۱۶۰٬۵۸۳
ویرایش
Hbaghizadeh (بحث | مشارکتها) بدون خلاصۀ ویرایش |
Hbaghizadeh (بحث | مشارکتها) بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۲۵: | خط ۲۵: | ||
| پیش از = | | پیش از = | ||
}} | }} | ||
'''راسل و مسئلۀ معرفت''' تألیف [[قرایی گرکانی، مرتضی|مرتضی قرایی گرکانی]]؛ در این کتاب نویسنده کوشیده تا آرای راسل دربارۀ تعریف معرفت و جزءهای ذاتی معرفت ـ یعنی باور، صدق و توجیه ـ و نظریهها و دیدگاههای گوناگون در این موضوعها را تحلیل و نقد کند. | '''راسل و مسئلۀ معرفت''' تألیف [[قرایی گرکانی، مرتضی|مرتضی قرایی گرکانی]]؛ در این کتاب نویسنده کوشیده تا آرای [[راسل، برتراند|راسل]] دربارۀ تعریف معرفت و جزءهای ذاتی معرفت ـ یعنی باور، صدق و توجیه ـ و نظریهها و دیدگاههای گوناگون در این موضوعها را تحلیل و نقد کند. | ||
==ساختار== | ==ساختار== | ||
| خط ۳۵: | خط ۳۵: | ||
کانت که او را نقطۀ عطف در تفکر فلسفی دانستهاند و فلسفهاش را یکسره ذهنشناسی و معرفتشناسی قلمداد کردهاند، پس از بیداری از خواب جزماندیشی تقریباً همۀ اهتمام و تلاشهای فکریاش صرف تحقیق و تفکر دربارۀ چگونگی ذهن، میزان توانایی آن، حدود و گسترۀ شناخت و امکان معرفت شد. از زمان کانت مسئلۀ ذهنشناسی و نظریۀ معرفت یکی از مهمترین شاخههای فلسفه به شمار میآید. کانت افزون بر اینکه در برابر دو رویکرد جزماندیشی و شکاکیت رویکرد نقدی را پیش نهاد، مدعی شد که ذهن و دستگاه ادراکی در فرایند شناخت بیطرف عمل نمیکند، بلکه محدودیتهای ذهن در فرایند شناخت و در نتیجه در فراوردۀ معرفت دخالت دارد. از زمان کانت تا دورۀ جدید که فلسفۀ تحلیل زبانی پدید آمد، توجه فیلسوفان و متفکران معطوف به ذهن و مسئلۀ معرفت بود. | کانت که او را نقطۀ عطف در تفکر فلسفی دانستهاند و فلسفهاش را یکسره ذهنشناسی و معرفتشناسی قلمداد کردهاند، پس از بیداری از خواب جزماندیشی تقریباً همۀ اهتمام و تلاشهای فکریاش صرف تحقیق و تفکر دربارۀ چگونگی ذهن، میزان توانایی آن، حدود و گسترۀ شناخت و امکان معرفت شد. از زمان کانت مسئلۀ ذهنشناسی و نظریۀ معرفت یکی از مهمترین شاخههای فلسفه به شمار میآید. کانت افزون بر اینکه در برابر دو رویکرد جزماندیشی و شکاکیت رویکرد نقدی را پیش نهاد، مدعی شد که ذهن و دستگاه ادراکی در فرایند شناخت بیطرف عمل نمیکند، بلکه محدودیتهای ذهن در فرایند شناخت و در نتیجه در فراوردۀ معرفت دخالت دارد. از زمان کانت تا دورۀ جدید که فلسفۀ تحلیل زبانی پدید آمد، توجه فیلسوفان و متفکران معطوف به ذهن و مسئلۀ معرفت بود. | ||
[[راسل، برتراند|برتراند راسل]] از یکسو یکی از برجستهترین معرفتشناسان دوران معاصر است و از سوی دیگر او را پدر پوزیتیویستهای منطقی و فیلسوفان تحلیلی میدانند. گرچه به حلقۀ وین نپیوست، عضوهای حلقۀ وین او را بزرگ داشتهاند و جزء مهمترین فیلسوفان زمان خود شمردهاند. در این کتاب نویسنده کوشیده تا آرای راسل دربارۀ تعریف معرفت و جزءهای ذاتی معرفت ـ یعنی باور، صدق و توجیه ـ و نظریهها و دیدگاههای گوناگون در این موضوعها را تحلیل و نقد کند. | [[راسل، برتراند|برتراند راسل]] از یکسو یکی از برجستهترین معرفتشناسان دوران معاصر است و از سوی دیگر او را پدر پوزیتیویستهای منطقی و فیلسوفان تحلیلی میدانند. گرچه به حلقۀ وین نپیوست، عضوهای حلقۀ وین او را بزرگ داشتهاند و جزء مهمترین فیلسوفان زمان خود شمردهاند. در این کتاب نویسنده کوشیده تا آرای [[راسل، برتراند|راسل]] دربارۀ تعریف معرفت و جزءهای ذاتی معرفت ـ یعنی باور، صدق و توجیه ـ و نظریهها و دیدگاههای گوناگون در این موضوعها را تحلیل و نقد کند. | ||
این کتاب افزون بر پیشگفتار، پنج فصل دارد. در فصل یکم، نخست گزارشی کوتاه و گذرا از رویدادهای زندگی [[راسل، برتراند|راسل]] و تحولهای روحی و فکری او آمده است. شاید آگاهی از این موردها به فهم فلسفهاش کمک کند. سپس بازنموده شده که او فیلسوفی است مسئلهپرداز و نه نظامساز. او نهتنها دغدغۀ نظامسازی نداشت، بلکه چنین پیداست که پس از گسستن از ایدهآلیسم با هر نوع نظامسازی در فلسفه سر ناسازگاری داشت. | این کتاب افزون بر پیشگفتار، پنج فصل دارد. در فصل یکم، نخست گزارشی کوتاه و گذرا از رویدادهای زندگی [[راسل، برتراند|راسل]] و تحولهای روحی و فکری او آمده است. شاید آگاهی از این موردها به فهم فلسفهاش کمک کند. سپس بازنموده شده که او فیلسوفی است مسئلهپرداز و نه نظامساز. او نهتنها دغدغۀ نظامسازی نداشت، بلکه چنین پیداست که پس از گسستن از ایدهآلیسم با هر نوع نظامسازی در فلسفه سر ناسازگاری داشت. | ||
در چهار فصل بعدی کتاب، به بررسی تعریف معرفت، باور، صدق و توجیه در آراء و نظریات راسل اختصاص یافته است. در فصل دوم تعریف سهجزئی معرفت که در واقع راسل آن را پذیرفته بود، بررسی شده است. در فصل سوم به دیدگاه [[راسل، برتراند|راسل]] در دورههای گوناگون زندگیاش دربارۀ باور، قسمهای باور، محتوای باور، شک و ناباوری، قضیه، قضیۀ ذهنی و لفظی و.... پرداخته شده است. فصل چهارم تعریف صدق، معنا و معیار صدق، گزارش راسل از نظریههای صدق: نظریۀ مطابقت، پراگماتیسم، تلائم (انسجام)، احتمال و نقد آنها و سرانجام رأی برگزیدۀ فیلسوف، یعنی نظریۀ مطابقت با همۀ تحولهای فیلسوف در آن باره را دربرمیگیرد. در فصل پنجم بعد از ارائۀ گزارشی از توجیه در سدۀ بیستم و نظریههای گوناگون دربارۀ توجیه، تسلسل گروی معرفتی، تلائم گروی معرفتی، مبناگروی معرفتی، و بافتگروی معرفتی رأس [[راسل، برتراند|راسل]] در اینباره آورده شده است. رأی او دربارۀ توجیه در دورههای گوناگون زندگیاش و دربارۀ معرفت شهودی، قاعدههای استنتاج، تجربهگروی و خردگروی، بداهت، قضیههای پایه و.... از جمله مباحثی است که در این فصل بدانها پرداخته شده است.<ref> [https://literaturelib.com/books/4916 ر.ک: پایگاه کتابخانه تخصصی ادبیات]</ref> | در چهار فصل بعدی کتاب، به بررسی تعریف معرفت، باور، صدق و توجیه در آراء و نظریات راسل اختصاص یافته است. در فصل دوم تعریف سهجزئی معرفت که در واقع [[راسل، برتراند|راسل]] آن را پذیرفته بود، بررسی شده است. در فصل سوم به دیدگاه [[راسل، برتراند|راسل]] در دورههای گوناگون زندگیاش دربارۀ باور، قسمهای باور، محتوای باور، شک و ناباوری، قضیه، قضیۀ ذهنی و لفظی و.... پرداخته شده است. فصل چهارم تعریف صدق، معنا و معیار صدق، گزارش [[راسل، برتراند|راسل]] از نظریههای صدق: نظریۀ مطابقت، پراگماتیسم، تلائم (انسجام)، احتمال و نقد آنها و سرانجام رأی برگزیدۀ فیلسوف، یعنی نظریۀ مطابقت با همۀ تحولهای فیلسوف در آن باره را دربرمیگیرد. در فصل پنجم بعد از ارائۀ گزارشی از توجیه در سدۀ بیستم و نظریههای گوناگون دربارۀ توجیه، تسلسل گروی معرفتی، تلائم گروی معرفتی، مبناگروی معرفتی، و بافتگروی معرفتی رأس [[راسل، برتراند|راسل]] در اینباره آورده شده است. رأی او دربارۀ توجیه در دورههای گوناگون زندگیاش و دربارۀ معرفت شهودی، قاعدههای استنتاج، تجربهگروی و خردگروی، بداهت، قضیههای پایه و.... از جمله مباحثی است که در این فصل بدانها پرداخته شده است.<ref> [https://literaturelib.com/books/4916 ر.ک: پایگاه کتابخانه تخصصی ادبیات]</ref> | ||