ثواب یا عقاب (پاداش یا کیفر) وجود دارد. آتش دوزخ نمونه آتش آخرت و عذاب آن نیز نمونه عذاب آخرت است. ارواح مؤمنان در نعیم و سعادت و ارواح کافران و فاجران در رنج و عذاب هستند. از ابتدای ورود به قبر مجسم شدن همسر و فرزندان برای میت، تجسم عمل بر او، سؤال دو ملک، تتمه بودن برزخ برای حیات دنیوی، دیدار میت با ملائکه، وضعیت متوسطین در برزخ، وضعیت افراد بی امام، مستضعفان فکری، ابلهان، اطفال و فرزند مسلمانان، تجسم ارواح در برزخ، دیدار مردگان با خانوادههایشان و مصاحبت شیطان با دوستانش در قبر، مباحثی است که در این فصل مطرح میشود[۶].
فصل سوم: في نفخ الصور (در دمیدن در صور): مصنف میفرماید: بر اساس روایات، سه دمیدن در صور رخ میدهد: نفخه فزع (ترس)، نفخه صعقه (مرگ)، و نفخه احیاء (زنده شدن). نفخه صعقه موجب مرگ اهل آسمانها و زمین میشود، مگر کسانی که خدا بخواهد. با نفخ دوم، همه برای حرکت و قیام آماده میشوند. سپس با تفسیر آیات مربوطه به بیان جزئیات نفخهها و حوادثی که در آسمان و زمین رخ میدهد میپردازد[۷].
فصل چهارم: في يوم القيامة (در روز قیامت): ایشان با تفسیر آیات به آیات، اوصاف و احوال روز قیامت را بیان کرده میفرماید که: روز قیامت، روزی است که هیچچیز بر خداوند پوشیده نمیماند و فرمانروایی تنها از آنِ اوست. در این روز، تمام اسباب و ارتباطات قطع میشوند و حقایق وجودی آشکار و غیب و شهادت یکی میگردند و موجب ظهور حق سبحانه، ازبینرفتن حجاب ماهیت و کنار رفتن پردههای هویت و پدیدارشدن ظرف نور و نورانی شدن هویتها برای مؤمنان و ظهور ظلمت برای طاغوتیان، تبدیل زمین به حالت اولیه، رسیدن به غایت کدح و رجوع انسانها به خداوند در آن روز میشود[۸].
فصل پنجم: في قيام الإنسان (برانگیختن انسان برای قضاوت قاطعانه): قیامت مستلزم بازگشت همه اشیا به مبدأ خویش است و بنابراین بازگشت انسان نیز ضروری است. قیامت به معنای بازگرداندن همان خلق و تبدیل و تبدّل آنچه بوده است، در نتیجه وجودی که دارای مراتب و جهات مختلفی است که بعضی از آنها با هم متحدند، میباید که با تمام وجود خویش به آنجا باز گردد. پس ملحق گشتن «بدن» به «نفس» در معاد امری ضروری است الا اینکه نشئه دنیا به نشئه دیگری در نهایت کمال و حیات، تبدیل میگردد و بدن همچون نفسی زنده، زنده و نورانی میشود و به نفس خود ملحق میشوند. باوجوداین روح نیز برای خود سیری دارد و بهسوی پروردگار، سیر میکند میکند[۹].
فصل ششم: في الصراط (در صراط): صراط، راهی که بر سرتاسر جهنم کشیده شده، ممر همه خلایق از بد و خوب خواهد بود که البته کسانی که پرهیزکارند نجات مییابند و ظالمین در آن رها میشوند[۱۰].
فصل هفتم: في الميزان (در میزان)، علامه با تفسیر آیات و بررسی روایات مربوط به میزان میفرماید: میزان یعنی عدل، اندازهگیری در روز قیامت با ترازوی عدل خواهد بود و اعمال نیک سنگین و اعمال بد سبک خواهند بود میشود. روایتی از کافی نقل میکنند که میزان مخصوص مسلمانان است. برای مشرکان ترازوی عدل الهی نصب نمیشود و نامه اعمال ایشان گشوده نمیشود؛ بلکه همگی بر جهنم گردآورده میشوند [۱۱].
فصل هشتم: في الكتب (در کتابها): ایشان با بیان آیات و روایات مربوطه میفرماید:
اعمال انسان که به نفع یا زیان او ضبط و حفظ میشوند، در دنیا برای او محسوس نیستند؛ زیرا که «حواس» تنها با سطح و ظاهر اشیا تماس پیدا میکند و عمق و باطن امور را تنها از راه آثار و نشانهها درک میکند، ولی جهان دیگر جهانی است که همه نهانها در آن آشکار میگردد و همه چیز ظاهر و بارز میشود؛ ازاینرو در قرآن طائر را به کتاب و نامهای وصف کرده است که شخص آن را گشوده و آشکار مییابد.
نامه اعمال متضمن خود اعمال و حقایق آنهاست و در آن هم افعالی که انسان به طور مستقیم انجام میدهد نگاشته میشود و هم آثار و نتایجی که بر این افعال مترتب میگردد نوشته میشود و در نتیجه همگی مورد بازخواست و محاسبه قرار میگیرند.
بندگان به دو شکل سعادتمندانه و شقاوتمندانه، بهوسیله امامشان فراخوانده میشوند و به امامشان میپیوندند و به او ملحق میشوند و از راه او کتابشان را دریافت میکنند. در برخی آیات خداوند کتاب را به امامت توصیف فرموده و امام که همان کتاب است، محیط بر همه است در مورد هر دو گروه (سعید و شقی) قضاوت میکند و بر آنها مشرف و غالب است. نامه اعمال فقط به دو گروه از مردم (اصحاب میمنه (گروه نیکبختان) و اصحاب مشئمه(گروه شومبختان)) داده میشود و السابقون المقربون (پيشى گيرندگان و مقربان الهی) که همان «مخلصون» بندگان خالص خداوند هستند از جریانات «نفخ صور»، «احضار»، «میزان» و «دادن کتاب» و مانند آن مستثنا هستند. معاندان و منکران خدا و ادیان نیز که اعمالشان نابود و تباه (حبط) شده است از کتاب و نامه اعمال مستثنا شدهاند و بدون حسابوکتاب معاقب میشوند. نویسنده در پایان این فصل معتقد است که بین کتاب و طائر فرق است[۱۲].
فصل نهم: في الشهداء يوم القيامة (در گواهان روز قیامت): علامه ضمن بیان معنای شهادت، میفرماید: واضح است که شهادت بر اعمال (در روز قیامت) تنها گواهی بر صورت ظاهری اعمال نیست، بلکه شهادت بر باطن اعمال و وضعیت آنها از نظر اطاعت و معصیت و یا سعادت و شقاوت نیز هست، چراکه مقتضای حکم و قضاوت بر اساس گواهی شهدا، آن هم از سوی «احکم الحاکمین» همین است که شهادت بر حقیقت و باطن اعمال باشد.
درک و تلقی اوصاف حقیقی اعمال غیرممکن است، مگر برای شاهدانی که از ریشه و منشأ آنها مطلع باشند و بر ضمایر و نیات واقف باشند. ازاینرو شهادت در روز قیامت، در عین اینکه نوعی تکریم و ارجنهادن به مقام شاهد به شمار میرود درعینحال تنها به کسانی اختصاص دارد که در دنیا چنین مقامی (آگاهی از ضمایر) به آنها ارزانی شده باشد. شهادت در آن روز تنها برای کسانی ممکن خواهد بود که اعمال عاملین را به طور دقیق و بدون هیچگونه خطا و اشتباه حفظ و ضبط نمایند.
ازسویدیگر، وقتی شناخت قوا و حواس ظاهری انسان را مورد تأمل و دقت قرار میدهیم، میبینیم که چنین شهادتی (شهادت بر باطن اعمال) و دریافتی، حتی نسبت به اعمال حاضرین و با فرض حضور شاهد ممتنع است، چه رسد به غایبین و یا فرض غیبت شاهد. از اینجا بهروشنی به این نتیجه میرسیم که اطلاع و آگاهی از باطن اعمال از راهی دیگر و با نیرویی ماورای نیرو و حواس ظاهری انسان حاصل میشود؛ نیرویی که باطن و ضمیر انسان را چون ظاهرش لمس میکند و از غایب همانند حاضر آگاه است. این نیرو در حقیقت نوری است غیرجسمانی که به آنچه که امور جسمانی در تأثیراتشان به آن نیاز دارند؛ مانند زمان، مکان و حال، نیازمند نیست، بلکه نوری است که بهوسیله آن باطن و نهان افراد را میتوان دید و «طیب» و «خبیث» و «پاک» و «ناپاک» را از هم باز شناخت.
طبق بیان آیات و روایات، شهدا (گواهان) روز قیامت، عبارتاند از انبیا، اوصیا و ائمه(ع) هستند و رویت اعمال مردم از جانب پیامبر(ص) و مؤمنان خاص، ضمن آنچه خداوند به مردم از اعمالشان خبر میدهد؛ قرار دارد. ایشان با بررسی آیات و روایات مربوط به شاهدان اعمال، بیان میدارد که رسولالله(ص) شاهد همه شهیدان است و آن گروه شهید (که ائمه(ع) و پیامبران الهی هستند) واسطه بین پیامبر(ص) و مردم هستند و پیامبر اسلام(ص) شاهد بر شهیدان همه امتهاست. سپس میفرماید: گروه دیگر شهدا ملائکهی ثبتکننده اعمال هستند و همچنین اعضا و جوارح انسان هم شاهد بر اعمال انسان است؛ اما از سیاق آیات استفاده میکنند که این مورد اختصاص به دوزخیان دارد و شاهد بودن اعضا و جوارح، مؤمنان و اهل بهشت را در برنمیگیرد.
وی مساله شهادت اعضا و جوارح اهل دوزخ بر گناهان را شاهدی بر مکلف بودن غیرمؤمنین به احکام دین و فروع آن، میداند.
در ادامه فصل، مطالبی ذیل عناوین، کمالات مربوط به وسائط، عین کمالات حق است، سریان حیات در همه موجودات، ذکر پارهای از روایات در شهادت اعضا، شهادت زمانها و مکانها، برهانی در مورد شهادت شاهدان، مطرح میکنند[۱۳].
فصل دهم: في الحساب (در حسابرسی): مرحوم علامه در توضیح بحث حسابرسی روز قیامت پس از تبیین معنای حساب و اینکه عملی است که در ظرف علم و جهل معنا مییابد، در معنای حساب در عالم واقع میفرماید: بنا به اصول برهانی، علم خداوند به اشیای واقعی بهعین همان اشیا است نه به صور منتزعه از خارج، به آن نحو که در مورد علوم حصولی ما محقق میشود و بنابراین، کلام در علم خداوند، عینا کلام در امور واقعی است و بدین جهت حساب حضرت حق همان حساب واقع است که معنای آن ترتب نتایج بر مقدمات خواهد بود. خداوند سبحان در کتاب خویش برای هر شیئی در دنیا، اثری از سعادت و شقاوت بیان نموده است که به نحو قهری و ضروری در دنیا و آخرت بر آن مترتب میگردد که مدلول آیات قرآنی است و مقتضای برهان نیز همین مطلب است.
درعینحال علل و معلولات یا مقدمات و نتایج، هیچیک خودبهخود موجود نمیشود و نیز این مقدمات نیستند که به نتایج وجود میبخشند، بلکه همه به افاضه وجود از ناحیه خدای سبحان محققاند و بنابراین، معنای استتباع امری نسبت به نتیجهای، همان استفاضه وجود آنها از ناحیه حق است. کما اینکه ارتزاق مرزوقین (دریافت روزی از ناحیه روزی گیرندگان) در واقع همان استفاضه وجود از ناحیه حق است تا موجود به بقای خود ادامه دهد؛ بنابراین «حساب» بهنحوی همچون «روزی» است. ابر فیض ربانی همیشه از دریای رحمت الهی مایه میگیرد و باران رحمت امکان فرومیریزد. پس هر قطره لاحقی امتدادی وجودی است برای قطره سابق (رزق) و راهی برای رفع حاجتی که مقتضای ذاتی اوست (حساب). کما اینکه افاضه رزق برای موجودات، همیشگی و مستمر و ضروری است همینطور حساب در میان موجودات، دائمی و مستمر و ضروری است.
صعوبت و سهولت حساب نیز در واقع امر و فعل خداوند نیست؛ بلکه نسبت به ادراک حساب شوندگان است پس خداوند در لحظهای از این امر فارغ میشود. به همین جهت امر قیامت و حساب بر مؤمنان سهل و زودگذر و برای کافران و فاسقان سخت و طولانی است.
میفرماید: از آیات قرآنی استفاده میشود وقوع حساب در خصوص روز قیامت همانند اختصاص مُلک است در آن روز به خداوند و همینطور حضور خلایق در آن روز در محضر حق یا اختصاص همه امور در آن روز به خدا که در آیات قرآنی وارد شده، با وجودی که ظاهرا اختصاصی به روز قیامت ندارد؛ بنابراین، مراد از وقوع حساب در روز قیامت آن است که نتایج امور در آن روز بهتماممعنا حقیقتا ظاهر میگردد که در واقع ظهور نتیجه خلقت و وصول ممکنات است به غایت سیر خویش در طریقی که از پروردگار شروع و به وی ختم میگردد.
ایشان با بررسی آیات قرآن مینویسد: انسان هر چه به طریق سعادت نزدیکتر شود و با صراط مستقیم همراهتر گردد حساب بر وی آسانتر شود، ازآنجهت که به نتیجه مقصود از خلقت نزدیکتر گشته است و هر چه از حق بیشتر دور گردد و از صراط مستقیم منحرفتر گردد، حساب بر وی دشوارتر شود؛ چون از نتیجه خلقت و غایت وجودی که خداوند تعالی در فطرتش به ودیعه نهاده دور گشته است و امر در هر دو گروه به کسانی ختم میشود که دیگر حسابی ندارند: در گروه اول، کسانی که ولایت تمام اعمالشان با خداست و بنابراین از جهت خودشان عملی ندارند و بدین جهت نه حسابی در کار است و نه کتابی. این طایفه همان مخلصان و مقربین هستند. در گروه دوم، کسانی که هیچ مولایی ندارند پس تمام اعمالشان باطل است و نه حسابی خواهند داشت و نه کتابی و نه سنجش اعمالی. «رابطه سؤال و حساب» و «عمومیت سؤال و حساب» بحث پایانی این فصل است که با استفاده از آیات و روایات تبیین میشود[۱۴].
فصل حادی عشر: في الجزاء (در پاداش): نویسنده با بررسی آیات جزا، بیان میدارد که جزا (پاداش و کیفر) در کنار محال بودن خالی بودن فعل حکیم از غایت، یکی از دلایل وقوع حشر است. سپس باتوجهبه آیات، در تحلیل رابطه بین فعل و جزا از نسبت خاص بین عمل و جزا، به اتحاد بین آنها و در آیات دیگر به عینیت فعل و جزا میرسند که در آیات مطرح شده معنای عینیت را نیز بیان میکند و نتیجه میگیرند که تبدل صورت افعال از نشئهای به نشئه دیگر هم در جانب معاصی و هم در جانب طاعات، ثابت میشود. در ادامه به تبیین موضوع «پاداش مؤمنان و جزای کافران» و «حشر انسان با عمل خویش» میپردازد[۱۵].
فصل دوازدهم: في الشفاعة (در شفاعت): علامه آیاتی را که نفی شفاعت میکنند مطرح کرده سپس آیاتی را که عموم این نفی را تخصیص زده و تفسیر میکند بیان داشته که آیه 109سوره طه: «يَوۡمَئِذࣲ لَّا تَنفَعُ ٱلشَّفَٰعَةُ إِلَّا مَنۡ أَذِنَ لَهُ ٱلرَّحۡمَٰنُ وَرَضِيَ لَهُۥ قَوۡلࣰا» ترجمه: « در آن روز شفاعت كسى سودى ندهد مگر آنكه [خداى] رحمان به او اذن دهد و گفتارش را [در مورد شفاعت از ديگران] بپسندد» (109:20) برای این اذن نیز شرطی قائل شده و آن رضایت خداوند است به قول شفیع که همان شفاعت اوست.
نویسنده با استفاده از آیه 38 سوره نبا «يَوۡمَ يَقُومُ ٱلرُّوحُ وَٱلۡمَلَآٰئِكَةُ صَفࣰّا لَّا يَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنۡ أَذِنَ لَهُ ٱلرَّحۡمَٰنُ وَقَالَ صَوَابࣰا» ترجمه: «روزى كه روح و فرشتگان در يك صف مىايستند و سخن نمىگويند مگر كسى كه [خداى] رحمان به او اجازه دهد و سخن حق و درست گويد»(نبأ: 38)
نتیجه میگیرد که «قول رضی» همان «قول صواب» است و در بحث شهادت شهود بر اعمال بندگان گذشت که برگشت این معنا به این واقعیت است که اعمال عاملین به «شفیع مأذون» منتهی میشود و نزد وی حاضر میگردد و شفیع در واقع واسطه فیوضات الهیه نسبت به مشفوع است و برگشت این معنی نیز بالاخره به این واقعیت است که حق سبحان به شافع اجازه شهادت حقایق اعمال و علم بدانها را داده است همانطور که در آیه 86 سوره زخرف «وَلَا يَمۡلِكُ ٱلَّذِينَ يَدۡعُونَ مِن دُونِهِ ٱلشَّفَٰعَةَ إِلَّا مَن شَهِدَ بِٱلۡحَقِّ وَهُمۡ يَعۡلَمُونَ»، ترجمه: «و كسانى را كه بهجای خدا مىپرستند، اختيار شفاعت ندارند، اختيار شفاعت فقط با كسانى است كه [از روى بصيرت] شهادت به حق دادهاند و آنان [حقيقت حال كسانى را كه مىخواهند براى آنان شفاعت كنند] مىدانند» (زخرف: 86) بیان شده است.
بهاینترتیب «اذن یافتگان» در شفاعت کسانی هستند که در قولشان مرضی باشند و در عملشان خطا نکنند کما اینکه باید در ذاتشان مرضی باشند چه آنکه قول، از آثار ذات است و روشن است هیچ اثری از آثار ذات کمال نمییابد مگر اینکه نفسی که مبدأ آن اثر است کمالیافته باشد.
بنابراین، شافعین کسانی هستند که خداوند از ذاتشان و فعلشان راضی است، یعنی بر کمالشان و کمال قولشان، شاهد گشته که نقش و خطایی در آن راه ندارد و بهعبارتدیگر علم آنها علم خدای سبحان است که به شهادت اوهام و خطای اهوا درنیامیخته، چون علم در مواردی که واقعا احاطه به معلوم دارد و صادق است، از آن خداست و به همین خاطر است که پیامبران در میان مرضیین گوی سبقت جستهاند.
ایشان بیان میدارد که طبق برخی آیات مرضی بودن ذات در ناحیه مشفوعین (شفاعت شوندگان) نیز لازم است و معنای رضایت از آنان همان طهارت نفوسشان در اثر ایمان است.
بیان حقیقت شفاعت، ارتباط شفاعت و اذن، رسولالله(ص) شافع شفیعان، رسولالله(ص) و مقام محمود و شفاعت رسولالله(ص) در روایات از دیگر مطالب این فصل است[۱۶].
فصل سیزدهم: في اقسام الشافعين (در اقسام شفاعتکنندگان): در بیان شفاعتکنندگان، شفاعت ملائکه، شفاعت مؤمنین، شفاعت قرآن، امانت و رحم و شفاعت اعمال صالح، مطالبی است که مرحوم علامه در ادامه بحث شفاعت با استفاده از آیات و روایات به تبیین آنها پرداخته و نکات بدیعی را مطرح کرده است[۱۷].
فصل چهاردهم: في الأعراف (در اعراف): نویسنده محترم با استفاده از آیات، معنای «حجاب» و «اعراف الحجاب» را بیان کرده و میفرماید: اعرافیان در مقام بلندی ایستادهاند که بر دوزخ و بهشت و اهل آنها مشرف است و ایستادن آنها بر اعراف به همین خاطر است که هریک از دو گروه را چهرهبهچهره بشناسند و با استشهاد به آیاتی بیان میدارد که «حجاب» و «سور» (دیوار) شیء واحدی است و دارای ظاهر و باطنی است؛ ظاهر آن عذاب برای شقاوتمندان و باطن آن رحمت برای سعادتمندان است. ایشان معتقدند اختلاف سعادتمندان و شقاوتمندان در ادراک و دید آنهاست اگر نظر شقاوتمندان از ظاهر این حجاب میگذشت و به باطن میرسید، به نعمت میرسیدند و رحمت آنان را فرامیگرفت و گویی اینکه در مقابل مؤمنان و کافران، جز شیء واحدی نیست و اختلاف، از ناحیه ادراک است که میان آن دو تفرقه نهاده، همانگونه که حالشان در دنیا چنین بود؛ و آن شیء واحد راه خداست که مؤمنان در دنیا این راه را به حال استقامت طی کردند و غیرمؤمنین از آن منحرف گشتند.
مرحوم علامه طباطبایی در ادامه به شرح و تبیین مباحث زیر پرداختند: تسلط اصحاب اعراف بر بهشت و دوزخ، اشاره به اصحاب اعراف در بعضی آیات، روایات مربوط به اعراف و استفاده موقف اعراف از برهان[۱۸].
فصل پانزدهم: في الجنة (در بهشت): ایشان به دلیل وجود آیات (نزدیک به سیصد آیه در بیش از نود سوره) و روایات بسیار درباره بهشت، در این فصل بحث مختصری درباره اوصاف کلی بهشت مطرح میکنند.
وی با استشهاد به برخی آیات قائلاند بین زمین و بهشت ارتباط مخصوصی وجود دارد و خبر تبدیل زمین به زمینی دیگر، خبر روشنشدن آن به نور پروردگار، خبر از درهم پیچیدن آن، تفسیر داخلشدن به «عقبی الدار» به «جنات عدن» و وراثت زمین، این ارتباط را تایید میکند. واضح است که دخول مستدعی نوعی «بیرون بودن» قبلی است و بدین جهت حال آنها حال کسی است که پس از مدتی سکونت در زمینی، بر آن بنایی برپا سازد تا در آن مأوی گزیند و سپس بار دیگر گنبدی (قبهای) بر آن استوار کند و وارد آن گردد که همه این مراحل، اوج بعد از حضیض یا ارتقای بعد از ارتقاست.
علامه با استشهاد به آیات و روایات دیگر مباحث ذیل را با توضیحات دقیق، روشن مینماید: زدودن هرگونه کدورت از بهشتیان، نفی هر گونه خوف و حزن از بهشتیان، مقامی والاتر برای بهشتیان و نکاتی ارزشمند پیرامون رحمت الهی[۱۹].
فصل شانزدهم: في النار (در آتش): علامه مینویسد: آیات وارده در اخبار دوزخ و تفاصیل آن (در حدود چهارصد آیه) بیشتر از آیات وارده درباره بهشت است و به جز دوازده سوره از سورههای قصار در بقیه بهنحوی از تصریح یا تلویح از آن یاد شده است و علیایحال ملخص احوال دوزخیان، آن که از حیات حقیقی اخروی محروماند.
مراد از حیات حقیقی همان رحمت الهیهای است که منبع هر کمال و جمال است و از برخی آیات فهمیده میشود اهل دوزخ در عین اینکه از حیات حقیقی محروماند مشمول رحمت واسعه خداوندند. در فصل اعراف گذشت که چون رحمت در باطن حجابی است که آنان به مرتبه ظاهر آن مقصورند و از آن تجاوز نمیکنند و حجاب است که مانع اهل دوزخ از نعیم است و به ظاهر آن معذباند. از طرف دیگر خداوند سبحان این نکته را روشن ساخته که دوزخیان گرفتار عذاب اعمال زشت خویشاند، پس اعمال ایشان، انواع عذاب وارده بر آنهاست و مبدئی که این انواع عذاب از آن سرچشمه میگیرد همان مبدأ حجاب، یعنی غفلت است.
ایشان در ارتباط دوزخ و حیات دنیوی، بیان میدارد که مقام دوزخیان سراب و اوهام است نه حقیقت و ظاهر است نه باطن و نیستی و هلاکت است نه حیات و موطن. همه این امور، دنیاست که حیاتش متاع غرور دوزخیان است و بدین جهت بین حیات دنیوی و دوزخ ارتباط خاصی است[۲۰].
فصل هفدهم: في عموم المعاد (در عمومیت معاد): نویسنده میفرماید: خداوند سبحان فرموده که خلقت همه آنچه که در آسمانها و زمین و مابین آنهاست، مقرون به «حق» و «اجل مسمی» است و در فصل اول دیدیم که مراد از «اجل مسمی» همان «حیات عندالله» است، حیاتی تام و سعادتمند، دور از هرگونه فنا و زوالی و هر گونه شوب و مزاحمات دنیوی و آلام اینسویی و «اجل مسمی» در واقع همان حیات تامی است که وجود اشیا از آن تنزلیافته است. پس منبع همه موجودات با همگی کثرتشان، حیات تام نامحدودی است و معادشان هم بهسوی همان منبعی است که از آن سرچشمه گرفتهاند. مفاد «خلقت به حق» نیز همین است. زیرا باطل فعلیست که منتهی به غایتی که مراد از آن فعل است نشود و محال است که مراد و غایت از فعل یا خلق، خود فعل یا خلق باشد مگر اینکه آن فعل یا خلق در اصل وجودش کامل و از ثبات و عدم تغیر برخوردار باشد بهنحوی که از نقص به کمال تدرج نداشته باشد و جمیع براهین در مقام نیز همین نکته را ثابت میکنند علاوه بر این قضیه مذکوره از قضایایی است که قیاساتها معها.
حشر حیوانات و موجودات زنده، آیات مشعر به رستاخیز موجودات غیر ذیروح، ملازمه بین رستاخیز و حیات و علم، رستاخیز موجوداتی که ورای آسمان و زمیناند و رستاخیز مخلصان و مراتب و درجات بهشت و دوزخ، مطالبی است که مصنف با آیات و روایات به تبیین دقیق و بدیع آنان میپردازد[۲۱].
پانویس
- ↑ متن کتاب: ص10
- ↑ همان: 11- 37
- ↑ همان، ص41- 47
- ↑ همان، ص48- 54
- ↑ همان، ص57- 72
- ↑ همان، ص73- 83
- ↑ همان، ص84- 95
- ↑ همان، ص96- 108
- ↑ همان، ص109- 112
- ↑ همان، ص113- 116
- ↑ همان، ص117- 119
- ↑ همان، ص120- 129
- ↑ همان، ص130- 142
- ↑ همان، ص143- 151
- ↑ همان، ص152- 158
- ↑ همان، ص159- 168
- ↑ همان، ص169- 172
- ↑ همان، ص173- 180
- ↑ همان، ص181- 188
- ↑ همان، ص189- 192
- ↑ همان، ص193- 199
منابع مقاله
مقدمه و متن کتاب.